مقایسه‌ای میان نظریه‌ی مقاصد شریعت و مقاصد مسلمان معاصر

نویسنده: 
مصطفی علوی
 مقایسه‌ای میان نظریه‌ی مقاصد شریعت و مقاصد مسلمان معاصر

چکیده:

با وجود اینکه نظریه‌ی مقاصد شریعت در اسلام، از پیشروترین نگرش‌‌های اسلام سنّتی و خصوصاً مالکی است، دیگر کافی به نظر نمی‌رسد. افزودن مقاصد جدید «تحسینی[١]» یا «حاجّی[٢]» بر آن مقاصد ضروری[٣] پنج‌گانه نیز سود چندانی ندارد.

دیدگاه قدیمی درباره آن دیدگاهی پیشامدرن است. و چاره‌ای جز واکاوی و بررسی دقیق آن از درون در سطح معانی مقاصد و ارتباطشان با یکدیگر و به‌ویژه از نظر ترتیب مکانی نیست.

 برای تحقّق این امر لازم است تحوّلی مبنی بر انسان‌گرایی دینی در اسلام ایجاد شود، تا به اسلام امکان پیوستن به این دیدگاه جدید که انسان را کانون تجربه قرار می‌دهد بدهد، البتّه بر اساس نگرش جدید از اسلام که با فلسفه‌ی حقوق سیاسی انسان و قانون‌گذاریهای جهانی آن سازگار باشد، تا با وجود اختلافات فلسفی یا دینی پایه‌‌های آن انسان‌گرایی کامل شود.

مقدّمه:

امروزه در خلال پژوهش‌هایی که در چارچوب تغییر دیدگاه معاصر نسبت به اسلام مطرح می‌شود، و افزون بر ضرورت دوری جستن از خوانش‌‌های تحت‌اللفظی از متن دینی اسلامی و توجّه به خوانش‌‌های نمادین، مجازی و تاریخی از آن، مسأله خوانش میانه‌روانه از اسلام به عنوان یکی از راه­‌حلّ‌‌های ممکن در مسیر این تغییر مطرح است. بالفعل می‌تواند چنین باشد ولی بصورت جزئی و در مقایسه با فهم تحت‌اللفظی از شریعت. ولی بنا به دیدگاه ما، برای تحقّق انقلابی دینی حقیقی در شیوه‌‌ها و اسلوب‌‌های اسلام کافی نیست.

در شرایطی که امروز پاره‌ای از افراد،­ پس از فاصله‌ی بسیار چه در مغرب اسلامی که مهد آن در اندلس شاطبی بود و چه در تونس ابن عاشور جایگاه جدید رشد آن یا در مغرب الفاسی، یا در مشرق آن به نظریّه‌ی مقاصد باز می‌گردند. و برخی در تلاش برای پیشرفت آن خصوصاً با افزودن مقاصد جدیدی که می‌گویند مدرنیته و دوران بر آن تحمیل می‌کند، هستند- که به نظر من تنها «مقاصد تحسینی» است و نه غیر آن، و بیشتر شبیه عملیات مقدم ساختن «جلب منافع» از دیگران بر «دفع ضررها»یی که خودمان داریم می‌باشد- معتقدم که لازم است پژوهش‌‌های ریشه‌ای‌تری در زمینه‌ی اندیشه‌ی اسلامی متعلّق به مقایسه‌ی این مقاصد پنج‌‌‌گانه ضروری شاطبی و آنچه که به آن افزوده شده، و ارتباط آن با درک جدید و معاصر از مقاصد خود انسان جدید و معاصر صورت گیرد.

این پژوهش مختصر از طرفی در تلاش است برای بررسی مضمونی که به زمان شکل­‌گیری این نظریه نزدیک است- و البتّه نزد بعضی­ تاکنون هم به همان شکل ادامه دارد- (بدون تعمّق در جزئیّات و تنها اکتفا به روح اندیشه[٤]) و از طرفی دیگر، مقایسه‌ی آن با اصول جهانی حقوق بشر معاصر برخاسته از فلسفه‌ی قانونگذاری جدید که با «اصول شریعت» متفاوت است – و لزوماً در تناقض نیست - و قانونگذاری جدیدی است که با شریعت فرق دارد. و این تفاوت نه تنها در ترتیب‌­بندی این مقاصد، بلکه در محتوای آن نیز نمایان است. و طبعاً منظور از این مقاصد ضروری همان پنج موردی است که غزالی و شاطبی و... به این ترتیب آورده‌اند: «حفظ دین، جان، عقل، نسل و مال»

همانگونه که اشاره شد، هدف این پژوهش ایجاد تحوّلی دینی در اسلام قرن بیست و یکم است. و اگر بخواهم آن را توصیف کنم، می‌گویم دگرگونی است که هدفش «انسان‌گرا کردن تفکر اسلامی است.»

١-    «ترتیب» مقاصد و معنای عمومی و رایج آنها در گذشته:

الف- اولین مقصد شریعت «حفظ خود دین» است. و بقیه‌ی مقاصد پس از آن می‌آید: حفظ جان، عقل، نسل و مال. اولویت حفظ دین با وصف اسلام با این آیه هماهنگ است. «بدرستی که دین نزد خداوند اسلام است»[٥] «و هر کس که دینی غیر از اسلام بخواهد هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت در زمره‌ی زیانکاران است»[٦] یعنی نظریه‌ی مقاصد پیش از هر چیز انسان مسلمان را با وصف متدیّن بودن و مسلمان بودنش و مسلمانان را با وصف جماعتی دینی می‌نگرد. و این نگرش در درون جامعه‌ی اسلامی و بیرون آن بر کسانی که به هر دلیلی غیر مسلمان به حساب می‌آیند، بازتاب خود را دارد، به گونه‌ای که انسان مسلمان ضرورتاً برتر از غیرمسلمان به‌نظر می‌آید، البتّه نه در اصل آدم بودنش (در مقایسه با صاحبان ادیان دیگر) بلکه در صفت دینداریش در مقایسه با آنان.

این درک و ترتیب بر اساس منطقی درونی و پیشامدرن است که در میان همه، مسلمان و غیرمسلمان رواج داشته، طوریکه دین بر انسان مقدّم شده (از نظر جان، عقل، نسل و سرمایه) که این، امکان فدا کردن جان، عقل، نسل و سرمایه و بلکه ضرورت این فدا کردن در راه دین و باورهایش را فراهم می‌کند. (به خاطر اینکه در دام سخن گفتن بر زبان شاطبی و دیگر محدثان نیافتیم به نوبه‌ی خود به ناچار تن به خوانش لفظ به لفظ از نظریه مقاصد جدید می‌دهیم.)

و در عمل این چیزی بود که در طول تاریخ بر فضای تاریخ اسلامی (و غیراسلامی) قبل از دوره جدید حاکم بود. تقسیم‌­بندی ارزشی انسان بر اساس دین، با وجود اشتراک در آدم بودن و انسانیت، ضرورتاً به معنای تبعیض بر اساس برتری دادن مسلمان بر مسیحی و یهودی و صاحبان دین‌‌های غیرآسمانی و همچنین بر شکّاکان و بی­دینان است، آنچه که مضمون این حدیث بر آن تأکید می‌کند: «هیچ عربی بر عجمی برتری ندارد مگر به واسطه‌ی پرهیزگاری...»[٧] که این حدیث آنگونه که بعضی‌‌ها سعی در تأویلش دارند، به معنای برابری میان تمامی بشر نیست، بلکه به معنای عقب‌نشینی از برتری میان بشر بر پایه‌ی ملّیّت در مقابل برتری بر اساس تقوا است. و تقوای اسلامی نزد خداست که مسلمین را برتر به شمار آورده همانگونه که دین از نظر خداوند اسلام است. و این متفاوت با درک انسان‌گرایی جدید است که برتری انسانی بر انسان دیگر را مردود می‌شمارد، حتّی اگر در دین یا دیگر ویژگیهای جنسیتی یا نژادی یا زبانی و فرهنگی و... متفاوت باشند.

ب) پس از حفظ دین، مقصد حفظ جان و سه مقصد دیگر می‌آیند و این باعث ایجاد تردید در اندیشه‌ی انسان‌گرایی جدید می‌شود که بر مدار مرکزیت انسان می‌چرخد؛ چون ما در نظریه‌ی مقاصد، دین را مرکز مقاصد می‌دانیم در هماهنگی و همراهی با مرکزیت الله-جل جلاله- در اندیشه‌ی قدیمی دینی در مقایسه با مرکزیت انسان، بدون در نظر گرفتن دینش در اندیشه و باور انسان‌گرایی جدید.

مرکزیت حفظ دین اساساً اجازه‌ی قتل نفس را می‌دهد و آن را به شروطی دینی مرتبط می‌کند که همان «قتل نفس و افساد در زمین» است. (هر کس، کسی را بدون اینکه مرتکب قتل نفس یا فسادگری در زمین شده باشد، بکشد، مثل این است که تمام مردم را کشته باشد و هر کس که آن را زندگی بخشد مانند این است که تمام مردم را زندگی بخشیده)[٨] به این ترتیب مقصد حفظ نفس در گرو حفظ دین باقی می‌ماند و به خودی خود یک مقصد به حساب نمی‌آید، هر چند که ما درباره‌ی تکریم انسان توسط خدا قلم‌فرسایی کنیم. قانون قصاص که رهاوردی دینی و در واقع شکلی جدید از قانون انتقام­گیری قبیله‌ای قدیمی (نفس در مقابل نفس) است و همچنین جهاد علیه فساد و فسادگردی (که در اینجا اساساً به معنای مخالفت با دین است)، این دو معنای مقصد حفظ نفس را محدود و مشروط به حفظ خود دین، حفظ باورها و مناسک و چارچوب‌‌های آن نموده‌اند.

حفظ نفس در اینجا به مرتبه یک ارزش مطلق یا لااقل اوّلیّه ارتقا داده نمی‌شود، بلکه در مقایسه با مقصد حفظ دین، همچنان یک ارزش ثانویّه و درجه‌ی دو باقی می‌ماند. اصل جواز کشتن به عنوان قصاص یا مجازات افساد مخالف اصول حقوق جدید انسانی است که اوّلین مادّه‌ی آن­ همانگونه که خواهیم دید، «حق حیات» است.

ج) هر یک از حفظ عقل، نسل و مال به نوبه‌ی خود در ارتباطشان با حفظ دین در درجه‌ی اوّل و با حفظ نفس در درجه‌ی دوّم و در ارتباط میان خودشان در مرحله‌ی سوّم باعث ایجاد مشکلاتی می‌شوند.

پس از ناحیه‌ی اوّل حفظ عقل، نسل و مال در گرو نگرش دینی از این مقاصد هستند. چه عقل مخالف با نقل، خروج از دایره عقل- در مفهوم دینی­‌اش- به حساب می‌آید و همچنین در همین مفهوم دینی‌­اش مضرّ به حال نفس انسانی می‌شود. و حرام کردن شراب و هر آنچه که «عقل را می‌برد» نیز از همین جا آمده. تکفیر و ردّه و احکامش هم همینطور. این همراه است با ارزش­گذاری معیّن برای عقل دینی توحیدی غیراسلامی (عقل مسیحی سپس یهودی- براساس برتری بخشی اسلام و نه ترتیب زمانی-) و عقل صابئین و عقل دینی غیرتوحیدی (آنچه که دیانت‌‌های ساختگی نامیده می‌شود) و بالاخره خرد کفری که براساس عقل اسلامی سنّتی بدترین نوع عقل و تقریباً بی‌­عقلی به حساب می‌آید.

عقل در اینجا فرودست نقل قرار می‌گیرد و تا زمانی‌که حفظ دین مقصد اوّل شریعت باشد، دنباله‌­رو آن است. شریعتی که مفهوم «دین حق» را به‌عنوان پیشفرض می‌گیرد، علاوه بر این عقل بشری- که یک ویژگی انسانی است- تبدیل به عقلی زندانی‌شده در مرزهای تعیین شده توسط نقل می‌گردد وگرنه نفس انسانی کافر یا مرتدّ یا بسیار خطاکار و به خطا برنده به حساب می‌آید و در چارچوب احکام تکلیفی حرام، منکر، مکروه، مستحسن و حلال پدیدار می‌شود، هنگام قانونگذاری برای تعیین ارتباط عقل با فعل بشری که مابین یک دوگانگی میان فعل متّکی به نقل که ضرورتاً نیکو است و عقلی که در صورت مخالفت با عقل نقلی ممکن است فاسد باشد، گیر می‌افتد.

از این‌جا، و حتّی در آن دسته از فلسفه‌‌های عقلی اسلامی که جایگاه خرد را بالا می‌برند، پیوسته به گونه‌ای شاهد گرایشی به برتر انگاشتن نقل بر عقل هستیم بجز در استثناهای اندکی معمولاً شرطی مبنی بر عدم اختلاف با حکمت خود وحی و در ادامه با عقل دینی گذاشته می‌شود(که گاهی با عنوان «الإصابة دون الوحی» معرفی می‌شود)[٩]. که این خود زمینه‌ی خوار شمردن عقل و عدم صلاحیت داشتن و متمایل به خطا و اشتباه خواندن آن را از طرفی فراهم می‌آورد و از طرف دیگر راه ستم به هر عقلی را که مخالف وحی و نقل به طور عموم باشد، می‌گشاید و اینها هیچ پیوندی با آزادی اندیشه و پژوهش و اختراع و نوآوری در اصول حقوق بشر انسان امروزی ندارند.

د) همان نگرش دینی خدمتگذار حفظ دین به عنوان اوّلین مقصد از مقاصد شریعت، بر حفظ نسل نیز که یکی از نتایج حفظ نفس است، مستولی است. هرگاه حفظ نفس و نسل با حفظ دین در تعارض باشد، اولویّت به حفظ دین داده می‌شود. خداوند خودش ملت‌‌هایی به طور کامل (نفساً و نسلاً) با نابود کردن «قریه‌‌ها» از میان برده، به عنوان مثال در این متن قرآنی آمده «و اینها شهرها و آبادیهای است که ما موعدی برای هلاکشان تعیین کرده‌ایم و زمانی آنهارا نابود ساخته‌ایم که ایشان ظلم و ستم پیشه کرده‌اند»[١٠] و این به خاطر محافظت از دینش بوده. و اینکه یکی از پیامبران- مطابق متن قرآن- کودکی را کشته­ است به دلیل اینکه گفته شده اینها در آینده به خاطر کفرشان مایه‌ی دردسر والدین خود می‌شوند، (داستان عبد صالح با موسی در سوره کهف. آنجا که می‌گوید «پس راه افتادند تا به کودکی رسیدند پس او را بکشت»[١١]...) و در تاریخ ادیان توحیدی از جمله اسلام نمونه‌‌های نابود کردن جان و نسل(جان و نسل مستحق نابودی) در چارچوب جنگ‌‌های مقدّس و جهاد در راه خدا(به عنوان مثال کار خالد بن ولید)به چشم می‌آید.

برخی از اسلامگراهای تندرو تا به امروز نیز قتل نسل کافر را مشخصاً با تکیه بر داستان عبد صالح با موسی حلال و درست می‌دانند. (بخشی از ادبیات «حزب تحریر اسلامی» آشکارا می‌گوید که واجب است با فرزند پدر و مادر کافر با وجود کودک بودنش مثل کافر رفتار کرد.)[١٢] و این دیدگاه چه بسا- در حالت نسل­کشی- مطابق با اصول حقوق بشر امروزی منجر به جنایت علیه بشریت شود. ولی این تقریباً با تاریخ تمامی ادیان مطابقت دارد.

هـ) و چنین است حفظ مال هم. چه مال حرام محافظت نمی‌شود (اگر حدیث «حلال روشن است و حرام نیز روشن است» برآن انطباق یابد) و دارایی نفس و نسلی که مستحق عدم حفظ هستند نه صاحبانشان و نه نسل­شان نمی‌توانند آن را نگه دارند، بلکه اگر در جنگ کشته شوند اموالشان به نفع مؤمنان به عنوان غنیمت گرفته می‌شود و اگر به اسیری یا کنیزی گرفته شوند این دارایها نیز به همراهشان مصادره می‌شود. تاریخ اسلام و مسلمانان (در برخی دولت‌‌ها مثل تونس) تا اواسط قرن نوزدهم اینچنین بود. و حتّی تا اواسط قرن بیستم (در برخی دیگر از دولت‌‌ها مثل سعودی و مورتیانی) و تا به امروز هم (همراه داعش در شهر موصل عراق و بازار برده‌فروشی‌شان به عنوان مثال) افزون بر این اسلام به ملکیت در آوردن و خرید و فروش انسان را جایز دانسته است. و در اینجا حفظ مال بر برده و کنیزی که با مال خریداری شده‌اند و جزو سرمایه‌ی مسلمان هستند نیز انطباق می‌یابد. و با وجود اینکه اسلام مال­‌اندوزی (کنز) و اسراف و ربا را نهی کرده، امّا تصرّف در مال را نسبت به ماقبل خود پذیرفته- به عنوان پنجمین مقصد در اینجا-.

تقدم مقصد حفظ دین بر حفظ مال و تأثیر آن بر دیگر مقاصد، باعث شده که زندگی مالی و اقتصادی به‌طور عموم در بند اندیشه‌ی دینی قرار گیرد و فعّالیّت‌‌های مالی و اقتصادی را بر اساس اندیشه‌ی دینی تحقّق مصلحت و دفع مفسدت و نه براساس نگرش اقتصادی عقلانی جدید که سازگار با حقوق انسانی امروزی باشد و گاه مخالف و گاه موافق متن دینی است، به حلال و حرام تبدیل می‌کند.

بنابراین مشکل نطریه‌ی مقاصد اسلامی، با وجود پیشرو بودن در مقایسه با دیگر اندیشه‌‌های شریعت، از یکسو در روش و ترتیب قرار گرفتن آن است که حفظ دین را بر دیگر مقاصد سیطره بخشیده، و از دیگر سو اینکه به‌گونه‌ای تفسیر شده که با وجود آن در نهایت تحلیل هم امکان خروج از منظور قدیمی و غالب در باورهای دینی وجود ندارد مگر اینکه به شیوه‌ای جدید در فهم آن بازنگری کامل صورت گیرد. به همین دلیل هم این نظریه با وجود احیا و نوسازی همچنان قدیمی و پیشامدرن باقی می‌ماند. چون احیا و نوسازی قبل از هر چیز به معنای گذشته‌ای است که برانگیخته می‌شود، اگر چه همراه با اصلاحاتی باشد، ولی اصلاح برای امروز کافی نیست با وجود اینکه آنرا بهتر می‌کند ولی آنچه برای امروز ضروری و حیاتی است گذر به سوی خیزش و دگرگونی واقعی دینی است.

٢-   اصلاح مقاصدی یا انقلاب مقاصدی؟ (پنج اندیشه در انقلاب دینی اسلام قرن بیست و یکم)

بنابراین در اینجا هدف افزودن مقاصد جدید متناسب با زمان به مقاصد قدیمی نیست، به این معنی که «مقاصدی روزانه» و یا «مقاصدی تکمیلی» به مقاصد ضروری پنج‌‌‌گانه بیافزاییم آنگونه که بعضی از نهادهای دینی رسمی و بعضی از حرکت‌‌های سنتی اسلامی در پی آن هستند، بلکه این درخواستی اساسی برای خود مقاصد ضروری، از درون اندیشه‌ی اسلامی فراخوانده شده به انسانگرایی است.

الف) در مقابل مقصد حفظ دین در اسلام و ارتباط آن با برتری‌بخشی برخاسته از تقوای اسلامی، در اعلامیه جهانی حقوق بشر به صراحت اقرار شده که همه‌ی مردم آزاد و از نظر کرامت و حقوق برابرند، و به همه‌ی آنان عقل و فکر بخشیده شده و باید با یکدیگر برادروار زندگی کنند»[١٣] تمامی انسان‌‌ها دارای حقّ بهره‌مندی از تمامی حقوق و آزادیهای ذکر شده در این اعلامیه هستند بدون هیچ تبعیضی از جمله تبعیض به سبب نژاد، رنگ، جنسیت، زبان یا دین یا نظر سیاسی یا هر نظر دیگری، یا به سبب ملّیّت یا به دلایل اجتماعی یا ثروت یا محلّ تولّد یا هر شرایط دیگری، بدون هیچ تفاوتی بین مردان و زنان. و علاوه بر اینها هرگز هیچگونه تبعیضی بر اساس وضعیت سیاسی یا قانونی یا بین­‌المللی کشور یا مکانی که فرد به آن تعلّق  دارد نخواهد بود. چه این کشور یا مکان مستقلّ باشد یا تحت قیومیت، یا فاقد خودمختاری باشد و با وجود اینکه رهبریش دارای هر گونه شرط و شروطی باشد.»[١٤]

این از ناحیه‌ی اوّل و از ناحیه‌ی دوّم، اصل دیگری داریم که می‌گوید: «هر فردی دارای آزادی اندیشه و فکر و دین است، و این شامل حقّ آزادی تغییر دین یا عقیده و آزادی ابراز آنها با آموزش و پرداختن بدان و انجام مناسک و نمادهای آن بصورت شخصی و جمعی می‌شود.»[١٥]

اصل آزادی اندیشه و فکر و دین، در بردارنده‌ی این است که هر انسانی حقّ دارد به هر فکری (فلسفی یا غیر آن) و هر اعتقادی (دینی توحیدی یا غیر آن) که بخواهد ایمان داشته باشد و آزادی کنار گذاشتن آن و یا تغییر آن را هر وقت که بخواهد داشته باشد و همچنین آزادی تغییر عقیده و آزادی بی­دینی به طور کلی (عدم ایمان به هیچ دینی) و آزادی اعلام آن اندیشه و اجرای آن به صورت فردی و یا اجتماعی را دارا باشد.

مقصد سنّتی «حفظ دین» نه می‌تواند با برابری میان تمام بشر و نه با اصل آزادی اندیشه و دین سازگار باشد، مگر زمانیکه با ارزش آزادی مرتبط شود. چون حفظ دین وظیفه‌ی ضدّیّت با ادیان دیگر، بی‌دینی، ارتداد و تغییر دین را واجب می‌کند.

به همین خاطر است که این مقصد از یک طرف با جهاد دینی و از طرف دیگر با احکام ردّه همراه است. امّا اصول حقوق بشر بر هدف برابری، عدالت و آزادی از جمله آزادی اندیشه و دین و آزادی تغییر فکر و اصلاً عدم باور به هیچ عقیده‌ای استوار است. و چنانچه مقصد حفظ دین برتری را به مسلمان با تقوا می‌دهد، اصل آزادی انسانی میان تمامی انسان‌‌ها از مسلمان و غیرمسلمان، مؤمن و شکاک و یا بی­دین برابری برقرار می‌کند و آزادی تغییر گرایش‌‌های فکری و دینی را بصورت ایمانی و عملی تأمین می‌کند چون آنچه که مهمّ است حفظ آزادی انسان فارغ از دینش و نه خود حفظ دین است.

در برابر مقصد دوّم یعنی «حفظ نفس» که نسبت به مقصد اوّل، درجه دوّم محسوب می‌شود- و آنچنان که در مقاصد اسلام شناخته شده است، هرگاه که مقصد دوّم با اوّلی در تعارض بود، برتری به اوّلی داده می‌شود- در اصول حقوق بشر اولویت با حقّ زندگی است به این ترتیب که «هر فردی حقّ زندگی و آزادی و سلامت شخصی دارد»[16]

و همچنین اصول منع بردگی و شکنجه و تمامی رفتارهای تحقیرآمیز جسمی نسبت به انسان، و در ادامه‌ی آن «به بردگی و بندگی گرفتن هیچ فردی جایز نیست و برده گرفتن و تجارت برده در تمام انواعش ممنوع است»[17] و همچنین این بند که «هیچ انسانی نباید در معرض شکنجه و یا مجازات‌‌ها و رفتارهای خشن و وحشیانه یا لطمه‌زننده به کرامتش قرار گیرد»[18]

قتل نفس در دین حتّی خارج از دایره‌ی جنگ در صورت ارتکاب قتل یا فسادگری در زمین امکان­پذیر است. (بدانگونه که دین معنای فسادگری را مشخّص کرده که گاهی مستوجب جهاد در راه دین صالح علیه فساد و در ادامه آن جنگ و قتل و به اسیری گرفتن می‌شود) در صورتیکه پیمان­‌نامه‌‌های جهانی حقوق بشر، منع مجازات اعدام را به عنوان یکی از پیامدهای اعتراف به حقّ زندگی (خارج از محدوده جنگ) به شمار آورده‌اند. این مجازات را در مقابل هر جرمی، حتّی قتل نفس غیر انسانی دانسته به این اعتبار که نمی‌شود دولت نیز مثل مجرم مرتکب قتل شود، علی‌الخصوص که اگر در نهایت و پس از اجرای حکم اعدام مشخص شود خطایی در حکم صورت گرفته نمی‌توان آنرا اصلاح کرد.

از طرفی دیگر، اسلام بردگی را (با وجود اصلاح و تشویق به آزادسازی برده ) حرام نکرده و حتّی  جزو «منفورترین حلال­ نزد خدا» به حساب نیاورده است. (چیزی که بر اساس این حدیث «همانا منفورترین حلال نزد خدا طلاق است[١٩]» بر طلاق و نه بر بردگی اطلاق شده) امّا در خصوص مجازات‌‌های بی­رحمانه مثل شلاق و سنگسار و بریدن دست و پا خلاف همدیگر و زدن نیز، باید گفت که اینها قواعدی ثابت- اگرچه مشروط- در اسلام هستند.

ج-١) اگر مقصد سوّم که حفظ عقل است و در خدمت دو مقصد حفظ دین و حفظ نفس قرار دارد، به معنای فرودستی برای نقل از یکسو و برای نگرش آن نقل از آنچه که نفس را حفظ می‌کند از طرف دیگر باشد، امّا  اصول حقوق بشر در جستجوی مقصد دیگری است به نام حفظ عقل و آزادی اندیشه و دانش با هم. همان که در ماده‌ی ١٨ در خصوص اندیشه و فکر و دین آمده و در مادّه ١٩ اینگونه می‌افزاید که «هر فردی از حقّ آزادی بیان و اندیشه برخوردار است و این حقّ شامل آزادی پذیرفتن آرا و نظرات بدون هیچ دخالتی، و آزادی دریافت اخبار و افکار و انتخاب آن و پخش آن به هر وسیله‌ای بدون محدودیت در مرزهای جغرافیایی می‌شود.[٢٠]» و موادّ ٢٦ حقّ آموزش و پرورش و ٢٧ حقّ فرهنگ و هنر و پژوهش علمی، هم البتّه بدون فروکاستی برای مقصد حفظ دین به این مواد افزوده شده است.

مسلماً آزادی‌‌های فکری و سیاسی یا دینی و آزادی‌‌های تحقیق و پژوهش علمی، اختراع، فناوری، نوآوری‌های هنری و آموزش و پرورش در اعلامیه حقوق بشر به خدمت حفظ دین فروکاسته نمی‌شود. بلکه اینها آزادی‌‌هایی اصلی هستند که نه تنها با خود دین بلکه باورها و عقاید و آزادی عدم باور به اعتقادی دینی نیز برابرند. و علاوه بر تمام اینها، از حقّ آزادی دریافت و نشر و چاپ و توزیع بدون محدودیت جغرافیایی نیز برخوردار است.

اختلاف میان دو فهم بسیار است. «حفظ عقل» سنّتی، برای «حفظ دین» و سپس «حفظ نفس» در معنای دینی خود در نظریه‌ی مقاصد اسلامی فروکاسته است. در حالیکه حفظ عقل و گسترش آن، در اصول حقوق بشر مرتبط با رهاسازی آن از فشار دین است. در اینجا هیچ مجالی برای تکفیر و تهمت و بی­‌دینی و بدعت­‌گذاری و ارتداد و انحراف دینی نسبت به نوآوری‌‌های اندیشگی و علمی و هنری عقل بشری وجود ندارد. و هیچ­گونه مرزی جز مصلحت انسان که ضرورتاً و منحصراً مطابق با دیدگاه دین از مصلحت ارزش‌گذاری نمی‌شود، وجود ندارد. که اگر چنین ارزش­گذاری می‌شد (بر اساس برخی خوانش‌‌های تحت‌اللفظی تندروانه) ما چه بسا هرگز نه کوپرنیک و نه داروین و نه مارکس و فروید و نه ام­کلثوم و دیگران و نه نقاشی و کنده­کاری و مجسمه­‌سازی و نه رقص و نه موسیقی و غیر آنها را نمی‌شناختیم.

د) اما مقصد «حفظ نسل»، به عنوان مثال تنها به آنچه که پیشتر درباره امکان قتل به عنوان قصاص و ضدّ  فسادگری در زمین بیان کردیم مربوط نمی‌شود، بلکه به ازدواج و اصول خاصّ آن نیز بر می‌گردد. در حالیکه حفظ نسل در نظریه‌ی مقاصد فروکاسته‌ی حفظ دین و نفس و عقل با معانی دینی آنها می‌باشد، به گونه‌ای که گاهاً در قالب قصاص اجازه‌ی کشتن مردان و زنان را می‌دهد که خود منجر به توقّف ادامه نسل‌شان می‌گردد و همچنین اجازه به اسارت و بردگی گرفتن مردان و زنان و کودکانشان را می‌دهد، از دیگر سو ازدواج اسلامی هم ازدواج دینی است تا دین و جامعه‌ی دینی را نیز محافظت کند، در حالیکه در حقوق بشر، آزادی ازدواج مدنی برای مردان و زنان بدون کوچک‌ترین تبعیضی میان آنان، لُبّ لباب مقاصد قانونگذاری محسوب می‌شود.

ازدواج دینی و شرایط آن برای مردان و زنان یکسان نیست طوریکه ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب امکان­پذیر است و در مقابل برای زن مسلمان ممنوع است. صرف‌­نظر از اینکه سخن گفتن از منع ازدواج مرد و زن مسلمان با غیر اهل کتاب از یک سو مخالف آزادی ازدواج انسانی و از دیگر سو تأثیرگذار بر مقصد حفظ نسل جماعت غیر دینی، یعنی نسل بشری به حساب می‌آید. مسلماً برعکس حقوق بشر، جامعه‌ی دینی و نه جامعه‌ی انسانی محور اهتمام و توجّه مقاصد اصلی شریعت است. و معمولاً زن و کودک چه در ازدواج و چه در تربیت از خلال تنگ‌تر شدن دایره‌ی آزادیشان ضررمندان بزرگ این قضیه هستند.

در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده:

«(١) مرد و زن هرگاه به سن ازدواج رسیدند از حقّ ازدواج و تشکیل خانواده بدون هرگونه شرطی مبنی بر نزاد یا دین برخوردارند و هنگام ازدواج و در حین ادامه آن و زمان پایان بخشیدن به آن هر دو دارای حقوقی یکسان هستند.

(٢) عقد ازدواج جز با رضایت کامل و بدون اجبار دو طرف مایل به ازدواج انجام نمی‌شود.

(٣) خانواده یک نهاد اصلی و طبیعی در جامعه است و از حقّ بهره‌مندی از حمایت جامعه و دولت برخوردار است[٢١]».

رضایت در اینجا موضوعی است مختصّ مرد و زن و به‌طور مشخص از قید دین آزاد است. و بر این اساس تربیت یک موضوع خانوادگی آزاد به شمار می‌آید که در آن ضرورتاً هیچ فشاری دینی وجود ندارد که در بندی دیگر از اعلامیه‌ی جهانی اینگونه بیان می‌شود: «پدران و مادران حقّ اولیه‌ی انتخاب نوع تربیت فرزندانشان را دارند».[٢٢]

نسل در اندیشه سنّتی دینی اساساً همان نسل دینی است (ادامه‌ی نسل جامعه دینی) و نه نسل بشری چون اصول حفظ آن قبل از هر چیز برخاسته از حفظ نسل فروکاسته برای حفظ دین است هر چند هم که تطبیق گسترده‌تر و با تسامح بیشتری باشد.  

امّا در اعلامیه حقوق بشر، هدف حفظ نسل نوع بشر بدون در نظر گرفتن وابستگی دینی از اساس است.

ﻫ) اما حفظ مال (دارایی) -اگرچه به اشکالی خاصّ- تقریباً با همین مشکل روبروست. در حالیکه اعلامیه جهانی حقوق بشر این حقوق را برای فرد به رسمیت می‌شناسد:

«(١) هر فردی از حقّ مالکیت فردی یا مشترک با دیگران برخوردار است.

(٢) سلب مالکیت به زور از هیچ کس جایز نیست.» [٢٣]

اسلام اگرچه حقّ مالکیت فردی و گروهی را ضمانت کرده، اما از نظر تاریخی حتّی مالکیت فردی نسبت به فرد دیگری به عنوان برده و کنیز را منع نکرده چه بصورت اسیر کردن در جنگ و یا با تجارت. تا آنجا که اسلام «برده‌ی فراری» را توبیخ کرده و به او وعده‌ی عذاب داده است.[٢٤] در پاره‌ای از جوامع اسلامی آزادسازی بردگان تا دهه‌ی هفتاد قرن بیستم انجام نشد و در جوامع دیگری تا به امروز برده‌­داری پنهان صورت می‌پذیرد. و از طرف دیگر اسلام ربا را حرام کرد (و این در حد خود چندان مشکل نیست چه ارسطو هم آن را رد کرده بود به این دلیل که «سرمایه نباید سرمایه بیاورد» و مارکس هم سرمایه‌ی ربوی را محکوم کرده و آن را از بدترین گونه‌‌های سرمایه در میان تمام اشکال سرمایه‌‌های اقتصادی به شمار می‌آورد).

اسلام به جای ربا «بیع آجال» یا معامله مدت­دار را قرار داد که تنها شیوه‌ی بهره‌مندی آن متفاوت است نه چیز دیگر، این قرارداد همان مقصود سود ربوی را محقّق می‌سازد (و چه بسا ممکن است با توجّه به توافق بین فروشنده و خریدار سود آن بیشتر از ربا هم باشد) و نام آن «ربح و مرابحه» است همین باعث می‌شود که این نقد ربا، نقدی ظاهری و نه نقدی محتوایی باشد.

همانگونه که پیشتر گفتیم، اسلام تا همین اواخر گرفتن اموال فرد در جنگ به عنوان (غنیمت) را روا می‌دانست و حتّی تبدیل خود فرد مقهور به ملک و دارایی برای مسلمان پیروز و یا اجبارش به پرداخت جزیه در برابر آزادی ماندن بر دینش را روا می‌دانست.

حفظ مال نیز همچون دیگر مقاصد، فروکاسته در خدمت دین اسلامی است و تبدیل به مقصدی انسانی و در خدمت خردورزی انسان‌گرایی اقتصادی نمی‌شود، مگر با مبارزاتی قوی و شدید چون آنها که برای آزادی بردگان در مرحله‌ی اوّل و سپس پیرامون موقوفات اسلامی در وهله‌ی دوّم و درباره‌ی سرمایه‌ی بانکی جدید و گردشگری و... صورت گرفته است.

خاتمه:

ما اکنون در دوراهی بسیار دشواری قرار داریم، مخصوصاً پس از ظهور و قدرت‌گیری جزئی جنبش‌‌های بسیار واپسگرای اسلامی (داعش) که دولتهای اسلامی بزرگ و کوچک منطقه یا تأییدش کرده و یا در برابرش سکوت کرده‌اند، که این بدین معناست که ما تقریباً در مقابل ادامه‌ی پیشرفت دولتهای توسعه‌یافته به پایین‌ترین درجه رسیده‌ایم و دو گزینه پیش­رو داریم که سوّمی ندارد:

یا پیشروی عملی در مسیر انسان‌گرایی همراه با پیشرفت توسعه‌یافته- که یکی از نیازمندی‌‌های این راه انقلابی دینی در اسلام است- و یا چرخیدن در همین محدوده‌ی فعلی که این اندک اصلاحات هم سودی برایش نخواهد داشت، اصلاحات ناتمامی که هنگام هر بحران و مشکلی از آن عقب می‌نشینیم، همچون نظام‌‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دیگری که تاریخ آنها را پشت سر نهاده است. اکنون چالش اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر پیش روی ماست که می‌گوید: «در این اعلامیه هیچ متنی مبنی بر اینکه دولت یا گروه یا فردی هر گونه حقی در اقدام یا راه‌اندازی کاری با هدف از بین بردن حقوق و آزادی‌‌های ذکر شده در اعلامیه را داشته باشند، وجود ندارد[٢٥].

این به مبارزه­‌طلبی انقلاب انسان‌گرایی اسلام از درون است و موازی با آن تحقّق سکولاریسم انسان‌گرای ویژه‌ی ما که در شکل­‌گیری آن نیروهای سکولار جدید و اسلامی جدید با یکدیگر همکاری می‌کنند. که از طرفی به برانگیختن اسلام انسان‌گرای برخاسته از درون خود دین روی می‌آورد و از طرف دیگر، ادامه‌ی میراث انسان‌گرایی اسلامی خردگرا (معتزله، اخوان‌الصفا، رازی، ابن‌سینا، ابن‌رشد و دیگران) و انسان‌گرایی (مسکویه، توحیدی و...). و از صوفیه (مخصوصاً ابن‌عربی و...)، و از جمله تلاشهای اصلاحگرایانه و پیشروانه‌ی بسیار مهمّ انسان‌گرایی جدید (که تکیه‌ی ما بر این آخری است) اینها هستند کارهای اصلاحگرایان قرن نوزدهم و سرآغاز قرن بیستم مانند عبده و سید جمال و حدّاد و... و از دیگر معاصران که بسیار متنوّع هم هستند و شاید پیشروترین و شجاعانه‌ترینشان کارهای محمد عزیز لحبابی[٢٦] و محمّد عابد الجابری در مراکش و محمد ارکون[٢٧] در الجزایر و محمد الطالبی و هشام جعیط و عبدالوهاب بوحدیبه[٢٨] در تونس و حسن حنفی در مصر و عبدالله القصیمی در سعودی و فراس السّواح و طیب تیزینی در سوریه و علی الوردی در عراق و موسی صدر و حسین مروه در لبنان و شریعتی در ایران این باشد از طرف سوّم و البتّه حتّی محمّد اقبال به طور نسبی در پاکستان.

هدف انقلاب دینی، انسان‌گرا کردن اسلام به معنای جدید و معاصر است. متصل به تمامی میراث روشن و بریده از قسمت تاریک آن و بازکردن درها و گشودگی به روی نوآوری انسانی پیرامونمان است. و چه بسا اندیشه‌ی اساسی که می‌توان آغاز کرد، ایجاد یک ائتلاف انسان‌گرای جدید میان دو اندیشه‌ی مرکزیت الله-جل جلاله- در جهان و مرکزیت انسان در زمین باشد، به‌گونه‌ای که اندیشه‌ی­ تکلیف و جانشینی را تبدیل به فلسفه‌ای انسان‌گرای اسلامی جدید کنیم که با اصول حقوق بشری جهانی هماهنگ و به دور از تندروی دین‌ستیزانه‌ای باشد که در دین جز مانعی برای برخورداری از حقوق و آزادی‌ها نمی‌بیند، و به دور از اشکالی از اسلام سیاسی تندرو باشد که در سکولاریسم و انسان‌گرایی چیزی بجز انحراف از دین و ضربه به دینداری نمی‌بنید.

و گرچه برخی بر این پای می‌فشارند که به جز نسبت تناقض میان دو اندیشه نبینند و اصرار دارند که راهی برای جمع آنها وجود ندارد. (و همین باعث می‌شود به تحلیل خود در رابطه با اسلام سنّتی برای پی بردن به ژرفای مشکل ادامه دهیم.) امّا تاریخ توحیدی جدید به‌طور عموم و اسلامی مشخصاً، عکس این را می‌رساند بر اساس بهترین پژوهش‌‌های اسلامی، یهودی و مسیحی معاصر، اکنون بجز در باور تندروان هر دو طرف دیندار و بی‌دین به‌طور یکسان، اندیشه‌ی مرکزیت الله به طور کامل در تناقض با اندیشه‌ی تکریم انسان نیست. امّا باور غیر تندروهایشان اینگونه نیست. ولی نباید این تعمیم از یادمان ببرد که هر کدام از میانه­‌روی دینی و بی‌­دینی نیز دارای مراتبی هستند. و تنها در حد نظری با تندروی در تناقض هست در حالیکه در واقعیت مرتبه‌‌های متعدّدی از آن­دو یافت می‌شود؛ خاکستری‌ای که ممکن است به میا­نه‌روی سفید یا تندروی سیاه در مرزهای متفاوت ­با هر یک قرار داشته باشد. و این وضعیت نزد سکولارها و دیندارها به طور یکسان موجود است.

به طور کاملاً خلاصه می‌توان گفت که مسلمانان می‌توانند با تکیه بر نظریه‌ی مقاصد جدید شریعت که با مقاصد انسان‌گرایی جدید همگام است این انقلاب انسان‌گرایی را تحقّق بخشند. و این انقلاب در صورت ایستادن در حد نظریّه‌ی قدیمی مقاصد و حتّی با افزودن مقاصد جدید به آن با حفظ همین ترتیب و درک قدیمی از آن، امکان­­پذیر نیست. ناگزیر از انقلابی کلامی و قانونگذاری هستیم که ارتباطش با اسلام را قطع نکند، امّا از درون آن را دگرگون سازد. این انقلاب تا زمانیکه تعدی به باورها و مناسک اسلامی نکند اسلامی خواهد بود.

 در اینجا دگرگون کردن خود باورهای اسلامی (ایمان به خدا و ملائکه و پیامبران، روز قیامت و قضا و قدر و...) مطلوب و مورد نظر نیست بلکه آنچه که مطلوب است دگرگون کردن ظهور و نمود عقلانی (نمادین و مجازی و اسطوره‌ای) و انسان‌گرایی آن است.

و دگرگون کردن عبادات/ مناسک مرتبط با پایه‌‌های پنج‌‌‌گانه‌ی اسلام (شهادت، نماز، روزه، زکات و حج) مطلوب نیست بلکه مطلوب دگرگون کردن انجام و پرداختن به آنها با ایمانی انسان‌گرایانه است و نه به شکلی ظاهری و تشریفاتی و آئینی پوچ و خالی.

 امّا آنچه انجام آن در آغاز کار ضروری‌تر است- هرچند که این هم بدون انجام موارد پیشگفته شدنی نیست- تغییر دیدگاه و رفتار نسبت به امور مربوط به معاملات و قانونگذاری‌‌ها با قطع ارتباط با قسمت‌هایی از آن که اکنون دیگر تاریخی شده است می‌باشد: در سیاست و حکومت­داری (دموکراسی به جای خلافت و شهروندی به جای رعیت­انگاری) و در اقتصاد (زکات به نظام مالیاتی جدید مرتبط شود و با نگاهی جدید به مسائل تولید و مبادله و توزیع و مصرف نگریسته شود) و در جامعه (گذر از بردگی و دون‌انگاری زن و پیروان دین‌‌های دیگر و فرد) و در فرهنگ (آزادسازی دانش‌‌ها از سلطه‌ی دانش کلام و شریعت سنّتی) و در روابط بین‌­المللی («جهاد توسعه‌طلبانه» باید پایان یابد و معنای «جهاد دفاعی»[٢٩] در هماهنگی با حقوق بشر امروزی در دفاع از خود و ملت تغییر یابد). و در تاریخ (پذیرش مدرنیته و نقد آن و گذر از آن به سوی انسان‌گرایی و نه تلاش برای«اسلام‌سازی» آن و نقدش به گونه‌ی محافظه‌­کارانه و واکنشی. تمامی این‌‌ها باید درضمن خوانشی تاریخی و نه کلی و بدون تاریخ از معاملات اسلامی و قانونگذاری‌‌ها و تشریفات متعلق به آن صورت پذیرد. و اینهمه در چارچوب نگرش دینی انسان‌گرایی جدید به دو مقصد «تحقیق مصلحت» و «دفع مفسدتی» باشد که با دستاورد توسعه و پیشرفت ملت‌‌های توسعه‌یافته در محافظت از هرآنچه خصوصی است از موارد مثبت قدیم- که مصادیق آن بسیارند- هماهنگ باشد به شرط عدم تناقض آن با پذیرش جهانی حقوق و آزادی‌‌های انسانی جدید.

بنابراین نادیده گرفتن اسلام به عنوان یک دین مطلوب نیست. کاری که برخی از خردگراها و دین‌گریزهای تندرو مایل بدان هستند. و همچنین گسستن کامل رابطه‌ی آن با سپهر عمومی زندگی طبق تمایل برخی از سکولارها و لائیک‌‌های تندرو نیز مطلوب نیست، بلکه آنچه مطلوب و مورد نظر است بازبینی و کنکاش آن از درون برای محقّق ساختن پیوند عقل /کار دینی اسلامی با عقل/ کار انسان‌گرایی جدید و معاصر است در چگونگی رفتار با زمینه‌‌های قراردادی، مناسکی و قانونگذاری در دو سطح اندیشگی/ عملی و فردی/ اجتماعی عمومی به طور یکسان.

ولی به منظور انسان‌گرا کردن دین، باید ارتباطش را با این دو قطع کرد؛ اسلام رسمی یا اسلام سیاسی سنّتی  که باعث جمود اندیشه‌ی اسلامی می‌شود و از آن دینی محافظه‌کار و کنترل­گر می‌سازد که تنها به دشمنان آزادی و پیشرفت مسلمانان خدمت می‌کند. برای رسیدن به این هدف نیاز به گونه‌ای از «اسلام سیاسی» انسان‌گرای ملّی- قومی و دموکراسی و مترقّی نو هست (به عنوان مثال آنچه سابقاً در تونس به «چپ اسلامی» یا «اسلامیان مترقّی» شناخته می‌شود) که این اسلام با این اوصاف همراه و دوشادوش دیگر نیروهای ملّی و دموکراسی انسان‌گرا و ترقّی‌خواه برای ایجاد یک «ائتلاف تاریخی جدید» کار کند که به طور کامل در مسیر پیشرفت تاریخ اسلامی و انسانیت گام بردارد. پیدایش این جریان اندیشگی و سیاسی بسیار به تأخیر افتاده است. و باور دارم که هیچ­گاه بیشتر از اکنون عرب و مسلمانان نیازمند تأسیس و گسترش و کار دوشادوش با جریان‌‌های اندیشگی سیاسی ملّی، چپ و لیبرال ملّی و دموکراسی و ترقّی‌خواهانه نبوده‌اند.

و اکنون بهترین زمان برای تجدید نفس اساسی در گستره‌ای تماماً انسان‌گرا است. و شاید تأکید بر این نکته هم در اینجا مهمّ باشد که حال که دگرگونی و تغییر دینی مطلوب است، همچنین تغییر و دگرگونی و انقلاب در دین­گریزی و سکولاریسم نیز مطلوب است و این مهمّ با انسان‌گرا کردن آنها شدنی است، آنهم از طریق قرار دادن انسان (چه دین‌گریز و چه دین‌باور) در جایگاه مقصد و هدف اوّلیّه‌­شان به جای قراردادن دین­گریزی و سکولاریسم به عنوان دو نگرش اندیشگی در جایگاه اوّل، تا به این ترتیب اختلافات فلسفی و دینی به عنوان مانعی در راه پیشرفت انسان‌گرایی مشترک باقی نماند. ولی این موضوع دیگری است.

پانوشت‌ها و ارجاعات:

[1] - تحسینات: مکملات زندگی

[2] - حاجیات: نیازمندی‌‌های روزانه

[3] -  ضروریات: لوازم و ضروریات زندگی که قوام زندگی بدون آن غیرممکن است.

[4] - به عنوان مثال نگاه کن، حمزه بن عبد العزیز المجاطی، المفید فی مقاصد الشریعة، در لینک زیر: (کپی لینک ص 3 مقاله عربی) در اینجا

[5] - آل عمران، ١٩

[6] - آل عمران، ٨٥

[7] - حدیث «لافضل لعربی علی أعجمی الّا بالتقوی...» که نزد محمّد عماره با این صیغه آمده «و لیسَ لعربی عجمی فضل الّا بالتقوی» که از خطبه‌ی حجة الوداع است.

[8] - مائده، ٣٢

[9] - بعضی‌‌ها حکمت را به عنوان «نظر درستی غیر از وحی» معرفی می‌کنند. ولی خوانش‌‌های سخت­گیرانه از متن دینی آن را رد می‌کند با وجود اینکه در قرآن آیات متعددی هست که بین اعطای کتاب و حکمت ارتباط برقرار می‌کند و بعضی‌‌ها حکمت اسلامی را مساوی سنت نبوی می‌دانند از ناحیه‌ای و عده‌ای دیگر حکمت را به عنوان تمامی حکمت (علم و فلسفه مثلاً) به شمار می‌آورند هر چند که الهامی الهی باشد و عقل در آن جز نقش ظرفی چند دیگری نیست چون اینها گرفته شده از الهام خدایی است نه برگرفته از عقل.

[10] - کهف، ٥٩

[11] - کهف، ٦٠- ٨٢

[12] - میثاق الأمة، منشورات حزب تحریر اسلامی، بند ٢٢

[13] - اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ١

[14] - اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ١١

[15] - اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ١٨

[16] - اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ١٣

[17] - اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ٤

[18] - اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ٥

[19] - حدیث نبوی که ابوداود و ابن‌ماجه از پیامبر روایت کردند و با وجود اینکه برخی آنرا ضعیف دانسته‌اند، انتشار گسترده‌ای داشته است.

[20] - اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماه ١٩.

[21] -  همان، ماده ١٦

[22] - همان، ماده ٢٦

[23] - همان ماده ١٧.

[24] - احادیث «اباق العبد» (یعنی فرار برده از دست مالکش) برخی‌‌ها گویند به عنوان مثال هر بنده‌ای که از صاحبانش فرار کند کافر شده حتّی اگر نزد آنها باز گردد» و از ذمّه خارج شده و حتّی نماز او پذیرفته نمی‌شود» الخ. به عنوان مثال به حدیث مسلم که در پایگاه زیر آمده مراجعه کن:

[25] - اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ٣٠.

[26] - Mohammed Aziz lahbabi, le personalisme musalman, p, u, f 1964.

[27] - Mohammed Arkon, Humanisme et islam: combats et propositions, vrin, paris, 2005.

[28] - عبد الوحاب بوحدیبه، الانسان فی الاسلام، دار الجنوب، تونس، ٢٠٠٨.

[29] - «جهاد الطلب» و «جهاد الدفع»

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
ایوب (مهمان)
1395/05/26

سلام
بە عنوان یک مسلمان و یکی از طرفداران جماعت؛ با خواندن چنین مطلبی احساس کردم دینم برگرفته از رسومات قبیله ایست، ضد انسان ، ضد تعقل و مانع پیشرفت انسانهاست؛ احساس کردم پیامبرمان ص که این مقاصد شریعت از وحی نازل شده بر ایشان استنتاج شده یک انسان ...
مسئولان محترم روابط عمومی آنچه ما از اندیشه مقاصدی و وسطیت میدانیم با آنچه شما در سایت و مجله تبلیغ میکنید متفاوت است...
دو اندیشه میانه روی و نواندیشی دینی قطعا در یک جماعت، جمع نخواهند شد.

2
Abdullah (مهمان)
1395/05/26

جناب ایوب خان لطفا به بیانات دبیرکل جماعت درباب تجدید و نوگرایی و نواندیشی دینی در آخرین سخنرانی‌اش دقت کنید. البته تردید نکنید که بخشی از دین، مولود همان چیزهایی است که برشمردەاید و مطلب را نیک فهمیدەاید، اما قبول آن جرأت می‌خواهد که برخی از ما نداریم...

بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحیم الحمد لله والصلاة والسلام علي محمد وعلى آله وصحبه أجمعين

خیرمقدم عرض می‌کنم به‌ویژه به برادرانی که دوری راه را تحمّل نموده و در این نشست، حضور به هم رسانده‌اند. ان‌شاءالله که تمامی تلاش‌ها و فعّالیّت‌های مجدّانه و مخلصانه‌ى شما بزرگواران در نامه‌ی اعمالتان ثبت و در روزی که «لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ»، به آن افتخار کنید.

از جمله ویژگی‌های اساسی بیداری اسلامی می‌توان به اعتدال و میانه‌روی، خلاقیت و تجدید و نوآوری، اهتمام و التزام به اصول و ارزش‌ها و تأکید بر «حقایق شرع» به جای «شخصیت‌ها» اشاره کرد که به تبیین چندی از آن‌ها خواهیم پرداخت.

«تجدید» یا «نوگرایی»، نه به معنای تازه کردن «دین»، بلکه به معنای تازه کردن «دین‌داری» است؛ منظور از «تجدید» آمادگی و انعطاف برای پذیرش تحوّلات مثبت، رشد، تعالی، بالندگی، پویایی و رهایی از «جمود فکری» و «تقلید مستمر» است که در پرتو ایجاد «تعارف» و «تعادل» میان «دین» و «زمان» میّسر می‌گردد. تجدید در واقع، به معنای سازگاری دین با عصر و زمان و دریافت پیام آن است.

ممکن است عدّه‌‌ای در برابر تجدید، موضعی تند و نامنعطف اتّخاذ کرده و آن را بدعت تلّقی نمایند؛ در حالی که پیامبر گرامی اسلام(ص) می‌فرماید:

«إِنَّ اللهَ يَبْعَثُ لِهذِهِ الْأُمَّة عَلى رَأْسِ کلِّ مِائةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِيْنَها»(ابوداود: ٤٢٩١)

ترجمه: «خداوند در آغاز هر سده، کسي (یا کسانی) را براي اين امت برمي‌انگيزد تا (فهم از) دين‌شان را بازسازي و نوسازی نمايند.»

با توجّه به حدیث فوق، «تجدید» تلاشی در راستای تصحیح مفاهیم، سلوک و روش‌های نادرست است و یک حیات راکد را به حرکت و پویایی در می‌آورد.

دیگر ویژگی بیداری اسلامی، تأکید آن بر وسطیت، اعتدال و میانه‌روی است؛ در واقع وسطیت و اعتدال یا میانه‌روی حدّ فاصل میان یأس و ناامیدی و مسؤولیت‌گریزی از یک‌سو و خشونت‌ و ترویج فرهنگ دشمنی و عداوت و تحقیر و تکفیر دیگران از سوی دیگر است؛ اعتدال و میانه‌روی زمانی در یک جمع یا تشکّل، تحقّق می‌یابد که در ابعاد ایمانی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی از دیگر جریان‌ها متمایز باشد؛ وسطیت چهار بخش دارد:

١. بخشی به درون انسان اهتمام می‌‏ورزد، با تزکیه، اصلاحش می‏‌کند و ستون تزکیه نیز عبادت گشته است.

٢. بخشی به جامعه اهتمام می‌‏ورزد و از طریق اقامه‌‏ی قسط و عدل و مساوات به اصلاح اجتماعی می‌‏پردازد.

در قرآن نیز بر آن تأکید شده: «لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ» می‌توان گفت که یکی از رسالت‌های تمامی پیامبران، برپایی عدل و قسط در جامعه بوده است. از جمله وظایف یک حرکت معتدل، تلاش و مجاهدت در جهت تحقق عدالت در جامعه است.

٣. بخشی به نحوه‏‌ی زمامداری اهتمام می ورزد تا از طریق حاکمیت اصل شورا به اصلاح آن بپردازد.

حکومت‌ها، جنبش‌ها و هر نهادی که سهمی از قدرت و نفوذ دارد باید به این امر واقف گردد که «شورا» قاعده‌ی تصمیم‌گیری جمعی و اساس کار گروهی و اجتماعی است.

٤. «بخش چهارم به حیات و زندگی اهتمام می‌‏ورزد و با خلق و گسترش تمدّن، به اصلاح آن می‌‏پردازد.

اساس تمامی شعبه‌ها «تخصّص» و «دانش» است و اگر جمعی فاقد آن‌ها باشد نمی‌تواند اهل نوگرایی(تجدید) و میانه‌روی(اعتدال) باشد.

ویژگی دیگر بیداری اسلامی، محوریت راهبُردها، ارزش‌ها، اصول، حقایق شرع و تجارب بشری است. افراد هر مقدار بزرگ و باعظمت باشند، محور و مبنا قرار نمی‏‌گیرند. البتّه احترام به سابقه، خدمات، تخصّص و شأن و جایگاه آنان امری حتمی و ضروری است و تعارضی با عدم محوریت و عبور نکردن از اندیشه‌‏ها و اجتهاداتشان ندارد. هم‌چنانکه این امر در مورد ائمه‏‌ی بزرگوار و فقها و مجتهدین نیز صادق است. تاریخ نشان می‌‏دهد که ائمه و فقهیان جدید نظرات و اجتهادات تازه‌‏ای مطرح کرده‏‌اند که در واقع عبور از آرا و اجتهادات ائمه‌‏ی قبلی بوده است. زیرا هدف آنان کشف مقاصد دین و سازگاری آن با عصر و زمان بوده است و این کار به شأن و جایگاه بزرگان سابق لطمه‌‏ای وارد نکرده است.

این‏ها پاره‌ای از ویژگی‏‌های بیداری اسلامی است. جماعت دعوت واصلاح خود را مفتخر می‌‏داند که علی‏رغم برخی ضعف‏ها و کاستی‌‏ها در امتداد بیداری اسلامی قرار دارد. منظور از بیداری، بیداری عقل و علم، بیداری قلب‏ها و مشاعر، بیداری اراده و همت، بیداری التزام و سلوک وعمل است. پیام بیداری، استقلال مسلمانان بوده و هست، بدین معنا که مسلمانان خود سازنده‏ی واقعیت‏های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود باشند

هدف نهایی هم تحقّق حیات طیّبه و حاکمیّت اخلاق است و این‏که ارتباط با هم‏نوعان لبریز از ارزش‏هایی نظیر محبّت و مودّت، اخوّت و برادری و نیز دلسوزی و شفقت باشد.

3
یک دوست (مهمان)
1395/05/26

مقاله‌ی پژوهشی کمیابی است که درباب نقد نظریه‌ی مقاصد شریعت شاطبی و ابن‌عاشور به نگارش درآمدە و لب لباب این مقاله مقایسه‌ی این نظریه‌ی پیشا مدرن با اصول بنیادین حقوق بشر سی ماده‌ای است که در آن حفظ جان انسان از هر مصلحت دیگری مهمتر است. اعتقاد به این قول که همە چیز باید به نحویی از انحا در خدمت انسان قرار بگیرد و به‌نفع انسان سامان بگیرد، انسان مخدوم هر کس/چیزی است و خود خادم کس/چیز دیگری نیست.
به حُسن انتخاب و نیز برگردان خوب و امانتدارانه‌ی سرکار خانم سهرابی نیز باید تبریک گفت. توصیه‌ی مشفقانەام به دست‌اندرکاران سایت این است که از این تیپ مقالات را در سایت بیشتر نشر دهند، چرا که سبب افول اندیشه‌های افراط‌گرایانه و رواج قرائت متجددانه از اسلام می‌شود.