قواعد قرآنی - قاعده‌ی چهارم

قواعد قرآنی - قاعده‌ی چهارم

قاعده‌ی چهارم

«بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ﴿١٤﴾ وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُ»﴿قیامت:١٥﴾

«حق این است که انسان بر نفس خود بصیر است‌ / ولو بهانه‌هایش را در میان آورد»

این قاعده یکی از قواعد تعامل با نفس و یکی از راه‌های علاج بیماری آن است؛ در عین حال نردبانی برای پیمودن پله‌های تزکیه محسوب می‌شود. خدای متعال در سوره‌ی شمس پس از یازده بار سوگند، این معنای شگرف را مورد تأکید قرار می‌دهد:

«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا» «به راستی هر کس که آن را پاکیزه داشت، رستگار شد»

معنی این قاعده به اختصار از این قرار است: گاهی انسان از کردار و گفتاری که به یقین می‌داند باطل است دفاع می‌کند و عذرهای گوناگون می‌آورد در حالی که خود یقیناً‌ از آن خبر دارد؛ می‌خواهد آن‌ها را از چشم مردم پنهان یا به نحوی توجیه کند در حالی که هیچ کس آگاه‌تر و بیناتر از او نسبت به آن عمل نیست. دقت کنید که چگونه با لفظ «بصیرة» از آن تعبیر می‌کند، زیرا بصیرت به معنای وضوح و مستدل است؛ همان‌گونه که به فرد گفته می‌شود تو حجّت‌ بر ضد خود هستی.

برخی از نمونه‌های عینی این قاعده:

این قاعده‌ی قرآنی در حالات خصوصی و عمومی کاربرد زیادی دارد و به برخی از آن اشاره خواهم کرد باشد که برای تصحیح خطاهای و اصلاح رفتارهای ما مفید باشد.

١- در شیوه‌ی تعامل برخی از مردم با نصوص شرعی: برخی از احکام نص واضح و محکمی در اختیار دارند که علما در دلالت آن بر ایجاب یا تحریم اختلافی ندارند یا خود با حکمی رضایت داده است؛ با این حال می‌بینیم عدّه‌‌ای‌ خود را با حرج می‌اندازند و می‌خواهند نص مذکور را به نحوی توجیه کنند چون با هوا و هوس‌شان سازگار نیست.

ابن قیم می‌فرماید: سبحان الله! بسیاری از مردم با نصوص چنان عداوتی دارند که دوست دارند هیچ‌گاه چنین نصی‌ نازل نمی‌شد؛ اینان چه عداوتی با نصوص دارند و چه نفرتی از آن در دل اندوخته‌اند!

اگر انسان بخواهد نصوص را از خود دور کند سودی به حالش نخواهد داشت؛ زیرا انسان بر خود داناتر است و مؤمن باید آن‌گونه است که پروردگار متعال از آن خبر داده است رفتار کند:

«فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»﴿نساء:٦٥﴾ «چنین نیست و سوگند به پروردگارت که ایمان نیاورده‌اند مگر آنکه در اختلافی که دارند تو را داور کنند، آنگاه در آنچه داوری کردی هیچ دلتنگی در خود نیابند و به خوبی [به حکم تو] گردن بگذارند»

ابن جوزی در کتاب گرانقدر «صید الخاطر« درباره‌ی احساس کسی که با نصوص شرعی این گونه تعامل می‌کند می‌نویسد: برخی از بزرگان را دیده‌ام که می‌گویند: یک بار به لذّتی‌ دست یافتم که ظاهرش حرام را نشان می‌داد و احتمال مباح هم داشت زیرا مسأله جای تردید بود. با نفس خود مبارزه کردم؛ نفس به من گفت: چون توانایی انجامش را نداری به همین خاطر آن را ترک می‌کنی؛ نزدیک شو و هر گاه بر آن قادر آمدی و ترکش کردی آن وقت تارک حقیقی هستی. من هم چنین کردم و آنگاه ترکش کردم. سپس بار دیگر به سویم بازگشت و مسأله را به نحوی تأویل کرد که با خود فکر کردم انجامش مجاز است در حالی که احتمالی بیش نبود. وقتی موافقت کردم از بیم آن که شاید این کار حرام باشد لکه‌ی سیاهی در دلم ایجاد شد. دیدم یک بار نفس با جواز و تأویل بر من غالب می‌شود و یک بار من با مجاهدت و امتناع بر او فائق می‌آیم. وقتی جواز می‌گرفتم در حرمت آن اطمینان نداشتم... تا آنجا که می‌گوید: بهترین کار ریشه کن کردن اسباب فتنه و ترک جواز در کارهایی است که احتمال حرمتش می‌رود یا این که ممکن است به حرام ختم شود.

٢- برخی از زمینه‌های عینی این قاعده در تعامل با نفس:

هستند کسانی که به پیگیری عیوب مردم عادت کرده‌اند در حالی که از عیب‌های خود بی‌خبرند. قتاده در تفسیر این آیه «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» می‌گوید: اگر کسی از عیوب مردم آگاه باشد و از عیب‌های خود بی‌خبر، بدانید که این یکی از نشانه‌های خواری و رسوایی او است. بکر بن عبد الله مزنی می‌گوید: اگر دیدید کسی به عیوب مردم مشغول است و از عیوب خود بی‌خبر، بدانید که به مکر خدا دچار شده است.

امام شافعی می‌گوید: به من خبر رسید که عبدالملک بن مروان به حجاج بن یوسف گفت: هر کس به عیوب نفس خود داناتر است؛ پس از خود عیب‌جویی کن و چیزی از آن را پنهان مکن. به همین خاطر یکی از سلف گفته است: بهترین صدق و راستی آن وقت است که در نزد خدا به عیوب نفس اقرار کنی.

نمونه‌های عملی: دیده‌ می‌شود در بعضی مواقع که عیبی از کسی سر می‌زند فرد از خود دفاع می‌کند؛ در حالی که در کاملاً‌ مطمئن است که راست نمی‌گوید. ابن تیمیه در تفسیر آیه‌ی «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ﴿١٤﴾ وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُ»﴿قیامت:١٥﴾ می‌نویسد: برای نفس خود عذرهایی می‌آورد و از خود دفاع می‌کند در حالی که می‌داند بر خلاف واقع عمل می‌کند.

برخی از نشانه‌های این قاعده‌ی شرعی:

انسان باید در کشف عیوب خود تلاش کند و بکوشد به قدر توان از آن‌ها رهایی یابد و این یکی از انواع جهاد با نفس است. نباید عیوب و خطاهای خود را توجیه کند و بگوید که با این اخلاق بزرگ شده است و به آن عادت دارد. هیچ کس به اندازه‌ی خود انسان به عیوب و گناهان و اخلاق درونی خود واقف نیست.

نمونه‌ی زیبایی از زندگی ابن حزم:

ابن حزم در تشریح این قاعده‌ی قرآنی می‌گوید: من عیب‌هایی داشتم و همواره در تلاش و تکاپو بودم. از سخنان پیامبران و دانشمندان اخلاق و آداب هم بهره می‌بردم برای درمان از آنها کمک می‌گرفتم. تا این که با توفیق الهی بر بیشتر آنها فائق آمدم؛ برای اقرار به عیوب باید عدالت کامل داشت و سخت‌ تلاش به خرج داد. سپس امام ابن حزم با ذکر برخی از عیوب خود یادآور می‌شود که چگونه توانست عیب‌هایش را به طور کلی یا نسبی رفع کند.

جاهایی که این قاعده برای مؤمن سودمند است:

انسان مادامی که می‌داند خود بیش از دیگران بر عیوبش واقف است، باید هوشیار باشد که ممکن است روزی مردم او را ستایش کنند و چه بسا در این کار زیاده‌روی کنند؛ در مقابل شاید روزی او تحقیر کنند و با ظلم به او از منزلتش بکاهند. هر کس خود را بشناسد از مدح افراد و صفاتی که در او نیست خوشحال نمی‌شود و از سرزنش دیگران هم اندوه به دل راه نمی‌دهد بلکه از این راه برای تصحیح خطاهایش استفاده می کند و می‌کوشد در حد توان با انواع کمالات خود را کامل کند.

زمینه‌های عینی اجرای این قاعده:

بزرگ‌ترین ثمره‌ی بصیرت نسبت به نفس یا خودشناسی آن است که انسان موفق شود به گناه خود اعتراف کند؛ این مقام مخصوص انبیاء، صدیقین و صالحین است.

در کلام آدم و حوا دقت کنیم که وقتی از درخت ممنوعه خوردند چگونه به گناه خود اقرار می‌کنند:

«قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ»﴿اعراف:٢٣﴾

«گفتند پروردگارا بر خود ستم کرده‌ایم و اگر بر ما نبخشایی و رحمت نیاوری بی‌شک از زیانکاران خواهیم بود»

در سخن نوح وقتی خداوند به او امر می‌کند که از او چیزی درخواست نکند که نسبت به آن علم ندارد:

«قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ»﴿هود:47﴾

«گفت پروردگارا من به تو پناه می‌برم که مبادا چیزی را که به آن آگاهی ندارم، از تو بخواهم، و اگر مرا نیامرزی و بر من رحمت نیاوری، از زیانکاران خواهم بود.»

موسی وقتی از کشتن مرد قبطی پشیمان می‌شود می‌گوید:

«رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»﴿قصص:١٦﴾

«گفت پروردگارا من بر خود ستم کردم، مرا بیامرز، آنگاه [خداوند] او را آمرزید، چرا که او آمرزگار مهربان است»‌

به همین ترتیب تا می‌رسد به منافقانی که به گناه خود اعتراف کردند و تسلیم شدند و خداوند توبه‌ی آنان را پذیرفت:

«وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّـهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»﴿توبه:102﴾ 

«و دیگرانی هستند که به گناهان خویش اعتراف کرده‌اند و کارشایسته را با ناشایسته آمیخته‌اند، باشد که خداوند از آنان درگذرد، چرا که خداوند آمرزگار مهربان است»‌

با توجه به این آیه می‌توان فهمید کسانی که به گناه خود اعتراف نکرده‌اند هم‌چنان منافق هستند.

 

از خدای متعال می‌خواهیم ما را به عیوب‌مان بینا گرداند و از شر آن مصون‌مان دارد.

بدون امتیاز