قواعد قرآنی - قاعده‌ی ششم

قواعد قرآنی - قاعده‌ی ششم

قاعده‌ی ششم:

«وَالصُّلْحُ خَيْرٌ» 

«و صلح بهتر است»

این قاعده یکی از قواعد زیربنایی جامعه و از شیوه‌های اصلاحی آن است؛ این قاعده از اختلافاتی سخن می‌گوید که گاهی میان همسران واقع می‌شود و نشان می‌دهد که صلح در میان آنان بر سر هر چیزی که صورت گیرد بهتر از اختلاف و جدایی است. خدای متعال می‌فرماید:

«وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّـهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا» ﴿نساء:١٢٨﴾

«و اگر زنی از ناسازگاری یا رویگردانی شوهرش بیمناک باشد، بر آن دو گناهی نیست که بین خود صلحی کنند، و صلح بهتر است، و آزمندی در دل‌ها‌ خانه دارد، و اگر نیکوکاری و پارسایی کنید، خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است.‌»

می‌توانیم بگوییم تمام آیاتی که از اصلاح میان مردم سخن می‌گوید، تفسیر عملی این قاعده‌ی زیبای قرآنی است. جالب است بدانیم که این آیه در سوره‌ی نساء یعنی همان سوره‌ای که از روش‌های حل اختلافات زناشویی بحث می‌کند آمده است:

«وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّـهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللَّـهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا» ﴿نساء:٣٥﴾

«و اگر از بالا گرفتن اختلاف بین آنان بیمناک بودید، داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن تعیین کنید، که چون به اصلاح [ذات‌البین‌] کوشند، خداوند بین آنان الفت و آشتی برقرار خواهد ساخت، چرا که خداوند دانا و آگاه است.»‌

ابن عطیه در فراگیری این قاعده می‌گوید: عبارت «وَالصُّلْحُ خَيْرٌ»  یک لفظ عام است و بیان می‌کند که صلح حقیقی که آرامش به همراه می‌آورد و به اختلاف پایان می‌دهد به صورت مطلق خوب و پسندیده است و در هر صورت صلح میان زوجین بهتر از اختلاف و جدایی است.

معنی مختصر آیه:

اگر زن از ناسازگاری مرد بیم دارد و احساس می‌کند که شوهرش رغبتی نسبت به او ندارد و از او رویگردان است، در این حالت بهترین کار آن است که میان آن‌ها صلحی برقرار شود؛ با این روش که زن از برخی از حقوق لازم خود گذشت می‌کند و به زندگی با شوهرش ادامه ‌می‌دهد یا این‌که‌ به کمترین نفقه و خوراک و پوشاک و حق هم‌خوابگی رضایت می‌دهد. اگر چنین توافقی صورت گرفت اشکالی متوجه زن و شوهرش نیست و شوهر می‌تواند بر این حالت باقی بماند؛ چرا که این کار بهتر از جدایی است و به همین خاطر فرموده است: «وَالصُّلْحُ خَيْرٌ»

از عموم این لفظ و معنا می‌فهمیم که برقراری صلح میان کسانی که حقی نسبت به هم دارند یا در پاره‌ای از مسایل با هم درگیر هستند، بهتر از آن است که هر کدام به حقوق خود برسند و اختلافات هم‌چنان باقی باشد. زیرا صلح مقتضی بقای الفت و گذشت و مدارا است.

صلح در تمام کارها جایز است مگر کاری که حلالی را حرام و حرامی را حلال کند که این حالت نه صلح بلکه ظلم است. لازم است بدانیم که هیچ حکمی کامل نمی‌شود مگر با وجود مقتضا و رفع موانع آن؛ و حکم مهمی چون صلح هم از این قاعده خارج نیست. خداوند مقتضای صلح را خیر و نیکی ذکر کرده است و خیر چیزی است که هر عاقلی به آن طمع دارد و زمانی که خداوند هم بر آن تأکید کرده باشد، انسان بیشتر به اهمّیّت‌ آن پی می‌برد و مشتاقش می‌شود.

خداوند موانع صلح را نیز ذکر کرده است: «وَأُحْضِرَتِ الْأَنفُسُ الشُّحَّ» یعنی نفس انسان بر بخل و آز سرشته شده است و نمی‌خواهد مالی را به دیگری ببخشد و همواره بر حق خود حریص است. انسان‌ها به صورت فطری چنین صفتی دارند؛ قرآن متذکر می‌شود که باید این صفت ذاتی را ریشه‌کن و ضد آن یعنی بخشش و مدارا را جایگزین کنیم: از حق خود گذشتن و به بخشی از حق خود رضایت دادن.

اگر انسان خود را با این صفت زیبا هماهنگ کند صلح با دشمن بر او آسان می‌شود و راه رسیدن به مطلوب در برابرش هموار خواهد شد. بر خلاف کسی که در راستای رفع بخل و آز هیچ تلاشی به خرج نمی‌دهد در این صورت صلح بر او گران خواهد بود. زیرا تا حق خود را تمام و کمال دریافت نکند راضی نمی‌شود و نمی‌خواهد حقی را که خود بر عهده دارد ادا کند اگرچه دشمنش لجوج‌تر از او باشد. با تأمّل‌ در قرآن می‌فهمیم این قاعده چقدر عمومیت دارد؛ در قرآن کریم افزون بر اصلاح میان زوجین، بر اصلاح میان گرو‌ه‌های درگیر هم تأکید شده است و از کسانی که در راه سازش میان مردم قدم بر می‌دارند تقدیر می‌کند:

«لَّا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»﴿نساء:114﴾

در اغلب رازگویی‌های ایشان خیری نیست، مگر آنکه کسی به صدقه یا به نیکوکاری یا اصلاح بین مردم بپردازد و هر کس که در طلب خشنودی خداوند چنین کاری کند، به زودی به او پاداش بزرگی خواهیم داد

اگر در آیات آغازین سوره‌ی انفال دقت کنیم با صحنه‌ی جالبی روبرو می‌شویم؛ خدای متعال این سوره را با سؤال از انفال آغاز کرده است:

«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنفَالِ قُلِ الْأَنفَالُ لِلَّـهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّـهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّـهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ»﴿انفال:١﴾

«از تو درباره [تقسیم‌] انفال می‌پرسند، بگو [حکم تقسیم‌] انفال مختص به خدا و رسول [او] است، پس از خداوند پروا کنید و بین خودتان آشتی کنید، و اگر به راستی مؤمن هستید از خداوند و پیامبر او اطاعت کنید.»

در حالی که پس از سؤال انفال مستقیماً‌ به آن پاسخ نداده است بلکه ابتدا از تقوا و اصلاح میان مردم و اطاعت از خدا و رسول سخن می‌گوید چرا که غفلت از این اصول گرانمایه باعث شر و فتنه می‌شود. شاید راز تأخیر در پاسخ به انفال این باشد که جنگ و درگیری بر سر کالای دنیا از جمله انفال (غنایم جنگی) باعث تیره شدن روابط فیما بین می‌شود به همین خاطر این پاسخ پس از چهل آیه از همان سوره آمده است.

در اهمیت موضوع یعنی اصلاح ذات البین، شریعت به کسی که در راه اصلاح میان مردم زیان مالی دیده است اجازه می‌دهد تا از اموال زکات استفاده کند. پس از اثبات این معنای محکم و فراگیر یعنی خیرت صلح، مهم آن است که از این قاعده‌ی قرآنی برای گسترش مفهوم آن در زندگی عملی استفاده کنیم و بهترین مثال ما سیره‌ی عملی رسول خداست که این آیه را عیناً در زندگی خود اجرا کرده است. آیا زندگی آن حضرت جز صلح و سازش بوده است؟

المصلحون أصابعٌ جُمِعت يدًا        هي أنتَ، بل أنت اليدُ البيضاءُ

مصلحان به منزله‌ی انگشتانی هستند که دست را تشکیل داده‌اند آن دست تویی بلکه تو ید بیضا هستی.

از نمونه‌های صلح‌طلبی رسول:

وقتی ام المؤمنین سوده پیر شد و رسول خدا تصمیم گرفت از او جدا شود، آن زن عاقل و بصیر بود و تصمیم گرفت با همسرش بر سر اعطای هم‌خوابگی خود به عایشه صلح کند و رسول خدا هم پذیرفت و زندگی آن‌ها ادامه یافت.

رسول خدا در داستان بریره – کنیزک آزاد شده‌ی عایشه صدیقه – هم بر اساس همین قاعده عمل کرد ؛ بریره دلش نمی‌خواست با شوهرش زندگی کند در حالی که شوهرش بسیار به او علاقمند بود تا جایی که ابن عباس درباره‌ی عشق مغیث به بریره می‌گوید: گویی او را در راه‌های مدینه می‌دیدم در حالی که اشک‌هایش بر محاسنش می‌چکید و از همسرش می‌خواست او را برگزیند. پیامبر اسلام –صلّی‌الله علیه و سلّم– به او فرمود: ای بریره کاش او را می‌پذیرفتی. بریره گفت: ای رسول خدا آیا به من دستور می‌دهی؟ فرمود: خیر فقط پادرمیانی می‌کنم. گفت: من هیچ نیازی به او ندارم.

ببنیم که رسول خدا چگونه واسطه‌ی خیری برای براقراری پیوند دوباره‌ی این زوج می‌شود و از یکی از طرفین می‌خواهد تا دیگری را بپذیرد با این حال نخواست او را مجبور کند. زیرا زندگی زناشویی بر عشق و محبت بنا شده است.

یک بار اهل قبا با هم مشاجره کردند تا جایی که کارشان به درگیری و سنگ‌پرانی انجامید. رسول خدا نزد آنان رفت و فرمود: بیایید با هم صلح کنید.

شاگردان باوفای رسول خدا هم همین مسیر را پیمودند؛ ابن عباس در مناظره با خوارج – که بر علی خروج کرده بودند – حاضر شد و شمار زیادی از آنان را متقاعد کرد. با نگاه به کتب سیره نمونه‌های زیبایی از تلاش‌های فردی برای اصلاح میان مردم در سطوح گوناگون دیده می‌شود. چیزی که در این زمینه نویدبخش است تأسیس کمیته‌های صلح است که در حقیقت ترجمه‌ی عملی قاعده‌ی قرآنی «وَالصُّلْحُ خَيْرٌ» می‌باشد.

 

خوشا آن‌که‌ خداوند او را برگزیده‌ی قومش قرار دهد و برای صلح میان مردم تلاش ‌کند؛ این فضل خداست و به هر بخواهد خواهد داد و خداوند دارای فضل بزرگ است.

بدون امتیاز