...از اول با شوهرم به توافق رسیدیم که اول زندگیمون با پدر و مادرش توی یک ساختمون زندگی کنیم...

شماره: 
0
ادامه سؤال: 
من و همسرم چهار سال از زندگی مشترکمون می‌گذره و یک پسر شش ماهه داریم. از اول با شوهرم به توافق رسیدیم که اول زندگیمون با پدر و مادرش توی یک ساختمون زندگی کنیم. خانواده همسرم خانواده خوب و مومن و مهربونی هستن ولی من از اول حد و حدود رابطمونو مشخص نکردم و همیشه نهارها چون خواهر شوهرم اینا می‌اومدن اونجا ما هم می‌رفتیم. ولی همسرم از همون اول گفت روزهای زوج شم میریم خونه خانواده تو. الان از این همه رفت و امد خسته شدم و خانواده همسرم هم توقع دارن همیشه صبح و عصر با پسرم برم خونشون. ولی اینهمه رفتن خستم کرده و به زندگی خودم نمی‌ریسم. می‌دونم که از همون اول باید حدود رابطمو مشخص می‌کردم ولی الان باید چیکار کنم؟ چطوری اینو جا بندازم که ما هم زندگی خودمونو داریم و نمی‌تونیم همیشه پیش اونا باشیم.

اگر چه اطلاعاتی از وضعیت علمی، اقتصادی و میزان سن همسرتان را عنوان نکرده‌اید اما بایستی یادآور شد که لازم است غیرمستقیم وارد این قضیه شوید به عنوان مثال با مطالعه کتاب‌هایی در زمینه موفقیت و برنامه ریزی برای آینده( داشتن اهداف کوتاه مدت - میان مدت و بلند مدت) با همدیگر در زندگی و شیوه برخورد با مشکلات زندگی و...، همسرتان را وادار به خواسته‌های معقول و منطقی خود کنید. 

کتاب‌های پیشنهادی:

-« فکرت را تغییربده تا زندگیت تغییر کند» از برایان تریسی 

و یا کتاب‌هایی با عنوان مهارت‌های زندگی که با مطالعه آن‌ها می‌توان بسیاری از مشکلات روزمره زندگی را غیرمستقیم و بدون درگیری مستقیم با شریک زندگی حل و فصل نمود.

باید برای زندگی و بهبود آن وقت گذاشت و مطالعه کرد و مهارت‌های زندگی را یادگرفت و در کلاس‌های مشاوره و... شرکت نمود.

متاسفانه اکثر ما برای همه چیز وقت می‌گذاریم و لی برای بهتر زندگی کردن نه!