قواعد قرآنی - قاعده‌ی چهاردهم

قواعد قرآنی - قاعده‌ی چهاردهم

قاعده‌ی چهاردهم:

«إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ»

«او بهترین کسی است که می‌توانی به کار بگیری، هم تواناست و هم درستکار»

این قاعده‌ی محکم قرآنی در باب معاملات و روابط میان مردم اهمیت فراوان دارد.

این قاعده‌ی قرآنی در اثنای داستان موسی با شیخ مدین آمده است. شیخ مدین که از آب دادن گوسفندان خود عاجز بود دخترانش را برای این کار روانه کرد. آنان منتظر ماندند تا مردم از محیط چشمه پراکنده شوند. در آنجا با موسی آشنا شدند و او در اقدامی جوانمردانه و بدون که این که از وی خواسته باشند گوسفندان‌شان را آب داد. این کار موسی برای آنان قدری عجیب بود و پس از بازگشت به خانه ماجرا را برای پدرشان تعریف کردند. پدر یکی از آن‌ها را به دنبال آن جوان فرستاد و به این ترتیب موسی به خانه شیخ مدین رفت و ماجرای خود را برای او نقل کرد. یکی از دختران که از وضعیت جسمی پدرش نگران بود گفت: پدر جان این جوان را به خدمت بگیر که مردی قوی و امین است.

يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ ﴿قصص:٢٦﴾

پدرجان او را [با دستمزد] به کار گیر که او بهترین کسی است که می‌توانی به کار بگیری، هم تواناست و هم درستکار

 او به قدرت بدنی و امانت‌داری موسی اشاره کرد.

 اشاره به این دو صفت حکایت از قدرت عقلی دختر شیخ داشت زیرا فهمید که موسی از هر دو صفت برخوردار است و این‌ها جزء صفاتی هستند که خردمندان از هر ملت و آیینی که باشند بر روی آن توافق دارند.

علما این قاعده را برای پذیرش مسؤولیت ضروری دانسته‌اند و گفته‌اند کسی شایسته مسؤولیت است که این دو صفت در او وجود داشته باشد. هر چند مسؤولیت سنگین‌تر باشد اهمیت و جدیت این دو صفت بیشتر آشکار می‌شود. با دقت در قرآن کریم می‌بینیم که دو صفت قدرت و امانت‌داری در بسیاری از موارد با هم ارتباط دارند از جمله:

- خدای متعال جبرئیل امین مأمور ابلاغ وحی به پیامبران را با صفت قدرت ذکر می‌کند: إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ﴿١٩﴾ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ ﴿تکویر:٢٠﴾

که آن بر خوانده پیام‌آوری گرامی است‌ نیرومندی که نزد [خداوند] صاحب عرش، صاحب مقام است‌.

 ببینید خداوند با چه صفاتی از این رسول فرشته یاد می‌کند! صفات قدرت و امانت دو عامل موفقیت و کمال برای ادای مسؤولیت هستند.

- یوسف صدیق از پادشاه مصر می‌خواهد او را مسؤول خزانه کند: قَالَ اجْعَلْنِي عَلَىٰ خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ﴿یوسف:٥٥﴾

[یوسف‌] گفت مرا بر خزاین این سرزمین بگمار، که من نگهبانی کاردانم.

یعنی امانت‌دار هستم و چیزی از کالا را ضایع نمی‌کنم و ورود و خروج کالاها را کاملا کنترل می‌کنم؛ در کنار آن از عهده‌ی اداره‌ی امور و تقسیم آن در میان مستحقان برمی‌آیم. درخواست یوسف به خاطر حرص بر مسؤولیت نبود بلکه به خاطر علاقمندی به خدمت به مردم بود. او از لیاقت و شایستگی و امانت‌داری خود پرده برداشت؛ چیزی که شاید پادشاه از آن آگاه نبود.

وقتی که اداره‌ی اموال مجموعه‌ای یتیم به این دو صفت بستگی دارد، اداره‌ی اموال یک جماعت تا برسد به اداره‌ی اموال یک کشور به مراتب در گروه داشتن این صفات است. یوسف خود را با این دو صفت معرفی کرد؛ وضعیت اقتصادی مصر آن روز، اقتضا می‌کرد که اموال کشور به درستی مدیریت شود به ویژه در سال‌های آتی که بر اساس خواب پادشاه سال‌های سخت و دشواری در پیش بود و نیاز به حکمت و خردمندی بیشتر داشت.

- در داستان سلیمان نیز آمده است که وقتی مسأله‌ی احضار عرش بلقیس مطرح شد به قوم خود فرمود:

قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ ﴿نمل:٣٨﴾

گفت ای بزرگان کدامیک از شما پیش از آنکه آنان از در تسلیم نزد من آیند، تخت او را برای من می‌آورد؟

شیخ الاسلام ابن تیمیه درباره‌ی این سه موضع سخن زیبایی دارد که لازم است در این‌جا به آن اشاره شود:

«فرد اصلح در هر منصبی که باشد باید بداند که زمام‌داری دو رکن دارد: قدرت و امانت‌داری و خدای متعال هم به این دو نکته اشاره کرده است: إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ

قدرت در انواع مسؤولیت‌ها اهمیت دارد: قدرت در جنگ نیازمند شجاعت و دلاوری و خبرگی در و فریب دادن دشمن است چون جنگ نیازمند خدعه و نیرنگ است. رزمنده به مهارت در انواع فنون جنگی نیازمند است مانند: تیراندازی، ضربه زدن، سوارکاری، تعقیب و گریز و... قدرت در داوری در میان مردم به آگاهی از عدالت موجود در کتاب و سنت و قدرت اجرای احکام باز می‌گردد.»

امانت‌داری به ترس از خدا باز می‌گردد؛ فرد امین آیات خدا را به بهای اندک نمی‌فروشد و از مردم هراسی به دل راه نمی‌دهد. این سه صفت برای هر کسی که می‌خواهد در میان مردم داوری کند ضروری است و در آیه‌ی زیر به آن اشاره شده است:

فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ فَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ﴿مائده:٤٤﴾

پس از مردم نترسید و از من پروا کنید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید و کسانی که بر وفق آنچه خداوند نازل کرده است، حکم نکنند، کافرند.

امام ابن تیمیه ادامه می‌دهد:

«دو صفت قدرت و امانت‌داری به ندرت در یک نفر جمع می‌شود؛ به همین خاطر عمر بن خطاب می‌فرمود: خدایا من از دلیری فاجر و ناتوانی معتمد به تو پناه می‌برم. در هر مسؤولیتی فرد اصلح لازم است؛ اگر یک نفر در امانت‌داری و دیگری در قدرت بدنی قوی باشند، صفتی که برای آن مسؤولیت بیشتر لازم است و زیان کم‌تری دارد مد نظر قرار می‌گیرد. در مسؤولیت جنگی فرد قوی و شجاع مقدم است اگر چه اهل جور باشد. چنین کسی بر فرد ناتوان امین مقدم است. از امام احمد پرسیدند: کدام یک از این دو نفر برای فرماندهی جنگ شایستگی بیشتری دارد: نیرومند فاجر یا صالح ضعیف؟ فرمود: قدرت فاجر قوی به سود مسلمانان است و جورش به خودش باز می‌گردد اما ضعیف صالح سودش به خودش باز می‌گردد و ضعف او به مسلمانان؛ پس قوی فاجر برای جنگ مفیدتر است.» 

سپس ایشان به شیوه‌ی رسول خدا –صلّی‌الله علیه و سلّم– در این خصوص می‌پردازد و می‌گوید:

«به همین خاطر رسول خدا هر کسی را برای کاری انتخاب می‌کرد؛ گاهی در کنار امیری که انتخاب می‌کرد افرادی بودند که به لحاظ علم و ایمان بر او برتری داشتند.»

سپس سخن مفصل خود در تفسیر این آیه را این گونه خلاصه می‌کند:

«مهم در این خصوص شناخت فرد اصلح است و این کار تنها با شناخت مقصود مسؤولیت و روش کار انجام می‌پذیرد؛ اگر مقاصد و وسایل شناخته شود کار آسان است.»

ابن تیمیه در این خصوص سخن دیگری نیز دارد که باید با آب طلا نوشته شود:

«فرد امانت‌دار – که در ستیز با هوای نفس است – مورد تأیید خداوند است و خداوند پس از او خانواده و مالش را حفظ می‌کند؛ اما کسی که به دنبال هوا و هوس باشد، خداوند او را با ضد قصد او مجازات می‌کند؛ خانواده‌اش را خوار و مالش را از بین می‌برد.» در این زمینه حکایت مشهوری وجود دارد: برخی از خلفای بنی عباس از تعدادی از علما خواستند که از تجربیات خود بگویند. یکی گفت: عمر بن عبد العزیز در بستر مرگ بود و من نزد او نشسته بودم؛ به او گفتند: ای امیر المؤمنین فرزندانت را از مال و دارایی محروم کردی و آنان را پس از خود فقیر گذاشتی. گفت: آنان را نزد من بیاورید. فرزندان نزد پدر آمدند بیش از ده پسر بودند که هیچ کدام به سن بلوغ نرسیده بودند. وقتی آنان را دید اشک از چشمانش سرازیر شد و گفت: فرزندانم! به خدا سوگند من شما را از حق‌تان محروم نکرده‌ام؛ من کسی نبوده‌ام که اموال مردم را بربایم و به شما بدهم. شما از دو حال خارج نیستید: یا صالح هستید که خداوند خود متولی امور صالحین است؛ یا غیر صالح هستید که در آن صورت چیزی برای شما باقی نمی‌گذارم که در راه گناه و معصیت از آن استفاده کنید. برخیزید و بروید.

عالمی که این حکایت را نقل کرد گفت: به چشم خود دیدم که چند نفر از همین فرزندان هر کدام صد اسب را در راه خدا به مجاهدان بخشید.

ابن تیمیه ادامه می‌دهد: این خلیفه‌ی مسلمانان بود که بر گستره‌ی پهناوری از جهان آن روز از ترکستان شرقی تا اندلس و از جزیره‌ی قبرس و مرزهای شام تا سرحد یمن حکومت می‌کرد و هر یک از فرزندان او از ماترک پدر تنها کمتر از بیست درهم ارث بردند. عالمی که این حکایت را برای وعظ و ارشاد خلیفه‌ی عباسی نقل می‌کرد ادامه داد: برخی از خلفا را هم دیده‌ام که وقتی ماترکش را تقسیم کردند به هر فرزند بیش ششصد هزار دینار رسید و بعدها از میان همان فرزندان کسانی را دیدم که از مردم گدایی می‌کردند.

شیخ الاسلام می‌گوید: در این زمینه حکایات و داستان‌های فراوانی وجود دارد که برای هر صاحب خردی مایه‌ی عبرت است.

برای فهم بیشتر این قاعده‌ی قرآنی لازم است که کتاب‌ "السیاسة الشرعیة في إصلاح الراعی والرعیة"  اثر ماندگار شیخ الاسلام ابن تیمیه رجوع شود.

 

خدایا به ما فهم قرآن و توفیق عمل به آن را ارزانی دار و ما را از کسانی قرار ده که در اجرای دستورات آن کوشش می‌کند!

بدون امتیاز