قواعد قرآنی - قاعده‌ی نهم

قواعد قرآنی - قاعده‌ی نهم

قاعده‌ی نهم:

«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاكُمْ»

«بی‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.»

این قاعده یکی از قواعد محکم قرآنی است که بر عظمت این اسلام و ارزش تعالیم آن دلالت می‌کند.

این آیه در سوره‌ی حجرات آمده است؛ سوره‌ی حجرات به دانشگاه آداب مشهور است. پس از آن که خدای متعال پاره‌ای از آداب زیبا را ذکر می‌کند و از اخلاق بد و صفات ناپسند باز می‌دارد، به یک اصل کلی و فراگیر می‌پردازد که سرچشمه‌ی اخلاق نیک است و صفات ناپسند را از میان بر می‌دارد. این آیه معیار برتری و بزرگی در نزد خداوند را معرفی می‌کند:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّـهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» ﴿١٣﴾

«هان ای مردم همانا ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده‌ایم و شما را به هیئت اقوام و قبایلی در آورده‌ایم تا با یکدیگر انس و آشنایی یابید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، که خداوند دانای آگاه است»‌

این آیه ترازوی عدلی را برپا می‌کند که در هیچ دینی همانند اسلام بر آن تأکید نشده است. زمانی به ارزش این آیه‌ی کریمه پی می‌بریم که در ذهن خود معیارهای تعامل عرب جاهلی با هم‌دیگر را مرور کنیم. آنان با قبایل دیگری که جایگاه اجتماعی پایین‌تری داشتند یا با قبایل هم‌طراز خود از غیر عرب‌ها یا با بردگان و کنیزان خود با چه معیاری رفتار می‌کردند؟

به یک نمونه از عملکرد رسول خدا –صلّی‌الله علیه و سلّم– که از زبان صحابی گرانقدر ابوذر غفاری بیان می‌شود گوش می‌سپاریم: بخاری و مسلم از معرور بن سوید روایت کرده‌اند که فرمود: در زبده نزد ابوذر رفتیم در حالی که جامه‌ای به تن داشت و غلامش نیز همانند آن را پوشیده بود. گفتیم: ای ابوذر بهتر بود این دو جامه را می‌فروختی با آن یک حله می‌خریدی. فرمود: «روزی با یکی از اصحاب مشاجره کردم و من از مادر آن صحابی که عجم بود عیب‌جویی کردم. نزد رسول خدا رفت و از من شکایت کرد. پیامبر خدا –صلّی‌الله علیه و سلّم– مرا دید و فرمود: ای ابوذر در تو جاهلیّت‌ وجود دارد. گفتم: ای رسول خدا هر کس به کسی دشنام دهد به پدر و مادرش دشنام می‌دهند. فرمود: ای ابوذر در تو جاهلیّت‌ وجود دارد؛ اینان (بردگان) برادران شما هستند که خداوند آنان را در اختیار شما قرار داده است. از غذای خود به آنان بدهید و از لباس خود بر آنان بپوشانید و خارج از توان به کارشان مگمارید. اگر آنان را به کار سختی گماردید کمک‌شان کنید. این ابوذر است که با وجود پیشتازی در اسلام و صدق و ایمان او به خاطر عدم مراعات این قاعده‌ی قرآنی مورد سرزنش پیامبر اسلام قرار می‌گیرد و او را به جاهلیت توصیف می‌کند.

این تنها موردی نیست که پیامبر اسلام اصحابش را بر اساس این قاعده تربیت می‌کند بلکه با روش‌های گوناگون این قاعده را برای آنان تبیین کرده است. در این‌جا به دو مورد اشاره خواهیم کرد که عرب و قریش هیچ گاه آن‌ها را از یاد نخواهند برد:

مورد نخست:

در روز فتح مکه وقتی پیامبر اسلام –صلّی‌الله علیه و سلّم– به بلال دستور داد به بالای کعبه برود و اذان بگوید، کسانی که در آن روز تسلیم شده بودند هیچ وقت فکر نمی‌کردند روزی برده‌ای حبشی را ببینند که در چنین جایگاه والایی قرار می‌گیرد. اما این اسلام و هدایت پیامبر اسلام است که در مقام سخن و عمل مردم را بر اساس معیار تقوا تربیت می‌کند.

در همان روز رسول خدا –صلّی‌الله علیه و سلّم– وارد کعبه شد و در آنجا نماز گزارد؛ انتظار دارید چه شخصیت‌هایی این توفیق را یافتند که همراه او وارد کعبه شوند و در را از داخل ببندند؟ شاید فکر کنید ابوبکر و عمر بودند؟ خیر. داماد و همسر دو دخترش عثمان بن عفان یا پسر عمویش علی؟ خیر. برخی از بزرگان قریش که در آن روز تسلیم شده بودند؟ خیر. تنها اسامه بن زید و بلال حبشی و عثمان بن طلحه کلیددار کعبه همراه او وارد کعبه شدند. سبحان الله! چه برهان عملی‌ای بهتر از این برای ذوب کردن افکار و معیارهای جاهلی! با این که در میان حاضران افرادی به مراتب بالاتر از بلال و اسامه حضور داشتند؛ افرادی چون خلفای چهارگانه و سایر عشره‌ی مبشره.

مورد دوم:

مورد دوم مربوط به بزرگ‌ترین رویداد دنیای آن روز است؛ صحنه‌ی حجة الوداع. در اثنای این حج در حالی که مردم آماده‌ی رفتن به صحرای عرفات بودند، چشم‌ها به شتری دوخته شده بود که رسول خدا با فرد دیگری بر آن سوار بود. مردم از خود می‌پرسیدند: چه کسی است که شرف همراهی با رسول خدا را پیدا کرده است؟ تعجب نکردند وقتی دیدند سوار همراه رسول خدا کسی جز اسامه آن غلام سیاه‌چرده نیست و مردم به آن دو نگاه می‌کردند.

در نگاه او یکی بالا و پست    با غلام خویش در یک خوان نشست

آری این پیامبر اسلام است که با غلامان خود چنین رفتاری دارد. در آن روز خطبه‌ی مهمی خواند و در آن اصول اعتقادی اسلام را برای مردم روشن کرد و بنیان شرک و جاهلیت را ریشه‌کن ساخت. در عبارت مشهوری فرمود: رسم‌های جاهلی را امروز در زیر پاهایم قرار می‌دهم.

این دو مورد تنها قطره‌ای از دریای سیره‌ی نبوی است.

در سیره‌ی صحابه و تابعین هم موارد فراوانی از این قبیل رفتارها وجود دارد و در میان آن موارد تنها به یک مورد که نشان از بزرگواری و اخلاق والای آنان دارد اشاره می‌کنم. در سایه‌ی این رفتارهای والا بود که شایسته‌ی دریافت مدال بهترین امت شدند.

علی پسر حسین بن علی معروف به زین العابدین در مدینه زندگی می‌کرد. روزی داخل مسجد شد و از کنار حلقه‌ی قومش قریش گذشت و در حلقه‌ی زید بن اسلم نشست؛ زید که غلامی بیش نبود اکنون از علمای طراز اول مدینه است. قریش او را مورد سرزنش قرار دادند: چگونه این مرد قریشی و نوه‌ی رسول خدا در حلقه‌ی یک غلام می‌نشیند؟ پاسخ زین العابدین حیرت‌آور بود: انسان نزد کسی می‌نشیند که سودی به حال دینش داشته باشد.

از نشانه‌های عظمت این دین آن است که هیچ گاه ارزش و جایگاه انسان در نزد خدا را به چیزی که خود نقشی در انتخاب آن ندارد ربط نداده است. انسان اختیار انتخاب نسب شریف را ندارد در غیر این صورت هر کس آرزو می‌کند که از نسل پیامبر اسلام باشد. اسلام قد و قامت و رنگ و شمایل و سایر معیارهایی را که نقشی در آن ندارد نشانه‌ی برتری قرار نداده است. بلکه چیزی را معیار قرار داده است که در توان انسان است. شیخ الاسلام ابن تیمیه می‌فرماید: در قرآن یک آیه هم وجود ندارد که نسب انسان را ستایش یا نکوهش کرده باشد بلکه همواره ایمان و تقوا را ستایش و کفر و فسق و گناه را نکوهش کرده است.

شاهد سخن امام ابن تیمیه آن است که خداوند در سوره‌ی مسد ابولهب را به خاطر کفر و دشمنی با پیامبر اسلام نکوهش کرده است و پیامبرش را نهی می‌کند که مبادا مؤمنان ضعیف را از پیرامونش پراکنده کند؛ اگر چه هدف از این کار امید به کسب دل‌های بزرگان قریش باشد:

«وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ» ﴿انعام:٥٢﴾

«و کسانی را که پروردگارشان را بامدادان و شامگاهان [به نیایش‌] می‌خوانند و خشنودی او را می‌جویند[از خود] مران، چیزی از حساب آنان بر تو و چیزی از حساب تو بر آنان نیست که برانی‌شان و از ستمکاران شوی.»

در آیه‌ی دیگری نیز می‌فرماید:

«وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» ﴿کهف:٢٨﴾

«و با کسانی که بامدادان و شامگاهان، پروردگارشان را [به دعا و نیایش‌] می‌خوانند و در طلب خشنودی او هستند، مدارا کن و در هوای تجمّل‌ زندگی دنیوی، چشم از ایشان بر مگیر و از کسی که دلش را از یاد خویش غافل داشته‌ایم و در پی هوی و هوس خویش است و کارش تباه است، پیروی مکن‌.

در دوران معاصر با کمال تأسّف‌ نمونه‌های فراوانی در مخالفت با قاعده‌ی «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاكُمْ» دیده می‌شود که حکایت از بازگشت عصبیت‌ جاهلی دارد؛ این عصبیت در حد آشنایی افراد یک قبیله یا ستایش از هم‌دیگر در حد مباح باقی نمانده است؛ بلکه به غلو در مدح و ستایش و جانبداری افراطی از قبیله انجامیده است و گاهی نیز به عیب‌جویی از قبایل دیگر ختم می‌شود. با این رفتارها، معیارهای شرعی را زیر پا می‌گذارند به ویژه در مسابقات شعری که در برخی از کانال‌های ماهواره‌ای پخش می‌شود. هدف از یادآوری این مسایل اشاره به مخالفت این کارها با قاعده‌ی زیبای «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاكُمْ» بود. هر کس که این قاعده را بشنود باید از تفاخر نکوهیده بپرهیزد و انسان مؤمن باید بداند هر کس عملش ضعیف باشد نسبش به فریادش نخواهد رسید.

 

 از خدای بزرگ می‌خواهیم ما را از اخلاق جاهلی حفظ کند و به ما توفیق دهد تا در تمام امور به رسول خدا تأسّی‌ کنیم.

بدون امتیاز