به نرمیِ آب (گذری بر اندیشه‌ی پرهیز از خشونت و فضیلت نرم‌خویی)

نویسنده: 
صدیق قطبی
به نرمیِ آب (گذری بر اندیشه‌ی پرهیز از خشونت و فضیلت نرم‌خویی)

جهان پُرتلاطم و آشوب‌زده‌ی ما بیش از هر زمانی دیگر به فرونشاندن آتش خشم و خشونت و از میان برداشتن روحیه‌ی انتقام و کین‌جویی محتاج است و در زمانه و زمینه‌ای که بسیاری می‌کوشند بر خاکستر متراکم حوادث تاریخی بدمند و شراره‌های خشم و انتقام را دیگربار بگیرانند، تأکید بر اغماض و چشم‌پوشی و رفتار کریمانه می‌تواند نویدبخش دنیایی بهتر و جهانی صلح‌آمیز باشد.

دعوت به «خشونت‌پرهیزی» گر چه در عمل آنچنان که بایسته است قبول عام نیافته، اما در بسیاری از مکاتب و آیین‌های مورد احترام و رجوع آدمیان و اندیشه‌های محوری چهره‌های مؤثر تاریخ، به نحو چشمگیری وجود داشته است.

در برابر رفتارهای «بد»، واکنش «نیکو» نشان دادن، خصوصیتی است که اهل ایمان دارند و خداوند از مسلمانان طلب کرده است. در چهار موضع از قرآن کریم آمده است برابر بدفعلی و سوء رفتار دیگران، لازم است به شیوه‌ای نیکو و رسم و آیینی «أحسن» واکنش نشان دهیم و تا جای ممکن از اقدامات تلافی‌جویانه و مقابله به مثل بپرهیزیم. بدی را به شکل مشابه و به هئیت و شمایلی متناظر پاسخ گفتن، فضیلتی ندارد و به گفته‌ی سعدی:

بدی را بدی سهل باشد جزا

اگر مَردی «أحسِن إلی مَن أسا» [بوستان، باب دوم]

مواضع چهارگانه‌ی مورد اشاره در قرآن به قرار زیرند:

1. (وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَینَک وَبَینَهُ عَدَاوَةٌ کأَنَّهُ وَلِی حَمِیمٌ)[فصلت:34]

و نیکى و بدى برابر نیست، [بدى دیگران را] به شیوه‌اى که نیکوتر است دور کن که [اگر چنین کنى‌] آنگاه آن که میان تو و او دشمنى است همچون دوستى نزدیک و مهربان گردد.

عدو را به الطاف گردن ببند // که نتوان بریدن به تیغ کمند

چون دشمن کرم بیند و فضل و جود // نیاید دگر خبث از او در وجود

وگر خواجه با دشمنان نیکخوست // بسی برنیاید که گردند دوست [بوستان، باب دوم]

2. (ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ السَّیئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یصِفُونَ)[مؤمنون:96]

بدى را به شیوه‌اى نیکو دفع کن. ما به آنچه وصف مى‌کنند داناتریم.

3. (أُولَئِک یؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَینِ بِمَا صَبَرُوا وَیدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینفِقُونَ)[قصص:54]

اینانند که براى آن شکیبایى که کردند مزدشان را دو بار دهند، و ایشانند که بدى را به نیکى دفع مى‌کنند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق مى‌کنند.

4. (وَالَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیةً وَیدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیئَةَ أُولَئِک لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ)[رعد:22]

و آنان که براى جستن خشنودى پروردگارشان شکیبایى نمودند و نماز را برپا داشتند و از آنچه روزیشان کردیم در نهان و آشکار انفاق کردند و بدى را با نیکى دور مى‌کنند آنان راست سرانجام [نیک‌] آن سراى.

آیات فوق‌الذکر می‌توانند محتوای «خشونت‌پرهیز» دعوت قرآن را نمایندگی کنند.

آیات متعدد و فراوان دیگری هم هستند که اگر در مرکز توجه قرار گیرند، روحیه‌ی خشونت‌پرهیزی و آشتی‌جویی را در جان گروندگان قرآن تقویت می‌کنند. آیاتی که هر یک به نحوی از انحا به پرهیز از جنجال‌آفرینی و تشنج‌زایی و کناره‌گیری مسالمت‌آمیز و آشتی‌جویانه از فضاها و موقعیت‌های تنش‌افزا و ملتهب دعوت می‌کنند و از گروندگان قرآن می‌خواهند که تا جای ممکن از درگیر شدن، فضا را متشنج کردن و در برابر یاوه‌گویی و استهزای دشمنان برآشفتن، خودداری کنند و «مرور کریمانه» و «هجر جمیل» یعنی کناره‌گیری به شیوه‌ی زیبا و زیبنده را برگزینند.

در بیان قرآن، بندگان برگزیده‌ی خداوند چون با یاوه و لغو روبرو شوند، بزرگوارانه و بی‌درگیر شدن، از آن می‌گذرند:

(وَالَّذِینَ لَا یشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کرَامًا)[فرقان:72]؛ و کسانى‌اند که گواهى دروغ نمى‌دهند؛ و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى‌گذرند.

و موضعی مسالمت‌جویانه در پیش می‌گیرند:

(وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکمْ أَعْمَالُکمْ سَلَامٌ عَلَیکمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ)[قصص:55]

و چون لغوى بشنوند از آن روى برمى‌تابند و مى‌گویند: «کردارهاى ما از آنِ ما و کردارهاى شما از آنِ شماست، سلام بر شما، جویاى [مصاحبت‌] نادانان نیستیم.»

قرآن به مؤمنان توصیه می‌کند در مواجهه با کسانی که آیات خداوند را استهزاء می‌کنند، تنها به ترک هم‌نشینی و مجالست اکتفا کنند و در برابر استهزاء و تمسخر آنان واکنش خصمانه و تنش‌آمیزی در پیش نگیرند:

 (وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیکمْ فِی الْکتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یکفَرُ بِهَا وَیسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیرِهِ...)[نساء:140] و البتّه [خدا] در کتاب [قرآن‌] بر شما نازل کرده که: هر گاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و ریشخند قرار مى‌گیرد، با آنان منشینید تا به سخنى غیر از آن درآیند...

و در آیه‌ی دیگری به پیامبر(ص) توصیه کرده است که بر گفته‌ها و نسبت‌ها و نفرت‌پراکنی‌های کلامی آنان شکیبا باشد و به شیوه‌ی زیبا و زیبنده‌ای از آنان کناره بگیرد:

(وَاصْبِرْ عَلَى مَا یقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا)[مزمل:10]؛ و بر آنچه مى‌گویند شکیبا باش و به شیوه‌اى نیکو از آنان کناره بگیر.

از دیگر واژه‌های کلیدی در قرآن و سنت نبوی، واژه‌ی «لین» به معنای نرمی است. خداوند به موسی و هارون(علیهماالسلام) سفارش کرده که با فرعون به نرمی سخن بگویند:

(فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّینًا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَى)[طه:44]؛ و با او سخنی نرم بگویید، باشد که پند گیرد یا خشوع و خشیت یابد.

نرم‌گفتاری که مضمون مورد سفارش این آیه است، در نگاه شاعران ما نیز برجستگی خاصی دارد:

به گفتارِ شیرین، جهاندیده مرد

 کند آنچه نتوان به شمشیر کرد [اسدی طوسی]

درشتی ز کس نشنود، نرم گوی

سخن تا توانی به آزرم گوی [فردوسی]

به شیرین زبانی و لطف و خوشی

توانی که پیلی به مویی کشی [سعدی]

نقل کرده‌اند که مأمون عباسی را واعظی نصیحت می‌گفت و در کلام‌اش لحن درشت و تُندی داشت. مأمون خطاب به او گفت: ای مرد، خداوند نیکوتر از تو را به نزد بدتر از من فرستاد و او را به نرمی امر کرد: «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَینًا لَعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَى»[1]

در حکایت مشابه دیگری آمده وقتی هارون الرشید مشغول طواف کعبه بود مردی نزدیک او آمده و می‌گوید: «یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُکلِّمَک بِکلَامٍ فِیهِ غِلَظٌ؛ فَاحْتَمِلْهُ لِی. فَقَالَ: قَدْ بَعَثَ اللهُ مَنْ هُوَ خَیرٌ مِنْک إِلَى مَنْ هُوَ شَرٌّ مِنِّی ، فَأَمَرَهُ أَنْ یقُولُ لَهُ قَوْلًا لَینًا.»

یعنی: ای امیرالمؤمنین! می‌خواهم سخنی با تو بگویم که حاوی درشتی و تُندی است، پذیرا باش. هارون الرشید پاسخ داد: خداوند بهتر از تو را به نزد بدتر از من روانه کرد و به او توصیه کرد به نرمی با وی سخن بگوید.»[2]

حول محور این آیه که خداوند حتی با دشمنان و منکران خویش هم امر به نرم‌خویی کرده است، تأملات جان‌پروری از سوی عارفان ثبت شده است. آورده‌اند وقتی نزد یحیی بن معاذ آیه‌ی «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَینًا» را خواندند، به گریه افتاد و گفت: «إلهی هذا رفقک بمن یقول أنا الإِله فکیف رفقک بمن یقول أنت الإِله» یعنی: خدایا این نرمش و مدارای توست با کسی که می‌گوید من خدا هستم، پس نرم‌خویی و ملایمت تو با کسی که می‌گوید تو معبود هستی، چگونه خواهد بود؟[3]

و تعدادی دیگر از صالحان در این خصوص گفته‌اند:

«هذا رفقک بالکفار، فکیف رفقک بالأبرار؟ وهذا رفقک بمن جَحدک ، فکیف رفقک بمن وحّدک . وهذه تحببک إلى من تعادیه ، فکیف إلى من توالیه وتنادیه، وإذا أمر الله باللین هنا لمن قال:" أنا ربکم الأعلى" فکیف بمن یقول صباحا و مساء :"سبحان ربی الأعلى".»[4]

یعنی: خدایا، این نرمخویی توست با کافران، پس نرمش تو با نیکان چگونه است؟ و این ملایمت توست با منکران، نرمش تو با موحدان چگونه است؟ و این محبت توست با آنکه دشمن‌اش می‌داری، چگونه‌ خواهی بود با آنکه دوستش داشته و صلایش زده‌ای؟ وقتی که خداوند نسبت به کسی که ادعای "أنا ربکم الأعلی" دارد چنین نرمشی دارد، با آنکه هر صبح و شام "سبحان ربی‌ الأعلی" گوید چگونه خواهد بود؟

در بیان قرآن، رمز و راز اقبال مردم به پیامبر(ص) و توانایی محمد مصطفی در گشودن دل‌ها نیز در کیمیای «لین» و خصیصه‌ی نرم‌خویی نهفته است:

(فَبِمَا رَحْمَه مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِک...)[آل‌عمران:159]؛ پس به [برکت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند...

چنانکه وقتی از همسر محبوب وی، عائشه(رض) می‌پرسند که محمد(ص) در خانه چه شخصیتی داشت، بر همین نکته‌ی اساسی انگشت می‌نهد:

«کانَ أَلْینَ النَّاسِ وَأَکرَمَ النَّاسِ وَکانَ رَجُلا مِنْ رِجَالِکمْ إِلا أَنَّهُ کانَ ضَحَّاکا بَسَّامًا»[الطبقات الکبرى، ابن سعد]

یعنی: نرم‌خوترین و کریم‌ترین انسان بود، مردی بود چون یکی از شما، با این تفاوت که همواره خنده‌رو و متبسم بود.

نشان نیک‌فرجامی و نجات اخروی را نیز پیامبر خدا(ص) در وجود این خصیصه‌ی ارزنده می‌جست و می‌گفت: «أَلا أَخْبرُکمْ بِمَنْ تحرم عَلیه النَّار؟ تَحْرُمُ على کلِّ قَرِیبٍ هَینٍ لینٍ سَهْلٍ»؛[به‌روایت ترمذی] آیا شما را آگاه نکنم از کسی‌که دوزخ بر او حرام است؟ بر هر شخص نزدیک(انس‌پذیر)، ملایم، نرم‌خو و آسان‌گیر»

در حدیثی دیگر و در تأکید بر معنای «لین» و نرمی آمده است:

«إِنَّ لِلَّهِ آنِیةً مِنْ أَهْلِ الأَرْضِ، وَآنِیةُ رَبِّکمْ قُلُوبُ عِبَادِهِ الصَّالِحِینَ، وَأَحَبُّهَا إِلَیهِ أَلْینُهَا وَأَرَقُّهَا»؛ خداوند در میان اهل زمین، ظرف‌هایی دارد و ظرف‌های پروردگارتان، دل‌های بندگان صالح اوست و محبوب‌ترین دل‌ها نزد او دل‌هایی هستند که نرم‌تر و مهربان‌ترند.[مسندالشامیین، طبرانی]

دل‌هایی که «ألین» و «أرق» هستند، یعنی بهره‌ی افزونتری از «لین» و «رقّت» و نازکدلی دارند، نزد خداوند محبوب‌تر و دوست‌داشتنی‌ترند. در تعبیری مشابه، پیامبر(ص) در توصیفی ستایش‌آمیز از مردمان اهل یمن آن روزگار، بر همین خصیصه نظر داشته است:

«أَتَاکمْ أَهْلُ الْیمَنِ، هُمْ أَلْینُ قُلُوبًا وَأَرَقُّ أَفْئِدَةً، الْإِیمَانُ یمَانٍ، وَالْحِکمَةُ یمَانِیةٌ»؛ مردم «یمن» که دل‏هایى نرم‏تر و قلب‏هایى پرمُهرتر از دیگران دارند، به سوى شما مى‏آیند. ایمان و حکمت از «یمن» است.[به‌روایت بخاری و مسلم]

واژه‌های «هیّن»، «لیّن» و «سَهل» معانی نزدیک به همی دارند و مجموعاً تصویری که ترسیم می‌کنند، چهره‌ی فردی آرام و بُردبار و شیرین‌رفتار است که می‌توان به آسانی و بی‌هراس با او ارتباط گرفت. فردی که در نهایت روانی و آسانی و ملایمت، رفتار می‌کند. کسی که به تعبیر حدیث «قریب» است و دیگران احساس نزدیکی با او می‌کنند.

در سنت نبوی می‌توان محوری را بازجُست که همواره از منظر پیامبر(ص) مورد نکوهش واقع شده است و آن مفهوم «عُنف» است که برگردان مناسب فارسی آن «خشونت» می‌باشد. همچنانکه امروز در ادبیات عرب، پرهیز از خشونت به «اللاعنُف» تعبیر می‌شود. در احادیث متعددی پیامبر(ص) به نکوهش «عُنف» پرداخته و ره‌پویان رسالت خویش را به پرهیز از آن فراخوانده است. آنچه در برابر «عُنف» مورد ستایش و ترغیب پیامبر(ص) واقع شده، خصلت «رِفق» یا همان نرم‌رفتاری و ملایمت است. در تعبیر پیامبر(ص) یکی از نام‌های خداوند، «رفیق» است و از این‌رو، خداوند متعال «رِفق» و نرمی را در هر امری می‌پسندد و بر «عُنف» و خشونت ترجیح می‌دهد. آنچه شایسته‌ی تأمل و توجه است، تأکیدی است که در احادیث یادشده بر ترجیح همیشگی و همواره‌ی «رِفق» بر «عُنف» آمده است و بیان شده که خداوند «رفق» و نرم‌رفتاری را در همه‌ی زمینه‌ها و همه‌ی امور دوست دارد و اینکه هر کاری که با «رِفق» و ملایمت همراه باشد، آراسته و زیبنده است و گرنه به جهت زیباشناختی نیز بی‌بهره از زیبایی و جمال خواهد بود.

آنچنان که گفته شد در بیان نبوی «عُنف» در مقابل «رِفق» آمده است و خداوند، متصف به ملایمت و رفق عنوان شده و «رفیق» نامیده شده است و نه «عنیف». در واقع، مطابق تلقی و تعبیر نبوی، خداوند متعال، نماد و سنبل خشونت‌پرهیزی است. احادیث زیر که به نحو تأمل برانگیزی دو محور «عُنف» و «رِفق» را در برابر هم نهاده و موضع صریح و روشن پیامبر اسلام(ص) را در قبال هر یک روشن می‌کند، شایسته‌ی تأمل جدی و قرارگیری در بنیاد فکری و اصول راهبُردی مسلمانان است:

«إِنَّ اللَّهَ رَفِیقٌ یحِبُّ الرِّفقَ، وَیعْطِی على الرِّفق مالا یعطی عَلى العُنفِ وَما لا یعْطِی عَلى ما سِوَاهُ»؛‌‌‌ بی‌شک خداوند نرم‌رفتار بوده و نرمش را دوست‌ می‌دارد و در برابر نرم‌رفتاری ثوابی‌ می‌دهد که به خشونت و دیگر کارها‌ نمی‌دهد.[‌به‌روایت مسلم]

«إِنَّ اللَّه رفیقٌ یحِبُّ الرِّفْقَ فی الأَمْرِ کلِّه»؛ خداوند نرم‌رفتار است و نرم‌رفتاری را در همه کارها دوست‌ می‌دارد.[به‌روایت بخاری و مسلم]

«مَن یحرَم الرِّفق یحرَم الخَیر کلّه»؛ هر آنکه از نرم‌خویی محروم شود، از همه‌ی خیرها بی‌بهره مانده است.[به‌روایت مسلم]

«من أعطی حظه من الرفق فقد أعطی حظه من الخیر، ومن حرم حظه من الرفق فقد حرم حظه من الخیر»؛ هر که از نرم‌خویی سهم بَرد از نیکویی بهره بُرده است و هر که از نرم‌خویی بی‌بهره مانَد، از نیکویی، محروم شده است.[به‌روایت ترمذی]

«إن الله عز وجل یحب الرفق ویرضاه ویعین علیه ما لا یعین على العنف»؛ خداوند متعال نرم‌خویی را دوست دارد و حمایت و پشتیبانی‌ای در قبال نرم‌خویی دارد که در برابر خشونت ندارد.[الترغیب و الترهیب منذری، تصحیح آلبانی]

«إِنَّ الرِّفقُ لا یکونُ فی شیءٍ إِلاَّ زَانَه، وَلا ینْزَعُ مِنْ شَیءٍ إِلاَّ شَانَهُ»؛ نرم‌رفتاری در هیچ امری وجود ندارد، جز اینکه آن را می‌آراید و زیبا می کند و از هیچ چیزی ستانده‌ نمی‌شود، مگر اینکه آن را زشت‌ می‌سازد.[‌به‌روایت مسلم]

«اللَّهُمَّ مَنْ وَلِىَ مِنْ أَمْرِ أُمَّتِى شَیئًا فَشَقَّ عَلَیهِمْ فَاشْقُقْ عَلَیهِ وَمَنْ وَلِىَ مِنْ أَمْرِ أُمَّتِى شَیئًا فَرَفَقَ بِهِمْ فَارْفُقْ بِهِ»؛ پروردگارا، هر کس عهده‌دار امری از امور امت من شد و بر آنان سخت گرفت، تو نیز بر وی سخت بگیر و هر که متولی امری از امور امت من شد و و با آنان به نرمی و ملایمت رفتار کرد، تو نیز به نرمی و ملایمت با او رفتار کن.»[به‌روایت مسلم]

جایگاه رِفق، سماحت، لین و ملایمت، نه تنها در وصایا و گفته‌ها که در مواضع و عملکردهای پیامبر اسلام(ص) نیز شواهد فراوان دارد. از جمله می‌تواند به رفتار پیامبر(ص)‌با عبدالله بن ابی، سردسته‌ی شناخته‌ی شده‌ی منافقان مدینه اشاره کرد.

عبدالله ابن ابی هنگام بازگشت از غزوه‌ی بنی‌المصطلق که سال 6 هجری اتفاق افتاد در خصوص پیامبر(ص) و یاران‌اش، تعبیر موهنی به‌کار بُرد. تعبیری که در قرآن ذکر شده است:

«لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَةِ لَیخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ»[المنافقون: 8]؛ «اگر به مدینه برگردیم، قطعاً آنکه عزتمندتر است آن زبون‌تر را از آنجا بیرون خواهد کرد.»

وقتی فرزند مؤمن‌اش عبدالله از پیامبر(ص) اجازه می‌خواهد که پدرش را به قتل برساند، در جواب می‌شنود: «بِر أباک، وأحسِن صُحبتَه»[به‌روایت ابن‌حبان] یعنی: به پدرت نیکی کن و با او خوش رفتار باش.

نیکی کردن و حسن سلوک و رفتار با سرکرده‌ی منافقین که نفاقش آشکار است و مهاجرین و از جمله پیامبر(ص) را «أذل» یعنی زبون و خوار برشمرده است، نکته شایسته تأملی است. عبدالله‌ابن ابی کسی است که در ماجرای افترا به همسر عفیف پیامبر(ص) نیز نقش محوری داشت

اما داستان اینجا تمام نمی‌شود.

در صحیح بخاری آمده است وقتی عبدالله ابن ابی در سال 9 هجری از دنیا می‌رود فرزندش عبدالله می‌آید و از پیامبر(ص) تقاضا می‌کند که پیراهن خود را بدهد تا پدرش را (سرکرده‌ی منافقین) با آن کفن کند. پیامبر(ص) پیرهنش را می‌دهد تا کفن کسی شود که روزی در افترای به همسرش نقش داشته و او و یارانش را «أذلّ» خوانده بود. سپس عبدالله از پیامبر(ص) می‌خواهد که بر جنازه‌ی پدرش نماز میت بخواند. عمر(رض) بر می‌خیزد و لباس پیامبر(ص)‌ را می‌گیرد و می‌گوید یا رسول‌الله(ص) مگر خداوند تو را از نماز خواندن بر او باز نداشته؟

 پیامبر(ص) در پاسخ می‌گوید: خداوند مرا مختار کرده و فرموده است: «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ»[توبه:80] "خواهى برایشان آمرزش بخواه یا برایشان آمرزش مخواه، اگر برایشان هفتاد بار آمرزش بخواهى خدا آنها را نخواهد بخشید." اما من افزون بر هفتاد مرتبه برای او استغفار می‌کنم

پیامبر(ص) بر جنازه‌ی او نماز می‌خواند. بعد از این کار آیه نازل می‌شود و پیامبر(ص) را از نماز خواندن بر منافقین منع می‌کند: «وَلا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ...»[التوبة:84]

روایت آموزنده‌ی دیگری در همین زمینه آمده است که درخور توجه است. عروة بن زبیر روایت می‌کند که تعدادی یهودی به پیامبر(ص) که رسیدند گفتند: «السّام علیک». سام یعنی مرگ. در واقع گفتند تباه و نابودی ترا باد. عائشه(رض) متوجه منظورشان می‌شود و پاسخ می‌دهد: «وعلیکم السّام و اللعنة...» یعنی مرگ و لعنت بر خودتان... در این حین پیامبر(ص) می‌گوید: «مهلاً یا عائشة! إن الله یحب الرفق فی الأمر کله»؛ صبور باش ای عائشه! به‌راستی خداوند نرم‌رفتاری در هر کاری را دوست دارد. عائشه می‌گوید: ای پیامبر(ص) مگر نشنیدی چه گفتند؟ پیامبر(ص) هم می گوید: من هم در پاسخ‌شان گفتم: «وعلیکم»[به‌روایت بخاری و مسلم]

یکی از پیام‌های محوری انجیل هم دعوت به «پرهیز از خشونت» است. عیسی می‌گوید:

«شنیده‌اید که گفته شده است همنوع خویش را دوست بدار و از دشمنت بیزاری جوی. لیک شما را می‌گویم که دشمنان خویش را دوست بدارید و از برای آزارگرانتان دعا کنید، از آن روی که پسرِ پدر خویش گردید که در آسمانها است، چه او خورشیدش را بر سر نیکان و بدان بر می‌آورد وباران را بر دادگران و ستمکاران فرو می‌بارد. چه اگر دوستداران خویش را دوست بدارید، شما را چه پاداشی خواهد بود؟ آیا خراجگیران نیز چنین نمی‌کنند؟ و اگر برادران خویش را سلام گویید، چه فضیلتی از شما سر زده است؟ آیا مشرکان نیز چنین نمی‌کنند؟»[5]

در انجیل یوحنا حکایتی متأثر کننده درباب مسیح آمده است:

باری، کاتبان و فریسیان زنی را آوردند که هنگام زنا گرفتار شده بود و او را در میانه نهادند، عیسی را گفتند: «استاد، این زن حین ارتکاب زنا گرفتار شده است. باری، موسی در شریعت بر ما حکم کرده است که این زنان سنگسار گردند. پس تو چه می گویی؟» این را از برای آزمودن او گفتند تا دستاویزی بهر متهم کردن وی بیابند. لیک عیسی سر به زیر افکند و به سرانگشت خویش، در کار نگاشتن بر زمین شد. چون درپرسش از او پای فشردند، سر بلند کرد و ایشان را گفت: «از میان شما آن کس که از گناه بری است، نخستین سنگ را بر او زند!» دگر بار سر به زیر افکند و در کار نگاشتن بر زمین شد. لیک ایشان چون این را بشنیدند، یکایک برفتند و نخست پیرتران روانه شدند؛ و او با آن زن که همچنان آنجا در میانه بود، تنها ماند. آنگاه عیسی سر بلند کرد و او را گفت: «ای زن، ایشان کجایند؟ هیچ کس ترا محکوم نکرد؟» زن گفت: «هیچ کس ای خداوند.» آنگاه عیسی گفت: «من نیز ترا محکوم نمی کنم. برو و زین پس گناه مکن.»[6]

و از آموزه‌های بودا است که می‌گفت:

«کینه با کینه فرو نمی‌نشیند. کینه با عشق فرو می‌نشیند. این قانونی ابدی است.»[7]

«پس خوشبخت زندگی کنیم، بدون کینه ورزیدن به آنان که به ما کینه می‌ورزند! در میان کسانی که به ما کینه می‌ورزند، عاری از هر کینه به سر بریم.»[8]

در همین زمینه تولستوی گفته است: «شما می‌خواهید بدی را با بدی ریشه کن کنید. چنین چیزی ممکن نیست. بدی نکنید تا بدی نباشد.»[9]

در روزگار ما، مارتین لوترکینگ و گاندی از چهره‌های برجسته منادی «خشونت‌پرهیزی» بوده‌اند. لوترکینگ گفته است:

«خشونت غیراخلاقی است، زیرا که از نفرت و نه از عشق می‌پرورد. خشونت جامعه را ویران و برادری را ناممکن می‌سازد. جامعه را در تک‌گویی محصور می‌دارد، به جای آنکه به گفتگو هدایت نماید. خشونت سرانجام خود نیز به پیروزی نمی‌رسد. بازماندگان را تلخی و پیروزمندان را درنده‌خویی می‌بخشد.»[10]

توجه و تأنی در فرازهایی از سخنان گاندی در این زمینه الهام‌بخش و انگیزاننده است:

«همواره خود را ناتوان از احساس تنفر نسبت به هر موجودی نگاه داشته‌ام. با توسل به دوره‌های طولانیِ انضباط شدید توأم با دعا و عبادت، چهل سال است که از احدی در دل نفرت ندارم. می‌دانم که این، ادعایی بزرگ است؛ با وجود این در نهایت تواضع چنین ادعایی دارم.»[11]

«اما از پلیدی، هر کجا که باشد، متنفرم. من از نظام حکومتی‌ای که انگلیسیان در هند بر پا ساخته‌‌اند متنفرم. از استثمار بی رحمانه‌ی هند متنفرم. به همان اندازه که از اعماق وجودم از نظام زشت نجس‌انگاری [اعتقاد هندوان به نجس بودن طبقه‌ای از جامعه] که میلیون‌ها هندو بانی آنند نفرت دارم. اما همان گونه که از هندوان سلطه‌جو نفرتی در دل ندارم، از مستبدان انگلیسی نیز هیچ تنفری ندارم. من در پی آنم که با توسل به روش‌های عاشقانه‌ای که پیش رو دارم در اصلاح آنها بکوشم. ریشه‌های عدم همکاری من نه در نفرت که در عشق نهفته است.»[12]

«توسل به شیوه‌های عدم خشونت در مقابل کسی که خود نیز خشونت به کار نمی‌برد، هیچ امتیازی ندارد. شاید اصولاً نتوان چنین چیزی را عدم خشونت نام نهاد؛ هنگامی که در مقابل خشونت، به عدم خشونت متوسل می‌شویم می‌توان به این تفاوت پی برد. چنین کاری جز با بیداری و هوشیاری وتلاش همیشگی امکان‌پذیر نیست.»[13]

«آیا آن عدم خشونتی را که شایسته‌ی شجاعان است در خود دارم؟ تنها مرگ من می‌تواند به این سؤال پاسخ دهد. اگر کسی مرا به قتل برساند و من در حالی بمریم که لبانم دعای قاتلم را می‌گوید و یاد خدا و آگاهی از حضور زنده‌ی او معبد قلبم را آکنده باشد، تنها در این حالت است که می‌توان گفت عدم خشونت شجاعان را داشته‌ام.»[14]

«عشق ورزیدن به آنانی که ما را دوست دارند، عدم خشونت نیست. عدم خشونت یعنی به کسانی که از ما متنفرند عشق بورزیم. من خود می‌دانم که پیروی از این قانون بزرگ عشق تا چه اندازه دشوار است. اما مگر انجام همه‌ی کارهای بزرگ و با ارزش دشوار نیست؟ عشق به کسی که از ما متنفر است، دشوارترین کارهاست. اما به لطف و رحمت خدا، حتی این دشوارترین کارها نیز اگر مصمم به انجامش باشیم، سهل و ساده خواهد شد.»[15]

عارفان می‌گفتند هر چه انسان‌تر باشید، نرم‌خو تر و ملایم‌ترید و هنگامی که اوصاف خشونت و خشم بر شما غلبه دارد، در واقع اوصاف بهیمیت و حیوانی بر شما غالب گشته است. مولانا گفته است:

کم بودشان رقت و لطف و وداد

زآنک حیوانست غالب بر نهاد

مهر و رقت وصف انسانی بود

خشم و شهوت وصف حیوانی بود

[مثنوی: دفتر اول]

شیخ ابوسعید ابوالخیر نیز در بیان تمثیلی مؤثر خویش، تصوف و سیر و سلوک را به آسیایی مانند می‌کند که دُرشتی‌ها و زبری‌ها را می‌پذیرد و نرمی‌ بازپس می‌دهد. یعنی ورودی‌اش گندم است و خروجی‌اش آرد. به باور او، گندم وجود و روانِ سالک در فرآیند تزکیه و تهذیب نفس به آردی عاری از زبری و خشونت مبدل می‌شود:

«یک روز شیخ ما با جمع صوفیان به درِ آسیایی رسید، اسب بازداشت و ساعتی توقف کرد. پس گفت: می‌دانید که این آسیا چه می‌گوید؟ می گوید: ‌تصوف این است که من در آنم: درشت می‌ستانی ونرم باز می‌دهی وگِرد خود طواف می‌کنی. سفردرخود می‌کنی تا هرچه نباید از خود دور کنی...»[16]

رفت سوی آسیایی بوسعید // آسیا را دید در گشتن مزید

 ساعتی اِستاد آخر باز گشت // با گروه خویش صاحب راز گشت

 گفت: هست این آسیا استاد نیک // چشم نامحرم نمی بیند ولیک

 زانک بامن گفت این ساعت نهان // کاین زمان صوفی منم اندرجهان

 در تصوف گر تو رنجی می‌بری // من بَسَم پیر تو در صوفیگری

 روز و شب در خود کنم دایم سفر // پای در جایم و لیکن درگذر

 می‌ستانم بس درشت از هر کسی // می‌دهم بس نرم و می‌گردم بسی

[مصیبت‌نامه، عطار نیشابوری]

نکته‌ی نغز دیگری که لائوتسه، بنیانگذار آیین تائو بر آن تأکید می‌کند ربط وثیق زندگی با نرمی و انعطاف است. به باور او، زندگیِ سرشار، مرهونِ نرمی و انعطاف است:

«انسان نرم و لطیف زاده می‌شود و به هنگام مرگ خشک و سخت می‌شود. گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می‌آورند نرم و انعطاف‌پذیرند و به هنگام مرگ خشک و شکننده. پس هر که سخت و خشک است مرگش نزدیک شده و هرکه نرم و انعطاف‌پذیر، سرشار از زندگی است. سخت و خشک می‌شکند. نرم و انعطاف‌پذیر باقی می‌ماند.»[17]

فرزانگان از ما می‌خواهند به‌مانند آب، عاری از خشونت باشیم، لائوتسه، در بیانی دیگر گفته است:

«هیچ چیز در این جهان چون آب، نرم و انعطاف‌پذیر نیست. با این حال برای حل کردن آنچه سخت است،

چیز دیگری یارای مقابله با آب را ندارد. نرمی بر سختی غلبه می‌کند و لطافت بر خشونت. همه این را می‌دانند ولی کمتر کسی به آن عمل می‌کن.»[18]

تمثیل آب که در آیین تائو مورد تأکید واقع شده در بیان ثمربخشی و نتیجه‌آفرینی نرمی و ملایمت، بسیار آموزنده است. نرمای کم‌نظیر آب، وقتی با پشتکار و تداوم بیامیزد، سخت‌ترین موانع را کنار می‌زند و راه می‌گشاید.

«سنگِ گران در دستِ ایام

مغلوبِ آب نرم می‌گردد سرانجام»

 امید است که با بذل توجه صادقانه به تعالیم قرآن و سنت نبوی و نیز آموزه‌های فرزانگان معنوی، خلق‌وخویی آب‌نشان پیدا کنیم. تلافی و مقابله‌ی خشونت با خشونت، جز خشونت‌افزایی و تداوم چرخه‌ی منحوس جنگ و ستیز و شعله‌ور کردن تنور نزاع و کشاکش، چه فرجام دیگری در پی دارد؟ آنچه بیشتر جای نگرانی و مستلزم مراقبت است، شکوه انسانی ماست که با خشونت از بین می‌رود. خشونت‌ورز بودن مصیبت‌بارتر است از مورد خشونت واقع شدن. مایستراکهارت، عارف پرآوازه‌ی مسیحی گفته است:

«از آدم‌های خشن نترس.

از آنی نترس که مشت خود را گره می‌کند

تا به صورت تو بکوبد.

از آن بترس که روزی خود خشونت پیشه کنی.

از آن بترس که روزی مُشت خود را گره کنی

تا به صورت کسی بکوبی.

انسانیت عزیز است و باشکوه.

شکوه انسانی تو،

با خشونت

از بین می‌رود.»[19]

==

ارجاعات:

1. احیاء علوم الدین، ابوحامد غزالی، تصحیح محمدبن مسعود الاحمدی، بیروت، عالم الکتب، 1426 ق.

2. المجالسة وجواهر العلم، أبی‌بکر الدینوری

3. الجامع لأحکام القرآن: ‌جلد 11، تفسیر بغوی: جلد 5، ‌روح المعانی، جلد 16

4. تفسیر السمعانی، جلد 3؛ عبارات مشابه دیگری نیز در این باب خواندنی است:

«هذا رفقک بمن ینافیک فکیف رفقک بمن یصافیک؟ هذا رفقک بمن یعادیک فکیف رفقک بمن یوالیک؟ هذا رفقک بمن یسبّک فکیف رفقک بمن یحبّک؟ هذا رفقک بمن یقول لک نِدّاً فکیف رفقک بمن یقول فرداً؟ هذا رفقک بمن ضلّ فکیف رفقک بمن ذل هذا رفقک بمن اقترف فکیف رفقک بمن اعترف؟ هذا رفقک بمن أصرَّ فکیف رفقک بمن أقرَّ؟ هذا رفقک بمن استکبر فکیف رفقک بمن استغفر؟»[تفسیر ثعلبی، جلد6]

«هذا رفقک من أذاک، فکیف رفقک بمن یؤذی فیک وهذا رفقک بمن عاداک، فکیف رفقک بمن عادى فیک. وهذا رفقک مع أعدائک فکیف رفقک مع أولیائک. هذا رفقک بمن جحدک وبارزک فکیف رفقک بمن عبدک وخضع لک.»[تفسیر السلمی، جلد 1]

5. انجیل مَتّی، باب 5 آیات 43 تا 48. عهد جدید(انجیل متّی، انجیل مَرقُس، انجیل لوقا، انجیل یوحَنّا)، ترجمه‌ی پیروز سیّار، نشرنی ، چاپ دوم، 1387

6. انجیل یوحنا، باب 8 آیات 3 تا 11. منبع پیشین.

7-10. اندیشه عدم خشونت، رامین جهانبگلو، ترجمه محمدرضا پارسایار، نشر نی، 1378

11-15. راه عشق، اکنات ایسواران، ترجمه‌ی شهرام نقش تبریزی، انتشارات ققنوس، چاپ هفتم، 1388

16. آنسویِ حرف و صوت: گزیده‌ی اسرار التوحید در مقامات ابوسعید ابوالخیر، انتخاب و توضیح محمد رضا شفیعی کدکنی، نشر سخن، چاپ سوم، 1388

 17-18. تائو ت چینگ، لائو تزو، ترجمه فرشید قهرمانی، نشر مثلث، چاپ پانزدهم،1392

 19. مکاشفات، مایستر اکهارت، گردآورنده: متیو آرون فاکس، ترجمه مسیحا برزگر، نشر ذهن‌آویز، 1390


* این مطلب به‌ پیشنهاد سایت نوشته شده است.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
جمال سبحانی (مهمان)
1393/11/09

با سلام و خسته نباشید خدمت نگارنده و پیشنهاد دهنده ها
جامعه امروز چقدر تشنه این مفاهیم عالی خدایی و انسانی است امید که بشریت از خواب غفلت بیدار شده و در مسیر حرکت خود آب گونه با نرمی و لطافت درون و بیرون موانع رشد خود را یکی یکی و با اقتدار در عین رفق و لطافت بر دارد.با تشکر مجدد

2
سوران چابهاری (مهمان)
1393/11/09

مختصر و کوتاه گویم:
انچه خواندم در تو دیدم. موفق باشید