ضرورت شناخت جبرهای اجتماعی

نویسنده: 
مولود بهراميان
ضرورت شناخت جبرهای اجتماعی

فرد انسانی در مقایسە با جامعه، دارای مجموعە اصول ویژەی خود است. فرد بەمثابه‌ی جزء بە محض اینکه در جامعه(کل) قرار گرفت، مجموعه صفات و ویژگی‌های دیگری غیر از آن اصول فردی، بالاجبار بر او بار می‌شود. پیشینیان ما گفتەاند: جزء در میان کلّ دارای خصال و ویژگی‌هایی می‌شود که در حالتی که جزء منفرد است، فاقد آنهاست. این سخن در جامعه‌شناسی نیز صادق است. به‌عنوان نمونه؛ نمی‌شود جامعەای انسانی را تصوّر نمود که «گناه» و «بزه» در آن وجود نداشته باشد؛ تا جایی که اگر گناه در جامعەای یافت نشود، آن جامعه، جامعەای مرده به‌شمار می‌آید. جامعەی انسانی جامعەای است که در آن گناه و نابهنجاری وجود داشته باشد و افراد گناهکار به درگاه خالقِ توبه‌پذیرشان توبه کنند و مورد آمرزش قرار گیرند. سنّت اجتماعی بر این است که انسان‌ها در جامعه، چنین باشند؛ امّا ممکن است فردی از افراد انسانی مرتکب گناه نشود. اینکه فرد دچار گناه نشود، مقولەای روانشناختی و قاعدەی بودن گناه در جامعه، مقولەای جامعه‌شناختی است.

ممکن است این سٶال ایجاد شود که اگر وجود گناه در جامعه ممکن است و جامعەای بدون گناه نتوان تصوّر کرد، چرا من و تو دچار گناه نشویم و گناه نکنیم؟ چه اشکالی دارد که من و تو هم مرتکب گناه شویم؟ پاسخ این است که اصل اجتماعی بیان می‌دارد که در جامعه بایستی گناه و بزه باشد و فرد انسانی را ملزم نکرده که حتماً مرتکب گناه شود، هر فردی مسئول افعال ارادی اختیاری خود است و آیه‌ی «کلّهم آتیه یوم القیامة فردا» ناظر به بعد فردی انسان است نه بعد اجتماعی آن. جامعه‌ی انسانی بدون سیئات فردی امکان وجود ندارد. تراژدی قصّەی خلقت همین است که انواع سیئات فردی وجود داشتە باشند، این سیئات در سطح اجتماعی حسنات جمعی به‌شمار آیند و سبب تغییر، تحوّل و پیشرفت جامعه می‌شوند. در جامعه‌ی انسانی باید، نزاع، جنگ، خونریزی، شهرت‌طلبی، حبّ ریاست، حبّ ظهور، غفلت و... وجود داشته باشد تا کاروان رشد و ترقّی رو بە سرمنزل مقصود رود.

همچنانکه در عالم طبیعت هر چیزی دارای مجموعە ویژگی‌های ذاتی و عرضی خاصّ است، جامعه‌ی انسانی نیز به همین ترتیب مجموعە قوانین و نوامیس خود را دارد که هریک بسان کارگزاری وظایف خود را انجام می‌دهند. این قواعد را نمی‌توان از جامعه سترد. با کمال تأسف در جوامع اسلامی، کسان بسیاری می‌توان یافت که سالهاست مشغول مطالعه‌ی کتاب و سنّت‌اند ولی از درک این سنن اجتماعی اجتناب‌ناپذیر حاکم بر جامعه عاجزند و بیشترین وقت و سرمایەهای خود را صرف زایل نمودن سنت‌های جبری اجتماعی می‌کنند که نه ممکن است و نه امری عقلایی! این درحالی است اگر از ابتدای امر متفطّن به این دقیقە می‌شدند که به پیکار این سنن اجتماعی نروند، دیگر اینهمە انرژی خود را صرف تغییری محال نمی‌نمودند. به‌عنوان مثال در چند سال گذشتە سخن از تفکیک جنسیتی در جامعه و به‌ویژە دانشگاه‌ها و یا عدم اختلاط زن و مرد در بطن اجتماع مطرح بوده است که به فرض امکان چنین چیزی، هندسه‌ی اجتماعی جامعه دچار بحران می‌شود و این اختلاط اصل جبری اجتماعی در دوران جدید است و تخطّی از آن به آسانی میّسر نیست و شنا کردن به خلاف مسیر رود است. 

به بیانی دیگر هرگز نتوان این دو ناهمنجس را به‌طور کامل از یکدیگر جدا کرد. در پارەای از کشورهای عقب‌ماندەی مسلمان منطقه‌ی ما و حتی در برخی از مناطق سنی‌نشین کشورمان، هنوز هم داعیان و مبلغان دینی‌ای یافت می‌شوند که وقتی از منزل خارج می‌شوند، درب منزل را بر روی همسرشان قفل کرده و آنان را زندانی می‌کنند، بی‌خبر از اینکه اگر درِ خانه را ببندند، امواج مدرنیتە از دیوار وارد خانه‌هایشان می‌شود و مدرنیتە در فضای به‌ظاهر سترونِ خصوصی‌شان گام حضور می‌زند و آنچه مایه‌ی هراس آنان است روی می‌دهد و زنان و دخترانشان از طریق رسانه‌های ارتباط جمعی نوین «مردان بیگانه» را می‌بینند و چه بسا با آنان ارتباط برقرار کنند.

باری، سخن من در اینجاست که درک قوانین عرفی زمان و روح زمانه بسیار مهم است و می‌توان با شناختی از سنن گریزناپذیر اجتماعی، سودای ساختن بهشت را بر روی زمین از سر بیرون نمود و به انسان و جامعه‌ی تردامن اهل خبط و خطا رضایت داد و رویای یوتوپیک ایجاد جامعەی گل و بلبل را برای همیشە به فراموشخانە‌ی تاریخ سپرد؛ امّا به‌عنوان کنشگری فردی، بهترین روش تغییر را اصلاح فردی خود و کار بر روی ساحت‌های وجودی خود دانست و در این راستا اقدام عملی و ورزه‌های درونی داشت و با تغییر فرد و اصلاح تدریجی ساختارهای اجتماعی، حقوقی و سیاسی، زمینه‌ی یک زندگی عدالت‌آمیز را برای فرد انسانی، فراهم نمود.

٣ تیرماه ١٣٩٥

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
عثمان (مهمان)
1395/05/04

"داعیان و مبلغان دینی‌ای یافت می‌شوند که وقتی از منزل خارج می‌شوند، درب منزل را بر روی همسرشان قفل کرده و آنان را زندانی می‌کنند"

داعیان و مبلغان یا افراد عوام؟

2
ایکس (مهمان)
1395/05/16

من که پاک گیج شدم از اینهمه تناقض گویی و از این منطق برره
گناه را معرفی نکردیو و آن را جبر اجتماعی دانستی جبر را معرفی نکردی فرد را معرفی نکردی و جامعه و ساختارهای آن را نیز همچنین جنگ و کشمکش را جبری کردیو و گل و بلبل را فراموش نمودی و از میان این جمعه بازار دم از اصلاح زندگی اجتماعی و سیاسی و عدالت می زنی.
باز هم زمان از دست می رود و این نظریات متناقض و درهم بر هم و ناکارآمد همچنان لقلقه زبان خواهند ماند.
با سپاس