سکولار سازی جهان اسلام؛ موفقیت یا شکست و آینده سیاسی مسلمانان

سکولار سازی جهان اسلام؛ موفقیت یا شکست و آینده سیاسی مسلمانان

نوشته: ساری فارا* / ترجمه: احمد فرید فرزاد هروی

در طول تاریخ بشر، جهان شاهد تمدن ها و فرهنگ های مختلفی بوده است که در برهه ی از زمان ظهور نموده، در گستره ی زمان رایج شده و اگر خوش اقبالی به سراغش آمده است، چند صباحی بر دیگر مکاتب چیره گردیده و فرهنگ های دیگری را تحت سلطه­ی خویش در آورده است و بالاخره افول نموده است. برخی از تمدن­ها تنها خاطره­ای از آن در حافظه ی تاریخ باقی مانده، و تنها برخی از آثار و بقایای آن بر جا مانده است که به گونه ی تاریخی مورد مطالعه قرار می گیرد. تمدن های دیگری از این دست؛ توانسته است تاثیر بیشتری به خصوص در زمینه افکار و ایدیولوژی از خود بر جا بگذارد. اکثر تمدن های گذشته برای مدتی ادامه ی حیات دادند و از بین رفتند و عده ای اندک دیگر مدت بیشتری را به حیات خویش ادامه داده و کماکان روی نسل امروز بشر نیز تاثیر گذار مانده اند.

نمی­توان از کنار تمدن یونان بدون یاد آوری از تأسیسات مدنی آن همچون: دولت، پلیس، دموکراسی و از فیلسوفانی مانند سقراط، افلاطون و ارسطو، بدون مکث گذشت. فلسفه ی یونان و مکتب فکری آن، عقل انسانی را تحت تأثیر خویش قرار داده و هنوز اثرات فکری آن باقیست. این پدیده نشان می دهد که ارزشمند ترین گوهری را که تمدن از خود به جا می گذارد، دانش است. رابطه و نفوذ این میراث علمی از طریق بقا و حضور تمدن اثرات خویش را در جهان معاصر ما، منعکس می سازد.

اما تمدنی که از بدو ظهور بیشترین اثر را روی بشریت گذاشته و قوت تأثیرگزاری اش عصرها و نسل ها را درنوریده و مشعل هدایت و سیادت آن همچنان فروزنده و تابناک است، همانا تمدن اسلامی است که تا امروز نیز با حفظ پویایی، قابلیت پاسخگوی همه نیازهای مادی و معنوی زنده گی بشریت را دارا می باشد.

فردریک نیچه در کتاب خود تحت عنوان نام «ضد مسیح»، نوشته است:

«اسلام حداقل می پذیرد که مردانه بر خورد کند… فرهنگ شگفت انگیز مسلمانان اسپانیا، که اساساً به ما نزدیکتر بود و حس و حواس و سلیقه­ی ما با آن نسبت به روم و یونان انس بیشتر داشته است، این فرهنگ در اسپانیا پایمال شد… چرا؟ چون باید این تمدن به خاطر اصلیت نجیب و شریف آن قدردانی می شد. زیرا این تمدن به زنده گی «بله» گفت… تمدنی که ارزش هایی داشت که قرن ۱۹ ما تا هنوز از آن ارزش ها تهی و بی بهره است. (۱)

توماس کارلایل می گوید:

«مردم چوپان و فقیر را بنگرید که از زمان آفرینش جهان، بدون هدف در صحرا های خشک سرگردان بودند؛ اما پیامبر قهرمانی با پیامی متعالی بر آن ها آمد که می توانستند به او ایمان بیاورند: ببینید که همان اعراب بی هدف و گمنام به سرنوشت ساز ترین شخصیت های جهان مبدل شدند… ظرف یک قرن، پیام ایشان از سعودی تا گرانادا و دهلی نو را درنوردید». (۲)

این موضوع واقعاً انسان عاقل را به تعجب وا می دارد، این اعراب چگونه توانستند به حاکمان مقتدر جهانی تبدیل شوند و علومی را احیا کنند که قرن ها در تاریخ نهفته بود؟ به عبارت دیگر، دلیل این دگرگونی بنیادی چیست؟ پاسخی را که مسلمانان به این پرسش می دهند، و مردم شناسان و جامعه شناسان دیگر آن را تأیید می کنند؛ این است که ایمان و باور راسخ مسلمانان به پروردگار شان محرک قویی بود که در کالبد بیابان زده­ی اعراب روح دمید، این درست همان چیزی است که «کارلایل» در اظهاراتش به آن اشاره نموده است.

شاهد دیگر بر این موضوع اظهارات «ادوارد گیبون» است. وی اذعان می کند که اسلام یک عقیده و باور راسخ است که (با تأثیر قوی اش) توانست قبایل متخاصم عرب را در اعتقاد و اطاعت متحد سازد. (۳)

اسلام دین جهانی و توحیدی است. کلمه ی اسلام به معنی تسلیم شدن است و اصطلاحاً، اسلام از ریشه ی کلمه ی عربی «سلام» اشتقاق شده، که معنی صلح و امنیت را افاده می نماید، روی این حساب، اسلام یعنی تسلیم شدن در برابر الله متعال ذاتی که همه ی ما انسان ها را خلق نموده است. اسلام یعنی ایجاد ارتباط و انس با الله و خاص گردانیدن عبادت برای او تعالی و ایجاد ارتباط حسنه با جهان، جامعه و خود. به عبارت دیگر، آرامش و امنیت می تواند از طریق تسلیم به او تعالی به دست آید.

فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره/۳۸)

«کسانی که از من پیروی کنند ، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین خواهند شد».‏

مسلمانان معتقدند که اسلام برنامه ی زنده گی انسان ها است که الله متعال از زمانی که حضرت آدم،- اولین انسان- را خلق نمود برای رهنمایی انسان ها فرستاد و بعد، الله تعالی در میان مردم پیامبرانش (نوح، ابراهیم، موسی، داود، سلیمان، یحیی و عیسی مسیح-علیهم السلام) را به منظور فراخوانی مردم به اطاعت از خدا و باز داشتن ایشان از بنده گی برای غیر الله، فرستاد تا مردم را به رحمت و سعادت اخروی بشارت داده و از عذاب الهی هشدار دهند.

‏ إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِیسَى وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمَانَ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُوراً ‏* ‏ وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیْکَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِیماً ‏ (نساء/۱۶۳-۱۶۴)

‏«ما به تو (ای پیامبر، قرآن و شریعت را) وحی کردیم، همان گونه که پیش از تو به نوح و پیامبران بعد از او وحی کردیم، و (همان گونه که) به ابراهیم، اسحاق، یعقوب، نواده گان (او)، عیسی، ایّوب، یونس، هارون و سلیمان وحی کردیم و به داود زبور دادیم ‏و ما پیامبران زیادی را روانه کرده‌ایم که سرگذشت آنان را قبلاً برای تو بیان کرده‌ایم و پیامبران زیادی را (به میان مردم روانه کرده‌ایم) که سرگذشت آنان را برای تو بیان نکرده‌ایم. (و شیوه وحی به موسی این بود که) خداوند حقیقهً (از پشت حجاب بدون واسطه) با موسی سخن گفت».‏

و این چنین الله متعال با مبعوث نمودن آخرین پیامبر حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم دین را برای مردم کامل گردانید..

الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا) مائده/ ۳)

«امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیین برگزیدم».

اسلام، راه کامل و کلی زنده گی انسان است. اسلام تنها در مناسک عبادت و برگزاری نماز خلاصه نمی شود، بلکه روش روشن و مجموعه ای کاملی از رهنمودهایی در تمام عرصه های زنده گی بشریت است، طوری که حتی جزییات دقیقه ای از زنده گی یک مسلمان را نیز شامل می شود.

لئوپولد وایس نویسنده ی کتاب « Road to Mecca» و مترجم قرآن به زبان آلمانی (که تازه مسلمان شده و نام محمد اسد برای خود انتخاب نموده می نویسد:
«اگر خواسته باشم مثالی ارایه نمایم- اسلام در ذهنم مانند یک ساختمان و اثر معماری کاملی به نظر می رسد که تمام قطعات آن هماهنگ شده و هر خشت آن درست سر جایش برای نگهداشت خشت های دیگر با نهایت درایت و حکمت چیده شده است. هیچ چیز اضافی و هیچ مورد ناقصی در این ساختمان دیده نمی شود، در نتیجه تعادل کامل و وقار و استواری را برای ساختمان داده است».

دین؛ در حقیقت یک نعمت الهی و هدیه رحمانی برای بشریت است. زیرا انسان به خودی خود، هیچگاه نمی­تواند برایش خط مشی زنده­گی تعیین نموده و سود و زیان امور دنیوی و اخروی خویش را تعیین نماید. چرا که انسان محدود به حواس خویش است و حواس و ادراک انسان محدود به محیط، دانش و زمان خودش است. ازین رو، وحی الهی از سوی الله متعال که عالم و حکیم بر زنده گی انسان هاست، به عنوان رهنما برای قانون اساسی زنده گی انسان ها توسط پیامبران برای بشر فرستاده شده است:

یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِّمَّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ ‏* ‏ یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ‏ (مائده/۱۵-۱۶)

‏‏ای اهل کتاب! پیامبر ما (محمّد) به سوی شما آمده است. بسیاری از چیزهایی را برای تان روشن می‌سازد که از کتاب (تورات و انجیل) پنهان نموده‌اید، و از بسیاری از چیزها (و مطالبی که پنهان ساخته‌اید و فعلاً مورد نیاز نیست) صرف نظر می‌نماید. از سوی خدا نوری (که پیامبر است و بینش ها را روشنی می‌بخشد) و کتاب روشنگری (که قرآن است و هدایت‌بخش مردمان است) به پیش شما آمده است.‏ ‏‏خداوند با آن (کتاب) کسانی را به راه های امن و امان (از ترس و هراس دنیا و آخرت) هدایت می‌کند که جویای خوشنودی او باشند و با مشیّت و فرمان خود، آنان را از تاریکی های (کفر و جهل) بیرون می‌آورد و به سوی نور (ایمان و علم) می‌برد و ایشان را به راه راست رهنمود می‌شود».‏

در کمتر از یک قرن پس از هجرت، و ایجاد حکومت اسلامی، قلمرو مسلمانان از طرف شرق به مرزهای چین رسید و در غرب ایبریا (اسپانیا) تا مرزهای فرانسه را درنوردید. تاریخ در دوران خلافت اسلامی شاهد گسترش عدالت و رفاه بوده است. این حقیقت را نه تنها می توان در کتب تاریخی مسلمانان یافت؛ بلکه تاریخ دانان مدرن، فلاسفه و مستشرقین غربی مانند سر توماس آرنولد، ارنست رنان، آرنولد توین بی، ادوارد گیبون، سیمون آکلی، گوستاولوبون، مونتگمری وات، ول دورانت نویسنده کتاب تاریخ تمدن (The Story of Civilization)، و بسیاری دیگر نیز در آثار شان به این حقیقت اعتراف نموده اند. یکی از بزرگ ترین پیشرفت ها و اکتشافات مسلمانان در عرصه ی تمدن، تحقیقات و دست آوردهای علمی است. جان ال اسپوسیتو «John L. Esposito» در کتاب خود، اسلام؛ راه راست (Islam: The Straight Path)، تأکید می­کند که:

«دانشمندان مسلمان که اغلب فیلسوف و عارف نیز بودند، جهان فیزیکی را از درون جهان بینی اسلامی خود به عنوان جلوه ای از وجود الله، خالق و منبع و وحدت و هماهنگی در طبیعت به نمایش گذاشتند. (۴)

در حقیقت، علم در جهان اسلام تولد یافته و در حالی شکوفایی را در جهان اسلام تجربه می نمود که اروپا هنوز در ظلمت و تاریکی دست و پا می زد. قرن­ها بعد، زمانی که شعله های تمدن مسلمانان فضای تاریک اسپانیا را روشن ساخت، کم کم جنبش علمی اروپا نیز شکل گرفت.

«طبیبان مسلمان تحقیقات شان را در یک موضوع واحد محدود ننمودند، بلکه مطالعات وسیعی را در زمینه های: داروسازی، جراحی، چشم، زنان، فیزیولوژی، باکتری شناسی و بهداشت… پایه و اساس طب مدرن توسط آثار و تحقیقات آناتومی دانشمندانی چون ذکریا قزوینی، حمدالله المستوفی القزوینی (۱۲۸۱-۱۳۵۰)، و ابن النفیس گذاشته شده است. این دانشمندان در اوایل قرن سیزده و چهارده میلادی، ارتباط میان قلب و ریه­ها را به اثبات رسانیدند… البیرونی اولین دانشمندی بود که چرخش زمین دور محور خود، را حدود ۶۰۰ سال قبل از گالیله مطرح نمود، او همچنین تقریباً ۷۰۰ سال قبل از نیوتن، مساحت دور زمین را ارایه نمود… ثابت بن قراء، که در قرن نهم زنده گی می کرد، تفاضل حساب (differential calculus) را سال ها قبل از از نیوتن اختراع نمود. البطانی (Battani)، دانشمند قرن دهم، اولین توسعه دهنده مثلثات است… خوارزمی برای اولین بار در قرن نهم کتابی را در مورد علم الجبر نوشت… ابن هیثم، که در قرن یازده زنده گی می کرد، بنیانگذار علوم نور (اپتیک) بود. راجر بیکن و کپلر از آثار وی استفاده عظیمی برده اند و گالیله تلسکوپ را با مراجعه به این مطالعات اختراع نمود… علی ابن عباس در قرن دهم برای اولین بار موفق به انجام عمل جراحی سرطان شد. در همین قرن، ابن الجثار (Jessar) دلایل و روش­های درمان جذام را معرفی نمود…» (۵)

انقلاب علمی جهان اسلام؛ بسیاری از اروپاییان آن زمان مانند راجر بیکن را انگیزه داد تا به فکر گام برداشتن به سوی ایجاد نهضت علمی در اروپا بیفتند. وی در این رستا از پیروان اروپایی خویش دعوت به همکاری نمود، او حتی با ارسال نامه ای به پاپ کاتولیک، از وی تقاضا نمود تا برای ایجاد فضای تحقیق علمی در اروپا، اقداماتی را برای ترجمه ی آثار علمی مسلمانان به لاتین و استفاده از تجارب مسلمانان، روی دست گیرد.

در این زمان، در حالی که جهان اسلام در دوره­ی درخشانی از تمدن و رفاه به سر می برد، در جهان غرب، به خصوص در اروپا، اوضاع نابسامانی حاکم بود. روابط پر تنشی بین حکومت و مقامات ارشد، به خصوص کلیسایی مسلط بود. نام کلیسا با تفتیش عقاید، دانش ستیزی، سرکوب و آزار و اذیت دانشمندان و متفکران گره خورده بود. برای مدت زمان قابل توجهی، کلیسا نماد مبارزه با آزادی فکر قرار گرفته بود. در حالی که این طرز نگرش و رفتار تعصب آمیز کلیسای کاتولیک در برابر دانشمندان، زاده ی هوسرانی های خود رجال کلیسا بود و هیچ ربطی به دین مسیحیت نداشت. مثال خوبی در این زمینه دانشمندانی مانند گالیله، جوردانو برونو و کوپرنیک، که به جرم نو آوری در علم توسط کلیسا مورد آزار قرار می­گرفتند، در واقع مردم معتقد به مسیحیت بودند، حداقل آن ها در نوشته های شان این موضوع را نشان می دادند. این مثال نشان می­دهد که فشار کلیسا در علم ستیزی و سرکوب دانشمندان اساس دینی نداشته، بلکه تحریف آشکاری در دین بود.

در این حال، به عنوان یک واکنش به اشکال ظلم و عدم تحمل نو آوری علمی، ابتداء روشنفکران اروپایی نهضت مخفیانه، را برای مبارزه با فضای خفقانی اروپا آغاز نموده و سپس به تدریج به صورت آشکارا به مبارزه خویش ادامه دادند به خصوص در عصر روشنگری، عصری که نظریه ی جدایی دین از سیاست به وجود آمد و منجر به زوال اقتدار کلیسا از امور حکومت داری شد، و این همان تولد پدیده ی سکولاریزم بود.

سکولاریزم، اصطلاح ابداع شده توسط جورج جاکوب (۱۸۱۷-۱۹۰۶George Jacob Holyoake) است، وی سکولاریزم را چنین توصیف می کند: «جنبش قرن نوزدهم است که با صراحت برای ارایه یک نظریه خاصی از زنده گی و عملکرد بدون در نظر گرفتن دین و یا زنده گی اخروی ظهور نمود». (۶)

در سال ۱۷۸۹، متعاقب انقلاب فرانسه که با الهام گرفتن از مبارزات دانشمندانی مانند ولتر (متوفی ۱۷۷۸)، مونتسکیو، ژان راک روسو، و دیگران بر پا شد، پیروزی چشمگیری در برابر اقتدار کلیسا، حاصل آمد. دامنه ی جدایی بین دین و سیاست به تدریج در دیگر کشورهای اروپایی نیز گسترش یافت. علاوه بر مصادره زمین های متعلق به کلیسای کاتولیک، انقلابیون فرانسوی سیستم آموزش عمومی و غیر مذهبی را راه اندازی نمودند. روحانیت از مرتبت و شکوهش محروم گشت. به این ترتیب؛ یک دولت غیر دینی در اروپا تأسیس شد. (۷)

لاییزم یا غیر روحانی (laicism) شکل رادیکال تر و سخت گیر تر از سکولاریزم است، لاییزم که از کلمه ی فرانسوی لاییک (laïque)، مشتق شده، زاده ی تفکر «اصل آزادی کامل و عدم دخالت کلی دین در حوزه ی جامعه و سیاست است» است. (۸)

این مدل توسط چارلز براد لاو ((Charles Bradlaugh 1833-1891، که مدعی بود در جامعه اصلاً نباید فرصتی برای دین داد و لاییزم باید دین را انکار کند، شیوع داده شد… وی استدلال می کرد که اگر باورهای دین ستیزی وارد سکولاریزم شود، این تفکر کامل تر و قوی تر خواهد بود. (۹)

در حقیقت لاییزم خواهان کنار زدن یا حتی نابودی کامل تمام جنبه های مذهبی است. فرانسه، ترکیه و تونس (زمان گذشته) نمونه های بسیار خوبی از حکومت های لاییک هستند. در نتیجه در فرانسه نشنلیزم ظهور و جایگزین مذهب گردید و نقش مذهب را در پیوند دادن مردم به خود اختصاص داد. به عنوان یک واکنش به ناسیونالیسم فرانسه، دیگر کشورهای اروپایی (اسپانیا، آلمان، ایتالیا، روسیه…) نیز به نشنلیزم متمایل شده و به جای کلیسا به نشنلیزم بها داده شد.

از شروع قرن ۱۷ میلادی، اقتدار خلافت اسلامی (عثمانی) به تدریج رو به کاهش نهاد. دلایل زیادی برای سقوط خلافت اسلامی وجود داشت. برخی از روشنفکران مسلمان دو قرن اخیر، یکی از عمده ترین علل ضعف امت اسلامی و فروپاشی خلافت؛ را کمرنگ شدن تقوا و استبداد برخی از حاکمان عثمانی قمداد نموده اند. زمانی که یک امپراطوری به اوج شکوه و اقتدار خویش می رسد، معمولاً رهبران آن مصروف عیش و نوش و راحت طلبی خویش می شوند و فکر می کنند که روزگار به همین منوال ادامه خواهد یافت. این واقعیتی است که توسط مورخان مانند ابن خلدون، که در مقدمه اش در مورد گذر از زنده گی عشایری به جوامع بی تحرک و ادوار زنده گی ملل تأکید و مورد بحث قرار داده است. همچنین این واقعیت جامعه شناختی و روان شناسی است. افسانه ی مشهور مسابقه خرگوش با لاک پشت را همه می دانند و این که چگونه خرگوش چالاک که می بایست میدان را ببرد با مصروفیت به تن پروری و خوابیدن مسابقه را باخت. این چنین خلفای دوره های اخیر خلافت عثمانی نیز به معنای واقعی کلمه به خموده گی و تن پروری مشغول گردیدند، آن­ها از قافله رشد سریع علمی و تکنولوژی که اروپا بعد از رنسانس شاهد آن بود، عقب ماندند. این امر جهان اسلام را نه تنها به یک ایستایی پیشرفت و صنعت، بلکه به یک قهقرای علمی فرو برد. با این وجود، عده ای از خلفای عثمانی تلاش هایی را برای ایجاد اصلاحات در آن دوران روی دست گرفتند. در اوایل قرن ۱۹، سلطان سلیم سوم به صورت فوق العاده در حالی که بسیاری از متصدیان در بار با او مخالف بودند، برخی از اصلاحات را اعلام نمود. او حتی شخصاً در دانشگاه مصروف تدریس انجنییری گردید و اصلاحاتی را نیز در ارتش به وجود آورد. گرچه، او قربانی اصلاحات بوجود آورده شده گردید و توسط رهبران محافظه کار ارتش به قتل رسید. اما این تلاش ها هیچگاه برای رقابت با اروپا کافی نبود. (۱۰)

«صلیبیان غالباً برای چیزی به جنگ دست می زدند که ارزش تحمل گرد و غبار نبرد را داشته باشد… اما چیزی که آن ها می خواستند، چی بود!، البته، غنیمت بود: شرق غنی بود». (۱۱)

غرب همواره رویای تسلط بر سرزمین های وسیع شرق و به دست آوردن غنایم با ارزش و فراوان آن را در سر می پرورانید. پس از پایان جنگ های صلیبی، استراتیژی های بسیاری توسط غربیان روی دست گرفته شد تا بر شرق تسلط یابند. در اوایل قرن بیست، حسین شریف خیال راه اندازی پادشاهی عرب در خاور میانه خارج از تسلط امپراتوری عثمانی، را داشت. او به منظور رسیدن به رویای پادشاهی دست به دامان متفقین شد و از آن ها کمک خواست، گرچه در ابتدا متفقین برایش وعده های تسکین دهنده ای دادند. اما، بعداً با سو استفاده از او، خاور میانه ی عربی به سرزمین های مستعمره ی فرانسه و بریتانیا تقسیم گردید. (۱۲)

«سلطه ی غرب در سطوح نظامی و اقتصادی با تهاجم فرهنگی و حمله به هویت جهان عرب (مسلمان) همراه بود». (۱۳)

حدود یک قرن قبل از آن فریب، نهادهای آموزشی و فرهنگی غرب، مانند مدارس و دانشگاه های پروتستان و یسوعیون­ها در شرق تاسیس شد. (۱۴)

این موسسات نقش مهمی داشتند؛ این مراکز علمی، جوانان نخبه را انتخاب نموده و آن ها را در مراکز خویش جذب نموده و در سیستم تعلیمی غربی از آن ها شخصیت هایی را پرورش دادند که عمیقاً تحت تأثیر سبک تفکر غربی قرار گرفته بودند. این تحصیل کرده های شرقی که به عنوان روشنفکر در جامعه ی شرقی عرض اندام نمودند؛ طرفدار تفکر غربی به جامعه و طرفدار سکولار نمودن جوامع اسلامی بودند، و متعاقباً با زور بازوان غرب در موقعیت و مناصب مهم در جهان اسلام جا زده شدند. علاوه بر آن ها، بسیاری دیگر نیز از این دست جوانان تحصیل کرده ی مسلمان قبلاً در غرب پرورش یافته بودند. این چنین، غربی ها در شاهرگ های رهبری مسلمانان نفوذ نمودند. گام مهم دیگری از این قبیل تحرکات ایجاد اتحادیه ی جوانان ترک تحت عنوان «اتحاد و پیشرفت» توسط جوانان ترک در خارج از کشور بود. این کمیته در ابتدا در پاریس توسط جوانان ترکیه که تحت تأثیر افکار جامعه ی فرانسه قرار گرفته بودند و با الهام از انقلاب این کشور، به عنوان یک کمیته ی مخفی انقلابی تأسیس شده بود. رهبر این گروه انقلابی، احمد رضا بیک بود. او یک شخصیت برجسته در میان مردم خویش به شمار می رفت بود و گرایش غربی داشت و در راه وارد نمودن فرهنگ غربی به کشور خود، ترکیه، تلاش می کرد. این گروه همچنین گرایش نشنلیزم داشت و دنبال رو مدل اروپایی سیکولاریزم یعنی جدایی دین از زنده گی و جامعه بود.

در سال ۱۹۲۴، رویای سیکولار نشنلیست های ترکیه به حقیقت پیوست. رهبری این پیروزی را مصطفی کمال آتاترک (۱۸۸۱-۱۹۳۸) بر عهده داشت. مصطفی کمال افسر نه چندان معروف در زمان جنگ اول جهانی بود. او بعداً با تفکر غرب گرایانه ای که داشت، مورد توجه قرار گرفت. او افکار ضد اسلامی داشت و همواره از اصول اسلامی انتقاد می نمود، به بریتانیا ابراز تمایل می نمود و از آلمانی ها که در آن زمان از متفقین خلافت عثمانی به شمار می رفت، نفرت داشت. بنا بر دلایل فوق و وقایع پس از آن، او رئیس دولت مخالف در آنکارا شد و در سال ۱۹۲۲، او موفق شد دولت استانبول را با یک کودتای نظامی ساقط نماید. خلیفه وحید الدین به مالت گریخت. گرچه، خلیفه عبد المجید از وحید الدین پشتیبانی نمود اما مصطفی کمال همچنان بر الغای خلافت اصرار داشت. در شب سوم مارچ سال ۱۹۲۴، کمال با گارنیزون پلیس ارتش به کاخ خلیفه رفت او را مجبور ساخت به موتر سوار شود تا با آن، او را به مرزهای سمت سوییس انتقال دهد. دو روز بعد، مصطفی کمال، تمام شاهزاده گان را جمع نمود و آن ها را به خارج از کشور تبعید نمود. با این اقدامات، ترکیه به یک کشور جمهوری با یک رئیس جمهور منتخب تبدیل گردید که دارای قانون اساسی صد در صد سیکولار شد، قانونی که اجازه می داد تا تمام مظاهر اسلامی برطرف شده و منعیات شرعی مانند: فحشا، مشروبات الکلی، قمار، ربا و غیره… آزاد شود. از آن زمان به بعد، سکولار سازی ترکیه با تمام معنا و تمام قوا آغاز شد. تمامی عملکردهای دینی لغو شدند. اوقاف (موقوفات دینی)، ملی اعلام شد و مدارس دینی به مدارس مدنی تحت نظارت وزارت معارف تبدیل گردید. مصطفی کمال، به منظور جدا کردن زبان ترکی از ادبیات و رسم الخط اسلامی، حروف زبان ترکی را به حروف لاتین تبدیل نمود، به این وسیله، او می خواست احساس هویت ملی ترکی را در میان عامه تقویت نماید تا از احساس وابسته‌گی اسلامی مردم بکاهد. او حتی به لغو نمادهای آشکار مذهبی و مظاهر دینی اکتفا ننمود، بلکه روی عبادات مردم نیز انگشت گذاشت؛ او دستور داد تا اذان را از عربی به ترکی برگردانند، حجاب که هویت اسلامی زنان مسلمان بود، را ملغی نمود، درس های دینی، خطابه ها و سخنرانی در اماکن عمومی و حتی در مساجد، منع شد و حتی برخی از مساجد به موزیم هایی برای گردشگران تبدیل شدند. این تغییرات فاحش که بر خلاف اعتقادات و باورهای عمیق مردم رونما می گردید با مخالفت و واکنش شدید بخش بزرگی از مسلمان ترکیه مواجه گردید، که طبیعتاً منجر به برخوردهای فزیکی با حکومت گردید، قیام ها و تظاهرات مردمی با سرکوب دولت مواجه گردید. (۱۵)

مدل دیگری از افراط گرایی سیکولاریزم در جهان اسلام، کشور تونس است. رهبر تونس، حبیب بو رقیبه، مدل قهرمانی است که امور کشور را پس از استقلال از قیمومت فرانسه در سال ۱۹۵۶ در دست گرفت. او اصلاحاتی را برای مدرنیزه کردن این کشور روی دست گرفت. (۱۶)

بو رقیبه، پیرو خط فکری مصطفی کمال بود و از اقدامات او همواره ستایش می نمود، او حتی چند خیابان در شهرهای مختلف تونس را به نام او مسمی نمود. با این وجود، او در یک سخنرانی در سال ۱۹۷۴ با اشاره به کارنامه ی مصطفی کمال گفت: اشتباه برگ مصطفی کمال این بود آشکارا سیکولاریزه سازی ترکیه اعلام کرد و با شدت با مظاهر اسلامی برخورد نمود. در عوض، او ترجیح می دهد تا در آشکار ادعای طرفداری از اسلام نموده و اصلاحات سیکولاریزم را به صورت پنهانی و یا با اقنای فکری مردم، عملی نماید. (۱۷)

او در یک برنامه ی زنده تلویزیونی در جریان روز در ماه مبارک رمضان پخش می شد، با نوشیدن یک گیلاس آب گفت که او امام (رهبر) مردم است و مردم باید از اولامر خویش اطاعت نمایند. وی درخواست نمود تا از روزه گرفتن خود داری نمایند. او برای توجیه اطاعت از امرش ادعا نمود که روزه با تقلیل نیروی جسمی افراد، سطح بهره وری و کار را کاهش داده و در راه پیشرفت و ترقی کشور مانع ایجاد می نماید. (۱۸)

علاوه بر این، او برای اثبات برتری خویش و این که او رهبر مردم است و از همه بهتر می داند ادعای فجیع تری را ابراز نمود؛ او ادعا کرد که دانشگاه سوربن -یک دانشگاه مشهور در فرانسه- فارغ التحصیل شده است که این خود نشان برتری او نسبت به محمد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و سلم) است که فردی بی سواد بوده است. (نعوذ بالله من ذالک).

رهبر تونس، علی رغم ادعاهایش بر تساهل در برابر مظاهر اسلامی، همان روش افراطی و مشابه اقدامات مصطفی کمال را در مواجهه با موارد قانونی و شرعی، تعلیم و تربیه، آموزش های دینی و آزادی بیان در پیش گرفت. جوانانی که به مساجد رفت و آمد داشتند و کسانی در سحرگاهان چراغ خانه ی شان روشن بود، توسط پلیس مورد تعقیب قرار می گرفتند، به همین منوال، دختران و زنان تونسی که حجاب می پوشیدند، از ورود به مدارس و دانشگاه ها و تعلیم و تربیه، شفاخانه ها -حتی برای تولد نوزاد-، خدمات عمومی و اشتغال دولتی محروم می شدند. (۱۹) علاوه بر شکنجه به اشکال افراط آمیز، تبعیض، روند سرکوب گری و فشار بر مسلمانان توسط زین العابدین بن علی که پرورده ی دست بو رقیبه بود و بعد از وی جانشین اش گردید، در این کشور ادامه یافت؛ تا از تونس اسلامی مدل سیکولار و مدرن ارایه دهند. در طی این مدت جریان مخالف، حزب اسلامی النهضه که در مخالفت با سیاست های ضد اسلامی دولت مبارزه می نمود، همواره مورد سرکوب قرار داشته و رهبران آن در تبعید به سر می بردند.

از نقطه نظر ایدیولوژیکی نیز سیکولاریزم، دارای نواقص و کاستی های زیادی است. نمونه های برخورد دیکتاتوری این ایدیولوژی را در دوره ی حاکمیت آن درین کشورها شاهد بوده ایم. اما اگر به دوره حاکمیت اسلام نظری بیاندازیم؛ در زمانی که اسلام توسط حاکمان، عادلانه اجرا می شد، کشورهای اسلامی شاهد هیچ نوع ظلم و ستم و استبداد نبوده اند. گیبون (Gibbon) تاریخ نگار غربی در این مورد می نویسد: «غیر مسلمانان، به ویژه اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) در سایه ی حکومت اسلامی به صورت کامل از آزادی اعتقادی و پرستش مذهبی برخوردار بودند». (۲۰)

وی همچنین می گوید: «اسپانیا هرگز شاهد دوران شگوفایی مانند زمان سلطنت مسلمان نبوده است، مسلمانان در مقابل یهودیان و مسیحیان از تساهل مذهبی بیشتر نسبت به دیگر فرقه ها کار می گرفتند». (۲۱)

این تحمل ناشی از ماهیت وحیانی اسلام است، آن جا که به پیروانش دستور می دهد:

‏لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ‏( بقره/۲۵۶)

‏«اجبار و اکراهی در (قبول) دین نیست، چرا که هدایت و کمال از گمراهی و ضلال مشخّص شده است، بنابراین کسی که از طاغوت نافرمانی کند و به خدا ایمان بیاورد، به محکم‌ترین دستاویز درآویخته است (و او را از سقوط و هلاکت می‌رهاند و) اصلاً گسستن ندارد و خداوند شنوا و دانا است».‏

علاوه بر این، دکتر عزام تمیمی می گوید:

“اگر سیکولاریزم در غرب به دلیل ماهیت مذهب (مسیحیت مروجه) در اروپا قابل توجیه بود، در جهان اسلام؛ اما، کاملاً غیر ضروری است. مسلمانان می­توانند بدون این که میان ارزش های دینی و دنیوی خویش مرز جدایی ایجاد کنند، به قله های پیشرفت و توسعه صعود کنند. سیکولار سازی جوامع مسلمان، به صورت کوتاه مدت تنها از طریق اِعمال زور توسط دولت های مستبد امکان پذیر است». (۲۲)

تصوراتی که بر اساس «فرا افکنی» در مورد اسلام بنا شده، همراه با تعصب و تصورات غلط است. این پدیده را برنارد لوییس در کتابش، تحت عنوان «اسلام و غرب (Islam and the West)» تقبیح کرده است. (۲۳)

بر خلاف آنچه بعضی از مردم فکر می کنند، روحانیت در اسلام وجود ندارد. از این رو، نظام اسلامی حکومت روحانی نیست. مسلمانان به حاکمیت الله باور دارند، که قوانین او تعالی اساسی و نهایی و حکمت او بی نهایت است. با این حال، اسلام هیچ گاه نمی پذیرد که یک گروه خاص مردم ادعای نماینده گی خدا بر روی زمین را داشته باشند و خود را بر مردم بقبولانند. گیبون در کتابش «تاریخ سقوط امپراتوری روم» این زمینه می گوید:

«تفکر جاه طلبی دنیوی و معنوی از روحانیت مسلمانان ناشناخته است، وحی الهی و قانون رهنمای ایمان مردم است. از اقیانوس اطلس تا رود گنگا، قرآن به عنوان نظام بنیادی تلقی می شود، نه تنها در عرصه ی الهیات و معارف دینی، بلکه در عرصه ی قانون مدنی و کیفری». (۲۴)

منابع قانون، قرآن و سنت است، احکام علماء در دسترس همه گان است و منحصر به «نخبه گان دینی» نیست. علاوه بر این، علماء به عنوان افراد مقدس و مصون از خطا در نظر گرفته نمی شوند، آن ها مانند یک حاکم، در مقابل فتواها و عملکرد شان پاسخگو هستند. در نتیجه، افکار عمومی در یک کشور اسلامی دارای عملکرد قوی است، یک حاکم بدون رضایت مردم مشروعیت به دست آورده نمی تواند و نه هم می تواند نظرش را بر مردم اِعمال کند، مردم به طور کامل برای انتخاب حاکمان خود آزاد هستند. (۲۵)

شورا از نظر اسلام یک اصل اساسی و مهم است و رجوع به آن در امور خانواده، محل کار، و دولت توصیه شده است:

وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ (شوری/۳۸)

«و کارشان به شیوه ی رایزنی و بر پایه ی مشورت با یک دیگر است».

همان طور که قبلاً ذکر شد، اسلام شامل احکام فراگیر هم در بعد روحی– ­معنوی و هم مادی بوده و برای تنظیم امور این جهان و همچنین انسان در آخرت برنامه دارد و هرگز در بند چند مورد مراسم خشک مذهبی مقید نیست.

از همه مهم تر این که، مسلمانان بر این باورند که قانون زنده گی باید از سوی خالق جهان که عالم و خبیر بر همه ی امور است، تدوین شود، نه توسط انسان که محدود به حواس انسانی اش می باشد. تمام موجودات هستی، از اتم تا کهکشان ها، بر اساس قانون تعیین شده ی الهی بر نظام هستی، عمل می نمایند، از این رو؛ هماهنگی و کمال را در تمام هستی می توان یافت. پس چرا انسان نباید تابع قوانین الهی باشد؟ و با احساس بی نیازی از هدایات الهی، به فکر ساختن قوانین وضعی برای خویش باشد:

إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ ‏(اعراف/۵۴)

«‏پروردگار شما خداوندی است که آسمان ها و زمین را در شش دوره بیافرید، سپس بر تخت (مرکز فرماندهی جهان) چیره شد (و به اداره جهان هستی پرداخت). با (پرده تاریک) شب، روز را می‌پوشاند و شب شتابان به دنبال روز روان است. خورشید و ماه و ستاره گان را بیافریده است و جمله گی مسخّر فرمان او هستند. آگاه باشید که تنها او می‌آفریند و تنها او فرمان می‌دهد. بزرگوار و جاویدان و دارای خیرات فراوان، خداوندی است که پروردگار جهانیان است».‏

گردن نهادن به حکم و قوانین الهی قطعاً به موفقیت در این زنده گی و سعادت در آخرت منجر می شود. قوانینی که توسط انسان ساخته می شود، ناقص بوده و نمی تواند سعادت انسان را تضمین نماید و آنچه را تا کنون بشر تجربه نموده، قوانین ساخته و پرداخته ی بشر نتایج ثمر بخشی را برای انسان به بار نیاورده؛ چه بسا که منجر به عواقب وخیم و ایجاد بحران های جهانی برای بشر گردیده است.

أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ (مائده/۵۰)

‏«آیا (آن فاسقان از پذیرش حکم تو بر طبق آنچه خدا نازل کرده است سرپیچی می‌کنند و) جویای حکم جاهلیّت (ناشی از هوی و هوس) هستند؟ آیا چه کسی برای افراد معتقد بهتر از خدا حکم می‌کند؟».‏

نویسنده ی آمریکایی مایکل اچ هارت (Michael H. Hart) در کتاب خود در رتبه بندی کسانی که در عرصه ی رشد و تعالی انسان یاری نموده اند، نوشته است:

«از این که من «محمد-صلی الله علیه و سلم» را در صدر لیست رهبر پر نفوذ جهان، انتخاب نموده ام، ممکن است برخی از خواننده گان را شگفت زده نموده و توسط دیگران مورد سوال قرار گیرم، اما او تنها مردی در تاریخ بود که به گونه ای عالی در هر دو سطح دینی و دنیوی موفق بوده است». (۲۶)

منظور دنیوی این نویسنده؛ تمام اموریست که مربوط به دنیای انسان ها می گردد، مانند سیاست، اقتصاد، تجارت، ارتش و غیره…

نشنلیزم یا ملی گرایی در اثر جنگ ها و درگیری ها بوجود آمد و نژادپرستی زاده ی نشنلیزم است. این افکار انسان را محدود به همان محل و قومیت خاص می سازد. حزب نازی هیتلر بر افکار افراطی ایدیولوژی نژاد پرستانه ی آریایی استوار بود و این افکار خام نژاد پرستانه منجر به قتل عام و نسل کشی، الهام گرفته از اعتقاد به این که نژاد آریایی «نژاد برتر» است، گردید و بر اساس همین تفکر افراطی، تسلط و نابودی ملت ها و نژادهای دیگر راحق خود می دانست. آیا می توان نوعی از ایدیولوژی ملی گرایی یافت که نفرت نسبت به یک نژاد خاص، قومیت و یا گروهی از مردم در آن شامل نباشد؟ در حالی که اسلام، ما فوق ایدیولوژی های بشری، همه ی انسان ها را در مقام و منزلت انسانی برابر و مساوی می داند، تنوع در میان نژادها و ملت ها هیچگاه به مفهوم برتری و تفوق یک ملت بر ملت دیگری به دلیل رنگ، ویژه گی­های فیزیکی و یا موقعیت جغرافیایی نبوده و نیست:

‏ ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ﴾ ‏(حجرات/۱۳)

«‏ای مردمان! ما شما را از مرد و زنی (به نام آدم و حواء) آفریده‌ایم، و شما را تیره تیره و قبیله قبیله نموده‌ایم تا همدیگر را بشناسید (و هر کسی با تفاوت و ویژه‌گی خاص درونی و بیرونی از دیگری مشخص شود، و در پیکره جامعه انسانی نقشی جداگانه داشته باشد). بی‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خدا، متقی‌ترین شما است. خداوند مسلّماً آگاه و باخبر است».‏

این موضوع توسط پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و سلم) در خطبه ی معروف که در حجه الوداع روز نهم ذی الحجه در سال دهم هجرت، ایراد نمودند، نیز به صورت واضح بیان گردیده است:

«… همه ی شما فرزندان آدم و حوا هستید. هیچ عربی را بر عجم و هیچ عجمی را بر عرب برتری نیست و هیچ سفیدی بر سیاه و هیچ سیاهی بر سفید برتری ندارد، مگر بر تقوای الهی و عمل نیک». (۲۷)

مالکوم ایکس آمریکایی- آفریقایی تبار و رهبر برزگ سیاه پوستان؛ تجربه شخصی خود را از برادری جهانی در اسلام با کلمات زیر نقل می کند:

«حج فهم و بینش مرا وسعت داد. آرامش را در نهادم ایجاد نمود. در جریان دو هفته سفرم در سرزمین مقدس مکه، چیزهایی را دیدم که در سی و نه سال عمرم هرگز در آمریکا ندیده بودم. آنجا همه ی نژادها، از همه رنگ، از انسان های چشم آبی و مو طلای تا سیاه پوستان آفریقایی، در فضای نهایت صمیمی و برادری واقعی در وحدت یکجا با هم بودند و همه یک در یک صف الله واحد را عبادت می نمودند؛ بدون تبعیض نژادی، انگار آن ها اصلاً کلماتی به نام ملیت و نژاد را نمی شناختند…!!! در گذشته، بله، من سفید پوستان را متهم می نمودم و آن ها را مجرم می پنداشتم و از آن ها بدم می آمد. ولی اسلام واقعی به من نشان داده است که تعصب علیه سفید پوست اشتباه بزرگی بوده است؛ همان طور که تعصب سفید پوستان علیه سیاه پوستان کار درستی نیست… آری، من حقیقت را از فضای ملکوتی مکه آموختم. اکنون عزیزترین کسان و دوستانم شامل همه نوع… سیاه، قهوه­ای، سرخ، زرد، و سفید! می شوند». (۲۸)

پس، جهان شمولی اسلام بر اساس فطرت و وجدان انسان حکم می کند، نه ملی گرایی و نژاد پرستی!…

اگر به تاریخ اروپا نگاهی بیاندازیم، حتی در خود اروپا، نیز جدایی بین امور دینی و زنده گی از نظر فکری نتوانست جایگزین مناسبی باشد و بحرانی را که کلیسا آفریده بود، را حل کند؛ بلکه به نوعی دیگر انسان اروپایی را دچار بحران روحی و سرخورده گی هم در سطوح عام و خواص جامعه نمود.

دنیس دیدیروت (Denis Diderot) فیلسوف ماتریالیست فرانسوی می نویسد:

«من از گرفتار ماندن در فلسفه های اهریمنی که ذهنم نمی تواند آن ها را درک کند و قلبم آن ها را بپذیرد، نهایت آشفته می شوم». (۲۹)

نظریه پردازانی مانند فروید، از انسان و سرنوشت او چنان تصاویر تیره و تاری را به تصویر کشیده اند که بر ضعف فکر غربی می افزاید. این نارضایتی که از شک و تردید و ایدیولوژی های مادی غرب سرچشمه می گیرد، را در اکثر نوشته های متفکرین غربی از جمله اریک فروم (Erich Fromm) که در سال ۱۹۶۰ نوشته است، را به وضوح می توان دید:

«من بر این باورم که نه سرمایه داری غربی و نه کمونیزم شوروی و چین می تواند گره ای مشکلات آینده ی بشریت را بگشاید. این دو نظام بر بوروکراسی می افزایند و هدف شان تبدیل انسان به یک موجود مادی است».

وی می افزاید:

«اعتقاد من بر این است که تنها عقل و خرد انسان نمی تواند موثر باشد؛ مگر این که انسان بر امید و باورمندی استوار باشد. گوته چه درست می گوید: عمیق ترین تمایز بین دوره های مختلف تاریخی بین باورمندی و ناباوری است، در تمام عصرهای که در آن باورمندی و ایمان حکمروایی می نموده است، شاهد دوره های درخشان، نشاط بخش و پربار بوده ایم در حالی که از ادواری که در آن ناباوری و بی ایمانی غالب بوده است، هیچ اثری در تاریخ نمانده است، زیرا هیچ کس حاضر نبوده جانش را در مقابل امور بی ثمر فدا کند… من مطمین هستم که در قرن بیستم جهان غرب خود را سرزنش خواهد نمود و به این واقعیت پی خواهد برد که امید و باورمندی را از دست داده است». (۳۰)

علاوه بر این، غرب از لحاظ معنویت تهی شده و تا هنوز از بیماری های شدید اجتماعی رنج می برد. ساموئل هانتینگتون در کتاب جنجال برانگیز خود «برخورد تمدن ها»، مدعی است که مشکل زوال اخلاقی، فروپاشی فرهنگی و ناهمگونی سیاسی به مراتب وخیم تر نسبت ورشکسته گی اقتصادی و بحران جمعیت است. این بحران عبارت از: افزایش رفتارهای ضد اجتماعی، مانند جرم و جنایت، استفاده از مواد مخدر و خشونت!

فروپاشی خانواده سبب افزایش آمار طلاق گردیده است، روابط نا مشروع جنسی بیداد می کند، بارداری در سنین نوجوانی و قبل از ازدواج مرگ اخلاقی را به بار آورده و گریز از مسوولیت خانه داری و روی آوردن به زنده گی مجردی و فردی بحران هویت را در اطفال ایجاد نموده است. افول «سرمایه ی اجتماعی» بر اثر عضویت در انجمن های داوطلبانه و اعتماد به شراکت این عضویت ها، رخ داده است. ضعف «اخلاق کاری» در بازار غرب در حال وقوع است و ظهور یک فرقه با اضافه کاری شخصی. کاهش تعهد به یادگیری و فعالیت های فکری در ایالات متحده آمریکا سطوح پایین تری را در دست آوردهای آموزشی نشان می دهد. (۳۱)

از منظر مسلمانان، این علایم و عواقب ناشی از عدم وجود معیارات اخلاقی دینی است. این پدیده، نه تنها در غرب ظاهر شده است، بلکه تحت تاثیر روند «جهانی شدن» در نتیجه دوری از تعالیم و هدایات الهی در حال حاضر در شرق، شمال و جنوب نیز بحران های فوق دامنگیر جوامع گردیده است.

مسلمانان تنها یک مرهم کار آمد را برای التیام این دردها می بینند و برای بشریت اعلام می دارند: «اسلام راه حل است: اسلام با ارایه راه کارهای همه جانبه، هم درد را مداوا نموده و هم برای پیشگیری آن زمینه را فراهم می سازد. اسلام بشریت را در مسیر هدفمند و فهم درست از زنده گی سوق داده و وی را به اهداف متعالی و انسانی رهنمون می کند…».

دیگر اندیشان ممکن است بگویند که این یک شعار صرف است، ما نیاز به عمل داریم!. خوب برای بیان پاسخ مقنع به آن ها، اجازه دهید چشم اندازی کوتاه در برخی از کشورهایی بیاندازیم که در قرون گذشته، در معراق روند سیکولار سازی قرار داشتند.

در ترکیه، جریان اسلام گرایی نه تنها که زیرا فشار فضای اختناقی سیکولاریست ها خاموش نشد؛ بلکه با مبارزات پیگیر امروزه پیروز میدان رقابت سیاسی است و حتی مجلس پارلمان این کشور، سمت ریاست جمهوری و نخست وزیری را از آن خود نموده اند، این موضوع نشان دهنده قدرت و حاکمیت اسلام گرایان و حمایت مردمی از آن هاست.

دانیل پایپ (Daniel Pipes) در کتاب خود «در راه خدا» می نویسد:

«پس از مرگ آتاتورک در سال ۱۹۳۸، فشار مردمی، دولت را مجبور نمود تا از سیکولاریزم افراطی عقب نشینی نماید و از آن به بعد اسلام به تدریج دو باره در طول ده ها وارد عرصه ی عمومی گردید». (۳۲)

صرف نظر از میزان تبعیت اسلامگرایان از اصول اسلامی، در حال حاضر نخست وزیر اسلامگرای ترکیه (رجب طیب اردوغان) اسلام را در معراق سیاست ترکیه کشانیده است و دروازه را برای عضویت در اتحادیه اروپا کوبیده است، آموزش های دینی در سال ۱۹۸۰ مجدداً در سطح علمی کشور مطرح شد، بیش از ۴۷۰٫۰۰۰ نوجوان در مدارس و مراکز آموزش دینی ثبت نام شدند… علاوه بر آن صدها مسجد به صورت جدید و مدرن در این کشور ساخته شده اند. (۳۳)

رهبران سیکولار که از طرفداری ارتش بر خور دار هستند، تا هنوز هم بر تداوم نظام مصطفی کمال پا فشاری می کنند و در تلاش اند تا مانند سابق بتوانند دست به سرکوب و کودتا علیه اسلام گرایان بزنند و به ظن خود موج اسلام خواهی و اسلامی سازی ترکیه را مهار نمایند، اما رورند، هر روز بر ضعف سیکولار ها و رشد اسلام گرایان پیش می رود و آن ها مجبور اند در برابر وضعیت جدید روش مصالحه را در پیش بگیرند.

در فلسطین، سیاست اسلامی حالت پایه داری به خود گرفته است و ابتکار عمل را در دست گرفته، توجه جهانی را از سازمان آزادى بخش فلسطین به خود معطوف نموده است. رهبر و اعضای سازمان فتح که روحیه ی سیکولار نشنلیستی دارند اکنون برای مطرح کردن خویش می کوشند تا به سخنرانی های خود روحیه ی اسلامی بدهند و از نمادهای دینی استفاده نمایند. (در کشورهای مصر، تونس، مراکش نیز فعالیت های سیاسی حرکت های اسلامی مورد اقبال مردمی واقع شده و عملاً سیکولارهای حاکم را به چالش کشیده است-مترجم).

در الجزایر، جبهه نجات اسلامی در سال ۱۹۹۲ برنده ی انتخابات شهرداری ها و پارلمان شدند. با این حال، زمانی که این پیروزی داشت حتمی می شد، در پی هشدار رهبران سیکولار این کشور، دولت مداخله نموده و دور نهایی انتخابات را لغو نمود… (۳۴)

در آسیای مرکزی، در طول سلطه ی اتحاد جماهیر شوروی سابق در اواخر دهه ی ۱۹۸۰، کمونیست ها برای تغییر دادن شکل جغرافیایی و فکر منطقه اقدامات زیادی را روی دست گرفتند، اما تا این تلاش ها برای کمونیست ساختن منطقه که حدود ۵۶ ملیون ساکنین آن را مسلمانان با فیصدی ۷۰ ٪ تشکیل داده بودند، ناموفق پایان یافت. همانطور که ایگور لیپووسکی (Igor Lipovsky) می نویسد:

«اکثر جمعیت بومی آسیای مرکزی اسلام و باور های ایمانی خود را حفظ نموده اند». (۳۵)

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، هر چند آسیای مرکزی همچنان تحت کنترل رهبران وابسته به تفکر کمونیست باقی ماند، اما در کشورها علاوه بر این که مردم هویت اسلامی خویش را حفظ نمودند، صدها مسجد ساخته شد، بسیاری از مراکز آموزشی دینی فعالیت های خویش را از سر گرفتند و سطح فعالیت های جریان ها و نهادهای دینی افزایش یافت، این موارد نشان دهنده این واقعیت است که در طول چندین سال دوران سرکوب و اختناق شوروی، مسلمانان ایمان و باورهای دینی خویش را حفظ نمودند، گرچه این فشارها و سخت گیری ها تحت نام های دیگری تا هنوز در کشورهای آسیای میانه (خصوصاً حکومت علی رحمانوف در تاجکستان-مترجم) علیه مسلمانان وجود دارد.

چارلز جی آدامز (Charles J. Adams)، استاد دانشگاه (MC Gill)، می نویسد:

«مسلمانان دوباره در حال بازگشت به افتخارات و عظمت گذشته ی خود هستند و به دنبال باز یافت هویت خویش در راستای هدایت بشریت در جهان مدرن سیر می کنند… اسلام یک بار دیگر در حال خیزش است. این نشاط و سرزنده گی تازه ی مسلمانان به یک بیداری دینی در میان آن ها منجر شده است… شاید قابل توجه ترین مثالی اگر برای پایداری اسلامی بزنیم، سرسپرده گی و وابسته گی بدون گسست مسلمانان به اسلام، آن هم در قرن ۲۰ باشد؛ در قرنی که سطح دین داری در میان دیگر ملت ها به طور کلی کاهش یافته است. اسلام پویایی اش همیشه تازه است و به عنوان یک نیروی محرک قوی مسلمانان را برای رسیدن به سطح بهتر برای خود در جهانی انگیزه می دهد». (۳۶)

اکنون کدام فرصت ها برای اتحاد و باز آمدن مسلمانان در صحنه ی جهانی وجود دارد؟ و چه زمانی آن ها از این فرصت ها به نحو احسن استفاده خواهند نمود؟ چه مشکلی وجود دارد؟، چه نیازهایی در جهت تجدید حیات امت وجود دارد؟ آیا جهان اسلام شاهد رفاه و پیشرفت دوباره زیر سایه خلافت اسلامی خواهد بود؟

برنارد لوییس (Bernard Lewis) در پاسخ برخی از این سوالات می گوید:

«اسلام یک نیروی قدرتمند است اما در عین حال هنوز هم در جهان سیاست حضور بارزی ندارد… خلاء رهبری و توانایی انسجام مسلمانان به وضوح دیده می شود… (با وجود همه) شواهد فراوانی در اکثر کشورهای اسلامی بر این است که آرزوی عمیقی برای داشتن چینین رهبری وجود دارد و تلاش هایی نیز برای پر کردن این خلاء صورت می گیرد. عدم موجودیت رهبری دانا تا هنوز میدان را برای اسلام تنگ نموده و جنبش های دینی را از رقابت برای قدرت باز داشته است… چگونه این رهبری دینی جدید وارد میدان خواهد شد و در قدرت سیاسی باقی خواهد ماند، آینده نشان خواهد داد». (۳۷)

…………………………..

منابع و مراجع:

* این مقاله ترجمه (The Secularization of the Muslim World: Failure or Success?) نوشته (Sary Farah) می باشد.

Frederick Nietzsche, The Antichrist, translated by H.L. Mencken, 1920, chapters 59, 60.
Thomas Carlyle, On Heroes and Hero-Worship and the Heroic in History, London, 1959.
Edward Gibbon, The History of the Decline and Fall of the Roman Empire, vol. V, Lovell, Coryell and Company, New York, p. 169.
John L. Esposito, Islam: The Straight Path, Oxford University Press, 1991, p. 54
Harun Yahya, The Qur’an Leads The Way To Science, Nickelodeon Books, 2002, p. 69-72
James Hastings and T. Clark (ed.), Encyclopedia of Religion and Ethics, Edinburgh, 1971, vol. II., p. 347
W. Schlucter, The Rise of Western Rationalism, Berkeley, University of California Press, 1981.
John L. Esposito and Azzam Tamimi (ed.), Islam and Secularism in the Middle East, Hurst and Company, London, 2000, p. 15
Encyclopedia of Religion and Ethics, vol. II., p. 348
Ali Al-Nadawi, Madha Khasira Al-‘Alam bi Inhitaat Al-Muslimin?: What did the World Lose by the Decline of the Muslims? (Arabic), El-Sonna Bookshop, Cairo, 1990, p. 218-221.
Frederick Nietzsche, The Antichrist, translated by H.L. Mencken, 1920, chapter 60
Joseph Dunner (ed.), Dictionary of Political Science, Vision, London, 1964, p. 395
Andrea Nüsse, Muslim Palestine, The Ideology of Hamas, RoutledgeCurzon, London, 1998, p. 11
Dr. Mustapha Khalidy and Dr. Omar Farroukh, Al-Tabsheer wal Isti’mar fee Al-Bilaad Al-Arabiya: Missionary Work and Colonization in the Arab Countries (Arabic), Al-Maktaba Al-‘Assriya, Saida-Beirut, 1986, p. 90-112.
Sheikh Yusuf Al-Qaradawi, At-Tatarruf Al-‘Ilmani fee Muwajahat Al-Islam: The Secular Extremism in Opposition to Islam (Arabic), Maghreb Center for Research & Translation, London, 2001, p.113,114.
Joseph Dunner (ed.), Dictionary of Political Science, Vision, London, 1964, p. 60
Sheikh Yusuf Al-Qaradawi, At-Tatarruf Al-‘Ilmani fee Muwajahat Al-Islam: The Secular Extremism in Opposition to Islam (Arabic), Maghreb Center for Research & Translation, London, 2001, p. 122, 123.
Ibid. p. 129
Ibid. p. 122, 123
Edward Gibbon, The History of the Decline and Fall of the Roman Empire, vol. V, p. 264
Ibid. p. 269, 270
John L. Esposito and Azzam Tamimi (ed.), Islam and Secularism in the Middle East, p. 28.
Bernard Lewis, Islam and the West, Oxford University Express, 1993, p. 133,134.
Edward Gibbon, The History of the Decline and Fall of the Roman Empire, vol. V, p. 167
Dr. Jamal Badawi, Religion and Politics,

http://www.islamonline.net/English/introducingislam/politics/Politics/ar...

Michael H. Hart, The 100: a Ranking of the Most Influential Persons in History, New York, 1987, p. 33
The Last Sermon of the Prophet Muhammad, http://www.muslim-answers.org/11-sermon.htm
http://www.malcolm–x.org
Thomas H. Leahy, History to Psychology, Prentice-Hall, Inc., 2000, 5th edition, p. 188
Erich Fromm, Beyond the Chains of Illusion, Touchstone, New York, 1962, p. 180-181
Huntington, Samuel P. The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order. Touchstone, 1998, p. 304
Daniel Pipes, In the Path of God, Basic Books Inc, Publishers, New York, 1983
John L. Esposito and Azzam Tamimi (ed.), Islam and Secularism in the Middle East, p. 5.

John L. Esposito and Azzam Tamimi (ed.), Islam and Secularism in the Middle East, p. 3,4. and 34. Bernard Lewis, Islam and the West, p.139.

Bryan S. Turner (ed.), Islam: Critical Concepts in Sociology, vol. II, Islam State and Politics, Routledge, 2003, London, p. 313-331.
Encyclopedia Americana, International Edition, vol. 15, Islam, Grolier Incorporated, 1999
Bernard Lewis, Islam and the West, p.154

بخش اخبار: 
اصلی