بررسی حکم سنگسار از منظری روایت‌گرایانه

نویسنده: 
یاسین دارابی
بررسی حکم سنگسار از منظری روایت‌گرایانه

الحمد لله ربّ العالمین علیه توکّلنا وبه نستعین، والسلام علی من قال: «یُوشِکُ الرَّجُلُ مُتَّکِئًا عَلَى أَرِیکَتِهِ، یُحَدَّثُ بِحَدِیثٍ مِنْ حَدِیثِی، فَیَقُولُ: بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ کِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ، فَمَا وَجَدْنَا فِیهِ مِنْ حَلَالٍ اسْتَحْلَلْنَاهُ، وَمَا وَجَدْنَا فِیهِ مِنْ حَرَامٍ حَرَّمْنَاهُ، أَلَّا وَإِنَّ مَا حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى الله علیه وسلّم مِثْلُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ» (صحیح ابن ماجه) و در حدیث صحیحی دیگر در آغاز حدیث آمده: «أَلَا إِنِّی أُوتِیتُ الْکِتَابَ وَمِثْلَهُ مَعَهُ؛ آگاه باشید که قرآن و چیزی مثل قرآن – سنّت - به من داده شده است.» 

این حدیث هر کسی را که حدیث صحیح رسول الله -صلّى الله علیه وسلّم- به او رسیده است نهی می‌کند از اینکه با آن مخالفت کند یا بگوید فقط قرآن را قبول دارم، بلکه این حدیث امر لازم و فرض است مبنی بر قبول اخبار و سنن روایت شده از رسول الله -صلّى الله علیه وسلّم- چون همه‌ی آن‌ها وحی از طرف خداوند بر پیامبر -صلّى الله علیه وسلّم- می‌باشد، و اگر این اخبار و سنن مفید علم نبودند، پس هرکسی که این اخبار به او می‌رسید می‌گفت این‌ها اخبار آحادی هستند که مفید علم نمی‌باشند، پس لازم نیست قبول چیزی را نمایم که علم به صحّت آن ندارم، و خداوند هم مرا به آن مجبور نکرده است. این‌‌ همان چیزی است که پیامبر -صلّى الله علیه وسلّم- از وقوع آن هشدار داده بود (ابن قیم الجوزیة، مختصر الصواعق المرسلة). 

مقدّمه: 

امروزه متأسّفانه در زمانی قرار گرفته‌ایم که آن سخن ابن مسعود - رضی الله عنه- بیش از پیش برایمان مشهود می‌شود که: 

اگر دیدید چیزی که دیروز حلال بود امروز حرام و چیزی که دیروز حرام بود امروز حلال، بدانید در فتنه قرار گرفته‌اید و راست گفت صادق مصدوق -علیه الصّلاة والسّلام- که: 

 «تُعْرَضُ الْفِتَنُ عَلَى الْقُلُوبِ کَالْحَصِیرِ عُودًا عُودًا... همچنان چوبهای بافته شده و بهم پیوسته حصیر فتنه‌ها بر قلوب عرضه می‌گردند. » (صحیح مسلم) 

امّا مسئله‌ای که در این مقاله در پی کندوکاو در مورد آن می‌باشم اثبات حکم رجم در صحیح سنّت نبوی و ردّ قائلان به عدم وجود آن بعد از آیه سوره نور «الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ» می‌باشم که در زیر مجموعه این بحث خواه ناخواه مطالبی دیگر همچون اثبات وجود نسخ در قرآن و عدم برون‌رفت از سبیل مؤمنان جای می‌گیرد.*

خدای متعال را خواهانم که از این قلم چیزی بر روی ورق نگاشته نشود الّا آنکه مورد رضایش باشد و این را برای خود خالص گرداند و شیطان را در آن هیچ سهمی قرار ندهد. 

اوّلاً و قبل از هر چیز توضیح بعضی مسائل را بر خود لازم می‌دانم تا در اثنای ردّ بر عدم ثبوت رجم ناچار به تکلّم در مورد آن نباشم و اوّلین این مسائل مسئله‌ی نسخ و دیگری اتّباع صحابه -رضوان الله علیهم- و عدم مخالفت امرشان و سوّمی حجیّت سنّت نبوی -علیه الصلاة والسلام- می‌باشد.

نسخ: 

قضیه نسخ عقول علما را ما بین نفی و اثبات در قرآن از قدیم‌الایّام به‌خود مشغول کرده، به‌گمان اینکه وجود نسخ در قرآن کریم قصور در علم خدا یا نقصی برای ایشان -جلّ جلّاله- می‌باشد، در حالیکه وجود نسخ از این چیزی که آن‌ها می‌گویند خیلی دور می‌باشد. 

امام فخر رازی در «المحصّل» می‌گوید: 

 «نسخ در نزد ما خلاف یهود وقوع سمعی یافته (نقلی)، چرا که آنان عده‌ای عقلاً نسخ را جایز و عدّه‌ای عقلاً منکر آن می‌شوند و اما سمعی (نقلی) بدانان نرسیده است و بعضی از مسلمانان از آن‌ها انکار نسخ روایت شده است.» 

کسانی که با نوشته‌های فخرِ اسلام، امام فخر آشنایی دارند می‌دانند که ایشان دقیق است. 

رازی انکار نسخ را توسط بعضی از مسلمانان (نگفته علماء) و با صیغه تضعیف (یروی) آورده است، کأنّه مخالفتی در ارتباط با وجود نسخ به‌معنای حقیقی آن در میان مسلمانان وجود ندارد و اختلاف در موضوع لفظی می‌باشد. 

 

دلایل وجود نسخ در قرآن: 

دلیل اوّل: 

دلائل قاطعه دالّ بر نبوّت محمّد -صلی الله علیه وسلم- می‌باشند و نبوّت ایشان موجّه نیست مگر با قول به نسخ تمام شرایع قبل از خودش، پس نسخ شرع قبل از ما به شریعت محمّد -علیه الصلاة والسلام- عقلاً جائز و عملاً رخ داده است در حالیکه شرائع قبل از ایشان هم کلاً من عند الله بوده است و جای هیچ انکاری و راهی برای عدم قبول نسخ مثل قول یهود وغیرشان نیست چرا که: لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْئَلُونَ [الأنبیاء: ۲۳] 

پس خدا هر چه را بخواهد ثابت و هر چه را بخواهد محو می‌کند چرا که او قدیر است و کسی نمی‌تواند حکمش را برگرداند یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ [الرعد: ۳۹] 

دلیل دوّم: 

خدای متعال می‌فرمایند: 

مَا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

بعضی از اعتراضات بر نسخ در این آیه که آمده این است که اگر ناسخ همانند منسوخ باشد چه حکمتی در آن است؟ 

وجواب این است که: 

 (نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا) اگر ناسخ شدید‌تر از منسوخ باشد خیریت مربوط به کثرت ثواب است و اگر ناسخ آسان‌تر از منسوخ باشد خیریت آن مربوط به تسهیل بر بندگان به‌همراه تمام اجر می‌باشد و اگر ناسخ و منسوخ مثل هم باشند خیریت در استسلام بنده نسبت به تمام دستورات خدای متعال تحقّق می‌یابد.

دلایل دیگری دال بر وجود نسخ در قرآن وجود دارند که از عهده این بحث خارج است و تا اینجا برای آنانکه اهل تدبرند کافی است.

 

اتّباع صحابه -رضوان الله علیهم- و عدم مخالفت امرشان: 

خدای متعال می‌فرمایند: 

 (وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا) 

خدای متعال اتّباع غیر سبیل مؤمنین را با دشمنی رسول -علیه الصلاة والسلام- با هم ذکر فرموده تا اینکه با امر ایشان مبنی بر اتباع غیر سبیل مؤمنان مخالفت نشود آنگونه که با پیامبر دشمنی نباید بشود و این آیه آنچنان که امام شافعی هم گفته دلالت بر حجیّت اجماع دارد. 

و رسول اکرم -علیه الصلاة والسلام- می‌فرمایند: «عَلَیْکُمْ بِسُنَّتِی وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِینَ الْمَهْدِیِّینَ مِنْ بَعْدِی، تَمَسَّکُوا بِهَا وَعَضُّوا عَلَیْهَا بِالنَّوَاجِذِ.»

 

حجّیّت سنّت نبوی: 

هر مسلمان دارای فهم سالم به علم یقین می‌داند که سنّت وحی از جانب خدا می‌باشد و برای احدی جایز نیست هر کسی که باشد با آن مخالفت کند غیر اینکه سنّت معنیاً از جانب خدا می‌باشد نه مثل قرآن لفظاً و معنیاً. 

خدای متعال می‌فرمایند: 

 (ومَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی) 

و همچنین (وَمَا آَتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ). 

و پیامبر -صلّى الله علیه وسلّم- می‌فرمایند: (أَلَا إِنِّی أُوتِیتُ الْکِتَابَ وَمِثْلَهُ مَعَهُ، أَلَا إِنِّی أُوتِیتُ الْقُرْآنَ وَمِثْلَهُ مَعَهُ). 

و اینکه بیاییم و بگوییم سنّت مفسّر قرآن است نه کامل کننده آن، کأنّه می‌خواهیم بگوییم سنّت به‌صورت مستقلّ در تشریع هیچ دخالتی ندارد و این سخنی به دور از حق و واقعیت است و تنها یک پاسخ برای این جمله دارم و آن اینکه: 

 (فَإِنَّهُمْ لَا یُکَذِّبُونَکَ وَلَکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیَاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ) 

 دلایل مربوط به حجّیّت سنّت بیشتر از چیزی است که بشود در این مقاله و سطور به نگاشتن درآید. 

 

ثبوت رجم در صحیح سیره نبوی (قولی و عملی): 

سنّت قولی: 

لاَ یَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ، یَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّی رَسُولُ اللَّهِ، إِلَّا بِإِحْدَى ثَلاَثٍ: النَّفْسُ بِالنَّفْسِ، وَالثَّیِّبُ الزَّانِی، وَالمَارِقُ مِنَ الدِّینِ التَّارِکُ لِلْجَمَاعَةِ.(مُتَّفق عَلَیْهِ) ریختن خون هیچ شخص مسلمانی که گواهی می‌دهد اله بر حقی جز خداوند وجود ندارد و من فرستاده‌ی خدا هستم حلال نیست مگر به یکی از این سه چیز: ۱ ـ کسی که عمداً قتل نفس کرده باشد. ۲ ـ زن شوهر داری که زنا بکند. ۳ ـ کسی که دینش را‌‌ رها کرده و از جماعت مسلمین خارج گردد و در صحیح نسائی آمده: رَجُلٌ زَنَى بَعْدَ إِحْصَانِهِ فَعَلَیْهِ الرَّجْمُ/مرد یا زن شوهرداری که زنا بکند باید رجم شود.

سنّت عملی: 

از ابوهریره -رضی الله عنه- روایت است که یکی از مسلمانان به نزد پیامبر - علیه الصلاة والسلام- آمد در حالی که ایشان در مسجد بودند؛ صدا زد؛ گفت:‌ ای رسول الله! من زنا کرده‌ام! پیامبر -صلّى الله علیه وسلّم- از او روی برگرداند، پس در روبروی پیامبر -صلّى الله علیه وسلّم- قرار گرفت، و گفت: ‌ای پیامبر خدا! من زنا کرده‌ام، پیامبر -صلّى الله علیه وسلّم- از او روی برگرداند، تا به همین صورت چهار بار تکرار شد، وقتی چهار بار علیه خود گواهی داد. پیامبر -صلّى الله علیه وسلّم- او را صدا زد و فرمود: «آیا دیوانه‌ای؟» گفت: خیر، فرمود: «آیا ازدواج کرده‌ای؟» گفت: آری، آنگاه پیامبر -صلّى الله علیه وسلّم- فرمود: «او را ببرید و سنگسار کنید». (متّفقٌ علیه)

ابن عباس -رضی الله عنهما- می‌گوید: هنگامی که ماعز بن مالک نزد پیامبر -صلّى الله علیه وسلّم- آمد، پیامبر به او فرمود: «شاید (از او) بوسه گرفته‌ای، یا (او را) لمس کرده‌ای و یا (به او) نگاه کرده‌ای؟!» گفت:‌ ای رسول خدا! خیر. (بخاری روایت کرده است)

 

جواب نفی‌کنندگان رجم و ردّ ادلّه‌ی آن‌ها: 

دلیل اوّل: 

در فرموده‌ی خداوند در رابطه با عقاب و مجازات زنان و مردان متأهّل برده و کنیز می‌فرماید: فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ[نساء ۲۵] (اگر پس از ازدواج، از ایشان زنا سر زد)، عقوبت ایشان نصف عقوبت زنان آزاده (یعنی: پنجاه تازیانه) است. در واقع رجم نوعی اعدام است و اعدام و کشتن نصف ندارد. 

جواب: 

اوّلاً، قول الله متعال (الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ) در مورد هر زناکاری عام است الّا اینکه خدای متعال در مورد حدّ زانی متأهّل نازل کرده و آن: 

از عمر بن خطاب روایت است که سخنرانی کرد و گفت: همانا خداوند محمد -صلّى الله علیه وسلّم- را به حق مبعوث کرد، و بر او کتاب فرو فرستاد، پس در بین آیاتی که خداوند بر او نازل کرد؛ آیه رجم (سنگسار) بود، ما آن را خواندیم و حفظ کردیم و فهمیدیم، بنابراین رسول خدا -صلّى الله علیه وسلّم- سنگسار کرد، و ما نیز بعد از ایشان سنگسار کردیم، اما من بیم آن دارم که زمان طولانی بر مردم بگذرد، پس کسی بگوید: ما رجم را در قرآن نمی‌یابیم، و در نتیجه به‌دلیل ترک یکی از فرایض که خداوند نازل کرده است گمراه شوند، هان بدانید که سنگسار فردی که مرتکب زنا شده، هرگاه ازدواج کرده باشد از مردان و زنان؛ حقی (انکارناپذیر) در کتاب خداست، هرگاه شاهدان گواهی دهند، یا حمل وجود داشته باشد و یا (خودشان) اعتراف (کند). متّفقٌ علیه. 

ثانیاً: اینکه بگویم مرگ نصف ندارد درست نیست چرا که رجم اجرای حدّ و عذاب است نه مرگ، مگر نه اینکه ماعز به هنگام رجم فرار کرد، صحابه او را گرفتند و رجم کردند و چون خبر را به پیامبر -صلّى الله علیه وسلّم- رساندند فرمود: هلا ترکتموه لعله أن یتوب فیتوب الله علیه. اگر رجم مرگ می‌بود دیگر فراری در کار نبود و بعد آن توبه از گناه. 

بر این هم این را اضافه کنید آنجا که پیامبر به روایت امام مسلم روشن کرده آن راهی را که خدای متعال برای فاحشه تعیین فرموده وآن (وَاللَّاتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنکُمْ فَإِن شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّى یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا)، پیامبر فرمودند (خذوا عنی خذوا عنی قد جعل الله لهن سبیلا البکر بالبکر جلد مائة ونفی سنة والثیب بالثیب جلد مائة والرجم)، اگر می‌گویید سنّت مبین و روشنگر قرآن است، بسم‌الله. 

ثالثاً: محصنات در آیه «فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ‌‌« همان محصنات مذکور در اوّل آیه «وَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا أَنْ یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ» می‌باشد، یعنی محصنه عفیفة غیر متزوّج، و دلیل آن، قول خدای سبحان: «وَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا أَنْ یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ»، چرا که محال است انسان با زنی که ازدواج کرده ازدواج نماید... 

دلیل دوّم: 

صیغه‌های (الزّانی والزّانیة) از صیغه‌های عموم، دارای (ال) استغراق هستند که شامل زنان و مردان متأهّل و... نیز می‌شوند. 

جواب: 

این دلیل موجّه نیست، اگر چه قبلاً آوردیم که در آیه‌ای که تلاوتش نسخ شده و حکمش باقی مانده این آیه تخصیص داده شده. 

دلیل سوّم: 

۳- عقوبت و مجازات رجم در عرف جاهلی و تورات وجود داشته و پیامبر قبل از نزول وحی بر مبنای این دو مصدر عمل کرده است ازجمله (الشّیخ و الشّیخه فرجموهما البتّة) متعلّق به جاهلی است و در قرآن هیچ اساسی ندارد. 

جواب: 

شریعت قبل از اسلام، اگر موافق شریعت اسلام باشد بدان عمل می‌شود و در اینجا عمل رجم ثابت است و انجام گرفته اما دلیلی که بشود آنرا منتفی یا منسوخ دانست وجود ندارد. 

*انتشار این نوشتار به‌معنای تأیید ادلّه و قبول مدّعیات نگارنده نیست و لزوماً نظر مختار اصلاح‌وب نمی‌باشد. 

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام (مهمان)
1395/07/15

1) خبرواحد اوتیت القرآن و مثله معه، به لحاظ سندی فاسد است. در مورد متن آن نیز علامه طه جابر علوانی سخن متینی دارد:
والله (تبارك وتعالى) قد تحدى الإنس والجن، ورسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) داخل في الإنس الذين تحداهم الله (تعالى) بأن لا يأتون بمثله، فأين هذا المثل الذين زعموه وادعوه، والله (تعالى) نفى المثل عن القرآن فلا شيء يماثل الله (جل شأنه)، ولا شيء يماثل القرآن كذلك، ولا يستطيع البشر ومنهم رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) أن يأتوا بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيرا: ﴿قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا﴾(الإسراء:88)/العلوانی، مقالة القرآن کاف شاف وحده
2) موضوع نسخ مختلف فیه است، در ثانی بفرض تسلیم به آن، تسلیم به نسخ قرآن با خبرواحد مختلف فیه تر است.
3) در مقابل حدیث ضعیف اریکه ما با این حدیث روبرو هستیم:
روی السلمان الفارسی و ابن عباس و ابوالدرداء عن النبی صلی الله علیه وسلم انه قال:
«الحلال ما أحله الله فى كتابه والحرام ما حرمه الله فى كتابه وما سكت عنه فهو عفو لكم:
حلال آن چیزی است كه خداوند در كتابش حلال كرده و حرام چیزی است كه خداوند در كتابش حرام كرده و هر چیزی كه در قرآن درباره آن سخنی گفته نشده بر شما عفو شده است»(سنن ابي داود «باب ما لم يذكر تحريمه» حديث3800)، (سنن الترمذي «بَابُ مَا جَاءَ في لُبسِ الفراءِ» حديث1726)، (سنن ابن ماجه «باب أكل الجبن والسمن» حديث3367)، (المستدرك علي الصحيحين حديث 3419 وصحّحه الذهبي في تعليقه، دارالكتب العلمية طـ1 مع تعليقات امام الذهبي)، (مستدرك الحاكم حديث3236 وصححه الذهبي علي شرط البخاري ومسلم(2/347))، (مستدرك الحاكم حديث7115)، (مستدرك الحاكم حديث7113 وصححه الذهبي(4/128)) ايضاً صحّحه الحافظ دارقطني، البزّار و الألباني السلفي(سلسلة الاحاديث الصحيحة2256)
4) نسخ تلاوت بسیار بیشتر از خود نسخ، مختلف فیه است و واهی بودن ادعای نقصان آیات در مصحف، اظهر من الشمس است چراکه قران متواتر است و نمیتوان با چند خبرواحد اسراییلیات دال بر نقصان تلاوت برخی آیات مزعوم، با نص متواتر مقابله کرد.
5) تنها خبر واحد رجم، همان ماجرای ماعز است که اگر تمام اشکال آن جمع شود به قدری در ساختار این خبر تهافت وجود دارد که فرو خواهد ریخت. نگاه کنید به مجموعه مقالات احمد قابل در مورد رجم
6) بر اساس همان روایت ماعز در سنن ابی داود و.. ادامه ی حد رجم تا حد مرگ و همچنین مدفون کردن مجرم، ثابت نیست بلکه هدف از رجم اساسا مرگ نبوده و پس از فرار ماعز پیامبر صحابه را سرزنش میکند که چرا او را رها نکردید و به قتل رساندید: هلا ترکتموه؟
7) صدر و ذیل سوره نور از سبب نزولش گرفته تا حکم لعان و.. در مورد زنای متاهل است نه مجرد. اینکه فکر کنیم خداوند تعارف داشته و در چنین سوره ای منظور خودش را از مخاطب مخفی کرده مصداق به بازی گرفتن عقل انسان و حکمت قرآن است. هر عامی ای که سوره نور را مطالعه کند متوجه میشود که این سوره در مورد همسران بحث می کند و نه افراد مجرد.
8) در سند خبرواحد: لا یحل دم امری.. به روایت مسلم اشکالات رجالی متعددی است ضمن اینکه این خبر واحد مورد تایید موطا مالک نبوده و ابوحنیفه نیز آن را در مسند منسوب به او نیاورده است زیرا این خبر در زمان عباسی جعل شد و برایش سند ساختند. اما راویان:
«حَفْص بن غِیاث بن طَلْق»، لقبش ابوعمر نخعی و از قاضیان و فقهای همراه با رژیم عباسی بود. او در سال 194هـ فوت کرد.
محدث ابوزُرعة درباره اش می گوید: «سَاءَ حَفِظُهُ بَعْدَ مَا اسْتقضِی: قدرت حفظش را بعد از اینکه به قضاوت مشغول شد، از دست داد»(میزان الإعتدال فی نقد الرجال ش2106)
محدث داود بن رشید درباره اش می گوید: «حَفْصٌ كَثِیرُ الغَلَطِ: حفص بسیار پر اشتباه بود»(همان)
عبدالله بن احمد بن حنبل می گوید: «از پدرم شنیدم که درباره حدیث حفص بن غیاث از ابن جریج از عطاء از ابن عباس از نبی(ص).. صحبت می کند پس پدرم[احمد حنبل] انکارش کرد و گفت: حفص اشتباه کرده است»(همان)
همچنین محدث ابن حِبّان درباره یکی از احادیث حفص می گوید: «هیچ کس به جز حفص، این حدیث را نقل نکرده است. گویا او در این باره دچار توهم شده»(همان)
«محمد بن خازِم ابو معاویة الضّرِیر»(195هـ). حاکم نیشابوری درباره اش می گوید: «شیخین[بخاری و مسلم] به حدیثش احتجاج کرده اند لکن به غلو متهم است»(میزان الإعتدال ش10618)
محدث یحیی بن مَعین می گوید: «ابومعاویه از عبیدالله احادیث منکر روایت می کند»(همان)
العِجلی می گوید: «ثقه است لکن مذهب ارجاء دارد»(همان)
یعقوب بن شیبة می گوید: «ثقه است ولی گاهی تدلیس می کند و اندیشه ارجاء دارد سپس می گوید: وکیع به خاطر اینکه او از مرجئة بود در تشییع جنازه اش حاضر نشد»(همان)
ابوداود می گوید: «او[ابومعاویة] از مرجئة است»(همان)
راوی بعدی «وَكِیع بن الجَرَّاح بن مَلِیح»(197هـ) ملقب به أَبوسُفْیان الرُّؤَاسِی، محدث ابن المدینی درباره او می گوید: «كان وكیع یلحن: وکیع به حدیث لحن می داد[متنش را تغییر می داد]»(میزان الإعتدال ش9356)
«الأعمش»(148هـ) مهمترین و مشهورترین این سلسله روایان است. نام او «سلیمان بن مِهْران الكَاهِلِی» ملقب به أعمَش است. ذهبی درباره او می نویسد: «بر او هیچ ایرادی نگرفته اند مگر تدلیس »(میزان الاعتدال ش3517)
محدث یحیی بن مبارک می گوید: «إنما أفسد حدیث أهل الكوفة أبو إسحاق، والاعمش: همانا حدیث کوفیان را ابواسحاق و اعمش فاسد کردند»(همان)
احمد حنبل می گوید: «در حدیث اعمش اضطراب بسیار وجود دارد»(همان)
محدث ابوداود می گوید: «روایت اعمش از مالک[بن انس] ضعیف است»(همان)
ابن المدینی می گوید: «أعمش کثیرالوهم بود»(همان)
اما حاکم نیشابوری هم اعمش را جزء مدلسین محسوب کرده و نظر محدث شاذَکونی را درباره اعمش نقل می کند: «قَالَ سُلَیمَانُ الشَّاذَكُونِی: مَنْ أَرَادَ التَّدَینَ بِالْحَدِیثِ فَلَا یأْخُذْ عَنِ الْأَعْمَشِ، وَلَا عَنْ قَتَادَةَ إِلَّا مَا قَالَا سَمِعْنَاهُ..: سلیمان شاذکونی گفت هر کس می خواهد در دینش به حدیث تکیه کند، پس حدیثی از اعمش و قتاده قبول نکند مگر آن حدیث که گفته اند شنیدیم..»(معرفة علوم الحدیث للحاکم النیسابوری ص107 ـ دارالکتب العلمیة بیروت ط2)
دو راوی باقی می مانند: «عَبدِالله بن مُرَّة» و «مَسروق بن الأجدَع»
ذهبی درباره یکی از احادیث عبدالله بن ابی مرة یا ابن مرة می گوید: «صحیح نیست»(میزان الإعتدال ش4594) و نظر بخاری را هم ذکر می کند: «قال البخاری لا یعرف سماع بعضهم من بعض: بخاری گفته از استماع بعضی راویان از اشخاص دیگر مطلع نیست»(همان)
9) مخالفان حکم رجم: برخی فقهای معاصر شافعی در عراق(جماع العلم ص25)، شلتوت، ابوزهرة، زلمی، مفتی زاده، سبحانی، حجازی سقا، جابر العلوانی، حسن ترابی، علی خفیف، عبدالله العلایلی، عبدالوهاب خلاف و...

2
بدون‌نام (مهمان)
1395/12/29

جواب دلیل اولتان:
خبرواحد اوتیت القرآن و مثله معه، به لحاظ سندی فاسد است
در اینمورد با ید به آرای متخصصان در این فن که محدثین اند مراجعه کرد،آیا طه جابر العلوانی محدث میباشد؟!
اما جواب ایشان:
منظور مثل قرآن در حکم وعمل بدان میباشد مگر حدیث ابن مسعود در صحیح را نخوانده ای که خطاب بدان زن فرمود:آیا لعن نکنم کسی که خدای تعالی او را لعن کرده(در مورد کسانی که ابرو میگیرند).
آن زن گفت:من قرآن را کلاً خوانده ام اما این سخن تو را ندیده ام؟
فرمود:آیا نخوانده ای:(ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا).
اما شماره دو از دادن جواب به دلیل گنگ بودن سؤالتان معذورم
اما شماره سه: «الحلال ما أحل الله في كتابه والحرام ما حرم الله في كتابه» اين حرام وحلال يا مبين ميباشد يا مجمل بدلیل: {وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}،چرا که اگر اینگونه نبود دیگر چه فایده ای در این آیه در منظر احکام وحلال وحرام میبود.
اما اینکه گفتین حدیث ضعیف"اریکة"،فکر کنم فقط نظر خودت باشه نه صاحب علم در اینموارد نظر فقها برای من شرط نیست هر کسی ودر هر مقامی که باشه،نظر،نظر محدثین میباشد که متخصص این فن اند.ومؤید این گفته فرموده حق تعالی میباشد که:( فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ).یعنی نباید در مورد خرابی یک ماشین از نانوا پرسید یا بالعکس بلکه کار ماشین با مکانیک میباشد.
اما شماره چهار:تا حالا نمیدانستم امام عمر رضی الله عنه معرف به اخذ از اهل کتاب میباشد،برادر مقوله اسراییلیات با این زمین تا آسمان فرق داره،اینمورد درباره کتاب خداست نه اخبار بنی اسراییل و...
اما شماره پنج:سخن نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم برای من ثقیلتر از سخن هر کسی دیگر است چرا که اگر با سخن ایشان مخالفت وبا تمام جهان موافقت کنم مؤاخذه خواهم شد واگر با ایشان موافقت وبا جهانیان مخالفت کنم،جهانیان مؤاخذه خواهند شد،به شما پیشنهاد میکنم علوم الحدیث را حتماً بخوانید تا سخن علوانی و...را بر امیرالمؤمنین عمر،بخاری،مسلم،ترمذی،اوزاعی،زهری،نسائی،ابن ماجه،ابوحنیفه،مالک،شافعی واحمد حنبل ترجیح ندهی.
اما ششم:آخر هدف رجم نه مرگ که تعذیب مکیباشد،اگر مرگ میبود دستور میداد او را به قتل برسانید.
اما هفتم:یکی از شروط تفسیر آیات توجه به سیاق آیات میباشد چرا که محال است کلام خدا که در بلاغت در حد اعلاست مجزا وبهم ناپیوسته باشد وبر طبق گفته شما منظور از آیه:«وَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا أَنْ یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ»،از دواج با زنان شوهر دار میباشد.درسته؟!
اما هشتم:فقط شیخین آنرا روایت نکرده اند:
أخرجه البخارى ومسلم كذا أبو داود والنسائى والدارمى وابن ماجه وابن أبى شيبة والدارقطنى والبيهقى والطيالسى وأحمد من طريق مسروق عنه به.
واللفظ لأحمد , وزاد مسلم والنسائى فى أوله: " والذى لا إله غيره لا يحل ... ".
وله شاهد من حديث عائشة , وعثمان...
أما حديث عائشة , فله ثلاثة طرق...
وأما حديث عثمان , فله طرق...
اما جواب نهمی:"اذا صح الحدیث فهو مذهبی".

3
بدون‌نام (مهمان)
1395/07/21

سلام
چرا ثیب زانی را زن زناکار ترجمه کردید؟؟؟
از لحاظ دستوری درست ترجمه نشده،واژه و صفت آن درست ترجمه نشده.
در کل جمله بندی متن ضعیف بود