نگاه ديگران؛ لطفاً دكمه را فشار ندهيد

نویسنده: 
توماس فريدمن *
نگاه ديگران؛ لطفاً دكمه را فشار ندهيد

حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر- که به رهبری ۱۹ نفر عمدتاً عربستانی صورت گرفت- بحثی را در درون جهان اهل سنت در مورد مذهب دامن زد که چگونه این جوامع توانسته‌اند این نوع تندروهای انتحاری را پرورش دهند اما این بحث به سرعت و با حمله ناکام آمریکا به عراق با نفی و انکار مواجه شد. 

 گفت‌و‌گو‌هایم در دُبی روشن می‌کند که ظهور «خلیفه‌گری» داعش در عراق و سوریه و رفتار وحشیانه با کسانی که مخالفش هستند- اهل سنت، شیعیان، مسیحیان و سایر اقلیت‌ها و زنان- این بحث محوری درباره اینکه «ما که هستیم؟» را احیا کرد. چرا؟ به این دلیل که داعش «نیرویی درونی» است؛ هدفش برخاستن علیه دشمن دوردست نیست، بلکه گستراندن و البته تحمیل برداشت خاص خود از جامعه اسلامی، در حال حاضر و در همین جاست؛ جوانان مسلمان را از همه جا از جمله از غرب جذب می‌کند؛ ایدئولوژی‌اش تعبیری خشن و غیرمتکثر و وهابی از اسلام است که در عربستان ریشه دارد و این برداشت از طریق تویی‌تر و فیس بوک مستقیماً به خورد فرزندانشان داده می‌شود. 

 «عبدالله حمیدالدین» - مشاور مرکز تحقیقات و مطالعات المصبار در دبی، که جنبش‌های اسلامی را دنبال می‌کند- می‌گوید: «ما دیگر نمی‌توانیم از این مبارزه احتراز کنیم. ما در قطاری سواریم که به سوی صخره درگیری می‌رود.» جالب این است که المصبار داعش را به عنوان مشکلی مذهبی که باید با برداشتی جامع‌تر از اسلام با آن مقابله شود نمی‌نگرد، بلکه آن را محصول تمام مشکلاتی می‌داند که منطقه را در خود فرو برده است: توسعه نیافتگی، فرقه گرایی، آموزش و تحصیل واپسگرایانه، سرکوب جنسی، فقدان احترام برای زنان و فقدان تکثرگرایی در نحله‌های فکری. 

 «راشا العاقدی» سردبیری عراقی در موصل است که در المصبار کار می‌کند. او از زمان تسلط داعش بر موصل با مردم این شهر ارتباط داشته است. العاقدی می‌گوید: «آنچه اتفاق افتاده این است که جمعیت اهل سنت موصل از شوک بیدار شده و شروع به خواندن کتاب‌هایی کرده‌اند که داعش نشر داده است. از مردم موصل می‌شنوم که می‌گویند: به فکر ملحد شدن هستیم.» او افزود: وقتی مرد جوانی که کلاس ششم را تمام نکرده به داعش می‌پیوندد و سپس می‌آید و به استاد دانشگاه می‌گوید که چه درس دهد و اینکه او باید ریشی بلند بر صورت و ردایی بلند بر تن داشته باشد، می‌توانید شوکه شدن را تصور کنید. می‌شنوم مردم می‌گویند: «به مسجد نمی‌رویم و تا زمانی که داعشی‌ها اینجا هستند در خانه نماز می‌خوانیم. آن‌ها نماینده اسلام نیستند.» 

 علاوه بر حضور متعصبان در داعش، شاهد بسیاری از ماجراجویان و جوانان فقیری هستیم که جذب داعش شده‌اند تا بتوانند بر دیگران برتری جویند. بسیاری از نیروهای که در موصل به داعش پیوستند از شهرهای بسیار فقیری مانند «تل العفر» می‌آیند که شهروندانش همیشه از سوی سنی‌های موصل با دیده تحقیر نگریسته می‌شدند. عاقدی می‌گوید: «این بچه‌ها را از تل العفر ببینید. آن‌ها سیگار می‌کشند. می‌نوشند. تاتو دارند.» یکی از این جوانانی که به داعش پیوسته نزد یکی از آشنایان عاقدی می‌رود که حجاب بر سر داشت؛ اما صورتش عیان بود. این جوان به او گفت برقع بر صورت بینداز و تمام وجودت را بپوشان. این جوان به آن زن می‌گفت: «اگر برقع بر صورت نیندازی، تردید نکن که یکی از زنان روستایی که افرادی مانند تو در تمام عمرت آن‌ها را مسخره کردی خواهد آمد و تو را خواهد زد.» این یعنی: «چه کسی قدرت دارد و حرف اول را می‌زند.» 

 «حمیدالدین» می‌گوید: «مردم زمانی جذب دینی میانه رو می‌شوند که با میانه روی مواجه شوند. مردم جذب ایدئولوژی‌های افراطی می‌شوند به این دلیل که ظرفی اجتماعی و اقتصادی که در آن می‌زیستند، مولد راه حل‌های افراطی و جذابیت‌هایی از این دست بود.» (به همین دلیل است که مسلمانان پاکستانی تندرو‌تر از مسلمانان هندی هستند). او می‌افزاید: «بله اصلاح دینی می‌تواند کمک کند اما این نابودی کامل وضعیت اقتصادی، امنیتی و سیاسی در عراق و سوریه بود که برداشتی سیاه و سفید از دنیا را شکل داد. این سیاست‌های مناسب دولتی را می‌طلبد تا این رویکرد را دگرگون سازد.» 

 «مقصود کروس» مرکز بین المللی «هدایت» برای مقابله با تندروی خشونت آمیز را اداره می‌کند که در امارات مستقر است. او نتیجه می‌گیرد که شکست «داعشیسم» نیازمند سرمایه گذاری بلندمدت برای توانمند کردن و آموزش شهروندان عرب و رساندن آن‌ها به مدرنیته است. تنها مردم اینجا می‌توانند چنین کنند به این دلیل که این چالش حکومت ورزی، تحصیل و مهارت‌های فرزندآوری و رشد فرزند است. کروس می‌گوید: «این بمب گذاران انتحاری می‌توانند تصمیم بگیرند که دکمه را فشار ندهند و کار ما درک این است که چگونه بتوانیم به آن‌ها کمک کنیم که تصمیم بگیرند دکمه را فشار ندهند، او را آگاه، هوشیار و معقول سازیم به جای اینکه ر‌هایش کنیم.» او می‌افزاید: «تمام داستان در مورد این است که چگونه می‌توانیم آن‌ها را مجهز و حمایت کنیم و مانع از تبدیل شدن آن‌ها به فردی بشویم که می‌گوید من حقیقت را می‌فهمم. ما باید از توانایی بازسازی ایده‌ها برخوردار باشیم و در برابر افراط‌گری مصون و استوار باشیم. تمام ماجرا درباره این است که چگونه آن‌ها را متوقف کرده و وادار به اندیشیدنشان کنیم قبل از اینکه دست به عملی بزنند.» 

 * ستون نویس نیویورک تایمز

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام (مهمان)
1393/08/29

گاهی همه چیز قاطی میشه! هدف ...میسر... رویکرد... ارزش...ضدارزش...
منظورم داعش نیست شمایید
قسمت هایی از مقاله معقوله شاید اکثرش، ولی یه جاهایی فرق میکنه با صحبت هایی که رودررو میشه!
شاید خواستید اصل امانت را رعایت کنید، ولی میشد پرانتزی باز کرد!
احتمالا دلایل محکم و صحیحی دارید ولی این اتفاق اکثرا میوفته و شاید شاید دیگرانی هم باشند که مثل من حس دوگانگی کنند...
نمی دانم ...!

2
کورد (مهمان)
1393/08/29

توی جمله ی اول نوشتین

جوانان مسلمان را از همه جا از جمله از غرب جذب می‌کند؛ ایدئولوژی‌اش تعبیری خشن و غیرمتکثر و وهابی از اسلام است که در عربستان ریشه دارد و این برداشت از طریق تویی‌تر و فیس بوک مستقیماً به خورد فرزندانشان داده می‌شود.

کاربرد این کلمه به چه معنی میتونه باشه؟! وهابی!! متاسفم براتون مثل اینکه شما نمایندگان اهل سنت و جاعت هستید خواهشا این کلمه ی سخیف که ساخته ذهن یهود و روافض پاک کنید

3
مجتهدشبستری (مهمان)
1393/08/29

تقریبا در 5-6 دهۀ گذشتۀ ما جهان اسلام دورانی را می گذارند که در آن تفسیر‌های جدید از اسلام و مسلمانی داده شد. نه تنها در ایران بلکه در سراسر عالم اسلام. در این مدت شما هر کدام از کشورهای معتبر اسلامی را در نظر بگیرید می‏ بینید کسانی در آنجا پیدا شدند که دارند حرف جدید می‏ زنند، حرف جدید در فهم دین و اسلام. البته عالِم‏ هایی مثل محمد عبده قدری جلوتر بودند. اما در این 60 سال اخیر در مصر، تفسیرهای اخوان‏ المسلمین را از اسلام می‏ بینید که چیز جدیدی است مثل تفسیر سیدقطب. در ترکیه که نگاه می‏ کنید می‌بینید پس از آنکه شدت و حدّت «کمالیسم» فروکش می‏ کند تفسیرهای جدیدی از دین در آنجا نوشته می‏ شود. در ایران نه تنها مرحوم طالقانی تفسیر می‌نویسد بلکه مرحوم علامه طباطبائی نیز در همان زمان شروع به نوشتن تفسیر مهم المیزان می‏ کند. رهبر فقید انقلاب ایران هم تفسیری را زنده کرد که پیش از او متروک بود که منظورم ولایت فقیه است. زنده کردن این تفسیر، خود یک تفسیر جدید بود. نه اینکه این موضوع در کتاب‏ ها نبود، آن طور که او می‏ گفت و اقدام به پیاده کردنش می‏ کرد، این‌ها تفسیر جدید بود. این کار او هم داخل این بخش است و نه خارج از آن. یعنی بخشی از تفسیرهای 6 دهه گذشته است. در تونس در همان زمان‌ها ریشه‏ های تفسیر جدید از اسلام شکل می‏گیردسابق که الان حزب «النهضه» تونس از میوه‌های آن است. اسلام‏ گرایان ترکیه و حزب توسعه و عدالت نیز از همین قبیل است. ما تقریباً 6 دهه است که با این تفسیرهای جدید مواجه هستیم که به این شکل سابقه نداشته است.

تفسیرهای جدید از اسلام در دهه‌های گذشته منحصر به آن مثال ها که آوردم نیست. امروز کارهای «داعش» هم از همین تفسیرهای جدید است. او هم دارد از اسلام تفسیر می‏ کند، منتهی یک تفسیر بسیار خشن و وحشتناک. کسی نمی‏تواند به لحاظ دین‏ شناسی بگوید داعش ربطی به اسلام ندارد. از لحاظ دین‏ شناسی اینها هم یک عده آدم‏ هایی هستند که می‏ خواهند اسلام را این طوری پیاده کنند که می‌بینید. القاعده هم به اسلام ارتباط داشت. کافی نیست که بگوییم داعش مسلمان نیست یا القاعده مسلمان نبوده و مسلمانی چیز دیگری است. این حرف‏ ها علمی نیست و خریدار ندارد. کسی دیگر گول این حرف‏ها را نمی‏خورد، آنها هم از اسلام می‏گویند، آنها روزه می‏ گیرند، نماز می‏ خوانند. آنها هم می‏ گویند اسلام من این است.

این تکفیری‏ ها، سلفی‏ های جدید هم که آن گروه‌های خشن بخشی از آنها هستند و می‏بینید که دارند چکار می‏کنند، این‌ها هم متون دینی را دارند تفسیر می‌کنند و بالاخره تفسیرهائی که در 6 دهه گذشته به بازار آمده انواع و اقسام دارد.

در هر حال ما مسلمانان الان در مرحله‏ ای هستیم که باید از همه اینها قدری فاصله بگیریم و آن‌ها را بازنگری کنیم ، بازنگری انتقادی. باید بپرسیم آنها چی از آب در آمده اند؟ وظیفه یک مسلمان هوشیار، در جهان فعلی این است که نگاهی عمیق به اینها بیاندازد و ببیند اینها از کجا سر درآورده‏ اند. این تفسیرها به چه وضعیت‌هائی منتهی شده‏ اند؟ آثار خوب آنها چه بود؟ آثار بد آنها چه بود؟ چه مقداری از آن قابل قبول است و چه مقداری از آن قابل قبول نیست؟ ما الان در این مرحله هستیم و ما باید یک بازنگری انتقادی درکار پیشینیان انجام دهیم و این اجتناب‏ ناپذیر است.

من اگر تعبیر می‏ کنم که در حال حاضر اسلام به عنوان یک دین دچار بحران است شما استبعاد نکنید، این اظهارات را امری منافی با ایمان تلقی نکنید. دینی که نتواند خودش را درست در دنیا عرضه کند دچار بحران است. آن علمای دین که نمی‏ توانند این دین را آنچنان در دنیا معرفی کنند که این زشتی ها که امروز به این دین چسبیده از آن پاک شود، تفکر آن عالمان دچار بحران است، بیمار است. تفکر علمای یک دین اگر دچار بحران شود، آن دین دچار بحران می‏ شود. دین در نظر مردم منهای آنچه علمای دین می‏ گویند چیزی در هوا و فضا نیست. دین برای عامه مردم همان است که آن‌ها می‏ گویند. آنها می‏ گویند آقایان خدا چنین خواسته، خدا چنین گفته، خدا چنین امر کرده، خدا چنین نهی کرده. از این مدعیات است که دین درست می‌شود اما الان نوبت این رسیده که از آن‌ها سوال شود که خدا چنین می گوید یعنی چی؟ خدا سخن می‏ گوید یعنی چه؟ خدا امر می‏کند و نهی می‏ کند یعنی چی؟ سده ‏های متمادی است که در کشورهای مسلمان هرچه گفته‏ اند و هر چه کرده اند همه را به حساب خدا گذاشته‌اند. حالا روز حساب پس دادن است. باید حساب پس بدهند. ما در این مرحله هستیم. اینکه بنشینیم و تنها به گذشتگانمان افتخار کنیم و بگوییم ما چنین شخصیت‏ هایی داشته‏ ایم، چنین بزرگانی داشته ‏ایم این بالیدن‌ها دردی را دوا نمی‏ کند، مشکلی را حل نمی‏ کند. هر جوانی که به من مراجعه می کند و از من دربارۀ گذشتگان می‏ پرسد می‏گویم باید بیاندیشیم و ببینیم آنها چه گفته ‏‏اند؟ حرف درستشان در کجاست؟ حرف نادرستشان در کجاست؟ ما در مرحله ای هستیم که دیگر آنچه در این 6 دهۀ گذشته به ما گفته شده کفاف زندگی مسلمانی ما را در این دنیای مدرن نمی‏دهد. آنها دیگر کافی نیست؛ چه طالقانی گفته باشد، چه طباطبائی گفته باشد، چه رهبر فقید انقلاب گفته باشد یا هر کس در هر کجای جهان اسلام گفته باشد آن‌ها دیگر کافی نیست. اندیشه‏ های نوینی لازم داریم تا بتوانیم به عنوان مسلمان در این دنیای پر از تهدید و پرتلاطم و در بطن کلاف‌های سردرهم پیچیده سیاسی و اجتماعی و فرهنگی زندگی کنیم. دنیای ما بسیار بسیار پیچیده شده است. من گاهی فکر می‏کنم واقعا مثلاً در 30 سال پیش، می‏ فهمیدم تقریبا در چه جور دنیایی دارم زندگی می‏کنم. اما در حال حاضر نمی‌فهمم در چه دنیایی دارم زندگی می‏کنم.

ویتگن اشتاین (Wittgenstein)، فیلسوف بزرگ عصر حاضر می‏ گوید: مشکل انسانی من این است که در عصر حاضر دیگر خودم را نمی‏ توانم باز بشناسم که کی هستم و چی هستم و کجا هستم. بسیاری از ملت‌ها و اشخاص در حال حاضر همین وضعیت را دارند و ما مسلمان‌ها هم پس از رویاروئی با جهان جدید به شدت دچار همین سرگیجه‌ها شده‌ایم.

امروز بر کلیه مقامات سیاسی و فرهنگی و دلسوز جهان اسلام، به ویژه آن عالمانی که مشغول دین فروشی نیستند فرض است استارت یک بازاندیشیِ نیرومندِ انتقادی همه ‏جانبه را دربارۀ آنچه در این 5-6 دهه دربارۀ اسلام گفته شده بزنند؛ ما مسلمانان در بحران هستیم و باید تجدید هویت و تجدید حیات کنیم وگرنه در زیر خروارها حوادث این جهان متلاطم دفن خواهیم شد!...پیشتر نوشته ام وقتی واتیکان احساس خطر کرد «واتیکان 2» را تشکیل داد که یک نشست بین‏ المللی برای مسیحیت بود. در این نشست بین‏ المللی تمام مغزهای متفکر درجۀ یک مسیحیت را جمع کردند، چندین سال این نشست طول کشید، مشکلات‏ الهیاتی و دینی‌شان را یکی‏ یکی با هم در میان گذاشتند؛ آموزه ‏هایشان را شسته‏ رفته کردند، آنچه که دیگر قابل عرضه و قابل دفاع نبود کنار گذاشتند و آنچه که قابل دفاع بود پذیرفتند و حتی آنچه را که لازم بود تولید کردند. ما فکر می‏ کنیم در دین که نمی‏ شود تولید کرد، دین فقط آن‏ چیزی است که در گذشته گفته شده است. این حرف اصلاً درست نیست. همه ادیان بزرگ دنیا در مقطع‌های حساس تاریخی تولیدات جدید داشته اند. واتیکان دریچه‏ هایی جدید به روی روحانی‏ های مسیحیت گشود. دستان آن‏ها را باز کرد. آنها را با دنیای جدید آشنا کرد و راه سخن گفتن از دین در این دنیا را به آنها نشان داد. در حال حاضر در شهرهای بزرگ دنیا بسیار کم اتفاق می‌افتد که ببینید کشیشی خرافه می‏ گوید چون به او می‏ خندند. دیگر از این چیزها خبری نیست. اما در تهران ما چه خبر است؟ در رادیو و تلویزیون ما چه خبر است؟ من رادیو و تلویزیون خودمان را کم نگاه می‏کنم، برای اینکه نه تنها چیزی از آن یاد نمی‏ گیرم، بلکه از دافعه شدید آن ناراحت می‌شوم اما گاهی که نگاه می‏ کنم خرافه‌هایی به طور رسمی از همین رادیو و تلویزیون به گوش می‏ رسد که واقعاً تعجب آور است و متاسف می‌شوم، اوایل انقلاب از این خرافه ها خبری نبود، به تدریج اینها اضافه شده است.

به هر حال ما مسلمان‏ ها احتیاج داریم به چنین نهضتی، به چنین حرکتی. باید به فکر نجات اسلام از افکار عقب‏ مانده، از بیان‏ های غیرقابل دفاع، از خرافه ‏ها، از فتواهای ضدِانسانی و ضدِحقوق بشری باشیم، به وجود آوردن یک تفکر روشن دینی و صاف کردن را تفکر صحیح سیاسیِ عقلانی (نه قاطی‏ پاتی کردن اینها با یکدیگر) وظیفه بزرگ ماست تا نسل آیندۀ ما بتواند در دین صحیح فکر کند و در سیاست صحیح عمل نماید.

http://mohammadmojtahedshabestari.com/speech.php?id=389&title=%D9%85%D8%...