ماموستا رضا عبدی از علمای برجسته‌ی اهل سنّت آذربایجان غربی بازداشت شد

ماموستا رضا عبدی از علمای برجسته‌ی اهل سنّت آذربایجان غربی بازداشت شد

ماموستا عبدالعزیز عبدی(ماموستا رضا)، از علمای برجسته‌ی اهل سنّت استان آذربایجان‌غربی و مدرّس مدرسه‌ی علوم‌ دینی صلاح‌الدّین ایّوبی ارومیه با حکم دادگاه ویژه‌ی روحانیت تبریز بازداشت و در‌‌ همان شهر روانه‌ی زندان شد. 

به گزارش اصلاح‌وب، وی که از دو سال پیش با عناوین اتهامی گوناگون روبه‌رو شده بود، نهایتاً از سوی دادگاه ویژه‌ی روحانیت تبریز به شش ماه حبس و دو سال سکونت در خارج از ارومیه محکوم شد و علیرغم پیگیرهای حقوقی جدّی که امید می‌رفت به تبرئه‌ی ایشان بینجامد، در مرحله‌ی تجدید نظر حکم دادگاه بدوی تأیید شد و روز چهارشنبه ‌۱ دی‌ماه جاری در تبریز بازداشت و برای اجرای حکم حبس به زندان این شهر منتقل گردید. 

این عالم فرهیخته، نقش مؤثّری در تعدیل دیدگاه‌های افراطی و تقویت و تثبیت اخوّت و برادری و اجتناب از تفرقه‌ی قومی و مذهبی ایفا نموده و خدمات ارزنده‌ای را در تبلیغ اسلام اعتدالی تقدیم جامعه نموده است. استاد رضا عبدی که قریب به ۶٣ سال سنّ دارد، سالیان متمادی از عمر خود را به تدریس علوم اسلامی، وعظ، خطابه و امامت، سپری کرده است. 

پایگاه اطلاع‌رسانی اصلاح، بر این باور است که برخورد با عالمانی خدوم، میانه‌رو و دلسوز مانند ایشان، می‌تواند زمینه‌ی سوء استفاده‌ی مروّجان خشونت و واگرایی قومی و مذهبی را فراهم کند و امیدوار است پیگیری‌هایی که از طرف جماعت صورت گرفته است با همکاری دلسوزان نظام به حلّ هرچه سریع‌تر این مشکل بینجامد.

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
رئوف آذری (مهمان)
1395/10/05

شخصاً بر این باورم که امثال ماموستا رضا عبدی عزیز نیاز است به جای سوق دادن به زندان، مجال داده شود تا تکثیر شوند تا با لطف و مهرورزی و اعتدالگرایی امثال ایشان، بتوان فضای نامهربان حاکم بر این مملکت را تعدیل و از واگرایی به همگرایی سوق داد.

عجیب است که شخصیتی چون ایشان که خود از بنیانگزاران یک مسجد است و صرفاً به دلیل سوء برداشت یا اطلاعات نادرست، از امامت مسجد خودبنیادش برکنار می‌شود و بدون هیچ حاشیه‌سازی که هم امکان و هم توانش را با توجه به وجاهت مردمی‌اش داشت (که واکنش‌هایی جزیی مردمی، نمونه‌ای از این توانمندی بود)، در راستای خشونت‌پرهیزی و همگرایی ملی، می‌پذیرد و کنار می‌رود به کدامین دلیل و برهان و در راستای کدام مصلحت ملی حکم زندان می‌گیرد؟!
ایا نیاز است ما اطلاعات و آگاهی خود را از موضوع بیشتر کنیم یا حکم‌دهندگان عزیز طمأنینه و مصلحت‌اندیشی‌شان را در این برهه‌ی حساس دامنگیر خاورمیانه و کشورهای همسایه فزونی بخشند؟!

2
عبدالله (مهمان)
1395/10/06

خبر حبس و زندان یک عالم فرهیخته بسیار ناگوار است.
از خداوند متعال دعای آزادی و حل مشکل این عالم بزرگوار را داریم. و امیدواریم دادگاههای کشور با دقت، شفافیت و سعه صدر بیشتری به پرونده ها رسیدگی کنند تا مبادا حقی از کسی ضایع شود بخصوص از علما و اندیشمندان و فرهیختگان که تنگ نظری با آنان ابعاد و تبعات وسیع اجتماعی خواهد گذاشت. خداوند به همه خرد و صبر و تحمل عنایت فرماید.

3
هیوا (مهمان)
1395/10/06

عجیب هست جماعت دعوت واصلاح جرات بخرج داد و این مطلب را خبررسانی کرد.
قبول کنید جماعت و از واقعیت های اهل سنت بسیار دور هست و بیشتر یک حزب سیاسی مثل اصلاح طلبهای ایران می ماند

4
یک همراه جماعت (مهمان)
1395/10/06

دوست عزیز چرا عجیب است که جماعت خبررسانی کند؟ من به‌عنوان یکی از همراهان و هم‌مسیران این کاروان بزرگ، با همەی احترامی که برای شما قائلم، ولی همدلی کافی با مدعای شما را ندارم. به گمان من، جماعت از واقعیت‌های اهل سنت ایران نه‌تنها دور نیست، بلکە روش جماعت برای علاج دردهای اهل سنت با دیگر جریانات مذهبی اهل سنت متفاوت است. چنانکه من درمی‌یابم جماعت به پیامدهای افعال، رعایت اصل سودمندی و خیر بیشینە و نیز تقلیل مرارت از عبادالله بیشتر می‌اندیشد تا اینکه بخواهد وظیفە‌گروانه بدون سبک سنگین کردن امور به‌صورت واکنشی و منفعلانه اقداماتی صورت دهد.
دوری از یأس و نومیدی و انفعال از سویی و افراط‌گرایی و عاطفی کردن فضا و خشونت‌ورزی و افراط‌گرایی از سوی دیگر را محکوم می‌نماید و به نظر من این تشکل مدنی، واگرایی و اپوزیسیون بودن را چارەی کار برای احقاق حقوق حقه و حل مشکلات و رفع معضلات موجود نمی‌داند و به اصلاح امور و رواج قانونگرایی بیشتر می‌اندیشد.
تاریخ نشان می‌دهد که جماعت بر آن است تا از راه و روش‌های مسالمت‌آمیز برای حل مشکلات خود و اهل سنت استفادە ببرد. چارەای نیست برای ایجاد وحدت ملی و دوری از واگرایی فرقەای و مذهبی-قومی، باید فرهنگ مداراورزی در این مملکت نهادینه شود. حقوق و مفهوم شهروندی در این سرزمین باید سرلوحەی امور قرار گیرد. از امنیتی کردن مناطق اهل سنت و سلیقەای عمل نمودن پارەای از کارگزاران در دستگاه‌های ناظر باید به‌جد کاستە شود.
اهل سنت و در رأس آنها جماعت دعوت و اصلاح در راستای تقویت فرهنگ هم‌پذیری و هم‌فزایی گامهای مثبت برداشته و اقدامات شایستەای انجام دادەاند.
مایلم یک سٶال از آقا هیوای گرامی بپرسم، دیگران که به سبک و روش جماعت عمل نکردەاند و رویەهای دیگری برای طرح مطالباتشان در پیش گرفتەاند، دستاوردهایشان برای اهل سنت ایران چه بوده است؟
جماعت تا جائیکه من خبر دارم، بانی کارهای خیری فراوانی، که در اینجا مجال پرداختن به همەی آنها نیست، در سطح مناطق اهل سنت‌نشین کشور بوده است. روش‌ انجام امور و شیوەی حل مسائل، تابع اجتهاد است، دلسوزان و رهبران جماعت این شیوەی عمل را برای رتق و فتق امور نه به‌عنوان تاکتیک بلکه به‌عنوان استراتژی انتخاب نمودەاند.
بارها ازسوی دبیرکل و سایر رهبران اعلام شده است که جماعت دست همەی مخلصان اهل سنت ایران که بدون افراط و تفریط در خدمت مردم کشورمان به‌طور عام و اهل سنت به‌طور خاص هستند را به گرمی می‌فشارد و امید دارد که که خروجی همەی تلاش‌های مخلصانه سبب ایجاد ایرانی آباد که مملو از آزادی، عدالت، برادری باشد، فراهم شود. همگان نیک می‌دانیم که خداوند متعال نیز در سرای واپسین، بر اساس نیات نیک یا بد انسان‌ها و گروەها و جماعت‌ها آنها را مورد محاسبه قرار می‌دهد.
باری، جماعت یک حزب سیاسی بەمعنای اینکه تلاشش در جهت رسیدن به بخشی از قدرت باشد نیست بلکه به امور اجتماعی و سیاسی بی‌اعتنا نیست و در هر امر خیری که خیر اکثریت جامعه‌ی ایرانی و کاستن از رنجهای آنها در آن باشد، مشارکت می‌کند. اصول و استراتژیهای جماعت و راه‌کارهایش برای حل مشکلات و تطبیق استراتژیها و رویکردها روشن است و عملکرد افراد جماعت بسان انسانهایی که ممکن‌الخطا هستند، محتاج نقداندیشی مشفقانە و ناصحانەی ناصحان و منتقدان گرامی است.
امیدوارم مسئولان امر به پیامدهای بازداشت این عالم مردمی استاد عبدی عزیز بیندیشند و تلاش‌های تقریبی مخلصان از هردو طرف شیعه و سنی، هرچه سریعتر نتیجە دهد. وما ذلک علی الله بعزیز
زندە باشید

5
عیسی رحیمی (مهمان)
1395/10/06

یک نکته به نظرم لازم است که همیشه مد نظرمان باشد..
و. آن این است که: ما (جماعت) دارای منهج و برنامه ایم و برنامه ماست که نوع گفتار و عملکرد و عکس العمل ما را در مقابل حوادث ، مشخص میکند

واین یعنی اینکه ما از دو جهت با دیگران تفاوت داریم:

1-ما عوام نیستیم و عوامزده نمیشویم و قرار نیست که به دنبال حوادث بدویم فَٱصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّۭ ۖ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ ٱلَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ (گه لا یوقنون در اینجا الزاما به معنای کفار و فجار نیست- بلکه هر آنکس که باور به منهج نداشته باشد شامل میشود حتی اگر مسلمان باشد)
2- ما برنامه مستقل داریم و قرار نیست دیگران(هرچند که اهل فکر و تلاش و برنامه اند) برای ما تعیین تکلیف کنند
لذا ما توجه به مصلحتی که از نوع برنامه و و نگاه و استراتژی خودمان ، تشخیص میدهیم ، تصمیم میگیریم که آیا در این موقیت را جه به این مطلب صحبت بکنیم یا نکنیم ، و اگر بنا بر صحبت باشد چه باید بگوییم.

واین یعنی استقلال هویتی ما
دیگران حق دارند از نوع رفتار ما خوشحال ، ناراحت یا متعجب شوند ..
ولی حق ندارند برای ما تعیین تکلیف کنند و افراد ماهم حق ندارند برای جلب زضایت دیگران از منهج تعیین شده سرپیچی کنند

6
بدون‌نام (مهمان)
1395/10/06

تنها بعد از چند روز از امضای منشور حقوق شهروندی توسط رئیس جمهور خبر بازداشت ماموستا رضا عبدی ما را بسیار اندوهگین کرد. ایشان دارای فکری معتدل و میانه و بدور از هرگونه افراط و تفریط در فکر و عمل , انسانی خادم هستند که حدود 35 سال در مسجد محله اسلام آباد و مدرسه دینی صلاح الدین ایوبی در ارومیه صادقانه به مردم دیار خویش خدمت کرده اند، پایگاه والای مردمی ایشان گواهی بر این مدعا است.
متأسفانه چند سالی است فشار های زیادی بر فعالین مدنی و جریانات معتدل و میانه رو کرد و اهل سنت در استان آذربایجان غربی در جریان است که در طول عمر انقلاب بی سابقه یا کم سابقه بوده است.
اخراج تعداد زیادی از معلمین صادق و دلسوز و مردمی به خصوص در شهرستان های سردشت و ارومیه، ایجاد فشار فراوان بر فعالین مدنی و تعطیلی بیشتر نهاد های مردم نهاد در جنوب استان، اخراج ماموستایان مردمی مساجد مناطق اهل سنت نشین و احضار مکرر آن ها، بخشی از این فشار است که بازداشت ماموستا رضا عبدی آخرین نمونه آن ها است.
آنچه که مایه تعجب است تداوم این فشار ها در دولت تدبیر و امید آقای روحانی است. آقای حسن روحانی در دوران تبلیغات انتخاباتی و هم در طول این سه سال تأکید زیادی بر رعایت حقوق شهروندی و آزادی های اقلیت های مذهبی و زبانی کرده و اقدامات خوبی هم در این زمینه انجام داده اند ولی نه تنها سیاست های ایشان در این استان پیروی نمی شود بلکه چندین گام نیز به عقب برداشته شده است. نقض مکرر حقوق شهروندان و آزادی های عقیدتی و فکری و مذهبی مصرح در قانون اساسی و اخیراً منشور حقوق شهروندی امضا شده توسط رئیس جمهوری تا کی بر هم میهنان جنوب و مرکز استان آذربایجان غربی ادامه می یابد؟ آیا مسئولین مرکزی از وقایع این استان بی خبر هستند؟ آیا ایالت خودمختار دیگری در کشور تأسیس شده که خارج از اراده مرکز حرکت می کند ویارای مقابله با آن نیست؟
زندانی کردن فردی مثل ماموستا رضا که منادی وحدت، اعتدال و میانه روی است چه پیامی برای مردم، نظام و معاندان نظام می تواند داشته باشد؟

7
عزیز صادقی (مهمان)
1395/10/06

با سلام
و قبل از همه سلامی گرم و مومنانه بر ماموستا رضا... امید است خداوند به ایشان و خانواده و یاران همراهش صبر جمیل عنایت فرماید... و درس‌هایی که در مود ابتلا مسیر دعوت تدریس کرده‌اند... مرور و یادآوری نمایند...

براستی مردم از شعار و منشور و قانون‌های غیر عملی... خسته دل و آزرده شده‌اند...

از وعده و وعیدهای انتخاباتی و مردم فریب...

هرچند به باور من کسانی که وعده دروغ می‌دهند... قبل از همه خود را فریب داده‌اند...

آیا درک این موضوع برای دولتمردان اینقدر سخت هست که بعد از ۴۰ سال متوجه نمی‌شوند که زندان و زنجیر و محدود کردن و تنگ نظری و... بیشتر از آنکه برای مردم و جامعه آزار دهنده هست به جایگاه خودشان لطمه وارد می‌کند... و علاوه بر نارضایتی خلق... نارضایتی خالق را دربردارد... که برای خردمندان همین نکته بس است...

8
لقمان ستوده (مهمان)
1395/10/07

به عنوان عضو کوچکی از جماعت که در مرحله تجدید نظر افتخار همراهی با این عالم فرهیخته و فروتن را در مراجعاتی چند داشتم، از دریافت خبر حبس ایشان اندوهگین شدم؛ نه به خاطر خودش؛ که او راه خود را آگاهانه و از چهار دهه پیش برگزیده است و تحمل مشقت، ادامه همان کسب مثوبتی است که از عنفوان جوانی از قِبَل تحصیل و تلمذ و بعدها از طریق تعلیم و تدریس و وعظ و خطابه و کنشگری اجتماعی با عزم و اراده دنبال کرده است و بنابراین جای اسفی برای او و همفکراهان و همراهانش نیست.
تأسف را باید بر ساختاری خورد که به جای تقدیر و دست مریزاد از انسانهای شریف و آزاده و مثبت اندیش، راه زندان را پیش پایشان میگذارد تا گزینه ای جز خشونت طلبی یا سرسپردگی پیش پای کنشگران آزاد و مستقل نماند.

زهی تأسف!

9
بدون‌نام (مهمان)
1395/10/09

دستگیر یک روحانی جای تاسف است . ولی متاسفانه بعضی از روحانیون از مسیر واقعی اهل سنت که راه پیامبران وائمه مجتهدین وصلحاء هستند ، منحرف شده اند . وبه احزاب وگروهکهای افراطی وافکارهای جدید احداث پناه برده اند واین مایه اختلاف وتفرقه اندازی در میان اهل سنت است وبنفع دشمنان اسلام است.

10
بدون‌نام (مهمان)
1395/10/12

آیا همان آقایان نبودند که جوانان اهل سنت را به افکار ابن تیمیه ومحمد بن عبدالوهاب وسید قطب وعلی مردودی فریب نمی دادند وتخم نفاق وعناد را کاشتند وعامل نفاق وتفرقه نبودند ومذاهب چهار گانه اهل سنت را زیر سئوال برردند ومردم که معتقد به توسل واستغاثه وزیارت پیامبر ص واولیاء ومشایخ نسبت شرک می دادند ومراسم برگزاری مولودی پیامبر ص را بدعت وشرک می دانستند ومراسم ساز ولهو لعب مراسم عروسی جایز می دانستند وبا لباس مقدس روحانیت شرکت می کردند وبرای فریب جماعت مسلمان دفاع از حقوق زن و کولتور و فرهنگ کردی سخنرانی می کردند وبه لباس مقدس روحانیت خیانت می کردند0 و سزای انسانهای که به اعتقاد مردم بازی می کند این است0

11
خیرخواه (مهمان)
1395/10/12

برادر گرامی در پست ارسالی شما چند تناقض وجود دارد:
شما معتقد هستید که عالمی چون ماموستا رضا عبدی جوانان را به افکار ائمه نامبرده "فریب" می داد؟ واقعا این اعتقاد قلبی شماست؟؟؟ کاش می دانستم چقدر با افکار آن امامان بزرگ آشنایی دارید نام امام مودودی را هم مردودی نوشتی ان شاء الله که خطای تایپی باشد...
صحابه علل کارهای پیامبر خدا را می پرسیدند آن وقت از نظر شما یک عالم نباید مثلا درباره فلان نظر امام اعظم سؤال کند این در صورتی است که دلیلی برای مدعای خود داشته باشید.
مگر شما نمی دانید عموم اهل سنت (به استثنای صوفیه) نسبت به توسل و استغاثه از اموات چه موضوعی دارند؟ بعید می دانم ناآگاه باشید.
درباره اصطلاح "لباس مقدس" هم که بر آن تأکید کرده اید نمی دانم این قداست را چه کسی به لباس داده است؟

12
بدون‌نام (مهمان)
1395/10/13

حكم التوسل بالنبي صلى الله عليه وسلم
الحمدلله رب العالمين، والصلاة والسلام على أشرف المرسلين سيدنا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين، أما بعد..
فلا يجوز للمسلم أن يكفر أخاه المسلم إلا بحجة دامغة ودليل قاطع لا شبهة فيه ولا تأويل، وإلا فقد رجع قوله على نفسه، ففي الصحيحين وغيرهما واللفظ لمسلم: "أَيُّمَا امْرِئٍ قَالَ لِأَخِيهِ يَا كَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا إِنْ كَانَ كَمَا قَالَ وَإِلَّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ". وللمزيد راجع الفتوى رقم (644)عن خطورة التكفير.
وأما توسلها في الدعاء بالنبي صلى الله عليه وسلم فأمر جائز لا يحتمل التبديع والتضليل، وإلى جواز التوسل بالنبي صلى الله عليه وسلم ذهب جماهير السلف والخلف، واستدلوا على ذلك بمجموعة من الأدلة، من ذلك:
أولاً: حديث عثمان بن حنيف:
"أَنَّ رَجُلًا ضَرِيرَ الْبَصَرِ أَتَى النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ ادْعُ اللَّهَ أَنْ يُعَافِيَنِي قَالَ إِنْ شِئْتَ دَعَوْتُ وَإِنْ شِئْتَ صَبَرْتَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكَ قَالَ فَادْعُهْ قَالَ فَأَمَرَهُ أَنْ يَتَوَضَّأَ فَيُحْسِنَ وُضُوءَهُ وَيَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ إِنِّي تَوَجَّهْتُ بِكَ إِلَى رَبِّي فِي حَاجَتِي هَذِهِ لِتُقْضَى لِيَ اللَّهُمَّ فَشَفِّعْهُ فِيَّ".
رواه الإمام أحمد في مسنده، والترمذي والنسائي وابن ماجه في السنن، والحاكم في مستدركه، وابن خزيمة وابن حبان في صحيحيهما، والطبراني في المعجم الكبير والصغير، والبيهقي في دلائل النبوة، وغيرهم.
وقد صحح الحديث طائفة كثيرة من أئمة الحديث، ومن أولئك الإمام الترمذي فقال:[هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ غَرِيبٌ]، والإمام ابن خزيمة وابن حبان، والحاكم فقال:[هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ، ولم يخرجاه]، والطبرانى والبيهقي، والحافظ المنذرى والذهبي، والهيثمى وابن حجر في آمالي الأذكار.
ثانياً: حديث أبي سعيد الخدري رضي الله عنه:
قال:"قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ إِلَى الصَّلَاةِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ السَّائِلِينَ عَلَيْكَ وَأَسْأَلُكَ بِحَقِّ مَمْشَايَ هَذَا فَإِنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشَرًا وَلَا بَطَرًا وَلَا رِيَاءً وَلَا سُمْعَةً وَخَرَجْتُ اتِّقَاءَ سُخْطِكَ وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكَ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُعِيذَنِي مِنْ النَّارِ وَأَنْ تَغْفِرَ لِي ذُنُوبِي إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِوَجْهِهِ وَاسْتَغْفَرَ لَهُ سَبْعُونَ أَلْفِ مَلَكٍ".
وقد صحح هذا الحديث جمع من الحفاظ، منهم الإمام الحافظ الدمياطي في المتجر الرابح في ثواب العمل الصالح، والحافظ العراقي في تخريج أحاديث الحياء، والحافظ أبو الحسن المقدسي شيخ الحافظ المنذري، والحافظ ابن حجر العسقلاني في أمالي الأذكار.
وقد نص أئمة الفقه من المالكية والحنفية والشافعية والحنابلة على جواز التوسل بالنبي صلى الله عليه وسلم.
أئمة المالكية:
ذكر الإمام العلامة القاضي أبو الفضل عياض اليحصبي المالكي المتوفى سنة (544هـ) في كتابه الشفا بتعريف حقوق المصطفى بسنده أن أبا جعفر أمير المؤمنين ناظر مالكاً في مسجد رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال له مالك يا أمير المؤمنين لا ترفع صوتك في هذا المسجد فإن الله تعالى أدب قوماً فقال:{لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبي} الآية، ومدح قوماً فقال:{إن الذين يغضون أصواتهم عند رسول الله} الآية، وذم قوما فقال:{إن الذين ينادونك} الآية، وإن حرمته ميتاً كحرمته حياً، فاستكان لها أبو جعفر وقال يا أبا عبد الله أستقبل القبلة وأدعو أم أستقبل رسول الله صلى الله عليه وسلم ؟ فقال ولِمَ تصرفْ وجهك عنه وهو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم عيه السلام إلى الله تعالى يوم القيامة ؟ بل استقبله واستشفع به فيشفعه الله، قال الله تعالى {ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم} الآية.
الشهاب القرافي قي الذخيرة ( 3 / 275 , 276 ) : (وحكى العتبيُّ أنه كان جالساً عند قبره عليه السلام فجاء أعرابي فقال السلام عليك يا رسول الله سمعت الله يقول {ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحيماً} .[النساء:64] وقد جئتك مستغفراً من ذنبي مستشفعاً بك إلى ربي ثم أنشأ يقول :
يا خير من دفنت بالقاع أعظمه ... فطاب من طيبهن القاع والأكم
نفسي الفداء لقبر أنت ساكنه ... فيه العفاف وفيه الجود والكرم
ثم انصرف الأعرابي فحملتني عيني فرأيت النبي في النوم فقال لي يا عتبي إلحق الأعرابي فبشره أن الله قد غفر له). وقال الإمام عبد الحق الأندلسي الأشبيلي المالكي في كتابه العاقبة في ذكر الموت:(ويستحب لك رحمك الله أن تقصد بميتك قبور الصالحين، ومدافن أهل الخير فتدفنه معهم، وتنزله بإزائهم، وتسكنه في جوارهم، تبركاً بهم، وتوسلاً إلى الله تعالى بقربهم، وأن تجتنب به قبور من سواهم ممن يخاف التأذي بمجاورته والتألم بمشاهدته، فقد روى عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال:إن الميت يتأذى بالجار السوء كما يتأذى به الحي).
الحنفية:
قال الإمام عبد الله بن محمود الموصلي الحنفي في كتابه الاختيار لتعليل المختار:(يا رسول الله نحن وفدك وزوار قبرك ، جئناك من بلاد شاسعة، ونواح بعيدة، قاصدين قضاء حقك والنظر إلى مآثرك، والتيامن بزيارتك، والاستشفاع بك إلى ربنا، فإن الخطايا قد قصمت ظهورنا، والأوزار قد أثقلت كواهلنا، وأنت الشافع المشفع، الموعود بالشفاعة والمقام المحمود، وقد قال الله تعالى:{ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيماً} [ النساء: 64]، وقد جئناك ظالمين لأنفسنا، مستغفرين لذنوبنا، فاشفع لنا إلى ربك، واسأله أن يميتنا على سنتك، وأن يحشرنا في زمرتك، وأن يوردنا حوضك، وأن يسقينا كأسك غير خزايا ولا نادمين). وبهذا صرح غيره من أئمة الحنفية.
الشافعية:
قال الإمام النووي الشافعي رحمه الله في المجموع في باب زيارة قبر الرسول صلى اللّه عليه وسلم: (ثم يرجع إلى موقفه الأول قبالة وجه رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلّم ويتوسل به في حق نفسه ويستشفع به إلى ربه).
الحنابلة:
قال الإمام ابن مفلح الحنبلي في الفروع:(وَيَجُوزُ التَّوَسُّلُ بِصَالِحٍ ، وَقِيلَ : يُسْتَحَبُّ ، قَالَ أَحْمَدُ فِي مَنْسَكِهِ الَّذِي كَتَبَهُ لِلْمَرُّوذِيِّ :إنَّهُ يَتَوَسَّلُ بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي دُعَائِهِ ، وَجَزَمَ بِهِ فِي الْمُسْتَوْعِبِ وَغَيْرِهِ)، والله أعلم.
الأدلة على جواز التوسل والاستشفاع والاستغاثة, في حال حياة المتوسَّل به والمستشفع به والمستغاث به في الدنيا والآخرة والبرزخ.
أولاً: في الحياة الدنيا: روى الإمام البخاري في صحيحه عن أنس بن مالك رضي الله عنه, (أَنَّ رَجُلاً دَخَلَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ مِنْ بَابٍ كَانَ وِجَاهَ الْمِنْبَرِ, وَرَسُولُ الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمٌ يَخْطُبُ, فَاسْتَقْبَلَ رَسُولَ الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمًا فَقَالَ: يَا رَسُولَ الله هَلَكَتْ الْمَوَاشِي وَانْقَطَعَتْ السُّبُلُ فَادْعُ الله يُغِيثُنَا, قَالَ: فَرَفَعَ رَسُولُ الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَدَيْهِ فَقَالَ: اللَّهُمَّ اسْقِنَا اللَّهُمَّ اسْقِنَا اللَّهُمَّ اسْقِنَا, قَالَ أنَس: وَلا وَالله مَا نَرَى فِي السَّمَاءِ مِنْ سَحَابٍ وَلا قَزَعَةً وَلا شَيْئًا, وَمَا بَيْنَنَا وَبَيْنَ سَلْعٍ مِنْ بَيْتٍ وَلا دَارٍ, قَالَ: فَطَلَعَتْ مِنْ وَرَائِهِ سَحَابَةٌ مِثْلُ التُّرْسِ, فَلَمَّا تَوَسَّطَتْ السَّمَاءَ انْتَشَرَتْ ثُمَّ أَمْطَرَتْ, قَالَ: وَالله مَا رَأَيْنَا الشَّمْسَ سِتًّا, ثُمَّ دَخَلَ رَجُلٌ مِنْ ذَلِكَ الْبَابِ فِي الْجُمُعَةِ الْمُقْبِلَةِ وَرَسُولُ الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمٌ يَخْطُبُ, فَاسْتَقْبَلَهُ قَائِمًا فَقَالَ: يَا رَسُولَ الله هَلَكَتْ الأَمْوَالُ وَانْقَطَعَتْ السُّبُلُ فَادْعُ الله يُمْسِكْهَا, قَالَ: فَرَفَعَ رَسُولُ الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلا عَلَيْنَا, اللَّهُمَّ عَلَى الآكَامِ وَالْجِبَالِ وَالآجَامِ وَالظِّرَابِ وَالأَوْدِيَةِ وَمَنَابِتِ الشَّجَرِ, قَالَ: فَانْقَطَعَتْ وَخَرَجْنَا نَمْشِي فِي الشَّمْسِ0)
هذا الرجل جاء مستغيثاً برسول الله صلى الله عليه وسلم أن يدعو الله في أن يمطرهم, فلم يقل له النبي صلى الله عليه وسلم: (إذا سألت فاسأل الله). ولم يقل له: (ادعوا الله القائل: {وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون}. والقائل: {وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ0)
وجاء في الحديث الصحيح, عَنْ عُثْمَانَ بْنِ حُنَيْفٍ رضي الله عنه: (أَنَّ رَجُلاً ضَرِيرَ الْبَصَرِ أَتَى النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: ادْعُ الله أَنْ يُعَافِيَنِي, قَالَ: إِنْ شِئْتَ دَعَوْتُ لَكَ, وَإِنْ شِئْتَ أَخَّرْتُ ذَاكَ فَهُوَ خَيْرٌ, فَقَالَ: ادْعُهُ, فَأَمَرَهُ أَنْ يَتَوَضَّأَ فَيُحْسِنَ وُضُوءَهُ فَيُصَلِّيَ رَكْعَتَيْنِ وَيَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ, يَا مُحَمَّدُ إِنِّي تَوَجَّهْتُ بِكَ إِلَى رَبِّي فِي حَاجَتِي هَذِهِ فَتَقْضِي لِي, اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ) رواه أحمد والترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
فالنبي صلى الله عليه وسلم علَّمه التوسل والاستغاثة بجاهه صلى الله عليه وسلم, كما هو ظاهر في نص الحديث, فهل رسول الله صلى الله عليه وسلم يعلم الناس التوحيد أم الشرك؟ ولماذا لم يقل له النبي صلى الله عليه وسلم: (إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلْ الله, وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِالله ) رواه الترمذي؟
ثانياً: أما في الآخرة, فما رواه البخاري في صحيحه مرفوعاً: (إِنَّ الشَّمْسَ تَدْنُو يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَبْلُغَ الْعَرَقُ نِصْفَ الأُذُنِ, فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ اسْتَغَاثُوا بِآدَمَ ثُمَّ بِمُوسَى ثُمَّ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ 0)
لماذا لم يتوجه الناس في أرض المحشر إلى الله تعالى مباشرةً, بل توجهوا إلى الأنبياء والمرسلين عليهم الصلاة والسلام؟ والذي يخبرنا بذلك الصادق المصدوق صلى الله عليه وسلم, فهل قال عنهم: كفروا وأشركوا وسألوا غير الله, أم تقدم رسول الله صلى الله عليه وسلم الذي استغاثوا به ليشفع لهم؟
ثالثاً: أما في البرزخ: فأولاً: أنقل كلام ابن القيم في كتاب الروح قال: صح عن النبي صلى الله عليه وسلم أن الأرض لا تأكل أجساد الأنبياء، وأنه صلى الله عليه وآله وسلم اجتمع بالأنبياء ليلة الإسراء في بيت المقدس، وفي السماء خصوصاً بموسى، وقد أخبر بأنه: ما من مسلم يسلم عليه إلا رد الله عليه روحه حتى يرد عليه السلام. روى أبو داود بإسناد رجاله ثقات ـ كما قال الحافظ ابن حجر في الفتح ـ عن أبي هريرة رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: (مَا مِنْ أَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَيَّ إِلا رَدَّ اللَّهُ عَلَيَّ رُوحِي حَتَّى أَرُدَّ عَلَيْهِ السَّلامَ) إلى غير ذلك مما يحصل من جملته القطع بأن موت الأنبياء إنما هو راجع إلى أن غيبوا عنا بحيث لا ندركهم، وإن كانوا موجودين أحياء وذلك كالحال في الملائكة، فإنهم أحياء موجودون ولا نراهم. اهــ.
ثانياً: قال الحافظ ابن حجر في فتح الباري: وَرَوَى اِبْن أَبِي شَيْبَة بِإِسْنَادٍ صَحِيح مِنْ رِوَايَة أَبِي صَالِح السَّمَّانِ عَنْ مَالِك الدَّارِيّ ـ وَكَانَ خَازِن عُمَر ـ قَالَ: أَصَابَ النَّاس قَحْط فِي زَمَن عُمَر, فَجَاءَ رَجُل إِلَى قَبْر النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: يَا رَسُول اللَّه اِسْتَسْقِ لأُمَّتِك فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَكُوا، فَأَتَى الرَّجُلَ فِي الْمَنَام فَقِيلَ لَهُ: اِئْتِ عُمَر فَأَقرِئهُ السَلامَ، وَأَخْبِرهُ أَنَّكُم مُسْقَونَ, وَقُلْ لَه: عَلَيْكَ الكَيِّس! عَلَيْكَ الكَيَّس! فَأَتَى عُمَرَ فَأَخبَرَهُ فَبَكَى عُمَر ثُمَّ قَالَ: يَا رَبِّ لا آلُو إِلَّا مَا عَجَزْتُ عَنه0)
فهذا الحديث يُثْبِت بلا شك ولا ريب إجماع من حضر من الصحابة في زمن سيدنا عمر رضي الله عنهم على جواز الاستغاثة بالنبي صلى الله عليه وسلم بعد انتقاله إلى الرفيق الأعلى, ونحن مقتدون بالصحابة في ذلك.
وقال الإمام الداراميّ في صحيحه عن أبي الجوزاء قال: (قُحِطَ أهل المدينة قحطاً شديداً فشكوا إلى عائشة رضي الله عنه فقالت: فانظروا قبر النبي صلى الله عليه وسلم فاجعلوا منه كوة إلى السماء حتى لا يكون بينه وبين السماء سقف ففعلوا فمطروا, حتى نبت العشب وسمنت الإبل حتى تفتقت من الشحم, فسمى عام الفتق.)
لماذا فعلت السيدة عائشة رضي الله عنها هذا؟ والصحابة الذين فعلوا هذا ووافقوها هل أشركوا؟ هل ابتدعوا؟ هل ضلوا؟ نستغفر الله تعالى من هذا.
وكان ابن حجر العسقلاني يقول في ديوانه:
نبيَّ الله يـا خيرَ البرايا *** بجاهك أتَّقي فصلَ القضاء
وأرجو يا كريمُ العفوَ عمَّا *** جنته يداي يا رب الحَباء
فكعب الجود لا يرضى فداءً *** لنعلك وهو رأس في السخاء
وسنَّ بمدحك ابن زهير *** لمثلي منك جائزة الثناء
فقل يا أحمد بن علي اذهب *** إلى دار النعيم بلا شقاء
فإن أحزن فمدحك لي سروري *** وإن أقنط فحمدك لي رجائي
وديوان الحافظ مطبوع قديماً في الهند, وهناك نسخة منه في مكتبة الجامعة الأردنية, فمن انتقد بعض أبيات البوصيري رحمه الله تعالى فلينتقد أبيات الحافظ ابن حجر.
وقال الإمام النووي في المجموع مبيناً ما يستحب أن يقوله من يزور النبي صلى الله عليه وسلم إذا وقف أمام القبر الشريف مخاطباً رسول الله صلى الله عليه وسلم ما نصه: (ثم يرجع إلى موقفه الأول قبالة وجه رسول الله صلى الله عليه وسلم ويتوسل به في حق نفسه ويستشفع به إلى ربه سبحانه وتعالى, ومن أحسن ما يقول ما حكاه الماوردي و القاضي أبو الطيب وسائر أصحابنا عن العتبي مستحسنين له قال: (كنت جالساً عند قبر رسول الله صلى الله عليه وسلم فجاء أعرابي فقال: السلام عليك يا رسول الله سمعت الله يقول: {وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا} وقد جئتك مستغفراً من ذنبي مستشفعاً بك إلى ربي ثم أنشأ يقول:
يا خير من دفنت بالقاع أعظمه فطاب من طيبهنَّ القاع والاكم
نفسي الفداء لقبر أنـت ساكنه فيه العفاف وفيه الجود والكرم
ثم انصرف, فحملتني عيناي فرأيت النبي صلى الله عليه وسلم في النوم فقال: يا عتبي الحق الأعرابي فبشره بأن الله تعالى قد غفر له0)
برادر خیر خواه ائمه الاربعه وامام نووی وامام سبکی وامام حجر العسقلانی وقاضی عیاض وامام غزالی و 0000 رحمهم الله معتقد به جواز توسل واستغاثه به پیامبر ص در حالت حیات وممات بودند0 وهمه شان اهل تصوف وعرفان واولیاء خدا بودند وامام مالک رحمه الله می فرماید من تفقه ولم یتصوف تفسق ومن تصوف ولم یتفقه تزندق ومن جمع بینهما فقط تحقق 0

13
بدون‌نام (مهمان)
1395/10/14

برادر خیر خواه : ائمه الاربعه وامام نووی وامام سبکی وامام حجر العسقلانی وقاضی عیاض وامام غزالی و ....رحمهم الله معتقد به جواز توسل واستغاثه به پیامبر ص در حالت حیات وممات بودند. وهمه شان اهل تصوف وعرفان واولیاء خدا بودند وامام مالک رحمه الله می فرماید من تفقه ولم یتصوف تفسق ومن تصوف ولم یتفقه تزندق ومن جمع بینهما فقط تحقق . وهمان آقای عبدی وهمراهانش بود ند توسل واستغاثه را قبول نمی کردند ونسبت شرک به عامه مردم می زندند وزیارت قبور را حرام می دانستند ومراسم مولود خوانی را بدعت می خواندند واردوی تفریحی شهرستانهارا با خانواده واختلاط با زنان نامحرم جایز می دانستند

حكم التوسل بالنبي صلى الله عليه وسلم
الحمدلله رب العالمين، والصلاة والسلام على أشرف المرسلين سيدنا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين، أما بعد..
فلا يجوز للمسلم أن يكفر أخاه المسلم إلا بحجة دامغة ودليل قاطع لا شبهة فيه ولا تأويل، وإلا فقد رجع قوله على نفسه، ففي الصحيحين وغيرهما واللفظ لمسلم: "أَيُّمَا امْرِئٍ قَالَ لِأَخِيهِ يَا كَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا إِنْ كَانَ كَمَا قَالَ وَإِلَّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ". وللمزيد راجع الفتوى رقم (644)عن خطورة التكفير.
وأما توسلها في الدعاء بالنبي صلى الله عليه وسلم فأمر جائز لا يحتمل التبديع والتضليل، وإلى جواز التوسل بالنبي صلى الله عليه وسلم ذهب جماهير السلف والخلف، واستدلوا على ذلك بمجموعة من الأدلة، من ذلك:
أولاً: حديث عثمان بن حنيف:
"أَنَّ رَجُلًا ضَرِيرَ الْبَصَرِ أَتَى النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ ادْعُ اللَّهَ أَنْ يُعَافِيَنِي قَالَ إِنْ شِئْتَ دَعَوْتُ وَإِنْ شِئْتَ صَبَرْتَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكَ قَالَ فَادْعُهْ قَالَ فَأَمَرَهُ أَنْ يَتَوَضَّأَ فَيُحْسِنَ وُضُوءَهُ وَيَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ إِنِّي تَوَجَّهْتُ بِكَ إِلَى رَبِّي فِي حَاجَتِي هَذِهِ لِتُقْضَى لِيَ اللَّهُمَّ فَشَفِّعْهُ فِيَّ".
رواه الإمام أحمد في مسنده، والترمذي والنسائي وابن ماجه في السنن، والحاكم في مستدركه، وابن خزيمة وابن حبان في صحيحيهما، والطبراني في المعجم الكبير والصغير، والبيهقي في دلائل النبوة، وغيرهم.
وقد صحح الحديث طائفة كثيرة من أئمة الحديث، ومن أولئك الإمام الترمذي فقال:[هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ غَرِيبٌ]، والإمام ابن خزيمة وابن حبان، والحاكم فقال:[هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ، ولم يخرجاه]، والطبرانى والبيهقي، والحافظ المنذرى والذهبي، والهيثمى وابن حجر في آمالي الأذكار.
ثانياً: حديث أبي سعيد الخدري رضي الله عنه:
قال:"قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ إِلَى الصَّلَاةِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ السَّائِلِينَ عَلَيْكَ وَأَسْأَلُكَ بِحَقِّ مَمْشَايَ هَذَا فَإِنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشَرًا وَلَا بَطَرًا وَلَا رِيَاءً وَلَا سُمْعَةً وَخَرَجْتُ اتِّقَاءَ سُخْطِكَ وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكَ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُعِيذَنِي مِنْ النَّارِ وَأَنْ تَغْفِرَ لِي ذُنُوبِي إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِوَجْهِهِ وَاسْتَغْفَرَ لَهُ سَبْعُونَ أَلْفِ مَلَكٍ".
وقد صحح هذا الحديث جمع من الحفاظ، منهم الإمام الحافظ الدمياطي في المتجر الرابح في ثواب العمل الصالح، والحافظ العراقي في تخريج أحاديث الحياء، والحافظ أبو الحسن المقدسي شيخ الحافظ المنذري، والحافظ ابن حجر العسقلاني في أمالي الأذكار.
وقد نص أئمة الفقه من المالكية والحنفية والشافعية والحنابلة على جواز التوسل بالنبي صلى الله عليه وسلم.
أئمة المالكية:
ذكر الإمام العلامة القاضي أبو الفضل عياض اليحصبي المالكي المتوفى سنة (544هـ) في كتابه الشفا بتعريف حقوق المصطفى بسنده أن أبا جعفر أمير المؤمنين ناظر مالكاً في مسجد رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال له مالك يا أمير المؤمنين لا ترفع صوتك في هذا المسجد فإن الله تعالى أدب قوماً فقال:{لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبي} الآية، ومدح قوماً فقال:{إن الذين يغضون أصواتهم عند رسول الله} الآية، وذم قوما فقال:{إن الذين ينادونك} الآية، وإن حرمته ميتاً كحرمته حياً، فاستكان لها أبو جعفر وقال يا أبا عبد الله أستقبل القبلة وأدعو أم أستقبل رسول الله صلى الله عليه وسلم ؟ فقال ولِمَ تصرفْ وجهك عنه وهو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم عيه السلام إلى الله تعالى يوم القيامة ؟ بل استقبله واستشفع به فيشفعه الله، قال الله تعالى {ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم} الآية.
الشهاب القرافي قي الذخيرة ( 3 / 275 , 276 ) : (وحكى العتبيُّ أنه كان جالساً عند قبره عليه السلام فجاء أعرابي فقال السلام عليك يا رسول الله سمعت الله يقول {ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحيماً} .[النساء:64] وقد جئتك مستغفراً من ذنبي مستشفعاً بك إلى ربي ثم أنشأ يقول :
يا خير من دفنت بالقاع أعظمه ... فطاب من طيبهن القاع والأكم
نفسي الفداء لقبر أنت ساكنه ... فيه العفاف وفيه الجود والكرم
ثم انصرف الأعرابي فحملتني عيني فرأيت النبي في النوم فقال لي يا عتبي إلحق الأعرابي فبشره أن الله قد غفر له). وقال الإمام عبد الحق الأندلسي الأشبيلي المالكي في كتابه العاقبة في ذكر الموت:(ويستحب لك رحمك الله أن تقصد بميتك قبور الصالحين، ومدافن أهل الخير فتدفنه معهم، وتنزله بإزائهم، وتسكنه في جوارهم، تبركاً بهم، وتوسلاً إلى الله تعالى بقربهم، وأن تجتنب به قبور من سواهم ممن يخاف التأذي بمجاورته والتألم بمشاهدته، فقد روى عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال:إن الميت يتأذى بالجار السوء كما يتأذى به الحي).
الحنفية:
قال الإمام عبد الله بن محمود الموصلي الحنفي في كتابه الاختيار لتعليل المختار:(يا رسول الله نحن وفدك وزوار قبرك ، جئناك من بلاد شاسعة، ونواح بعيدة، قاصدين قضاء حقك والنظر إلى مآثرك، والتيامن بزيارتك، والاستشفاع بك إلى ربنا، فإن الخطايا قد قصمت ظهورنا، والأوزار قد أثقلت كواهلنا، وأنت الشافع المشفع، الموعود بالشفاعة والمقام المحمود، وقد قال الله تعالى:{ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيماً} [ النساء: 64]، وقد جئناك ظالمين لأنفسنا، مستغفرين لذنوبنا، فاشفع لنا إلى ربك، واسأله أن يميتنا على سنتك، وأن يحشرنا في زمرتك، وأن يوردنا حوضك، وأن يسقينا كأسك غير خزايا ولا نادمين). وبهذا صرح غيره من أئمة الحنفية.
الشافعية:
قال الإمام النووي الشافعي رحمه الله في المجموع في باب زيارة قبر الرسول صلى اللّه عليه وسلم: (ثم يرجع إلى موقفه الأول قبالة وجه رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلّم ويتوسل به في حق نفسه ويستشفع به إلى ربه).
الحنابلة:
قال الإمام ابن مفلح الحنبلي في الفروع:(وَيَجُوزُ التَّوَسُّلُ بِصَالِحٍ ، وَقِيلَ : يُسْتَحَبُّ ، قَالَ أَحْمَدُ فِي مَنْسَكِهِ الَّذِي كَتَبَهُ لِلْمَرُّوذِيِّ :إنَّهُ يَتَوَسَّلُ بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي دُعَائِهِ ، وَجَزَمَ بِهِ فِي الْمُسْتَوْعِبِ وَغَيْرِهِ)، والله أعلم.
الأدلة على جواز التوسل والاستشفاع والاستغاثة, في حال حياة المتوسَّل به والمستشفع به والمستغاث به في الدنيا والآخرة والبرزخ.
أولاً: في الحياة الدنيا: روى الإمام البخاري في صحيحه عن أنس بن مالك رضي الله عنه, (أَنَّ رَجُلاً دَخَلَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ مِنْ بَابٍ كَانَ وِجَاهَ الْمِنْبَرِ, وَرَسُولُ الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمٌ يَخْطُبُ, فَاسْتَقْبَلَ رَسُولَ الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمًا فَقَالَ: يَا رَسُولَ الله هَلَكَتْ الْمَوَاشِي وَانْقَطَعَتْ السُّبُلُ فَادْعُ الله يُغِيثُنَا, قَالَ: فَرَفَعَ رَسُولُ الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَدَيْهِ فَقَالَ: اللَّهُمَّ اسْقِنَا اللَّهُمَّ اسْقِنَا اللَّهُمَّ اسْقِنَا, قَالَ أنَس: وَلا وَالله مَا نَرَى فِي السَّمَاءِ مِنْ سَحَابٍ وَلا قَزَعَةً وَلا شَيْئًا, وَمَا بَيْنَنَا وَبَيْنَ سَلْعٍ مِنْ بَيْتٍ وَلا دَارٍ, قَالَ: فَطَلَعَتْ مِنْ وَرَائِهِ سَحَابَةٌ مِثْلُ التُّرْسِ, فَلَمَّا تَوَسَّطَتْ السَّمَاءَ انْتَشَرَتْ ثُمَّ أَمْطَرَتْ, قَالَ: وَالله مَا رَأَيْنَا الشَّمْسَ سِتًّا, ثُمَّ دَخَلَ رَجُلٌ مِنْ ذَلِكَ الْبَابِ فِي الْجُمُعَةِ الْمُقْبِلَةِ وَرَسُولُ الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمٌ يَخْطُبُ, فَاسْتَقْبَلَهُ قَائِمًا فَقَالَ: يَا رَسُولَ الله هَلَكَتْ الأَمْوَالُ وَانْقَطَعَتْ السُّبُلُ فَادْعُ الله يُمْسِكْهَا, قَالَ: فَرَفَعَ رَسُولُ الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلا عَلَيْنَا, اللَّهُمَّ عَلَى الآكَامِ وَالْجِبَالِ وَالآجَامِ وَالظِّرَابِ وَالأَوْدِيَةِ وَمَنَابِتِ الشَّجَرِ, قَالَ: فَانْقَطَعَتْ وَخَرَجْنَا نَمْشِي فِي الشَّمْسِ0)
هذا الرجل جاء مستغيثاً برسول الله صلى الله عليه وسلم أن يدعو الله في أن يمطرهم, فلم يقل له النبي صلى الله عليه وسلم: (إذا سألت فاسأل الله). ولم يقل له: (ادعوا الله القائل: {وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون}. والقائل: {وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ0)
وجاء في الحديث الصحيح, عَنْ عُثْمَانَ بْنِ حُنَيْفٍ رضي الله عنه: (أَنَّ رَجُلاً ضَرِيرَ الْبَصَرِ أَتَى النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: ادْعُ الله أَنْ يُعَافِيَنِي, قَالَ: إِنْ شِئْتَ دَعَوْتُ لَكَ, وَإِنْ شِئْتَ أَخَّرْتُ ذَاكَ فَهُوَ خَيْرٌ, فَقَالَ: ادْعُهُ, فَأَمَرَهُ أَنْ يَتَوَضَّأَ فَيُحْسِنَ وُضُوءَهُ فَيُصَلِّيَ رَكْعَتَيْنِ وَيَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ, يَا مُحَمَّدُ إِنِّي تَوَجَّهْتُ بِكَ إِلَى رَبِّي فِي حَاجَتِي هَذِهِ فَتَقْضِي لِي, اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ) رواه أحمد والترمذي وقال: حديث حسن صحيح.
فالنبي صلى الله عليه وسلم علَّمه التوسل والاستغاثة بجاهه صلى الله عليه وسلم, كما هو ظاهر في نص الحديث, فهل رسول الله صلى الله عليه وسلم يعلم الناس التوحيد أم الشرك؟ ولماذا لم يقل له النبي صلى الله عليه وسلم: (إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلْ الله, وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِالله ) رواه الترمذي؟
ثانياً: أما في الآخرة, فما رواه البخاري في صحيحه مرفوعاً: (إِنَّ الشَّمْسَ تَدْنُو يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَبْلُغَ الْعَرَقُ نِصْفَ الأُذُنِ, فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ اسْتَغَاثُوا بِآدَمَ ثُمَّ بِمُوسَى ثُمَّ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ 0)
لماذا لم يتوجه الناس في أرض المحشر إلى الله تعالى مباشرةً, بل توجهوا إلى الأنبياء والمرسلين عليهم الصلاة والسلام؟ والذي يخبرنا بذلك الصادق المصدوق صلى الله عليه وسلم, فهل قال عنهم: كفروا وأشركوا وسألوا غير الله, أم تقدم رسول الله صلى الله عليه وسلم الذي استغاثوا به ليشفع لهم؟
ثالثاً: أما في البرزخ: فأولاً: أنقل كلام ابن القيم في كتاب الروح قال: صح عن النبي صلى الله عليه وسلم أن الأرض لا تأكل أجساد الأنبياء، وأنه صلى الله عليه وآله وسلم اجتمع بالأنبياء ليلة الإسراء في بيت المقدس، وفي السماء خصوصاً بموسى، وقد أخبر بأنه: ما من مسلم يسلم عليه إلا رد الله عليه روحه حتى يرد عليه السلام. روى أبو داود بإسناد رجاله ثقات ـ كما قال الحافظ ابن حجر في الفتح ـ عن أبي هريرة رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: (مَا مِنْ أَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَيَّ إِلا رَدَّ اللَّهُ عَلَيَّ رُوحِي حَتَّى أَرُدَّ عَلَيْهِ السَّلامَ) إلى غير ذلك مما يحصل من جملته القطع بأن موت الأنبياء إنما هو راجع إلى أن غيبوا عنا بحيث لا ندركهم، وإن كانوا موجودين أحياء وذلك كالحال في الملائكة، فإنهم أحياء موجودون ولا نراهم. اهــ.
ثانياً: قال الحافظ ابن حجر في فتح الباري: وَرَوَى اِبْن أَبِي شَيْبَة بِإِسْنَادٍ صَحِيح مِنْ رِوَايَة أَبِي صَالِح السَّمَّانِ عَنْ مَالِك الدَّارِيّ ـ وَكَانَ خَازِن عُمَر ـ قَالَ: أَصَابَ النَّاس قَحْط فِي زَمَن عُمَر, فَجَاءَ رَجُل إِلَى قَبْر النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: يَا رَسُول اللَّه اِسْتَسْقِ لأُمَّتِك فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَكُوا، فَأَتَى الرَّجُلَ فِي الْمَنَام فَقِيلَ لَهُ: اِئْتِ عُمَر فَأَقرِئهُ السَلامَ، وَأَخْبِرهُ أَنَّكُم مُسْقَونَ, وَقُلْ لَه: عَلَيْكَ الكَيِّس! عَلَيْكَ الكَيَّس! فَأَتَى عُمَرَ فَأَخبَرَهُ فَبَكَى عُمَر ثُمَّ قَالَ: يَا رَبِّ لا آلُو إِلَّا مَا عَجَزْتُ عَنه0)
فهذا الحديث يُثْبِت بلا شك ولا ريب إجماع من حضر من الصحابة في زمن سيدنا عمر رضي الله عنهم على جواز الاستغاثة بالنبي صلى الله عليه وسلم بعد انتقاله إلى الرفيق الأعلى, ونحن مقتدون بالصحابة في ذلك.
وقال الإمام الداراميّ في صحيحه عن أبي الجوزاء قال: (قُحِطَ أهل المدينة قحطاً شديداً فشكوا إلى عائشة رضي الله عنه فقالت: فانظروا قبر النبي صلى الله عليه وسلم فاجعلوا منه كوة إلى السماء حتى لا يكون بينه وبين السماء سقف ففعلوا فمطروا, حتى نبت العشب وسمنت الإبل حتى تفتقت من الشحم, فسمى عام الفتق.)
لماذا فعلت السيدة عائشة رضي الله عنها هذا؟ والصحابة الذين فعلوا هذا ووافقوها هل أشركوا؟ هل ابتدعوا؟ هل ضلوا؟ نستغفر الله تعالى من هذا.
وكان ابن حجر العسقلاني يقول في ديوانه:
نبيَّ الله يـا خيرَ البرايا *** بجاهك أتَّقي فصلَ القضاء
وأرجو يا كريمُ العفوَ عمَّا *** جنته يداي يا رب الحَباء
فكعب الجود لا يرضى فداءً *** لنعلك وهو رأس في السخاء
وسنَّ بمدحك ابن زهير *** لمثلي منك جائزة الثناء
فقل يا أحمد بن علي اذهب *** إلى دار النعيم بلا شقاء
فإن أحزن فمدحك لي سروري *** وإن أقنط فحمدك لي رجائي
وديوان الحافظ مطبوع قديماً في الهند, وهناك نسخة منه في مكتبة الجامعة الأردنية, فمن انتقد بعض أبيات البوصيري رحمه الله تعالى فلينتقد أبيات الحافظ ابن حجر.
وقال الإمام النووي في المجموع مبيناً ما يستحب أن يقوله من يزور النبي صلى الله عليه وسلم إذا وقف أمام القبر الشريف مخاطباً رسول الله صلى الله عليه وسلم ما نصه: (ثم يرجع إلى موقفه الأول قبالة وجه رسول الله صلى الله عليه وسلم ويتوسل به في حق نفسه ويستشفع به إلى ربه سبحانه وتعالى, ومن أحسن ما يقول ما حكاه الماوردي و القاضي أبو الطيب وسائر أصحابنا عن العتبي مستحسنين له قال: (كنت جالساً عند قبر رسول الله صلى الله عليه وسلم فجاء أعرابي فقال: السلام عليك يا رسول الله سمعت الله يقول: {وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا} وقد جئتك مستغفراً من ذنبي مستشفعاً بك إلى ربي ثم أنشأ يقول:
يا خير من دفنت بالقاع أعظمه فطاب من طيبهنَّ القاع والاكم
نفسي الفداء لقبر أنـت ساكنه فيه العفاف وفيه الجود والكرم
ثم انصرف, فحملتني عيناي فرأيت النبي صلى الله عليه وسلم في النوم فقال: يا عتبي الحق الأعرابي فبشره بأن الله تعالى قد غفر له0)

14
بدون‌نام (مهمان)
1395/10/15

برادر خیر خواه : ائمه الاربعه وامام نووی وامام سبکی وامام حجر العسقلانی وقاضی عیاض وامام غزالی و ....رحمهم الله معتقد به جواز توسل واستغاثه به پیامبر ص در حالت حیات وممات بودند. وهمه شان اهل تصوف وعرفان واولیاء خدا بودند وامام مالک رحمه الله می فرماید من تفقه ولم یتصوف تفسق ومن تصوف ولم یتفقه تزندق ومن جمع بینهما فقط تحقق . وهمان آقای عبدی وهمراهانش بود ند توسل واستغاثه را قبول نمی کردند ونسبت شرک به عامه مردم می زندند وزیارت قبور را حرام می دانستند ومراسم مولود خوانی را بدعت می خواندند واردوی تفریحی شهرستانهارا با خانواده واختلاط با زنان نامحرم جایز می دانستند

15
بدون‌نام (مهمان)
1395/10/15

برادر خیر خواه : ائمه الاربعه وامام نووی وامام سبکی وامام حجر العسقلانی وقاضی عیاض وامام غزالی و ....رحمهم الله معتقد به جواز توسل واستغاثه به پیامبر ص در حالت حیات وممات بودند. وهمه شان اهل تصوف وعرفان واولیاء خدا بودند وامام مالک رحمه الله می فرماید من تفقه ولم یتصوف تفسق ومن تصوف ولم یتفقه تزندق ومن جمع بینهما فقط تحقق . وهمان آقای عبدی وهمراهانش بود ند توسل واستغاثه را قبول نمی کردند ونسبت شرک به عامه مردم می زندند وزیارت قبور را حرام می دانستند ومراسم مولود خوانی را بدعت می خواندند واردوی تفریحی شهرستانهارا با خانواده واختلاط با زنان نامحرم جایز می دانستند

16
ادعای دروغین (مهمان)
1395/10/16

ادعای شما کذب محض است. شما را ارجاع می دهم به سایت رسمی مدرسه و یکی از مقالاتشان در تجویز مراسم مولود
حال آنکه شما مدعی شده اید: "ومراسم مولود خوانی را بدعت می خواندند"

آدرس سایت مدرسه: salahweb.ir
http://salahweb.ir/%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%...

در بقیه موارد نیاز به سخن نمی بینم چون شدت خشم و نه حقیقت جویی، شما را وادار به بیان سخن کرده است. مثلا اینکه برگزاری اردوی خانوادگی را بهانه ای برای تجویز اختلاط با زنان نامحرم تلقی کرده اید حال اینکه هر یک از خانواده ها حساسیت ناموسی اشان قطعا از فردی مثل شما که فروختن آبروی مومن در نزدتان به بهایی اندک بسیار راحت است، بیشتر می باشد و نیازی به دلسوزی شما برای دین نیست...

17
بدون‌نام (مهمان)
1395/10/22

من هرگز از بیگانه ننالم!!!!!!!

18
بدون‌نام (مهمان)
1395/10/28

خودفروشی هم حدی دارد کمی از خدا شرم کنید اگر دین ندارید و دین فروش هستید حداقل آدم آزاده ای باشید