قواعد قرآنی - قاعده‌ی یازدهم

قواعد قرآنی - قاعده‌ی یازدهم

قاعده‌ی یازدهم:

«فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ»

«و اگر پاسخت را ندادند پس بدان که ایشان از هوی و هوس‌هایشان پیروی می‌کنند.»

این قاعده یکی از قواعد محکم قرآنی است که در باب تسلیم در برابر اوامر خدا و رسول او و گردن نهادن به حکم شریعت سخن می‌گوید.

این آیه در سوره‌ی قصص در اثنای جدال با مشرکان و بیان انواع دشمنی آنان با پیامبر اسلام –صلّی‌الله علیه و سلّم– آمده است. خدای متعال فرموده است:

فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَىٰ أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ ﴿٤٨﴾ قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ هُوَ أَهْدَىٰ مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٤٩﴾فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿قصص:5﴾

و چون از جانب ما حق به سوی آنان آمد گفتند چرا او [محمد -ص-] را نظیر آنچه به موسی داده بودند، نداده‌اند؟ آیا آنچه پیشتر به موسی داده شده بود، انکار نکردند؟ گفتند این دو [تورات و قرآن‌] جادوهایی هستند که از همدیگر پشتیبانی می‌کنند و گفتند ما همه آنها را منکریم‌.

بگو اگر راست می‌گویید کتابی از سوی خداوند بیاورید که از این دو راهنماتر باشد، تا از آن پیروی کنم.‌

و اگر پاسخت را ندادند پس بدان که ایشان از هوی و هوس‌هایشان پیروی می‌کنند و کیست گمراه‌تر از کسی که بدون رهنمود الهی از هوای نفس خویش پیروی کند، بی‌گمان خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند.

موضوع مورد نظر ما در اینجا آن بخش از آیات است که می‌فرماید: «فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ»

خدای متعال این قاعده را در جای دیگری نیز بیان کرده است و با تعبیری مشابه فرموده است: فَذَٰلِكُمُ اللَّـهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ ﴿یونس:٣٢﴾

این چنین است خداوند که پروردگار راستین شماست و پس از حق غیر از گمراهی چیست، پس چگونه به بیراهه می‌روید

ابن قیم در تشریح این قاعده‌ی قرآنی می‌فرماید: انسان دو راه بیشتر ندارد؛ یا از هوا و هوس پیروی می‌کند یا از وحی. هم‌چنان که خدای متعال فرموده است:

وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٣﴾ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ ﴿نجم:٤﴾ «و از سر هوای نفس سخن نمی‌گوید. آن جز وحیی نیست که به او فرستاده می‌شود.»

در این آیه نطق و سخن بر دو نوع تقسیم شده است: سخنی که از وحی سرچشمه می‌گیرد و سخنی که از روی هوا و هوس گفته می‌شود. سخنی که خداوند نگفته باشد و جایی در شریعت نداشته باشد از حق خارج است: فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ

خداوند راه‌ها را به دو بخش تقسیم می‌کند که سومی ندارد: پیروی از آنچه رسول خدا آورده است و پیروی از هوا و هوس.

بنابراین هر کس با وجود دلیل و برهان، سنت رسول خدا –صلّی‌الله علیه و سلّم– را ترک و بر خلاف آن عمل کند از هوای خود پیروی کرده است.

یادآوری این قاعده‌ی قرآنی بسیار حائز اهمیت است؛ به ویژه در این دوران که بیشتر مردم از هوا و هوس خود فرمان می‌برند و در برابر نصوص شریعت ادّعاهای‌ گوناگون مطرح می‌کنند؛ یکی در پی تقویت بدعت‌های خود است و دیگری در تعامل با نصوص شرعی روش خاص خود را دارد و سومی از رخصت‌هایی که باب میل اوست پیروی می‌کند.

زمانی شخص برای انجام یا ترک یک عمل نیازمند آن بود که به او گفته شود قال الله یا قال الرسول؛ کمتر کسی در حکم شرع با اهل آن مجادله می‌کرد. اما امروز درهای زیادی به روی مردم باز شده است و اطلاعات مورد نیاز خود را از آنجا دریافت می‌کنند. در مسایل فقهی مطالب گوناگونی شنیده‌اند. اما مشکل تنها به همین جا ختم نمی‌شود بلکه این یک مشکل قدیمی است؛ مصیبت آن‌جاست که برخی از مردم در اقوال گوناگونی که می‌شنوند – چه بسا اقوال شاذ و نادر – فرصتی می‌یابند تا بگویند نظر فلان عالم در این مسأله بر اباحت است در حالی که با این ادعا، گاه اجماع علما یا شبه اجماع سلف صالح را که گویای تحریم فلان قول یا فعل است زیر پا می‌گذارند.

اینها علاوه بر مواردی است که اهل علم در مقصود یک نص دچار اختلاف می‌شوند. اگر عالم یا فقیه به خاطر عدم دلالت صریح یک نص یا به هر دلیل دیگری معذور و مأجور باشد، کسی که نص صریحی از قرآن یا سنّت‌ را در اختیار دارد چه عذری خواهد داشت؟ به چه دلیلی پس از آن ادّعا‌ می‌کند که از فلان قول پیروی می‌کند؟ به کرّات‌ از زبان مردم می‌شنویم که می‌گویند: تا زمانی که با اجماع قطعی یا نص صریح مخالفت نکرده‌ام پس ایرادی بر من وارد نیست! با این کار عمداً‌ یا سهواً‌ قواعد استدلال ائمه‌ی دین را زیر پا می‌گذارد.

آیا این گروه شامل این قاعده‌ی قرآنی نمی‌شوند؟ فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ

بهتر است همان قاعده‌ی قرآنی که پیشتر ذکر شد به این گروه یادآوری شود: بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ﴿١٤﴾ وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُ ﴿قیامت:١٥﴾

حق این است که انسان بر نفس خود بصیر است‌ ولو بهانه‌هایش را در میان آورد.

یا آن قاعده‌ای که در حدیث مشهور آمده است و تعدادی از اهل علم آن را معتبر می‌دانند به او گوشزد شود: البر ما اطمأنت إليه النفس واطمأن إليه القلب والإثم ما حاك في النفس، وتردد في الصدر.

نیکی آن است که نفس با آن آرامش یابد و قلب آن را پذیرا شود و گناه آن است که در نفس تردید و بی‌قراری ایجاد کند.

معنای این حدیث که علما به آن اشاره کرده‌اند از این قرار است: کسی چنین احساسی خواهد داشت که در قلبش اندک نوری مانده باشد و تاریکی‌های شهوات و شبهات آن را کور نکرده باشد. اما قلبی که در فسق و فجور غرق شده است تنها به آن‌چه مطابق هوا و هوسش باشد فتوا خواهد داد.

ابن قیم در توصیف حالات نفس حقایقی را بیان می‌کند که به موضوع بحث ما و حالات کسانی که به دنبال رخصتی برای پیروی از هوا و هوس خود هستند بی‌شباهت نیست. وی می‌گوید: «در حکمی که در بعضی از مذاهب جواز داشت رخصتی یافتم آن‌گاه در قلبم سنگینی عجیبی احساس کردم. با خود فکر کردم شاید از خیل نیکان خارج شده‌ام و قلبم تاریک شده است. نفس گفت: این چه احساسی است که داری؟ مگر غیر از این است که از اجماع فقها خارج نشده‌ای؟  

گفتم: ای نفس پلید! تو چیزی را که به آن معتقد نیستی تأویل می‌کنی؛ اگر از تو استفتا می‌شد چنین فتوا نمی‌دادی. از سوی دیگر وقتی ظلمتی می‌یابی باید خوشحال باشی زیرا اگر نوری در قلبت وجود نداشت این در تو اثر نمی‌کرد»

یک بار با یکی از همین کسانی که در مسایل عملاً‌ با جمهور علما مخالفت می‌کردند گفت‌وگو‌یی‌ کردم؛ گفتم: بیا از بحث فقهی صرف بگذریم به من بگو قلبت را چگونه می‌یابی؟ در حین عمل چه احساسی به تو دست می‌دهد؟

سوگند یاد کرد که از انجام آن خوشحال نیست! در واقع خود را فریب می‌دهد که فلان شیخ چنین گفته است اما از ته دل نسبت به آن فتوا مطمئن نیست. گفتم: فلانی عالمی که این مسأله را بیان کرده است معذور است؛ زیرا علمش در همان حد بوده است اما تو خود را نجات بده. از نگاه علما این کار تو یعنی استفاده از رخصت‌های شرعی؛ اما فاعل آن را نکوهش کرده‌اند و این کار را نوعی نفاق و پیروی از هوا و هوس دانسته‌اند. به همین خاطر برخی از سلف گفته‌اند: هر کس به دنبال رخصت باشد منحرف می‌شود.

کلمه‌ی هوا همیشه در قرآن نکوهش شده است به همین خاطر خداوند درباره‌ی این بیماری قلبی به پیامبرش داود هشدار داده است:

يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّـهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّـهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ﴿ص:٢٦﴾

ای داوود ما تو را در روی زمین خلیفه [خود] برگماشته‌ایم، پس در میان مردم به حق داوری کن و از هوی و هوس پیروی مکن، که تو را از راه خدا گمراه کند، بی‌گمان کسانی که از راه خدا گمراه می‌شوند عذاب سخت و سنگینی در پیش دارند چرا که روز حساب را فراموش کرده‌اند

با این حال آیا کسی می‌تواند از هوا و هوس ایمن باشد؟

اگر کسی به دنبال رخصت در مسایل باشد دچار شر و فتنه می‌شود و دینش به مجموعه‌ای از تناقضات تبدیل می‌شود. مؤمنی که به دنبال رخصت می‌گردد باید متوجه باشد هر عملی را اعم انجام یا ترک به خاطر اطاعت از خدا و ادای واجبات خود انجام می‌دهد پس چگونه به خود اجازه می‌دهد که با هوا و هوس خود با دین تعامل کند؟

پیش از این که به سخن خود پایان دهم یادآوری دو نکته را ضروری می‌دانم:

نخست: باید مواظب باشیم که این قاعده را در آن دسته از مسایل شرعی که وجه خلاف معتبر دارد و نزد اهل علم معروف است تسرّی‌ نبخشیم.

دوم: در این‌جا نکوهش متوجه کسی است که در استفتا از هوا و هوس خود پیروی می‌کند؛ یعنی در میان انواع فتوا آن بخش را که مطابق هوای اوست انتخاب و از آن پیروی می‌کند. این همان هواپرستی یا اتباع هوا است.

 

از هواپرستی به خدا پناه می‌بریم و از او می‌خواهیم همواره ما را پیرو حق گرداند! 

بدون امتیاز