حوزه‌های علمی کردستان و مراودات علمی کردستان ایران و عراق (با تأكید بر منطقه‌ی مكریان و دوره‌ی قاجار)

حوزه‌های علمی کردستان و مراودات علمی کردستان ایران و عراق (با تأكید بر منطقه‌ی مكریان و دوره‌ی قاجار)

مقدمه: 

قبل از ورود به جهان مدرن و قرار گرفتن در وضعیتی موسوم به وضعیت گذار از سنت به مدرنیسم، در کشورهای اسلامی تحصیل علم و دانش و ادب و معرفت و حکمت و اخلاق منحصر و محدود به آموزش‌ها و دوره‌های تحصیلی و مقاطع آموزشی بود که در مکان‌هایی موسوم به حوزه‌های علمیه یا مدارس علوم دینی ارائه می‌گردید. محل فراگیری و تعلیم و تعلم این دانش‌ها و فنون و معارف در مناطق کردنشین و در کشورهای ایران، عراق، سوریه و ترکیه «حجره» نامیده می‌شد.

حجره‌ها اتاق‌های غالباً کاه‌گِلی و کوچک و محقری بودند که اکثراً در بخش اندرونی مساجد قرار داشتند و هم‌زمان و توأمان محل خواب و استراحت و مطالعه و گاه حتی محل نظافت و استحمام نیز بودند. گاه دیده شده که در یک روستای پنجاه خانواری مدرسه و حجره‌ی علوم دینی‌ای وجود داشته که به سبب حضور و توطّن مدرسی توانمند و دانشمند و پرشور و علاقه‌مند، بیش از پنجاه طلبه در یک مقطع زمانی به تحصیل علم و دانش و معارف اسلامی و انسانی می‌پرداختند.

ویژگی اصلی و منحصر به فردی که حوزه‌ها و حجره‌ها را از دیگر مراکز آموزشی و تحصیلی مشابه و نظیر خود متمایز و جدا می‌سازد، این است که در حجره‌ها شائبه‌ی تحصیل علم و دانش به منظور أخذ و دریافت مدرک تحصیلی و دانشنامه‌ی علمی و به تبع آن کسب موفقیت و منزلت و پرستیژ اجتماعی هم‌پیوند با آن و هم‌چنین برخورداری از حقوق و مزایای مادی متناسب با آن مدرک و آن دانشنامه هرگز وجود نداشته است و تنها جاذبه و انگیزه‌ای که طلاب را به سوی حجره‌ها کشانده «واقعیت علمی» و «پشتوانه‌ی علمی» آن مراکز دانش‌آموزی و علم‌اندوزی از یک طرف و خصیصه‌ی «اختیار طلبه در انتخاب استاد و حجره‌ی مورد نظر» و هم‌چنین انگیزه‌ی باطنی «تحصیل و اندوختن علم دین و معارف الوهی» از طرف دیگر و به نوبه‌ی خود و به تبع آن احساس مسؤولیت در خصوص تدریس و عرضه‌ی معارف و دانش‌های دینی آموخته شده به دیگر طلاب و فراگیران بوده و لاغیر. در مناطق مختلف کردنشین دارالعلم‌های باشکوه و سترگی عهده‌دار و متکفل آموزش معارف و علوم دینی بوده‌اند که همواره این دارالعلم‌ها گوی سبقت را (از لحاظ غلبه و هژمونی گفتمان «جامعیت و واقعیت علمی» بر سپهر فرهنگی این مراکز علمی) از دیگر مراکز علمی و دانشگاه‌های جهان اسلام -علی‌الخصوص در حوزه‌ی علوم و معارف اسلامی و علوم ادبی- ربوده‌اند. در این مراکز علمی و فرهنگی به غیر از علوم و معارف اسلامی موسوم به علوم معقول و منقول و به غیر از علوم و فنون ادبی، دانش‌هایی چون ریاضیات و هندسه، جبر و مقابله، تشریح و هیأت و فلکیات و اسطرلاب و حتی گیاه‌شناسی و طب‌ سنتی نیز تدریس می‌شده است.

 

١- جامعیت علمی در بطن سادگی و بی‌آلایشی:

آری«حجره‌ها» اتاقک‌های کوچکی بوده‌اند که در گوشه‌ای از مساجد کردستان ساخته می‌شدند. این اتاقک‌های ساده و محقر و بدون کمترین امکانات ممکن، خاستگاه بزرگ‌مردانی در عرصه‌های مختلف علوم اسلامی و انسانی و دانش‌ها و فنون ادبی بوده‌اند که به‌ جرأت می‌توان گفت که ستون‌ها و استوانه‌های مستحکم کاخ رفیع علوم و معارف دینی در جهان اسلام به شمار می‌آیند. إبن صلاح شهرزوری یکی از فارغ‌التحصیلان نام‌دار و بلندآوازه‌ی این حجره‌ها بوده است که رساله‌ی وی در «علم حدیث» از قرن‌ها پیش تا به امروز مرجع و منبع علمی مورد استفاده در دانشگاه‌های مختلف جهان اسلام می‌باشد. 

مناطق زیبا و روح‌افزای کردستان مانند قرون اولیه‌ی اسلامی دارای مساجد و مدارسی است که تا چند دهه‌ی قبل با دیوارهای کاه‌گِلی، در اوج سادگی پذیرای دانش‌پژوهانی بوده که چراغ علم و دانش را در این سرزمین فروزان نگه داشته و هر دانش‌آموخته‌ای به نوعی مدیون و مرهون چنین معلمانی است که در هموار کردن این راه پرسنگلاخ با علاقه و اعتقاد و ایمان به خدا و پیغمبر و قرآن و شرع مقدس اسلام نقش به‌سزایی ایفا کرده‌اند، به گونه‌ای که به هر کجای این سرزمین که نظر بیفکنیم از وجود مبارک آن‌ها پرتو نور و معرفت ساطع می‌شود.

استاد علامه احمد ترجانی‌زاده -که خود از برجسته‌ترین و نام‌دارترین دانش‌آموختگان حجره‌های کردستان می‌باشند- در این خصوص چنین می‌گویند: «در مناطق کردنشین مدارس علوم قدیمه در نهایت رونق و رواج هستند. خاندان‌های علمی چند صد ساله وجود دارد، با کتابخانه‌های بسیار نفیس و عتیق. در این مدارس طرز تدریس خیلی عمیق است و نهایت احترام و ادب در میان طلاب نسبت به استاد حکم‌فرماست»(شرح احوال، افکار و آثار احمد ترجانی‌زاده، استاد ممتاز دانشگاه تبریز، به کوشش: طه فیضی‌زاده، انتشارات دانشگاه تبریز، شماره 381، ص8) 

استاد عبدالرحمن شرفکندی(هژار) در مقدمه‌ی جلد دوم ترجمه‌ی قانون إبن سینا در خصوص وضعیت معیشتی حاد و دشوار حاکم بر فضای حوزه‌های علمی کردستان چنین می‌نویسد: «زینهار، نپنداری که مدارس مساجد کردستان تحت اشراف دولت و با بودجه‌ی معین اداره می‌شده است! نه... ملای مسجد که پیش‌نماز و امام جمعه و مدرس بود، از زکات غله‌ی روستائیان مؤمن امرار معاش می‌کرد و ما(طلاب) بایستی هر روز بعد از نماز عصر درِ خانه‌ی مسلمانان روستایی را بکوبیم و صدای بلند سر دهیم: «نانی فه‌قییان رەحمه‌تی خوداتان لی بی» یعنی نان طلبه، رحمت خدا بر شما باد. باور کن! اگر در میان نان‌های گردآمده‌ی ما، انتخابات آزاد و بدون دخالت سلطه‌گران اجرا می‌شد، نان ارزن اکثریت قاطع را احزار می‌کرد و نسبت آراء به صدی نود و هشت و هفت دهم می‌رسید. در درجه‌ی دوم نوبت با نان جو بود. نان گندم با اقلیتی ناچیز بایستی در گوشه‌ای از مجلس حجره‌ی «فه‌قی»(طلبه) منزوی باشد. گاهی هم بر حسب تصادف خیرخواهی نسبتاً خوشبخت، نان خورشی بر آتش گرم شده را تبرع می‌کرد و گرنه نان ارزن و دوغ ترش کاملاً آبکی یار و یاور همیشگی و دوست صمیمی و دستبوس سفره بود.»(مقدمه‌ی جلد دوم قانون ابن سینا، مترجم عبدالرحمن شرفکندی، نشر سروش، صص 6 و 7)

با همه‌ی این اوصاف و علی‌رغم همه‌ی این موانع و معضلات عدیده، جامعیت علمی و منزلت فرهنگی این مدارس در سطح بسیار متعالی و ممتاز و منحصربه‌فردی قرار داشت، چنان‌چه دانشمند شهیر و استاد نام‌دار دانشگاه و عضو پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، جناب استاد دکتر مهدی محقق در این خصوص چنین می‌گوید: «بلاد طیبه‌ی کردستان همیشه مرکز علم و دانش و جایگاه علمای متبحر و دانشمندان بزرگ بوده و بدون اغراق می‌توان گفت که سنت‌های علمی که در طی قرون در نظامیه‌های مرو و نیشابور و بغداد برقرار بوده در سرزمین کردستان به نحو جامع‌تری بروز و ظهور داشته است و این سنت تا زمان ما در آن‌جا محفوظ مانده است و ما خود توفیق استفاده و استفاضه از فقهای بزرگی هم‌چون استاد شیخ‌الاسلام کردستانی(رح) که در دانشگاه تهران فقه شافعی تدریس می‌فرمود و ادیبانی هم‌چون استاد عبدالحمید بدیع‌الزمانی(رح) که تدریس ادبیات عرب در دانشگاه تهران را عهده‌دار بودند، داشته‌ایم.»(زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد عبدالرحمن شرفکندی(هژار)، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران، 1385، ص3)

 

٢- دانشگاهی بی مزد و منت که شهریه‌ی آن عزت نفس و مناعت طبع بود:

تحصیل در مدارس علوم دینی مناطق کردنشین کاملاً رایگان بوده و هیچ‌گاه دیده نشده و شنیده نشده که مدرسی بابت تدریس و تعلیم علوم دینی و فنون ادبی، شهریه و مبلغی دریافت کرده باشد در حالی که در دیگر مناطق ایران تعداد زیادی از مدرسین علوم دینی و فنون ادبی بابت تدریس و تعلیم علوم و فنون مختلف شهریه و مبالغی از طلاب و متعلمین دریافت می‌کردند. استاد بلند آوازه‌ی ادبیات فارسی معاصر و محقق و دانشمند والامقام و شاعر پیش‌رو دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی در خاطرات خود نقل می‌کند که زنده‌یاد علامه ادیب نیشابوری ـو به قول دکتر شفیعی‌کدکنی: «استاد بی‌نظیر زبان و ادبیات عرب»ـ که استاد مطهری و آیت‌الله العظمی سیستانی و دکتر مهدی محقق و دکتر احمد مهدوی دامغانی از شاگردان ایشان بوده‌اند که در حوزه‌ی علمیه مشهد تدریس می‌کرده است، از تمامی طلبه‌ها و متعلمان، بدون استثنا شهریه و مبلغی دریافت می‌کرد. چنان‌که دکتر شفیعی‌کدکنی در این زمینه اظهار می‌دارد: «محبوب‌ترین درسش و از لحاظ قیمت ثبت‌نام، گران‌ترین درسش همان مطول بود -در میان درس‌هایی که در طول سال درس می‌داد- اما در میان درس‌های تابستانی‌اش، «مقامات حریری» از همه گران‌تر بود. سیوطی و مغنی و حاشیه از همه ارزان‌تر بود. معلقات سبع نیز جزو درس‌های گرانقیمت بود. با این همه طلبه‌های مشتاقی بودند که از پرداختن این مبلغ عاجز بودند. این بود که آن‌ها در پشت «مَدْرَس» و در راهروِ مَدْرَس می‌ایستادند و گوش می‌دادند و از درس او بهره می‌بردند؛ زیرا استطاعت پرداخت آن را نداشتند! وقتی که از مَدْرَسِ ادیب وارد می‌شدید در سمت غربی، بر کاغذی مستطیل روی دیوار، با خط نستعلیق بسیار زیبایی نوشته شده بود «الکاسب حبیب‌الله» این نوشته در حقیقت عذر مرحوم ادیب بود، در برابر طلاب که وجهی از ایشان می‌گرفت؛ یعنی نوعی کار و کسب اوست. در کار «ثبت‌نام» بسیار جدی بود و در روزهای آغازین هر ماه، دو سه جلسه با این عبارت شروع می‌شد: «هر کس اسمش را ننوشته است بنویسد، گرنه در درس حاضر نشود.» روز اول را در برابر این عبارت «هر کس اسمش را ننوشته است...» به دشواری تحمل کردم و با گریه و زاری رفتم به منزلمان نزد پدر و مادرم که باید پول بدهید که من ثبت‌نام کنم.»(سیره‌ی استاد ما ادیب، بخش اول، روزنامه‌ی اطلاعات، 24/12/87، ص6)

عزت نفس و مناعت طبع و آزادگی و وارستگی فارغ‌التحصیلان و دانش‌آموختگان مدارس علوم دینی و حجره‌های کردستان از خصایص بارز و متمایز و ممتاز آنان است که همواره ورد زبان‌ها بوده و بر افواه عوام و خواص جاری بوده و در عزت‌نفس و مناعت‌طبع شهره‌ی آفاق گردیده‌اند. در این خصوص لازم می‌بینم به ذکر مثال و نمونه‌ای از زبان استاد دانشمند و بلندآوازه و محقق والامقام زبان و ادبیات عرب در دوره‌ی معاصر، جناب دکتر محمد فاضلی -استاد ممتاز و برجسته‌ی دانشگاه فردوسی مشهد- بپردازم. ایشان در مقاله‌ای که در خصوص فضایل علمی و سجایای اخلاقی استادش زنده‌یاد علامه ملاعبدالهادی افخم‌زاده نگاشته چنین از عزت نفس و مناعت طبع ایشان سخن به میان می‌آورد: «استاد افخم‌زاده از نظر منش و شخصیت چنان بلندنظر و عزیزالنفس بود که نه به مقام و جایگاه می‌نگریست و نه به نام و نان دل می‌بست. دانش و بینش اسلامی‌اش آن اندازه چشم و قلب او را پر کرده بود که نه زرق و برق مادی را می‌دید و نه ثروت و قدرت، او را می‌کشید. استاد ذیل عکسی که در تاریخ 10/9/45 به این جانب فرستاده است چنین می‌نویسد:

از سختی زندگی نباشد عارم

و ز ثروت بی دین به خدا بیزارم

از لطف خدا شکر همچون گنجی

از گوهر دریای رسالت دارم

دیگر شاهد این مطلب: آقای محمد عباسی مالک قریه‌ی«سرا»(واقع در وسط جاده‌ی بوکان-سقز) در آن ایامی که این‌جانب از محضر استاد بهره می‌گرفت -سناتور انتصابی در تهران بود- با توجه به علاقه‌ای که به استاد داشت تلاش کرده بود تا در دانشکده‌ی حقوق دانشگاه تهران مقدمات تدریس شادروان افخم‌زاده را فراهم آورد و موفق هم شده بود.(سال١٣٣٨) او این مسأله را با مسرت ضمن دعوت‌نامه‌ای به استاد گزارش می‌کند تا اقدام مقتضی را به عمل آورد. به نظر می‌آید شخص ذینفع در این شرایط از شادی به اهتزار درآید و به مباهات و افتخار کشیده شود، اما استاد گران‌قدر ما از این خبر نه‌تنها شادمانه بر خود نه‌لرزید بلکه خوشحال هم نشد و به آن سناتور مقیم تهران در نامه‌ای که خود حامل آن بودم -سالی که در کنکور شرکت داشتم و می‌خواستم از حوزه به دانشگاه نقبی زنم و به سیر در آفاق آن نیز بپردازم- از جمله شبیه این مضمون نوشت: «من امروز رفت‌وآمد در کوچه‌های خاک‌آلود و گِلی ده «سرا» و حضور در حلقه‌ی درس طلبه‌ها و ارشاد و هدایت مردمان ساده و محروم این دیار را بر گام نهادن در خیابان‌های زیبا و دل‌فریب تهران و عبور از کنار چمن‌های سرسبز و آراسته‌ی محیط دانشگاه و تکیه بر کرسی جذاب استادی ترجیح می‌دهم.» آفرین بر این همت والا که یادآور این سخن حافظ است: 

گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همتم

گر به آب چشمه‌ی خورشید دامن ترکنم

(به یاد استادم عبدالهادی افخم‌زاده، فصلنامه‌ی دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تربیت معلم آذربایجان، سال اول، شماره١، پاییز ٨٣، صص١٢و ١٣)

 

٣- تعدادی از نوابغ حجره‌ها در دوران معاصر

 

١-٣- استاد علامه بدیع الزمان کردستانی(١٢٨٣- ١٣٥٦) استاد فقید و ممتاز دانشگاه تهران

 ١. حافظ‌شناس و قرآن‌پژوه شهیر معاصر. استاد بهاءالدین خرمشاهی در مورد مقام علمی علامه بدیع‌الزمان کردستانی چنین می‌گویند:«استاد بدیع‌الزمانی در مقام علمی و حافظه و محفوظات شگفت‌آور دست کمی از استاد بدیع‌الزمان فروزانفر نداشت. درسی که با ایشان داشتیم ادبیات عرب، یا ادبیات منظوم عربی بود. در تمام عمرم مردی به جامعیت او در عربیت ندیده‌ام، استاد بدیع‌الزمانی شاید یک‌صدهزار بیت عربی از قصیده و قطعه و غزل در حفظ داشت. کلاس او پر شاگردترین کلاس در دانشکده‌ی ادبیات بود. نزدیک به دویست نفر بر سر درس او حاضر می‌شدند. اگر بگویم احاطه‌ی علمی و وسعت معلومات او و نظر نقاد و نکته‌یاب او یادآور ائمه‌ی ادب قرون سوم و چهارم هجری بود، مبالغه نکرده‌ام.»(فرار از فلسفه، زندگینامه‌ی خودنوشت فرهنگی، نشر جامی، تهران، ١٣٧٧،ص ١٧٨ و١٧٩)

٢. استاد بلندآوازه و دانشمند معاصر دکتر احمد مهدوی‌ دامغانی، استاد ممتاز پیشین دانشگاه تهران و استاد کنونی دانشگاه هاروارد آمریکا که از اساتید مسلم و کم‌نظیر در عرصه‌ی زبان و ادبیات عرب و زبان و ادبیات فارسی می‌باشد در خصوص شخصیت علمی و ادبی علامه بدیع‌الزمان کردستانی چنین اظهارنظر می‌کند: «مرحوم بدیع‌الزمانی از آنرو که به طوری مرتب و درست و منطبق با سنت متبع و معهود، درس خوانده بود در کلیه‌ی علوم انسانی از فقه و تفسیر و حدیث و رجال و اصول فقه و کلام و فلسفه و عرفان وارد و متفنن و در حدیث و خصوصاً «غریب الحدیث» متبحر بود و در ادب عرب و مباحث آن عموماً از صرف و نحو و بیان و عروض استاد مسلم و در لغت و نقدالشعر و معرفت غریب الاثار(از شعر و حدیث)  بی‌هیچ مبالغه وحیدعصر و فرید زمان و از ائمه‌ی بلند بلامنازع و وحید عصر بود و تصور نشود که مقصودم فقط در ایران است که او در سرتاسر عالم وسیع اسلام کم نظیر و شاید بی بدیل بود! این بنده قریب سی سال مستمراً ریزه‌خوار خوان علم و فضل آن بزرگوار بودم و وقتی که به سعادت درک محضر پر برکت ایشان نایل شدم، به اصطلاح یک دوره‌ی سطح و ادبیات عرب را (آن هم در مشهد مقدس که در میان حوزه‌های علمیه، به اهتمام به ادبیات مشهور است) خوانده و مغنی ابن هشام و مطول تفتازانی را در خدمت استادی مانند مرحوم شیخ محمدتقی ادیب نیشابوری (همان استادی که قبلاً از زبان دکتر شفیعی‌کدکنی از او یاد شد) تلمذ کرده بودم و از خرمن بزرگانی چون مرحوم مبرور علامه قزوینی قدّس سره و مرحومان فاضل تونی و بهمن‌یار و تدین و فروزانفر، رحمت‌الله تعالی به قدر استعداد خود خوشه‌چینی کرده بودم اما همین که به حضور استاد بدیع‌الزمانی رحمه‌الله‌علیه رسیدم دیدم که گویا شاعر وصف‌الحال مرا سروده که:

آفاق را گردیده‌ام

مهر بتان ورزیده‌ام

بسیار خوبان دیده‌ام

اما تو چیز دیگری

(مجله‌ی دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، یادنامه‌ی شادروان استاد عبدالحمید بدیع الزمانی، شماره ١ و ٢، سال ٢٤ بهار و تابستان ١٣٥٦، صص ج، چ، ح، خ)

٣. استاد علامه‌ی شهیر جلال‌الدین همایی در رثای علامه بدیع‌الزمان کردستانی چنین سروده‌اند:

چون بدیع این زمان عبدالحمید اوستاد

آن‌که در فن ادب بد صاحب و ابن‌العمید

در زبان و شعرتازی پایه‌دار و مایه‌ور

با ذکای طبع و حفظ سالم و قول سدید

زین جهان فانی اندر جنت باقی شتافت

با ضمیر پاک و قلب روشن و روی سپید

سال فوت او «سنا» بر هجری شمسی نوشت

خیمه بر ملک بقا زد زین جهان عبدالحمید

(همان، ص ب)

 

٢-٣-  استاد علامه احمد ترجانی‌زاده(١٢٨٠-١٣٥٩)، استاد ممتاز و فقید دانشگاه تبریز

١.  دکتر بهمن سرکاراتی استاد نامور و مسلم فرهنگ و زبان‌های باستانی و زبان و ادب فارسی و عضو پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران در خصوص علامه ترجانی‌زاده چنین می‌گوید: «فخر فروختن کار نکوهیده‌ای است ولی به این نازیدن که شاگرد استاد ترجانی‌زاده بوده‌ام، نازشی سزاوار است. باید اذعان کرد که از چنین موهبتی برخوردار شدن، در زمانه‌ی ما کمتر نصیب کسان می‌شود. نام احمد ترجانی‌زاده همواره در خاطره‌ها مناعت طبع و آزادگی و یک‌رو بودن را زنده می‌کند. شرح فضیلت‌های علمی استاد ترجانی‌زاده را بازگو کردن سزای من نیست. من فقط شاگرد ایشان بوده‌ام و هستم. ولی می‌توان به جرأت گفت که در زمینه‌ی لغت و ادب فارسی و فرهنگ و معارف اسلامی همتای ایشان را یافتن کار دشواری است.»(شرح احوال، افکارو آثار احمد ترجانی‌زاده، به کوشش طه فیضی‌زاده، انتشارات دانشگاه تبریز شماره381 ص86)

٢. استاد دانشمند حسن قاضی ‌طباطبایی همکار استاد ترجانی‌زاده که توسط انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران کنگره‌ای نیز برای وی برگزار شده است(در ٢٨ تیرماه ١٣٨٤در تهران)، در خصوص مراتب علمی و ادبی علامه ترجانی‌زاده چنین اظهار نظر می‌کند: «ارتباط و معاشرت من با استاد ترجانی‌زاده مدت‌ها قبل از تأسیس و افتتاح دانشگاه و همکار شدن صورت گرفته و از تاریخی که رشته‌ی این دوستی و محبت بین من و استاد گره خورده است، همیشه از محضر پرفیض و پربرکت وی برخوردار گشته و با انعقاد مجالس بحث دو نفری و طرح مسایل ادبی و لغوی و تاریخی به حداکثر مستفید بوده و با دامن‌ها فوائد از محضرش مرخص گشته‌ام و از برکت این دیدار به یک رشته فواید و نکات گران‌بها نایل می‌آیم و متوجه می‌گردم که سابقاً از آن‌ها ابداً خبری نداشتم. هر موضوع ادبی که پیش می‌آید، با بیانی رسا و بلیغ توضیح می‌دهد و شرح می‌دهد و نسبت به گفته‌ی خود مقربات و مؤیدات به عنوان شاهد می‌آورد که واقعا مایه‌ی اعجاب و تحسین است. این است که باید در حق استاد گفت:

در ادب و ندر و نوا پایه بالاتر نهاد

از خلیل و اصمعی وز بندرید و ازهری

نزد او آسان نمودی گرچه دشوار است و صعب

مشکلات شعر بوتَمّام و نظم بُحْتَری

شرط تهذیب لغت را چون محیط آمد به فضل

بس خط ترقین کشید او بر صحاح جوهری

استاد ترجانی‌زاده مجموعه‌ای است از معارف و علوم انسانی و از تمام شعب و معلومات اسلامی از قبیل فقه و تفسیر و منطق و فلسفه اطلاع کافی دارد، اما در ادبیات فارسی و عربی و وقوف کامل بر دقایق و نازک‌کاری‌های این دو رشته و فنّ ترجمه سواری است یگانه و منفرد.»(همان، صص ١٠٨، ١٠٩)

٣ـ استاد دانشمندِ والامقام و حافظ ‌پژوه صاحب سبک معاصر، دکتر منوچهر مرتضوی که در دانشگاه تبریز همکار علامه ترجانی‌زاده بوده است، چنین از فضایل و مرتبت و منزلت علمی و ادبی ایشان سخن می‌گوید: «استاد ترجانی‌زاده در طول تدریس خود در دانشگاه تبریز به مرتبه و مقامی برتر از عنوان عادی استادی رسید و از لحاظ اشتهار علمی پایگاهی احراز کرد که شان و عنوانش با نام و شان دانشگاه پیوند یافت و از سوی دیگر مصالح آکادمیک دانشگاه، حفظ این ارتباط و پیوند را حتی بعد از بازنشستگی اجتناب‌ناپذیر ساخت. استاد احمد ترجانی‌زاده استاد مسلم زبان و ادبیات عرب و زبان و ادبیات فارسی و متبحر در شعب گوناگون معارف اسلامی و یکی از مؤسسان حوزه‎ی علمیه دانشکده‌ی ادبیات تبریز و از آخرین نمایندگان مکتب بر باد رفته‌ی تحصیلات قدیمه و جامعیت علمی محسوب می‌شود. گذشته از مراتبی که گفته شد، از لحاظ موهبت اجتهاد و قوه‌ی استنباط دارای پایگاهی رفیع و کم‌نظیر می‌باشند و تردیدی نیست که از مفاخر جامعه‌ی دانشگاهی ایران بوده و در آینده ظهور نظایر و اقران ایشان آرزویی محال است. در یافتن مقام علمی استاد ترجانی‌زاده برای کسانی که در مدارس جدید درس خوانده‌اند دشوار است. هرگاه امروز طالب علمی صاحب همت، پس از سال‌ها تحصیل و مطالعه و کوشش در یکی از رشته‌های متعدد زبان و ادبیات فارسی یا عربی یا یکی از رشته‌های معارف اسلامی توفیق یابد و بعد از پیمودن مراحل لیسانس و فوق‌لیسانس به مرتبه‌ی دکتری یعنی اجتهاد نسبی در شعبه‌ای از رشته‌های گوناگون مذکور نایل شود، تحسین و آفرین همگان را برمی‌انگیزد. برای شناختن قلمروِ اجتهاد و مرتبه‌ی علمی استاد ترجانی‌زاده همین‌قدر می‌گویم که اگر دانش و آگاهی همه‌ی این دکترها و مجتهدان را در سطح ممتاز در وجودی جمع کنیم، تصویری از شخصیت علمی امثال استاد ترجانی‌زاده به دست خواهد آمد.»(همان، صص ١١٦، ١١٥)

٤. استاد دکتر محمد موسی هنداوی مصری، نویسنده کتاب 5 جلدی المعجم در مقدمه‌ی جلد اول کتابش صفحه‌ی «ک» چاپ قاهره چنین از استاد ترجانی‌زاده یاد می‌کند: «وقتی که استاد ترجانی‌زاده در معهداللغات الشرقیه، دانشگاه فؤاد قاهره به ایراد خطابه‌ها و تدریس می‌پرداختند، درباره‌ی تنظیم و تألیف کتاب المعجم خود اشکالات و شبهات و مطاوی داشتم و استاد ترجانی‌زاده با سعه‌ی صدر و دانش فراوان خویش آن‌ها را رفع کرد و مرا مرهون منت کرد، خداوند به او طول عمر و مزید عزت توأم با تندرستی دهد.»(همان، ص74)

٥. پرفسور بازیل نیکیتین(1885ـ 1960م) خاورشناس لهستانی‌الاصل فرانسوی درباره‌ی شأن علمی استاد ترجانی‌زاده می‌گوید: «به محض خواندن مقاله‌ی تأثرات خاقانی از شعرای تازی و پارسی استاد ترجانی‌زاده در نشریه‌ی دانشکده‌ی ادبیات تبریز پی بردم که ایشان یکی از دنبال کنندگان روش تحقیق علامه قزوینی هستند و تالی او.»(همان، ص72، به نقل از نشریه‌ی دانشکده‌ی ادبیات تبریز، شماره‌ی دوم، سال دهم1337)

٦. استاد شهریار نیز در اشعار خود در چندین مورد و به‌طور مکرر چنین از استاد ترجانی‌زاده یاد می‌کند:

یکی معلم اول به سان ترجانی است

که پای علم و ادب پیش او به پالنگ است

یاد از استادان چون ترجانی و خیام پور

یادشان شمعی که در فانوس اشک و آه ماست

ادیب طوسی و ترجانی و دگر رجوی

چنانکه دکتر روشن ضمیر و مرتضوی

 

٣-٣- علامه ملا محمد قزلجی( ترجانی‌زاده)(1275-1338ه.ش)

علامه ملا محمد قزلجی فرزند مرحوم علامه محمد حسین و نوه‌ی مولانا علی قزلجی، یکی از ستارگان آسمان ادب و بینش و معرفت به شمار می‌رود. وی نه تنها فضای کردستان و خاک ایران را به علم و دانش خود منّور کرده، بلکه ممالک عربی چون حجاز، شام و مصر و عراق را نیز تابناک ساخته بود هم‌چنین تقوی، دیانت، فضل و امانت وی زبان‌زد خاص و عام بود. این علامه بزرگ در محرم 1274ه.ش در ساوجبلاغ مکری چشم به جهان گشود و پس از تلمذ علوم در خدمت پدر بزرگوارش و نیز سایر استادان به تدریس علوم عقلی و نقلی پرداخت و شاگردان ممتاز و شایسته‌ای به عالم علم و ادب در ایران‌زمین و جهان اسلام هدیه کرد. در سال 1319ش به قصد سفر حجاز و مصر به کشور عراق مسافرت کرد و از آن کشور جهت تدریس در دانشگاه الازهر مصر، عازم کشور مصر شد. از آن‌جا که دولت ایران با اقامت وی در مصر موافق نبود لذا به کشور عراق بازگشت ولی به علت اوضاع خاص ایران، در عراق ماندگار شد و در دانشگاه (نائله خاتون) و «دانشگاه شریعت» و «دانشگاه بغداد» و در مسجد بشرالحافی در محله‌ی اعظمیه‌ی بغداد به تدریس پرداخت و تا پایان عمر در آن‌جا ماندگار شد تا این‌که در سال 1338ش دار فانی را وداع گفت. مرگش ضایعه‌ی بزرگی بود برای اهل علم و معرفت در عالم اسلام. آرامگاهش در غزالی زیارتگاه اهل دل است. 

آن استاد دانشمند هنگام عزیمت به مصر، حافظ قرآن مجید بود و در مهاباد قبل از هجرتش در مدرسه‌ی علوم دینی مسجد سید بایزید، اهل فضل پروانه‌وار گرد شمع وجودش می‌گشتند و از محضرش کسب فیض می‌نمودند. از شاگردان ممتازش می‌توان از شادروان علامه احمد ترجانی‌زاده استاد فقید دانشگاه تبریز، علاءالدین سجادی ادیب و نویسنده‌ی شهیر کرد، علامه ملا عبدالهادی افخم‌زاده، شوکر مصطفی مترجم شهیر و صاحب سبک کُرد، علامه ملا محمد خضری نرزیوه‌ای اشنوی، علامه ملا عبدالله احمدیان و... نام برد.

علامه ملا عبدالهادی افخم‌زاده یکی از شاگردان علامه قزلجی در نامهای که به مناسبت تسلیت درگذشت ایشان به برادرشان علامه احمد ترجانی‌زاده می‌نویسند چنین می‌گویند:  

«... استدعا دارم شرح حال و خدمات و آثارش را در دسترس علاقه‌مندان بگذارند تا حداقل «فعلاً» مهابادیان و جامعه‌ی مکری به خسران جبران‌ناپذیر عداوت پارهای از علمانمایان و از همه چیز بیخبر با طرفدران حقایق و مبلغین پیروی از قرآن پی ببرند و از ترک دار و دیار و هجرت به خاک غربت شخصیتی چنین کم‌نظیر عبرت بگیرند و به خود آیند تا در تشخیص اشخاص به حال دین و اجتماع تجدید نظر کنند...»

علامه قزلجی هم‌چنین از بزرگ‌ترین اساتید فلسفه و حکمت به شمار می‌رفت. وی در مجله‌های معتبر علمی عراق و مصر مقالات ارزندهای مینوشت. در ضمن کتاب‌های زیادی تألیف و منتشر کرده است از جمله:

التعریف بمساجد السلیمانیه، شرحی بر ربع مجیب(در علم هیأت)، یک دوره حواشی بر لباب الاشارات امام فخرالدین رازی.

علامه احمد ترجانی‌زاده در خصوص مراتب علمی، معرفتی و اخلاقی استادش علامه قزلجی چنین می‌گوید: «آن فضل و کمال و آن نبوغ بارز و طبع وقاد و ذهن نقاد در زمان غربت و مهاجرت در اثر تمرین و ریاضت و ممارست و بحث و تنقیب و ملارست و اصطکاک و معاشرت و مجالست با فحول علمای فرق در عراق و شام و حجاز و مصر بلکه هزار چندان گشته بود و احاطهی او. بر علوم مختلف و فنون گوناگون بالخصوص بر معارف دوره‌ی تمدن اسلامی چنان بود که به صراحت و بدون اغراق می‌توانم عرض کنم کمالات متنوع او را در هیچ‌یک از علمای جامع‌الازهر که اظهر و اشهر معاهد علمی اسلام است نیافتم، از این بگذریم مقام تقوی و اخلاق او به حدی ارتقاء یافته بود که حقاً ملکی گشته بود به صورت انسان و به کلی از دنیای ماده و از دنایا و سفاسف امور بالمره اعراض جسته و از غوغای تنازع بقا و مخاصمات و مشاحنات روی‌گردان شده بود. سراسر اوقات و انفاس خود را وقف توجه به حق و ارشاد خلق ساخته بود و جز با خدا و کتاب و تهذیب صفات و تزکیت نفس سروکاری نداشت...»

استاد علامه احمد ترجانی‌زاده در جایی دیگر در خصوص برادر و استادش می‌گوید: 

«... چون برادر یا استادم مردی روشن بود، از طریق مجلات و جراید فارسی و تازی از حوادث و جریان روزگار و تمدن و علوم باخبر بود. علاوه بر علوم معقول و منقول و هیأت و نجوم باستانی، مقدار زیادی از افکار جدید و دانش روز را از او آموختم. و زیر نظر استاد مشفق و مهربان و دانش دوست که تمام علوم و معارف دورهی اسلامی در قبضه‌ی تصرف و قدرت او بود، خوشه‌چین خرمن دانش و فضیلت آن دانشمند فرزانه شدم که در شرح نکات و دقایق و لطایف فنون مختلف تبحّر و اهتمام تمام داشت.»

علامه ملا محمد قزلجی هم‌چنین بنیان‌گذار دو پدیده و امر فوق‌العاده مهم و ارزشمند در کردستان ایران بوده است:
١. بنیان‌گذار روزنامهنگاری کُردی با مدیر مسؤلی و سردبیری روزنامه‌ی «کورد» که اولین شمارهی آن در سال ١٢٩٩ شمسی در ارومیه منتشر شده است و فقط ٤ شماره آن در دسترس است.

٢. وی بنیان‌گذار روشنفکری دینی و نواندیشی در کردستان ایران و در دورهی معاصر بوده‌اند و برنامه‌ی تحصیلی مدارس علوم دینی را اصلاح کردند و به تدریس فلسفه و حکمت و تفسیر و تاریخ اسلام اقدام کردند که تا پیش از آن رایج نبود؛ به شدت با خرافات و باورهای خرافی مبارزه کردند و در واقع ایشان اصلاحگر و احیاگر دینی بزرگی بودند که نهضت بزرگی را ایجاد کرد و آفرید که بعدها این توسط شاگردان ممتازش که هر کدام از دانشمندان بزرگ کردستان به شمار می‌آیند ادامه و استمرار و تعالی پیدا کرد شاگردانی چون: علامه ملا عبدالهادی افخم‌زاده، علامه ملا عبدالله احمدیان، علامه ملا احمد ترجانیزاده، علامه ملا محمد خضری اشنویه و... 

علامه ملا محمد قزلجی به غیر از پدر دانشمندش نزد این اساتید نیز شاگردی کرده و علم آموخته: علامه ملا محمد حسن ابن‌القزلجی(عمویش)، علامه ملا عبدالرحمن ساوجبلاغی( فاضلی) و علامه ملا عبدالله برهانی.

به جز شاگردانی که قبلاً از آن یاد شد این شخصیت‌ها نیز از شاگردان علامه قزلجی به حساب می‌آیند و نزد وی کسب فیض و علم و ادب و معرفت کرده‌اند:

خاله‌مین برزنجی شاعر شهیر و بلندآوازه‌ی مکریان(1284- 1371)، ملا محمد جریحی(1285- 1323)، ملا محمد قاضی(1279- 1236).

علامه ملا محمد قزلجی شخصیتی به تمام معنی روشنفکر و ملی-مذهبی بود و دارای علقه‌ها و دغدغه‌ها و آرمان‌های هویت‌اندیشانه، ملی‌گرایانه و مردمی بود. و این را در تعداد کمی از اشعار که از وی به جا مانده اظهار داشته چنان‌چه در یکی از شعرهایش می‌گوید:

هه‌ی تازه جه‌وان هه‌سته له غه‌فله‌ت ببه بیدار

ده‌ستی بده‌ره ده‌سته‌یی شمشیری شه‌ره‌ردار

ئـه‌و مـه‌وته‌نی والایـه کـه چـاکتـر له به‌هه‌شتـه

قـوربانــی بـکه رۆح و حه‌یـات و زه‌ڕ و دینـار

 

ترجمه:

«ای تازه فتا زین خواب غفلت به در آی و برخیز

و در دست بگیر دسته‌ی شمیر آتشین

این موطن والا که خوب‌تر ز بهشت است

روح و حیات و زر و دینارت را فدایش کن»

و این اندیشه و آرمان علامه قزلجی بوده در 94 سال قبـــــل.

علامه ملا محمد قزلجی مدت‌ها مفتی اعظم بغداد نیز بوده است و این مطلب را نویسنده و پژوهش‌گر شهیر کرد استاد محمد علی قره‌داغی در شبکه‌ی جهانی پیام ساعت ١ بامداد ٧ فروردین ١٣٩٢در برنامهای که به مناسبت بزرگداشت علامه ملا عبدالکریم مدرس تدوین و اجرا و پخش شد، اعلام کرد. هم‌چنین قبلاً در کنگره‌ی بین‌المللی علامه ملا ابوبکر مصنف چوری در مریوان، اردیبهشت ١٣٩١، نیز که در خدمتشان بودیم این حقیقت را از وی شنیده بودیم.

از لحاظ فکری و اندیشگی علامه ملا محمد قزلجی از شاگردان مکتب اصلاح‌طلبی و احیاگری سید جمالالدین اسدآبادی و به‌ویژه مصلح و متفکر و مفسّر پیشرو و آوانگارد جهان اسلام محسوب می‌شوند. و در سفرشان به مصر و جامع‌الازهر مصر با همهی شاگردان بزرگ این نابغه‌ی بزرگ جهان اسلام بحث و گفت‌وگو و دوستی و مراوده و هم‌اندیشی و رفت‌وآمد و تعامل و همکاری تمام داشت طوری که میتوان گفت هیچ شخصیتی در کردستان ایران و عراق و ترکیه و سوریه یافت نمیشود که به اندازهی علامه محمد قزلجی به کُنه و عمق و ژرفای بطنِ اندیشه‌های ناب و تفکرات والا و دیدگاه‌های پیشروانه و اصلاح‌طلبانه و دغدغه‌های احیاگرانه دست یابد تا جایی که شاگردان ایشان نیز به نوبه‌ی خود مروّج اندیشه‌ها و تفکرات و دغدغه‌های احیاگرانه و اصلاحطلبانه‌ی سید جمال‌الدین اسدآبادی و علی‌الخصوص شیخ محمد عبده بودند، چه شاگردان کُرد ایرانی ایشان و چه شاگردان کرد عراقی ایشان و چه شاگردان عربِ ایشان.

علامه ملا محمد قزلجی از مروجان و مدرسان و شارحان پیشرو و بی‌بدیل فلسفه و حکمت اسلامی بودند و تسلط و اشراف و تبحر شگفتی در فلسفه‌ی مشاء و فلسفهی اشراق و حکمت عملی و حکمت نظری داشتند و الحق مدرس و شارح بینظیر متون فلسفی بودند و در کردستان شخصیتی که چنین در فلسفه و حکمت اسلامی صاحب‌نظر و متخصص و در تدریس و ترویج آن شایق و مبتکر و خلاق و پیشرو باشد هرگز دیده نشده است. و در واقع به مقام فیلسوفی رسیده بودند و اگر در دوران متقدم و در قرون اوّلیه کُردها فیلسوفی مانند شیخ اشراق را داشتهاند و به وی می‌بالند در دوران متأخر و معاصر نیز علامه ملا محمد قزلجی دارای همین جایگاه و پایگاه علمی و معرفتی و اندیشگی است.

 

٤- مهاجرت و مراوده‌ی علمی عالمان دینی کردستان ایران و عراق

مراوده‌ی علمی بین دانشمندان سرزمین‌‌های همسایه که دارای اشتراکات فرهنگی و هویتی فراوانی‌‌اند، امری است رایج و متداول. لذا بر همین رویه و منوال شمار بسیار زیادی از شخصیت‌های علمی کردستان ایران نزد علمای کُرد کردستان عراق و در دارالعلم‌های بغداد و اربیل و سلیمانیه و بیاره و پینجوین و کویسنجق و... تلمذ نموده و نیز به نوبه‌ی ‌خود جمع کثیری از علما و دانشوران کرد کردستان عراق نزد عالمان کرد ایرانی و در دارالعلم‌های ساوجبلاغ و سنندج و بوکان و مریوان و ترجان و اورامانات و... مدارج علمی را پیموده‌اند. و این امر تا این اواخر و تا آغاز قرن بیست و یکم میلادی نیز رایج و مرسوم بود تا جایی که نگارنده تا ده سال قبل خود شاهد بوده که طلاب زیادی از کردستان عراق به مدرسه‌ی ‌علوم دینی پیرانشهر و به نزد استاد علامه ملا محمد بداقی (1297-1388ش) آمده و برای کسب و طی مدارج علمی خصوصاً در زمینه‌ی ‌علوم معقول و دانش‌هایی چون منطق و کلام و حکمت، مراوده‌ی ‌علمی را اختیار کرده و در کردستان ایران توطّن و سکنی گزیده بودند.

این پدیده در دوره‌های قبل و در اوایل قرن بیستم تا اواسط این قرن به شدت جاری و رایج بوده چنان‌که برای مثال در همین مدت دانشمندانی چون علامه ملا عبدالهادی افخم‌زاده، علامه ملا عبدالله احمدیان، استاد ملا سیدطاهر هاشمی، استاد عبدالرؤوف نقشبندی، علامه ملا زاهد ضیایی، استاد ملا محمد‌امین احمدیان، استاد دکتر محمد صدیق مفتی‌زاده و بسیاری دیگر از شخصیت‌ها، دوره‌ی ‌نهایی و عالی علوم اسلامی را نزد علمای شهیر کردستان عراق و در دارالعلم‌های آن دیار آموخته‌اند.

دارالعلم بوكان به زعامت و اشراف و تدریس مدرس بی‌بدیل و دانشمند بلند آوازه علامه ملا محمد حسن ابن القجزلجی(وجدی)(1238-1289ه.ش) –فرزند ارشد مولانای كبیر علامه ملا علی قزلجی– كه به غیر از پرورش شخصیت‌های بلند آوازه‌ی مكریان همانند علامه قاضی شیخ محمد محسن قاضی مكری و مفتی بزرگ سقز، و نیز شاعر شهیر ملا معروف كوكه‌ای و علامه ملا محمد قزلجی و علامه احمد ترجانی‌زاده كه همگی از طلاب و شاگردان علامه ملا محمد حسن ابن القزلجی در دارالعلم بوكان بوده‌اند، همچنین از عراق و تركیه و سوریه و قفقاز نیز طالبان علم بسیاری به منظور كسب علم و معرفت و ادب و فضیلت و هنر راهی دارالعلم بوكان می‌‌شده‌اند تا از اقیانوس بی‌كران معارف و فضایل علامه ابن‌القزلجی هر كدام به قدر وسع و توان و ظرفیت و استعداد خویش جرعه‌هایی برگیرند و خود را سیراب سازند. 

لازم به یادآوری است كه دارالعلم بوكان با تدبیر و درایت و فراست و آینده‌نگری حاكم بزرگ و علم دوست و هنرپرور و دانش‌گستر مكریان سردار محمد حسین خان مكری(1259-1293ه.ش) تأسیس گردید و او بود كه برای زعامت علمی و راهبری دینی و تدریس علوم و معارف اسلامی در سطوح عالی و نیز تدریس علوم و فنون ادبی و ادبیات فارسی و كردی در آن دارالعلم، علامه ملا حسن ابن القزلجی را از دارالعلم ترجان- كه بعد از ارتحال ابوی گران‌قدرشان در همان جا جانشین ایشان شده بودند و عهده‌دار مدیریت و راهبری علمی و دینی و فقهی و معرفتی آن دارالعلم بودند، به بوكان فراخواندند و با اكرام و اعزاز و تجلیل و تبجیل بسیار پذیرای قدوم پرشگون این دانشمند و این ادیب و سخن‌ور و شاعر سترگ شده بودند.

«سردار محمد حسین خان مكری امیری هوشمند، با اطلاع و مورخ بوده و در شهامت و شجاعت، شهرت به سزایی داشته و به سال 1333ق (1294ه.ش) شهید شد»(بابامردوخ روحانی، ج3:375) سردار محمد حسین خان مكری فرزند سردار سیف‌الدین‌خان مكری(1242-1270ه.ش) و نوه‌ی سردار عزیزخان مكری (1171-1249ه.ش) می‌‌باشد. 

همچنین در همین دوره علامه‌ی ‌بی همال ملا محمد قزلجی (1274 – 1338ش) که از متفکران و مصلحان و از علما و مدرسین طراز اوّل معاصر کُرد می‌باشد و مدت‌ها مفتی اعظم بغداد و استاد دانشگاه‌های بغداد و مدرس مدرسه‌ی ‌اعظمیه بغداد بوده، از ایران به عراق مهاجرت کرده و بساط علم و دانش و معرفت و تدریس و تحقیق را در عراق می‌گستراند و دانشمندانی چون علامه افخم‌زاده، علامه احمدیان، علامه قاضی خضری اشنوی، استاد علاءالدین سجادی، استاد شکر مصطفی و صدها شخصیت علمی طراز اول کُرد در ایران و عراق و در کشورهای عربی و ترکیه و... از اقیانوس بی‌کران علم و معرفت و اخلاق و... این یگانه‌ی ‌دوران بهره‌مند و کامیاب می‌گردند. 

هم‌چنین در همین دوران دارالعلم بالک مریوان با اشراف و زعامت علامه‌ی ‌مفضال و دانشمند بی‌همال ملامحمد باقر بالک مریوانی (مدرس کردستانی)، پذیرایی طالبان علم کثیری از کردستان عراق بود که یکی از شاخص‌ترین و نامدارترین آن‌ها که بحمدلله هنوز در قید حیات و مشغول افاضه‌ی ‌علمی و تحقیق و تدریس است دانشمند شهیر پروفسور دکتر مصطفی ابراهیم زلمی می‌باشد که خود را بی نهایت مدیون و مرهون ارشادت علمی و افاضات معرفتی استاد خویش علامه ملا محمد باقر بالک مریوانی می‌دانند.

دارالعلم ترجان نیز در دوران درخشان اقتدار علمی خویش (اوایل قرن سیزده تا اواسط قرن سیزده‌ ‌شمسی) با اشراف و زعامت مولانا علامه ملا علی قزلجی (1225-1295ق/1189–1257ش) مرکز تجمع و مراوده‌ی ‌طلاب و دانشوران کثیری از کردستان عراق و دیگر مناطق و کشورهای هم‌جوار بوده‌ است و نقش مهمی را در این مراوده‌ی ‌علمی فی‌مابین بر عهده داشته است.

مقارن همین دوران، دارالعلم ساوجبلاغ با زعامت علمی یکی از برجسته‌ترین شاگردان علامه ملاعلی قزلجی، علامه ملاعبدالله پیره‌باب (متوفای 1309ق/1271ش) نقش بسیار پررنگ و انکارناشدنی را در این مراوده‌ی ‌علمی بین کردستان عراق و کردستان ایران بر عهده داشته، چنان‌چه شخصیت‌های علمی و ادبی بسیاری چون شاعر شهیر و عالی‌مقام کُرد «ملامحمد محوی» به سبب اشتهار و اعتبار فراوان دارالعلم ساوجبلاغ و مدرس دانشمند و زعیم عالی‌قدر آن علامه ملاعبدالله پیره‌باب در آن دوران، ره‌سپار ساوجبلاغ می‌شود و نزد این دانشمند نامی کُرد، شاگردی و طلبگی می‌کند. 

در دوره‌ها و برهه‌های مختلف پیشین نیز دارالعلم ساوجبلاغ همواره پذیرای شخصیت‌هایی از کردستان عراق بود که مشهورترین آن‌ها عبارتند از: حاجی قادر کویی، نالی، مفتی زهاوی و مولانا خالد شهرزوری، ملا عبدالله جلی‌زاده‌ی ‌کویی و... که هرکدام از آن‌ها از مفاخر بی‌بدیل دینی، علمی، معرفتی و ادبی کُرد می‌باشند. حاجی قادر کویی، مولانا خالد و ملاعبدالله جلی‌زاده نزد علامه محمد بن آدم و مفتی زهاوی نزد علامه ملا محمد ابن رسول ساوجبلاغی تلمذ و شاگردی کرده اند.

دارالعلم سنندج به مرکزیت و محوریت مدرسه‌ی ‌مسجد دارالاحسان نیز در طی بیش از دو قرن اخیر همواره محور و مدار مراوده و مهاجرت علمی طلاب و دانشورانی از کردستان عراق بوده است چنان‌که مولانا خالد شهرزوری نقشبندی و مفتی زهاوی و شیخ معروف نودهی برزنجی از نامدارترین این فرزانگان و مفاخر علمی بوده‌اند که سالیانی را در دارالعلم سنندج و در مدرسه‌ی ‌مسجد دارالاحسان مشغول استفاضه و اکتساب علم و دانش و ادب و معرفت بوده‌اند. 

و اما در کردستان عراق نیز دارالعلم «قلاچوالان» و بعدها سلیمانیه و همچنین دارالعلم اربیل و دارالعلم‌های پینجوین و کویسنجق مرکز و محور اصلی مراوده و مهاجرت علمی علمای کُرد کردستان ایران بوده‌اند چنان‌که دانشمندان و ادبای طراز اولی چون مولوی کُرد، سالم سنندجی، علامه ملا علی قزلجی، علامه ملا عبدالله پیره‌باب، علامه ملا جسیم سردشتی، علامه ملا محمد بانی، علامه ملا عبدالله دشه‌ای و... دوره‌هایی از مراحل تحصیلی خود را در این دارالعلم‌ها به استفاضه و طلب علم و دانش و ادب و معرفت مشغول گشته‌اند.

در این بین نقش بسیار برجسته و متفاوت دارالعلم کویسنجق به زعامت متفکر و مصلح و مفسر کبیر کُرد علامه ملا محمد جلی‌زاده‌ی ‌کویی (1252-1322ش) انکارناپذیر است و در واقع این دارالعلم با زعامت علامه ملا محمد جلی‌زاده نقطه‌ی ‌عطف و سرآغاز جنبش اصلاح‌طلبی و احیاگری دینی و روشنفکری دینی در کردستان ایران و عراق می‌باشد طوری که دوران معاصر را از لحاظ اصلاح‌طلبی دینی و روشنفکری دینی می‌توان به دوره‌ی ‌قبل از علامه ملا محمد جلی‌زاده و دوره‌ی ‌بعد از او تقسیم کرد و این حاکی از نقش بسیار برجسته‌ی ‌دارالعلم کویسنجق می‌باشد.

همچنین دارالعلم اربیل در دوره‌ی ‌معاصر نقش بسیار برجسته‌ای را در تربیت و پرورش دانشمندان و علمای متخصص در ریاضیات و هندسه و اسطرلاب و ربع مجیب و ربع مقنطر و فلکیات و هیأت و نجوم داشته و در این رشته‌ها و شعب علمی زعامت و ریاست علمی در این دوره در دارالعلم اربیل در دستان توانمند علامه ملا گچکه اربیلی و علامه ملا ابوبکر افندی اربیلی قرار داشت و دانشمندان طراز اول و ریاضی دان و متخصصان هیأت و نجوم و اسطرلاب در کردستان ایران در این دوره همانند علامه ملا جسیم سردشتی و علامه ملا خلیل گور عمری از شاگردان و طلاب حوزه‌ی ‌درس و بحث این دو دانشمند کُرد کردستان عراق بوده‌اند. آن‌چه در این مدخل تاکنون بطور کاملاً موجز و گذرا از آن یاد شد، پدیده‌ی ‌مراوده‌ی ‌علمی به مثابه‌ی ‌یک سنت نیکوی فرهنگی و آموزشی در بین طالبان علم و دانشوران کردستان ایران و عراق بود. 

و اما در همین راستا و از نوع همین فعالیت‌های منتهی و منتج به ترک دار و دیار (ولی با تفاوت‌هایی از لحاظ ماهیّت و سنخیّت عمل)، با پدیده‌ی ‌«مهاجرت علمی» دانشمندان و علمای کُرد کردستان ایران و عراق مواجه هستیم. همانند مهاجرت علمی علامه ملا محمد قزلجی (1274-1338ش) که از سال 1309ش تا هنگام در گذشتشان در سال 1338ش به مدت قریب به 30 سال از مهاباد به بغداد مهاجرت کردند و در آن‌جا بساط تدریس و تعلیم و تحقیق و ارشاد و احیای دین و اصلاح‌گری دینی و اجتماعی را برپا کرد و یک مکتب پیشرو و آوانگارد فکری و معرفتی را با صبغه و سنخیت احیاگری دینی و اصلاح‌گری اجتماعی بنیاد نهاد و «مدتی نیز مفتی اعظم بغداد بود.»(تقریر استاد محمد علی قره داغی، 7 فروردین 1392؛ شبکه‌ی ‌جهانی پیام)

و یا مهاجرت علامه ملا محمد بن آدم که از قریه‌ی ‌«روست» در منطقه‌ی ‌«بالکایه‌تی» در کردستان عراق به ساوجبلاغ مکری مهاجرت کرد و مدت 35 سال در آن دیار به افاضه و ارشاد و اصلاح و احیای دین و معارف اسلامی و مبارزه با خرافات پرداخت.

و یا مهاجرت مفتی زهاوی از کردستان ایران به بغداد و احراز مقام مفتی اعظم عراق در هر دو مذهب شافعی و حنفی و بنیان‌گذاری مکتب علمی و آموزشی عظیم در دارالعلم بغداد و تاسیس و راه‌اندازی یک جنبش و نهضت عظیم علمی–آموزشی که به قولی ٤٠٠٠ نفر و به روایتی ٦٠٠٠ نفر از طالبان و دانشوران علم مستعد و فرهیخته از اقصی نقاط عالم اسلام در محضر و مجلس درس ایشان مشغول تعلّم و تتلمّذ بودند و به مدارج علمی والایی دست یافتند. و نیز مهاجرت علامه‌ی ‌بی همتا ملامحمد ابن الحاج از آلان سردشت در کردستان ایران به هزار مرد در سلیمانیه و مهاجرت علمای خاندان ولزی به زعامت و ریاست علامه ملا عبدالله ولزی از کردستان عراق به دارالعلم پسوه در کردستان ایران و مهاجرت خاندان قزلجی به زعامت و ریاست علامه ملا علی قزلجی از کردستان عراق و تاسیس دارالعلم ترجان در کردستان ایران و صدها نمونه‌ی ‌دیگر از این نوع مهاجرت علمی را در طول تاریخ فرهنگ و تمدن این دیار می‌توان نام برد تا جایی که به تبع همین پدیده‌ی ‌مهاجرت دانشمندان و علما و اندیشمندان کُرد است: «تا همین اواخر اکثر مفتیان اعظم کشورهای اسلامی را برخاسته از میان اکراد می‌بینیم مانند مفتی زهاوی که بیش از سی سال در مقام افتاء دو مذهب حنفی و شافعی در عراق بوده است یا احمد الحجی الکردی مفتی کنونی کویت و محمد محی‌الدین القره‌داغی مفتی کنونی قطر یا عالم و خطیب و مفتی مشهور در قرن دهم محمد بن سلیمان الکردی که امروزه هم در کتب فقهی به نام الکردی مشهور است و فتاوای او یکی از منابع مهم تحفه‌ی ‌ابن حجر محسوب می‌شود یا علامه سنه‌ای‌زاده، مفتی اوخر نیمه‌ی ‌دوم قرن دوازدهم بغداد.»(شرعیات، مستوره اردلان، مقدمه‌ی ‌دکتر نوید نقشبندی، 2005: 5)

شیخ محمد خال در خصوص دلایل مهاجرت دانشمندان و علمای کُرد علی الخصوص در قرن سیزدهم و چهاردهم قمری چنین اظهار نظر می‌کند: «جز این‌که آشوب و اضطرابی که بر اثر لشکرکشی‌های جاه‌طلبانه در منطقه به‌طور مستمر وجود داشت و حال بعضی از علما و ادبا را مضطرب کرده و یأس و ناامیدی بر وجود آنان مستولی شده مهم‌ترین چیزی که فکر آنان را به خود مشغول می‌داشت و به جلای وطن تشویق می‌کرد مطالب زیر بود:

١. اقتصاد بد، به سبب سرگرمی مردم به جنگهایی که خزانه‌ی ‌دولت را خالی کرده، مردم را از زندگی و تجارت و زراعت بازداشت. تا آن اندازه که سطح معیشت نسبی مردم به خصوص علما به حداقل خود رسید. 

٢. اختلاف و ایجاد فاصله میان خانواده‌ها و جماعات مختلف به سبب نزدیکی به فلان امیر و دوری بعضی از امیر دیگر که بدین وسیله حتی بین افراد یک خانواده خلاف و دشمنی واقع می‌شد. و حال علما از این لحاظ پریشان بود. در صورتی که ایشان داعیان مردم به انس و الفت و ایجاد محبت با یک‌دیگرند و کوشش ایشان در اتحاد افراد و آحاد ملت با یک‌دیگر ضایع و بی‌اثر می‌گردید و این خود بررنج و یأس دانشمندان می‌افزود.

٣. بعضی از علما و از آن جمله شیخ معروف نودهی بدون شک برای قسمتی از شؤونات و اعتبارات به امیری از امراء مایل و متوجه می‌شدند. و او را اگر چه به‌وسیله‌ی ‌دعای خیر هم بود تأیید و تصدیق می‌نمودند. بعدها چون آن امیر شکست می‌خورد، اضطراب شخص دانشمند شروع می‌گردید. و طبعاً چنین کسانی از بدگویی و سعایت حُسّاد نیز ایمن نبودند. 

٤- همانا زمان، زمان جنگ بین امرای کوبنده‌ی ‌هم‌دیگر و یاوران ظاهری آنان (عثمانی‌ها و ایرانی‌ها) بود و شک نیست که چون جنگ به جایی نفوذ کرد آنجا را خراب و تباه می‌کند، و بزرگان قوم را ذلیل و خوار می‌سازد و مقیاس‌ها و ارزش‌ها را از بین می‌برد. و اخلاق را فاسد می‌گرداند و اعتبارات و قراردادها را نابود می‌کند. با این وصف بعضی از علما به سبب آن ناآرامی‌ها مهاجرت کردند از جمله صبغه الله افندی حیدری، و بیتوشی، و ملا جرجیس اربیلی، و مفتی زهاوی، و ملا خضر نالی و مولانا خالد نقشبندی و دیگران. 

بعضی هم در جای خود ماندند، از جمله شیخ معروف نودهی و صدها دانشمند غیر او که همه‌ی ‌آن‌ها پریشان حال و ناراحت بودند ولی هیچ‌کدام از آن‌ها اشاره‌ای بدین وضعیت اسفبار کردستان نداشته‌اند به‌جز بیتوشی و شیخ معروف نودهی و حاج قادر کویی.»(شیخ محمد خال، 1378: 58-53)

به نظر می‌رسد به غیر از دلایل ذکر شده توسط شیخ محمد خال، دلایل دیگری نیز در این امر دخیل و موثر بوده‌اند که مهم‌تر از همه‌ی ‌آن‌ها می‌توان به مهاجرت به سبب «اندیشه و تفکر» و به منظور یافتن بستری مناسب برای عملی‌سازی و پیاده‌سازی نیات و تفکرات اصلاح طلبانه‌ی ‌اجتماعی و اندیشه‌های احیاگرایانه‌ی ‌دینی و دغدغه‌های معرفتی متجددانه اشاره کرد. چنان‌که هجرت علامه ملا محمد قزلجی از مهاباد به بغداد بنابر همین دلایل و علل بوده است.

جدای از این، جست‌وجوی جغرافیا و بستری مناسب برای ابراز و تجلّی و عملی ساختن و پیاده‌سازی دغدغه‌های هویت‌اندیشانه‌ی ‌ملی و ناسیونالیستی در قالب و مجرای فعالیت‌های سیاسی یا ادبی یا مطبوعاتی (و یا ترکیبی از هر سه‌ی ‌این‌ها) نیز می‌تواند از دلایل دیگر مهاجرت اندیشمندان و علما و اندیشمندان کُرد است. با این توضیح که این دو دلیل اخیر بیشتر در خصوص مهاجرت علما و دانشمندان و فرزانگان و فرهیختگان کُرد در قرن اخیر و دوره‌ی ‌معاصر می‌تواند مصداق و مدلول داشته باشد تا دیگر ادوار تاریخی؛ هر چند در دوران‌های گذشته نیز چنین مهاجرت‌هایی کم و بیش وجود داشته‌اند چنانکه به نظر می‌رسد که مهاجرت علامه محمد بن آدم نیز به ساوجبلاغ تا اندازه‌ای بنا به دلایل اندیشگی، معرفتی و ایدئولوژیکی بوده باشد. چرا که استاد عبدالرقیب یوسف می‌گوید: «... طبقه‌ی ‌صوفیه با انتشار کتب مولانا محمد بن آدم معارضه کردند و مانع اشتهار او می‌شدند چرا که ابن آدم و صوفیه در دو جهت ضد (قطب مثبت و منفی) بودند و انکار محمد بن آدم از صوفیه مشهور است ...»(همان، ص 130)

و اما یک مورد و فقره‌ی ‌کاملاً ویژه و قابل تأمل در خصوص مهاجرت گروهی و دسته جمعیِ علمای کُرد را استاد فرزانه و نویسنده و پژوهش‌گر نامور معاصر کرُد، مسعود محمد از زبان استاد هیمن چنین بازگو می‌کند: « ... بنا به نظر استاد هیمن، قتل و عام شاه عباس صفوی در منطقه‌ی ‌مکریان که در سال 1028 قمری رخ داده، تا این اندازه این منطقه را خالی از سکنه کرد که قاطبه‌ی ‌مردم مکریان و آنانی که از این کشتار و از این قتل عام نجات پیدا کردند و جان سالم به در بردند به مناطق دیگر و به خارج از کردستان ایران مهاجرت کردند و تعداد بسیار زیادی از آن‌ها در منطقه‌ی ‌«بالکایه‌تی» در کردستان عراق –به سبب هم‌جواری و نزدیکی جغرافیایی– مهاجرت کرده و در آن‌جا سکنی گزیده و ماندگار شدند. و منطقه‌ی ‌مکریان که سرزمینی پر از طلبه و روحانی و عالم دینی و مدرس بود، حتّی یک مسجد و یک مدرسه‌ی ‌علوم دینی و یک مدرس نیز در آن باقی نماند، تا آن‌‌جایی که اولین مسجد و مدرسه‌ی ‌علوم دینی بعد از این فاجعه و رخداد تاریخی که در منطقه‌ی ‌مکریان ساخته شد، مسجد و مدرسه‌ی ‌علوم دینی مسجد «سوور» ساوجبلاغ بوده که در سال 1089ق بنیاد نهاده شد. 

لذا قبل از تأسیس این مسجد و مدرسه‌ی ‌علوم دینی و در اثر این فاجعه و حادثه‌ی ‌تاریخی، اکثریت قریب به اتفاق علما و مدرسین علوم دینی آن دیار در آن دوران، به منطقه‌ی ‌«بالکایه‌تی» در کردستان عراق مهاجرت کرده بودند و ناچاراً در آن‌جا اقامت گزیدند و آغازگر جنبش و جهشی موسوم به ازدیاد عالم و روحانی و مدرس و مدرسه‌ی ‌علوم دینی در منطقه‌ی ‌«بالکایه‌تی» شدند. هنگام مقایسه و تطبیق سال این قتل و عام فجیع و شنیع، مشهور به سال «قرآن» که مصادف بوده با 1028ق با سال تأسیس اولین مسجد و مدرسه علوم دینی بعد از این حادثه در ساوجبلاغ که مصادف بوده با 1089ق، مشخص و معلوم می‌گردد که به مدت 60 سال تمام، منطقه‌ی ‌مکریان بدون روحانی و بدون عالم و بدون مدرس و بدون مدرسه‌ی ‌علوم دینی بوده است و روحانیون و علما و مدرسین و دانشمندانی که از منطقه‌ی ‌مکریان به منطقه‌ی ‌«بالکایه‌تی» در کردستان عراق مهاجرت کرده بودند، در تمام عمرشان و در تمام دوره‌ی ‌آوارگی‌شان نتوانسته بودند و بر ایشان مقدور و ممکن نبوده که به منطقه‌ی ‌مکریان برگردند و در «بالکایه‌تی» ماندگار شده بودند و در همان‌جا وفات یافته بودند.»(مسعود محمد، جلد دوم، 2010:207)

و نیز به همین دلیل بوده که بداق سلطان حاکم عادل و بنیان‌گذار ساوجبلاغ مکری بعد از بنیان‌گذاری و تأسیس اولین مسجد و مدرسه‌ی ‌علوم دینی ساوجبلاغ، مشهور به مدرسه و مسجد «سوور» بعد از مشورت و صلاحدید با خواص و معتمدین و صاحب‌نظران تصمیم می‌گیرد که دانشمند و عالم و مدرّس و مجتهدی را از «مریوان» با تشریفات و ترتیبات ویژه و با اعزام عده‌ی ‌بسیار زیادی به مریوان به منظور دعوت رسمی از ایشان به ساوجبلاغ فراخواند و وی را مورد تکریم و تجلیل و استقبال و گرامی‌داشت شایان قرار دهد، که این شخصیت عالی‌مقام و جلیل‌القدر کسی نبوده به غیر از علامه ملاجامی چوری نوه‌ی ‌حضرت مولانا ملا ابوبکر مصنف چوری، دانشمند و مجتهد و نویسنده‌ی ‌شهیر جهان اسلام.

بدون امتیاز