نگرشی بر نظریه‌ی دموکراسی در اسلام (تحلیلی بر نظریه‌ی اجتماعی و سیاسی مالک بن نبی)

نگرشی بر نظریه‌ی دموکراسی در اسلام (تحلیلی بر نظریه‌ی اجتماعی و سیاسی مالک بن نبی)

اشارە: مقالەی نگرشی بر نظریه‌ی دموکراسی در اسلام (تحلیلی بر نظریه‌ی اجتماعی و سیاسی مالک بن نبی) بە عنوان مقالەی برتر در سومین کنفرانس بین‌المللی تفکر اجتماعی و جامعه در خاورمیانه‌ی معاصر در آذرماە سال ١٣٩٢ در تهران، ارایە شدە است. این پژوهش، بە بررسی تلاش فکری مالک بن نبی که با دیدگاهی تئوریک مشکلات کشورهای مسلمان را تجزیه و تحلیل و پیرامون راه حل مشکلات، نظریه‌پردازی می‌کرد، پرداختە است. 

مقدمه

اندیشه‌ی اجتماعی و سیاسی در میان مسلمانان، اگرچه از نظر تاریخی امری قابل بحث و مورد مناقشه است اما قدر مسلم اندیشمندانی از میان آن‌ها برخاسته‌اند که توانسته‌اند نه تنها در دوره‌ی زمانی خود، بلکه برای نسلهای بعد هم موثر باشند. نظریه‌پردازی اجتماعی و سیاسی، در میان متفکران مسلمان همواره مورد توجه بوده است و در هر دوره‌ی تاریخی نیز متفکران آن دوره تلاش کرده‌اند که به تبیین پدیده‌های اطراف خود بپردازند. اما در باب اینکه این تلاش‌ها توانسته باشند یک تداوم طولی منطقی داشته باشند و به تکامل یکدیگر کمک کنند، ممکن است مورد اتفاق نباشد. علاوه براین، آنچه که در مجموع به عنوان کشورهای اسلامی شناخته می‌شوند از دیرباز با حجمی از مشکلات اجتماعی و سیاسی روبرو بوده‌اند که در ماهیت آن برخی از مشکلات داخلی و برخی دیگر مربوط به خارج بوده است. 

این امر در دوران معاصر و مدرن نیز مطرح است. از این رو وقتی به کشورهای عمدتا مسلمان نشین می‌نگریم، با ویژگیهای کشورهایی که هنوز نتوانسته‌اند نسبت مناسبی با دنیای مدرن پیداکنند شناخته می‌شوند. پرسش از این واقعیت‌ها است که متفکران را به تامل در ماهیت موضوع و پاسخ‌های احتمالی ونظریه‌پردازی برای گذار از مشکلات واداشته است. 

در مقام عمل نیز وقتی در قالب جنبشهای اجتماعی و سیاسی در این کشور‌ها تلاش‌هایی برای تغییر و اصلاح صورت گرفته است، نتیجه‌ی عملی آن اقدامات کمتر به نتایج مورد نظر رسیده است. نظری به جنبشهای اخیر در کشورهای عربی معروف به «بهار عربی» این واقعیت را به گونه‌ی روشنی بیان می‌دارد که حرکت‌های اجتماعی و سیاسی برای تغییر حتی در صورت کسب موفقیت اولیه، نمی‌توانند یا نتوانسته‌اند بر پایه‌ی نظریه‌ای منسجم به ایجاد و تثبیت تغییرات سیاسی و اجتماعی بپردازند و در ‌‌نهایت مشکلات به شکل جدیتری ادامه یافته است. 

مالک بن نبی [۱] از جمله اندیشمندان مسلمانی است که تلاش کرد با دیدگاهی تئوریک مشکلات کشورهای مسلمان را تجزیه و تحلیل کند و پیرامون راه حل مشکلات، نظریه‌پردازی کند. از اینرو، مسئله‌ی اصلی مقاله، بررسی اندیشه‌های اجتماعی و سیاسی مالک بن نبی متفکر الجزایری، با هدف تحلیل نظریه‌ی وی در باب دموکراسی در اسلام است. 

سٶالاتی در مورد اندیشه‌های بن نبی وجود دارند که مقاله در پی پاسخ به آن‌ها است. از جمله اینکه سازمان جامعه چه رابطه‌ای با نظام اندیشه‌های رواج یافته در آن دارد؟ از دیدگاه او چه رابطه‌ای بین توانمندی مسلمانان برای تمدن سازی در دوره‌ی معاصر با نظریه‌ی دموکراسی وجود دارد؟ علت اینکه جوامع مسلمان به شیوه‌ی دموکراتیک اداره نمی‌شوند چیست؟ به عبارت دیگر وی از ماهیت اسلام در باب امکان تحقق یا عدم امکان تحقق دموکراسی در آن می‌پرسد و تلاش می‌کند با ارائه‌ی نظریه‌ی اجتماعی و سیاسی خود، به این سٶال‌ها پاسخ دهد. 

۱- پیشینه‌ی موضوع

سابقه‌ی اندیشه‌پردازی در میان مسلمانان را شاید بتوان به صدر اسلام و تاسیس اجتماع اولیه‌ی مسلمانان در مدینه بازگرداند. اما در واقع امر، آغاز اندیشه در میان مسلمانان از تفکر فلسفی فارابی آغاز و تا ابن خلدون این رشته در قالب تاریخ و فلسفه تاریخ تداوم می‌یابد. گونه‌های دیگر اندیشه نیز در تاریخ جوامع اسلامی مطرح شده است ولی شاید ویژگی عمده آن‌ها را بتوان امری در حاشیه‌ی جامعه و سیاست و مردم تلقی کرد. جدی‌ترین تلاش‌ها را در دوران معاصر، متفکران مسلمانی انجام دادند- که به جریان اصلاح اندیشی و احیاگری شناخته شده اند- تا بتوانند فهمی واقع بینانه از مشکلات و راه‌های برون رفت از آن‌ها ارائه کنند. اقبال لاهوری، سید احمد خان، سید جمال الدین، محمد عبده و رشید رضا برخی از شخصیت‌های موثری هستند که دیدگاه‌های آن‌ها از لحاظ پیشینه‌ی تفکر اجتماعی و سیاسی جوامع مسلمان از اهمیت خاصی برخوردار است و به نوبه‌ی خود بر دانش اجتماعی و سیاسی مسلمانان افزوده‌اند. سهم وکار مالک بن نبی در این بین، البته جایگاه ویژه‌ای دارد زیرا وی هم از نظر روش اندیشه از سایر متفکران مسلمان هم عصر و ماقبل خود متفاوت است هم در فضای اندیشه‌ای خاصی شخصیت و اندیشه‌هایش ظهور و بروز کرد و در عین حال دامنه‌ی اندیشه‌های مالک به دوره‌ی زندگیش محدود نشد و از آن فرا‌تر رفت. از این روست که از منظر این مقاله، بازخوانی و نقد اندیشه‌های مالک بن نبی می‌تواند نقطه‌ی عطفی در اندیشه‌های اجتماعی و سیاسی مسلمانان ایجاد کند. 

۲- روش‌شناسی

رویکرد مبنای مطالعه در این مقاله، بازخوانی اندیشه‌های اجتماعی و سیاسی مالک از منظر انتقادی است. برای این منظور ابتدا نظریه‌ی اجتماعی و سیاسی مالک مطرح می‌گردد. سپس برپایه‌ی ویژگیهای اندیشه‌ی او، دیدگاه‌های مالک بن نبی مورد تجزیه و تحلیل و ارزیابی قرار می‌گیرد. مالک در نظریه‌ی اجتماعی خود عمدتا بر مفاهیمی کلیدی تأکید می‌کند که برای فهم اندیشه‌هایش، طرح آن‌ها لازم به نظر می‌رسد. 

جامعه: گروهی است که همواره خصایص خود را توسط تولید وسایل و ابزار تغییر، تغییر می‌دهد و هدفی را که پس از این تغییر بسوی آن حرکت می‌کند می‌شناسد. (بن نبی مرداد۱۳۵۹، ۲۲) 

فرهنگ: مجموعه‌ای است از خصوصیات اخلاقی و ارزشهای اجتماعی، که بر فرد از هنگام‌زاده شدن تاثیر می‌گذارند و بصورت رابطه‌ی ناخودآگاهانه‌ای در می‌آیند که رفتار او را با شیوه‌ی زندگی محیطی که در آن‌زاده شده، پیوند می‌دهند. بنابراین فرهنگ محیطی است که فرد خصلت‌ها و شخصیت خود را در آن شکل می‌دهد. (بن نبی دیماه ۱۳۵۹، ۸۲) 

تمدن: مجموع شرایط اخلاقی و مادی است که جامعه‌ای معین را قادر می‌سازد تا برای هر یک از افراد خود از دوران کودکی تا کهنسالی در تمام ابعاد زندگی، تواناییهای ضروری جهت رشد و تعالی آنان را فراهم نماید. (سحمرانی ۱۳۶۹، ۱۹۷) 

بحران فرهنگی: وقتی که جو فرهنگی زوال یابد و ترکیب عناصر فرهنگی در روش پرورشی دشوار گردد، یعنی التزام میان جامعه و فرد زوال یابد، بحران فرهنگی روی می‌دهد. (بن نبی دیماه ۱۳۵۹، ۱۰۲) 

انقلاب: انفلابی فکری در اندیشه است یعنی انقلابی در روش و نوع تحلیل و دیدگاه در بازخوانی تاریخ و مطالعه‌ی واقعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن‌ها است. (وجیه کوثرانی بی‌تا، ۱۱۲) 

۳- بررسی اندیشه‌های اجتماعی و سیاسی بن نبی

بررسی و بازخوانی دیدگاه‌های بن نبی مستلزم آن است که ابتدا نظریه اجتماعی او مطرح شود سپس نظریه‌ی سیاسی او موردبحث قرار گیرد تا سرانجام به ارزیابی و نقد نظریات بن نبی پرداخت. 

۱-۳ نظریه‌ی اجتماعی مالک

مالک بن نبی با تأکید بر این امر که علوم انسانی هنوز به مرحله‌ای نرسیده است که همه‌ی اصطلاحات خود را مانند سایر علوم به شکلی دقیق تعریف کنند و از این رو در بسیاری موارد ممکن است برخی از مفاهیم علوم اجتماعی در ذهن خواننده مبهم به نظر برسد، به تمایز میان دو نوع جامعه از دید خودش می‌پردازد. وی با تفکیک جامعه به طبیعی – ابتدایی- و تاریخی درصدد بیان تفاوت‌های ذاتی آن‌ها بر می‌آید تا به بحث پیرامون «جامعه‌ی اسلامی» بپردازد. جامعه‌ی طبیعی از نظر وی جامعه‌ای است که در مشخصات و نشانه‌هایی که شخصیت نخستین آن را تازگی می‌بخشد، به شکلی محسوس تجدید نظر نمی‌کند اما جامعه‌ی تاریخی که در شرایط اولیه و معینی تولد می‌یابد، همگام با شروع حالت اولیه، خصوصیات ریشه‌ای و بنیادین خود را بر اساس قانون تغییرات خاص خود، اصلاح می‌کند. نوع اول از نظر او نشاندهنده‌ی نمونه‌ی جامعه‌ای ساکن با مشخصاتی ثابت است مانند قبیله‌های آفریقایی در دوران پیش از استعمار و قبیله‌های عربی در عصر جاهلیت. اما نوع دوم نمونه‌ی جوامع متحرک است که تابع قانون تغییر هستند. (مالک بن نبی مرداد۵۹، ۱۲) جامعه‌ی اسلامی به تعبیر مالک نمونه‌ی گروه دوم یعنی جامعه‌ی تاریخی است. 

بن نبی معتقد است که جامعه در درون خود خصوصیاتی ذاتی را به همراه دارد که دوام و استمرار آنرا تضمین می‌نماید و شخصیت و نقش آنرا در گذر تاریخ حفظ می‌کند. این عنصر ثابت‌‌ همان محتوای اساسی و ذات هستی اجتماعی است که عمر جامعه و پایداری آن را در گذر زمان معین می‌سازد و به آن امکان می‌دهد تا با تمام شرایط تاریخ خود مقابله کند. همچنین، این ویژگی افراد را در یک شبکه‌ی روابط اجتماعی توسط مسائل مشترک آنان پیوند می‌دهد و فعالیت‌های آنان را در برابر کار یا نقشی عام که رسالت ویژه‌ی آنجامعه است جهت می‌بخشد. (ه‌مان مرداد۱۳۵۹، ۱۹) نگاه بن نبی به جامعه ناظر بر ارتباطی است که به صورت ارگانیک میان افراد و جامعه برقرار می‌شود به همین دلیل او معتقد است که جامعه تنها کمیتی از افراد نیست، بلکه همکاری افراد در جامعه در یک جهت گیری واحد برای انجام رسالتی معین و هدفدار است. عمل جامعه صرفاً یک هماهنگی خودبخودی میان اشخاص، اندیشه‌ها و اشیاء نیست؛ بلکه ترکیبی است از سه جهان اجتماعی یادشده به شکلی که نتیجه و حاصل این ترکیب، موجب تغییر چهره‌های زندگی و به معنای درست‌تر دگرگونی جامعه می‌شود. (ه‌مان مرداد۱۳۵۹، ۳۵) 

شبکه‌ی روابط اجتماعی، نخستین عمل تاریخی است که یک جامعه در هنگام تاسیس یا به تعبیر بن نبی «زاد روز» خویش به آن می‌پردازد. از این روست که در ابتدای تاسیس «جامعه‌ی مدینه» نخستین عملی که بدان پرداختند پیمانی بود که انصار و مهاجرین را به هم پیوند می‌داد. نتیجه‌ی این رفتار، عملی است که در سیر دگرگونی اجتماعی، فرد را از حالت فردی (Individue) تغییر می‌دهد تا به شخص (Person) تبدیل شود. در این جریان صفات ابتدایی فرد، که او را به‌نژاد می‌پیوندد، به گرایشهای اجتماعی که او را به جامعه وابسته می‌سازد تبدیل می‌گردد. (ه‌مان، ۴۰) 

ساخت تاریخ در پی تاثیر سه دسته از عوامل اجتماعی انجام می‌پذیرد که عبارتند از تاثیر جهان اشخاص، اندیشه‌ها و اشیاء. این سه جهان البته پراکنده عمل نمی‌کنند، بلکه در عمل مشترکی هماهنگ می‌شوند که شکل آن از نظر مالک طبق الگوهای ایدئولوژیک از جهان اندیشه‌ها بدست می‌آید و اجرای آن توسط ابزاری از جهان اشیاء انجام می‌پذیرد و اینهمه برای هدفی است که جهان اشخاص آن را مشخص می‌سازد. (پیشین مرداد۱۳۵۹، ۳۴) از نظر بن نبی، جهان‌های سه گانه با هم همکاری متقابل دارند. اندیشه‌های پیروزمند آنهایی هستند که نویسنده به راهنمایی خواننده‌ی آنجامعه و چشم اندازهای او به وجود می‌آورد. این‌ها خود واقعیت مادی و طبیعت آن واقعیت محسوس را در کانون توجه قرار می‌دهد. (سحمرانی۱۳۶۹، ۲۰۱) البته در این بین مالک به نقش بر‌تر یا مهم‌تر اندیشه‌ها باور دارد زیرا توانگر بودن یک جامعه، نه بوسیله‌ی کمیت اشیایی که مالک آنهاست، بلکه با مقدار اندیشه‌هایی که در خود دارد سنجیده می‌شود. وی مثال می‌آورد که گاهی اتفاق می‌افتد که شرایط دردناکی جامعه را فرا می‌گیرد، مثلا آب طغیان می‌کند یا جنگی در می‌گیرد و در نتیجه‌ی آن جهان اشیاء به طور کامل محو می‌شود یا آنکه جامعه تا مدتی خصوصیت مسلط بودن بر جهان اشیاء را از دست دهد، اگر در همین هنگام اتفاق بیفتد که جامعه تسلط بر جهان اندیشه‌ها را نیز از دست دهد، جامعه فرو می‌پاشد. اما اگر جامعه بتواند اندیشه‌هایش را نجات دهد در واقع همه چیز را نجات داده است. زیرا می‌تواند دوباره ساخت جهان اشیاء را از سرگیرد. (پیشین مرداد۱۳۵۹، ۴۷) 

۱-۱-۳ تمدن و فرهنگ

مالک معتقد است که تمدن مجموع شرایط اخلاقی و مادی است که جامعه‌ای معین را قادر می‌سازد تا برای هریک از افراد خود از دوران کودکی تا کهنسالی در تمام ابعاد زندگی، تواناییهای ضروری جهت رشد و تعالی آنان را فراهم نماید (بن نبی ۲۰۰۲، ۴۳) 

مالک معتقد است که تمام تمدنهای معاصر در نتیجه‌ی انسجام بین سه عنصر «خاک، انسان و زمان» و در سایه‌ی یک نیروی موثر دینی بوجود آمده‌اند. کشورهای اروپایی در چهارچوب دین مسیح توانستند با قدم گذاشتن در عرصه‌های فنی و ادبی و فلسفی و ارائه‌ی تفکرات نوین مبتنی بر دین، به ماورای مبداء انجیلی خود راه یابند. به عنوان نمونه اندیشه‌ی اروپایی معاصر در یک جو عقلانی و زیبا‌شناختی شکل گرفت ولی با وجود این هرگاه که جریان یا مقاومت و تهدیدی از خارج متوجه این تفکرات می‌شد، فورا به مبداء انجیلی خود بر می‌گشتند و این نشان می‌دهد که حتی تمدنهای معاصر اروپایی نیز در طی مسیر خود بی‌نیاز از اندیشه‌ی سنتی مسیح نبودند. وی تأکید می‌کند که در جهان اسلام نیز نمی‌توان بی‌نیاز از مبداء دینی اسلام تفکر نوینی را نقطه‌ی شکل گیری تمدنی جدید قرارداد، چرا که این مبداء دینی در جهان اسلام به مراتب از مبداء انجیلی محکمتر و قوی‌تر است. (علیخانی و همکاران ۱۳۸۴، ۹۸) 

هر تمدنی سه مرحله‌ی حساس را به تصویر می‌کشد که عبارتند از مرحله‌ی ماقبل تمدن، مرحله‌ی تمدن و مابعد تمدن. جامعه در مرحله‌ی مابعد تمدن، اجتماعی ایستا و غیر متحرک نیست بلکه در حال عقب گرد و طی مسیر قهقرایی است که نتیجه‌ی انحراف از مسیر تمدنی خود است. (علیخانی و همکاران ۱۳۸۴، ۱۰۰) وی در این زمینه به دیدگاه‌های ابن خلدون نزدیک می‌شود که معتقد است تمدن‌ها مراحل تولد، رشد و مرگ را به صورت دوره‌ای طی می‌کنند. از نظر بن نبی، هر جامعه‌ای در مرحله‌ی ماقبل تمدنی خود دارای مجموعه‌ای از فعالیت‌های ابتدایی با عوامل مشوق عملی است که فرهنگ اصیل آن را تشکیل می‌دهد که دارای اندیشه‌ها و افکاری ثابت و الگو گونه است و نسل به نسل انتقال می‌یابد، در کنار آن یک سلسله افکار و اندیشه‌های متغیر عملی نیز وجود دارد که هر نسلی متناسب با اوضاع و شرایط زمان خود، آن‌ها را به کار می‌گیرد و هرگاه لازم باشد تغییراتی کم یا وسیع، متناسب با نیازهای خود در آن افکار اجرایی ایجاد می‌کند. اندیشه‌های ثابت و اصیل در مرحله‌ی ماقبل تمدن که هرگز دخل و تصرفی نمی‌پذیرد، گنجینه‌ی اخلاق و نقطه‌ی اتکای کلیه‌ی فعالیت‌های جامعه در مراحل بعد به حساب می‌آید؛ اما اندیشه‌های عملی متغیر، درحکم ابزار پیشرفت جامعه هستند. (ه‌مان ۱۳۸۴، ۱۰۱) 

بنابراین، با‌شناختی که از تمدن و عناصر سازنده‌ی آن از نظر بن نبی ارائه شد، تردید نیست که ویژگی عمومی این تمدن، از قوانین اخلاقی سرچشمه می‌گیرد که شرافت انسان را در درجه‌ی اول اهمیت قرار می‌دهد. به عبارت دیگر عوامل سه گانه‌ی تمدن، اگر اخلاق به معنی گسترده‌ی آن نقطه‌ی اجتماع و اشتراک آن‌ها نباشد، به تنهایی اثر نمی‌بخشند. (سحمرانی۱۳۶۹، ۲۰۶) 

اما ویژگی‌های اخلاقی چگونه در وجود انسان پرورش داده می‌شود؟ بن نبی آنرا در چهارچوب مفهوم فرهنگ مورد بحث قرار می‌دهد. از نظر او، فرهنگ محیطی است که در آن طبیعت و شخصیت فرد شکل می‌گیرد. محیطی که تمدن معینی را نمایش می‌دهد و در محدوده‌ی آن انسان متمدن حرکت می‌کند. فرهنگ گهواره‌ی سازنده‌ی شخصیت انسان است که بر اساس آن، ارزش‌ها و ضوابط خود را می‌آفریند. چنین برداشتی از واژه‌ی فرهنگ، دستاوردهای انسان و جامعه را دربر می‌گیرد البته با عنایت به این نکته که همبستگی این دستاورد‌ها در یک شخصیت واحد ضروری است. (همان۱۳۶۹، ۳۰۱) علاوه بر این او معتقد است که فرهنگ هنگامی یکدست و منشاء تحول می‌شود که به صورت تاریخ درآید و همانند فرهنگ یونانی یا رومی از نگاه سنتهای مختلف به شکل شاهکار متجلی شود. در واقع روشی که هر جامعه برای رسیدن به هدفش بر می‌گزیند به فرهنگ آنجامعه تبدیل می‌شود، اگر زبان قدرت را برگزیند به امپراطوری روم تبدیل می‌شود و اگر عقلانیت و گفتگو را انتخاب کند به تمدن یونان تبدیل می‌شود. بنابراین فرهنگ هر ملتی به دنبال آثار و نتایجی که روحیه‌ی هر ملت پدید می‌آورد، شکل می‌گیرد. (علیخانی و همکاران ۱۳۸۴، ۱۲۹) 

۲-۱-۳ افول فرهنگ و جامعه

از دیدگاه مالک بن نبی در شرایطی با قطع ارتباط میان فرد و جامعه، بحران فرهنگی روی می‌دهد. وقتی که جامعه مسئولیت خود را در پائیدن رفتار فرد فراموش کند و فشار اجتماعی زوال یابد، انرژی زیستی از بندهای خویش‌‌ رها می‌شود و در نتیجه هر آنچه را بر شالوده‌های دینی و سکولار استوار شده باشد، ویران می‌سازد. یعنی تمامی ساختمان اجتماعی را متلاشی می‌کند. علاوه بر آن در حالتی که فرد به دلایل مختلف از جمله عوامل سیاسی حق انتقاد – از روند اعمال قدرت در جامعه - را از دست می‌دهد، بحران فرهنگی روی می‌دهد که پی آمد کوتاه مدت آن افول تمدن و دراز مدت آن از بین رفتن التزام و همبستگی میان جامعه و فرد است. (مالک بن نبی دی ماه۵۹، ۱۰۳) از دیدگاه مالک علاوه بر بروز بحران داخلی، عامل موثر دیگری در افول تمدن و فرهنگ نقش بازی می‌کند که دخالت استعمار خارجی است. وی معتقد است با هجوم فرهنگی اروپا، حرکت غرب گرایانه افزون گردید و دخالت استعمار در نهاد مردم که از اندیشه‌ی اروپایی تاثیر پذیرفته بود، قوت گرفت. (سحمرانی۱۳۶۹، ۳۰۲) وی با تأکید بر نقش استعمارگران در عقب ماندگی کشورهای در حال رشد، اشاره می‌کند که آن‌ها در حوزه‌ی اجتماعی و اقتصادی با تمام وسائل وارد کارزار می‌شوند و نمی‌گذارند ملل استعمار شده در این دو حوزه ترقی کنند. از این رو یکی از اصول استعمار این است که زمامداران لایق را برکنار می‌کنند و علاوه بر آن، سیاست استعماری بر مبنای تحریف و تغییر کتب آسمانی بنا شده است (بن نبی مرداد۱۳۵۹، ۳۴) بنابراین، در تحلیل وضعیت جوامع اسلامی، ابتدا به فروپاشی درونی اشاره می‌کند که مهم‌ترین عامل عقب ماندگی جهان اسلام، منیت و خود محوری و رسوخ این روحیه در مردم و حاکمان است که روحیه‌ی جمع گرایی و جماعت محوری را تضعیف کرده و فرد گرایی به معنی منفی را جایگزین آن ساختند. وی می‌گوید که جامعه‌ی اسلامی در دوران فارابی اندیشه را می‌آفرید، در دوران ابن رشد آن‌ها را به اروپا ابلاغ می‌کرد، اما پس از ابن خلدون، نه توانایی آفریدن و نه ابلاغ [۲] آنرا داشت. (بن نبی ۱۳۵۹، ۵۵) به اعتقاد وی بحران اندیشه از جمله مشکلات جامعه‌ی مسلمان است و برای غلبه بر آن باید با تولید اندیشه، راه را نشان داد. به عنوان مثال گاندی از رهبرانی بود که هیچ امکاناتی نداشت، اما با اندیشه و اصل عدم خشونت توانست جهان را تسخیر کند. (بن نبی دی ماه ۱۳۵۹، ۹۸) بعد به نقش و عملکرد استعمار می‌پردازد. 

۲-۳ نظریه‌ی سیاسی مالک

سیاست از نظر بن نبی از نقشی اساسی در تعیین هدف‌ها و طرح برنامه‌ها مخصوصا در ترسیم روابط اجتماعی در داخل و نحوه‌ی همکاری با کشورهای دیگر، برخوردار است. آشکار است که سیاست مادام که انگیزه‌های آن در وجدان‌های آگاه و قلب‌ها و اندیشه‌های روشن باقی است به انحراف نمی‌رود و هر تلاشی هم برای منحرف کردن آن بی‌نتیجه است. اما اگر این انگیزه‌ها از منشاء دیگری – و به تعبیر مالک از اعضای جهاز هاضمه – برخیزد، استعمار می‌تواند در آنجا دخالت کرده و کشورهای استعمار شده را از نظر سیاسی و اجتماعی زیر سلطه‌ی خود نگهدارد. (سحمرانی ۱۳۶۹، ۲۳۴) این تعبیر از نگاه کاملا اخلاقی بن نبی نسبت به سیاست و قدرت حکایت دارد. با همین نگاه، وی به تشریح دیدگاه خود در زمینه دموکراسی در اسلام می‌پردازد. 

 

۱-۲-۳ اسلام و دموکراسی

در مورد دموکراسی دیدگاه‌ها در میان مسلمانان متفاوت است و طیف وسیعی را از تجویز، رد مطلق و قبول مشروط و مقید آن دربر می‌گیرد. برخی معتقدند که اصلا نیازی به این اندیشه نداریم زیرا بدیل آن یعنی شورا را داریم. جریانی دیگر به سبب ارتباط دموکراسی با سکولاریسم و در نتیجه ناسازگاری آن با دین، به نفی دموکراسی می‌پردازد. برخی دیگر نیز دموکراسی را از آن رو رد می‌کنند که تصور می‌کنند عناصر تشکیل دهنده‌ی آن مانند نظام حزبی، رای اکثریت، شیوه‌های مبارزه پارلمانی و تبلیغات انتخاباتی با اسلام مخالف است. (حیدر ابراهیم علی، ص۳۹) برخی هم البته معتقدند که اسلام و دموکراسی با هم سازگارند. مالک از جمله اندیشمندانی است که با شیوه‌ی استدلال خودش، نه تنها به سازگاری اسلام و دموکراسی معتقد است بلکه می‌اندیشد که بهترین شکل دموکراسی در اسلام قابل تحقق است. وی در رساله‌ای با عنوان دموکراسی در اسلام [۳] به بیان اندیشه‌های خود می‌پردازد. 

 مالک در ابتدا و در یک تحلیل کلی تمام شکست‌هایی را که تمدن اسلامی با آن روبرو شده است و همواره راه را در طول تاریخ اسلام برای استعمارگران گشوده است به واقعه‌ی صفین نسبت می‌دهد، زیرا در آن جدایی عناصر تشکیل دهنده‌ی تمدن اسلامی به مرحله‌ای رسید که قدرت و حکومت خویشاوندی یا حکومت موروثی را جایگزین حکومت دموکراتیک خلافت نمود و سبب شد تا بین دولت و وجدان مردم فاصله ایجاد شود. او معتقد است که اوضاع صدر اسلام طوری نبود که ابتدا بر اساس یک لایحه‌ی حکومتی، دموکراسی وضع و اجرا شود بعد انگیزه‌های لازم برای آن در افراد ایجاد شود. بلکه احکام و انگیزه‌های اجرایی آن، ابتدا در وجدان مسلمانان رسوخ کرد سپس خود را در شکل و قالب یک دستور و لایحه‌ی حکومتی نشان داد. بنابراین عناصر ذاتی دموکراسی از‌‌ همان آغاز در درون و وجدان اخلاقی مسلمان بوجود آمد. از نظر او، آنچه امروزه روح دموکراسی اسلامی نامیده می‌شود در جوهر خود نوعی قداست دارد. اما اینکه چرا از زمان معاویه تا کنون دموکراسی اسلامی با وصف اصیل آن نتوانسته خود را در جوامع مسلمان نشان دهد، باید پاسخ آنرا در دوران روبه قهقرای اسلام در حکومت معاویه و بعد از آن بررسی کرد. (بن نبی ۱۹۷۹، ۱۶۲) در دوران معاویه و پس از آن، استبداد و استکبار به نام دین در عرصه‌ی حکومت ظاهر شد. هر چند که هنوز روح بردگی در افراد شکل نگرفته بود، اما زمینه‌های لازم برای دموکراسی اسلامی به تدریج روبه افول نهاد. مالک، جنگ صفین را مهم‌ترین نقطه‌ی عطف سیاسی در تاریخ اسلام و ریشه‌ی انحطاط مسلمانان می‌داند زیرا دردناک‌ترین پیامد این شرایط از نظر او، از بین رفتن روح قرآنی به عنوان مبنای روابط اجتماعی بود که پیامبر در اولین دولت اسلامی در مدینه بنیان نهاده بود. (بن نبی ۱۹۸۶، ص۳۴) 

۲-۲-۳ معانی لغوی اسلام و دموکراسی

برای بیان رابطه‌ی اسلام و دموکراسی، بن نبی معانی لغوی آن‌ها را مورد بحث قرار می‌دهد. معنای اصلی دموکراسی سلطه و سیطره‌ی انسان بر سرنوشت خود در نظام اجتماعی خاص و معینی است. از سوی دیگر اسلام یک مفهوم متافیزیکی است که خضوع انسان را در برابر سلطه‌ی الهی افاده می‌کند. بنابراین در ظاهر به نظر می‌رسد که بین این دو مفهوم نوعی تناقض وجود داشته باشد. تناقضی که به وضوح در شعارهای انقلاب فرانسه در مبارزه با کلیسا مطرح کرد که نه خدایی را می‌خواهیم نه آقا بالاسری را، آشکار شد. (عبدالعزیز مولودی۱۳۸۱، ۱۳) وی معتقد است که بایستی دموکراسی را از سه بعد نگاه کنیم: 

۱- دموکراسی به معنی درک و توجه به خود (من) 

۲- دموکراسی به معنای درک و توجه به دیگران

۳- دموکراسی به معنای مجموعه‌ای از قراردادهای اجتماعی – سیاسی که برای شکل گیری و رشد درک دموکراسی در افراد ضروری است. 

این سه شکل همه‌ی شرایط درونی و برونی لازم برای تحقق دموکراسی را دربر می‌گیرد. اگر شرایط تحقق دموکراسی در نگرش و ساختار شخصیت افراد و آداب و رسوم جامعه فراهم نگردد، دموکراسی به عنوان واقعیتی سیاسی ممکن نخواهد بود. (ه‌مان، ۱۴) قاعده‌ی کلی در مورد سرشت اندیشه‌ی دموکراسی در اروپا یا هر کشور دیگر این است که این اندیشه، نتیجه‌ی رویدادهای پی در پی و هماهنگ اجتماعی است که از نظر روانی حد وسط میان دو قضیه‌ی نقیض یکدیگر یعنی از یک سو روحیه‌ی یک بنده‌ی وابسته و نیازمند و از سوی دیگر روحیه‌ی فرد مستبدی است که در صدد به بندگی کشاندن دیگران است. انسان آزادی که با حس دموکراسی رشد یافته است، حد فاصل مثبت میان این دو ویژگی منفی است. یعنی فردی است که نفی کننده‌ی عبودیت و بردگی افراد است، هم نافی به بردگی کشاندن دیگران است. این امر جوهره‌ی دموکراسی است. (ه‌مان، ۱۶) 

بنابراین، وقتی که از دموکراسی در اسلام صحبت می‌کنیم عناصر سه گانه‌ای مورد نظر است که مقتضیات ذاتی احساس و روحیه‌ی دموکراسی به شمار می‌روند، سٶالی که مطرح می‌شود این است که آیا اسلام در جهت توجه به احساس و روحیه‌ی دموکراسی در قبال من افراد و دیگران در حرکت است، آیا شرایط اجتماعی مناسب برای توسعه‌ی این حس را فراهم می‌کند؟ 

پاسخ آشکار بن نبی این است که اصل وجود دموکراسی در اسلام، ضرورتاً به هیچ اصل فقهی برداشت شده از قرآن و سنت تعلق ندارد.، بلکه به کنه و جوهر اسلام به صورت کلی مربوط است. نمی‌توان اسلام را در حکم یک قانون اساسی در نظر داشته باشیم که حاکمیت ملت معینی را اعلام و به حقوق و آزادیهای آن‌ها تصریح کند، ولی شایسته است آنرا به عنوان طرحی دموکراتیک تلقی کنیم که موقعیت فرد مسلمان را در جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، تعیین می‌کند تا در راستای حرکت تاریخی جامعه که با اصول عام و کلی اسلام مرتبط است، حرکت کند. (ه‌مان، ۲۴) به این ترتیب مالک معتقد است که در صورت آغاز حرکت به سوی دموکراسی و تامین شرط‌های آن، همه‌ی نتایج اجتماعی دموکراسی تحقق می‌یابد. چون مرحله‌ی آغازین پروژه‌ی دموکراسی، با ارزیابی جدیدی از انسان شروع می‌شود، بن نبی در مقایسه با دیگر نظام‌های فکری از منظری انسان‌شناسانه به بحث می‌نشیند. وی می‌گوید که در اثر انقلابات سیاسی بزرگ به عنوان مثال در انقلاب فرانسه به افراد لقب شهروند داده شد و برخی حقوق را برای آن‌ها تعریف کردند. در انقلاب شوروی فرد لقب رفیق پیدا کرد و به عنوان دموکراسی خلقی در مقابل دموکراسی غربی (اروپایی) شناخته شد. و دموکراسی خاص چینی نیز الگویی متفاوت ارائه کرد. وی نتیجه می‌گیرد که دموکراسی‌ها در محتوا باهم متفاوتند و این تفاوت‌ها به میزان ارزشی بستگی دارند که برای انسان قائل می‌شوند. در این چهارچوب وی به قضاوتی ارزشی دست می‌زند و معتقد است که اسلام به انسان ارزشی عطا می‌کند که از هر ارزش سیاسی- اجتماعی دیگری بر‌تر است. به استناد آیه‌ی ۷۰ سوره‌ی «اسراء» که می‌فرماید «و به انسان بزرگواری و کرامت بخشیدیم» این بزرگداشت را مالک فرا‌تر از حقوق سیاسی یا تضمینهای اجتماعی می‌داند که در سایر دموکراسی‌ها برای انسان در نظر گرفته می‌شود. (ه‌مان، ۲۶) 

فردی که احساس ارزشگذاری و احترام خداوند را نسبت به خود درک می‌کند، به ارزش آن در نوع نگاه به خود و دیگران نیز پی می‌برد، زیرا انگیزه‌ها و تمایلات منفی مانع تحقق دموکراسی را در وجود او از میان می‌برد. بنابراین در شخصیت فرد مسلمان این توجیه کلی را قرار می‌دهد که در مسیر حرکت نه در پرتگاه بندگی برای دیگران بیفتد، نه برای به بندگی گرفتن دیگران تلاش کند. مالک در استدلال برای گزاره‌های یاد شده از قرآن به دو آیه اشاره می‌کند. اول آیه‌ی ۸۳ از سوره‌ی قصص که می‌فرماید: «آن سرای آخرت را تنها بهره‌ی کسانی می‌گردانیم که در زمین خواهان تکبر و استکبار نیستند و فساد و تباهی نمی‌جویند و عاقبت از آن پرهیزگاران است». و دوم آیه‌ی ۹۷ تا ۹۹ سوره‌ی نساء است که: «بی‌گمان کسانی که فرشتگان – برای قبض روح در لحظات پایانی عمر- به سراغشان می‌روند و- می‌بینند به سبب ماندن با کفار- به خود ستم کردند به ایشان می‌گویند کجا بوده‌اید؟ گویند بیچارگانی در سرزمین کفر بودیم. فرشتگان در پاسخ گویند مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن بار سفر بندید و به جای دیگری کوچ کنید؟ جایگاه اینان دوزخ است و چه بد جایگاه و سرانجامی است. مگر بیچارگانی از زنان و مردان و کودکانی که کاری از دستشان ساخته نیست و راه چاره‌ای نمی‌دانند پس امید است خداوند از آن‌ها درگذرد و او بسی آمرزنده است». (ه‌مان، ۲۸) آیه‌ی اول مبتنی بر عدم به بندگی کشیدن دیگران است و آیه‌ی دوم برای زیرابر بندگی نرفتن دیگری است. 

۳-۲-۳ مقایسه‌ی دموکراسی اسلامی و لائیک

علاوه بر این، مالک به مقایسه‌ی دموکراسی‌های دیگر با دموکراسی در اسلام می‌پردازد و برای آن موقعیت برتری را تصور می‌کند زیرا دموکراسی لائیک- غیردینی- از نظر او، حقوق و ضمانت‌های اجتماعی را در ابتدا به انسان می‌دهد- یعنی تحول در جهان اشیاء- اما او را در برابر دو موضوع قرار می‌دهد یکی اینکه ممکن است قربانی توطئه‌ی منافع شخصی و گروه‌های بزرگ شود یا اینکه دیگران را زیر فشار استبداد طبقاتی قراردهد. چرا که دموکراسی غربی، انگیزه‌های عبودیت برای دیگران یا به بردگی کشاندن دیگران را در وجود او از بین نبرده است. از آنجا که هیچ تغییر واقعی در جامعه بدون تغییر آرام و مناسب درونی افراد قابل تصور نیست بر مبنای این قانون بر‌تر که در آیه‌ی ۱۱ سوره‌ی رعد آمده است: «خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه آنان احوالشان را خود تغییر دهند»؛ بیشترین رابطه‌ی ارگانیک میان اسلام و دموکراسی آشکار می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که مشخص می‌شود وقتی بخواهیم از یک کشور خاص قانون اساسی دموکراتیک آماده شده‌ای را به عاریت بگیریم، اشتباه آشکاری است زیرا در این حالت، ما همراه با قانون اساسی عاریت گرفته شده، همه‌ی بنیانهای روحی و تجارب تاریخی که اصول یادشده را در سرزمین اصلیش بوجود آورده منتقل نمی‌کنیم. یعنی ما دموکراسی را بدون هیچ مبنای واقعی بنیانگذاری کرده‌ایم. (ه‌مان، ۳۰) 

۴-۲-۳ شرایط تحقق دموکراسی اسلامی

مالک در ادامه، خود این سٶال را مطرح می‌کند که چگونه دموکراسی به معنای مورد نظر اسلام قابل تحقق است؟ به عبارت دیگر، آیا دموکراسی اسلامی نیز همه‌ی حقوق و آزادی‌های سیاسی و تضمین‌های اجتماعی را مانند دموکراسی لائیک برای انسان تامین می‌کند؟ وی در پاسخ به این پرسش تلاش می‌کند تا پاسخ را در خارج از متون دینی و از واقعیات زتدگی کنونی مسلمانان جستجو نماید. وی معتقد است که مشکلی در اعتبار دموکراسی در اسلام وجود ندارد و تأکید می‌کند که این البته مربوط به زمانی نیست که سنتهای اسلامی از پویایی باز ایستاد و پرتوهای آن از میان رفت، چنانکه امروز آنگونه است، بلکه در زمان شکل گیری و رشد آن سنت‌ها در جامعه چنین است. و توضیح می‌دهد که سنتهای اسلامی در زمان پیامبر و در عهد خلفای راشدین بوجود آمدند یعنی طرح دموکراسی که اسلام بنا نهاده است در یک دوره‌ی چهل ساله شکل گرفته است. در این مدت همه‌ی اصول اخلاقی وضع و کامل شدند تا پایه‌های معنوی دموکراسی اسلامی را ایجاد کنند. و برخی از این پایه‌ها را مالک نام می‌برد. (ه‌مان، ۳۲) اولین قدم در تسریع روند دموکراسی در اسلام را در الغای بردگی نام می‌برد. در حالیکه در آتن، دموکراسی اهمیتی به حقوق بردگان نمی‌دهد؛ در اسلام در قالب مقدمات یا اصول فقهی موجود در قرآن و سنت، ارج نهادن به بردگان را در روح جامعه‌ی اسلامی نهاد و به تدریج قوانین لازم جهت آزادی بردگان را پایه گذارد براساس آیه‌های ۱۳-۱۰ سوره‌ی بلد که: «و راه خیر و شر را به او نموده ایم- آن کس که ناسپاس است- او خویشتن را به گردنه – رهایی از شقاوت و رسیدن به سعادت- نمی‌زند و تو چه می‌دانی آن گردنه چیست؟ آزاد کردن برده است» (علیخانی۱۳۸۴، پیشین، ۱۱۷) قدم بعدی اعلام برابری انسان‌ها توسط پیامبر است در حدیثی که گفته‌اند: «ای مردم بدانید که خدای شما یکی است، پدر شما یکی است؛ همه‌ی شما فرزند آدم هستید و آدم نیز از خاک آفریده شده است. به یقین گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقوا‌ترین شماست. هیچ عربی بر غیر عرب و غیر عربی بر عرب و سرخپوستی بر سفیدپوست و به عکس جز به تقوا برتری ندارد». مالک معتقد است که این حدیث، فلسفه و برنامه‌ی انسانی را در پروژه‌ی دموکراسی اسلامی بیان می‌کند. علاوه بر این پایه‌های نظری، ضروری است که دارای آثار قابل مشاهده و واقعی در رفتارهای فردی، حقوق و ضمانت‌هایی که فرد از آن برخوردار می‌شود و در اعمال ناشی از حاکمیت، میزان قدرت و نحوه‌ی شکل گیری یا مشروعیت آن و به طور کلی همه‌ی ویژگیهای دموکراسی، باشد. مالک مواردی را در این زمینه نیز مشخص می‌کند. مانند اصل اطاعت از اولوالامر براساس آیه‌ی ۵۹ سوره‌ی نساء که: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا و از پیامبر و از امرای خود فرمانبرداری کنید و اگر در امری اختلاف داشتید آنرا به خدا و پیغمبر او برگردانید اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید». و نیز آزادی یکی از مولفه‌های دیگر دموکراسی است که از نظر مالک اسلام انواع آزادی‌های مشروع را برای افراد در نظر گرفته است. از جمله آزادی درونی افراد، آزادی کسب و کار، بیان و آزادی فردی. (عبدالعزیز مولودی، پیشین، ۳۹) 

دامنه‌ی آزادی‌ها آیا محدوده‌ای دارد یا اینکه ضابطه‌ای مشخص برای آن‌ها در نظر گرفته نشده است؟ مالک با توجه به دیدگاهی که نسبت به رابطه‌ی فرد و جامعه دارد، معتقد است که حدودی که برای هر نوع آزادی فردی در شرایط معینی قرارداده شده، مبنای مهمی در قانونگذاری اسلامی است که در آن منافع جامعه مقدم بر منافع فردی می‌باشد. البته با توجه به نوع موضوع موارد استثناء نیز وجود دارد. (ه‌مان، ۴۱) وی در ‌‌نهایت نتیجه می‌گیرد که به این اعتبار درست است که بگوییم دولت اسلامی، هم در منشاء و هم در عمل دموکراتیک است و تمام خصوصیات دموکراسی سیاسی را دربر می‌گیرد. با وجود این، این مسئله را مطرح می‌کند که آیا بحثهای مطرح شده با آنچه واقعیت کنونی مسلمانان است ارتباط پیدا می‌کند؟ 

۵-۲-۳ واقعیت معاصر کشورهای مسلمان

در این زمینه وی به یک اصل کلی اشاره می‌کند که اگر چه بعد از واقعه‌ی صفین، دموکراسی اسلامی به قهقرا رفت ولی این دگرگونی، آثار پروژه‌ی دموکراسی اسلامی را از بین نبرد. به عنوان مثال ذکر می‌کند که اگر چه دوره‌ی معاویه دوره‌ی عقب نشینی دموکراسی اسلامی است اما در عین حال باید در نظر داشت که دیگر هیچ بنده‌ی مسلمانی، تا وقتی که به روح اسلام تمسک جوید، برده و فرمانبردار نمی‌شود. نظارتی که وجدان و روح اسلامی بر کارگزاران حکومتی لازم و ضروری کرده است، حتی بعد از دوره‌ی عقب نشینی و قهقرایی که به آن اشاره شد تداوم یافته و از نظر وی رویدادهای بزرگی در تاریخ اسلام مانند پیدایش مرابطین و موحدین در شمال آفریقا را می‌توان اینگونه تفسیر کرد که بیانگر اعتراض این وجدان علیه استبداد است. (ه‌مان، ۵۳) در هر صورت وی به این مسئله اشاره دارد که تمدن اسلامی با از میان رفتن پرتو‌ها و پایه‌های اساسی دموکراسی در جهان اسلام به پایان رسید. یعنی وقتی که فرد درکش را نسبت به ارزش خود و ودیگران از دست داد. 

 از نظر او بزرگ‌ترین سرمایه‌ی هر جامعه اندیشه‌های آن است، اگر جامعه‌ای به هر دلیل ابزار خود را از دست دهد ولی اندیشه‌هایش پابرجا باشد، می‌تواند دوباره آن ابزار و اشیاء را بدست آورد. اما اگر جهان اندیشه را از دست دهد، همه چیز آنجامعه از دست می‌رود. (علیخانی پیشین، ۱۰۳) در این شرایط جامعه با دو دسته از افکار روبرو است. یک دسته افکار مرده به زعم مالک است که برآیند انحطاط اندیشه در درون جامعه است ودوم افکار می‌راننده است که افکاری فاقد هویت فرهنگی که از خارج بر جامعه تحمیل می‌شود. هردوی این افکار آثار زیانباری برای جامعه در بر دارد. به اعتقاد بن نبی، مسلمانان وقتیکه گرفتار محیطی پر از افکار مرده شدند- جهان اندیشه‌شان نابود شد- برای جبران به فکر واردات افکار می‌راننده‌ی جهان غرب افتادند که به انحطاط جامعه می‌افزود زیرا این افکار در محیط اصلی خود، یعنی در غرب می‌توانست مفید باشد در حالی که در محیطی غیر از آن بخاطر عدم تناسب با ویژگی‌های اندیشه‌ای ثابت آن محل، دارای آثار زیانبار خواهد بو (ه‌مان، ۱۰۴) جامعه‌ی مسلمان در مجموع در شرایط کنونی متاثر از این دو دسته از افکار است و به نوعی در حالت بی‌هویتی زندگی می‌کند. یعنی از تولید اندیشه باز مانده است و از برخی اندیشه‌های وارداتی استفاده می‌کند که بستر مناسب برای بهر گیری از آن را ندارد. وی نتیجه می‌گیرد که مسلمانی که نمی‌تواند از امکانات تمدنی به اندازه‌ی رفع نیاز‌های زندگی استفاده کند چگونه خواهد توانست دیگران را نجات دهد؟ (بن نبی مهر۱۳۵۹، ۴۱) 

۳-۳ چه باید کرد؟ 

 راه چاره برای برون رفت از مشکلات و گرفتاریهایی که جوامع مسلمان اکنون با آن مواجهه‌اند چیست؟ آیا امکان آن فراهم می‌شود که دوباره جوامع مسلمان بتوانند تمدن ساز شوند؟ آیا دموکراسی مورد نظر مالک در دوران کنونی می‌تواند دوباره لوازم ضروری مورد نیازش را تامین کند تا جوامع اسلامی نیز نقش خود را در این زمینه بازی کنند؟ 

 از نظر مالک مشکلات انسان سرشت خاص خود را دارند و از این رو نمی‌توان راه حلهایی را در مورد آن‌ها به کار بست که برهانهای خود را ار بیرون آن محیط انسانی بدست می‌آورند. جامعه‌شناسی نیز روشهای خاص خود را دارد، بنابراین اگر از روشهای آن چشم پوشیده شود، ممکن است دچار اشتباه شویم. وی معتقد است که چنین اشتباهی در اغلب کشورهای اسلامی رخ می‌دهد و از آنجا که همه‌ی راه حل‌ها از کشورهای متمدن به عاریت گرفته می‌شوند، نزد ما‌‌ همان تاثیرات را بوجود نمی‌آورند که در سرزمین خود دارند. حتی گویی به محض جدا شدن از چهارچوب اجتماعی خود، کاراییشان را از دست می‌دهند. (بن نبی مرداد۱۳۵۹، ۱۲۲) از این رو، مهم‌ترین خطری که طرح‌های اصلاحی را تهدید می‌کند، برداشت و انتقال روشهای اصلاحی بیگانه و حرکت بر طبق آن‌ها می‌باشد به صرف اینکه موفقیتی در کشور آن‌ها داشته است. از نظر او گمراهی بالا‌تر از این نیست که کسی بخواهد طرحی هر چند موفق را در کشوری دیگر با فرهنگ و محیط متفاوت عینا به اجرا گذارد چون هر جامعه‌ای ابزارهای حرکت آفرین خاص خود را داشته که جوشیده از بطن اندیشه و ارزشهای فرهنگی آنجامعه است. (سید محمد ثقفی بی‌تا، ۶۵) لذا وی با انتقال طرح‌های برخاسته از غیر جهان اسلام در یک سطح فراگیر موافق نیست. 

برای برون رفت از این مشکلات، وی معتقد است که خود باوری و اثرگذاری معجزه‌ای است که مسلمانان در اواخر قرن بیستم بایستی به عنوان رسالت خود به آن بپردازند تا بتوانند اثرگذار و تمدن ساز باشند. این امر نیازمند دو مرحله تحول است که شامل تحول نفسانی و درونی- فردی- و تحول برونی در محیط اجتماعی یا جهانی می‌شود. (ه‌مان، ۴۶) به عبارت دیگر، فرد لازم است ابتدا خودآگاهی فردی کسب کند، بعد آگاهی اجتماعی را از طریق شناخت دیگران کسب کند. گزینه‌ی دیگری که بن نبی به این مجموعه اضافه می‌کند آن است که باید خود را به دیگران معرفی کند و اثرگذاری بر دیگران داشته باشد. (ه‌مان، ۵۰) در این رابطه وی می‌افزاید که ملت هاییکه می‌خواهند آزاد شوند، بایستی از راه ثروت علمی، خود را مهیای آزادی سازند. هیچگاه آزادی کشوری، سبب آزادی دیگری نخواهد شد مگر اینکه شرایط آزادی را بدست آورده باشد. این امر از دو راه قابل تحقق است: 

۱- به انتظار بوجود آمدن شرایط بین المللی بنشینند تا آزاد گردند

۲- شرایط مثبت آزادی را پی ریزی کنند. 

مشکل اساسی از نظر مالک این است که باید برای آزادی از استعمار- که خیلی مورد تأکید اوست-، استعداد استعمار پذیری را برطرف کرد. علاوه بر آن باید از خرافات آزاد شد. (علیخانی، پیشین، ۱۱۴) 

وی معتقد است که دو گام اساسی برای اصلاحات در جامعه ضروری است. گام اول جهت گیری گذشته نگر و بررسی عمیق نسبت به گذشته و شناخت دستاوردهای آن، به عنوان مقدمه‌ای برای تعهد نسبت به آن است و خطرات دوری از آن و از کار افتادن اثر آن در واقعیت فرهنگی و اندیشه عمومی شناخته شود. و دوم جهت گیری آینده نگر و متعهد به چارچوبه‌های احکام قرآن و سنت پیامبر و روش نیاکان پاک که تجدید کننده‌ی ابزار‌های تحول اجتماعی در همه‌ی زمینه‌ها برای ساخت تمدنی انسانی است و با آن می‌تواند انسانیت انسان را به او بازگرداند. (سید محمد ثقفی، پیشین، ۶۵) آنچه را که مالک بدنبال آن است تحت عنوان استقلال و انقلاب قابل بررسی است. 

۱-۳-۳ انقلاب و اصلاح 

انقلابی که مالک مطرح می‌کند یک خشونت سیاسی مجرد یا انقلاب نظامی یا حرکت ملی نیست، که مسلمانان قبلا از این نوع را بسیار تجربه کرده‌اند. آنچه که مد نظر اوست یک انقلاب فکری است یعنی انقلابی در روش و نوع تحلیل و دیدگاه، انقلابی در بازخوانی تاریخ، در مطالعه‌ی واقعیت‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه. (وجیه کوثرانی بی‌تا، ۱۱۲) از این رو به نظر می‌رسد که منظور مالک از استقلال به عنوان مقدمه‌ی انقلاب، استقلال فکری است چرا که به نظر او استعمار همیشه می‌کوشد برای تثبیت موقعیت خود، افکار و اندیشه‌های صحیح را از مردم بگیرد و به جای آن اندیشه‌های وارداتی که جایی در جان مردم ندارد و ضامن بقای خودش است را تحویل آن‌ها دهد. (سید محمد ثقفی، پیشین، ۶۶) به اعتقاد برخی از ناظران، آنچه که در برنامه‌ی تغییر یا انقلاب فرهنگی مالک مشاهده نمی‌شود و در واقع سٶالی است که وی پاسخ نداده است این است که چه کسی برنامه ریزی، مطالعه و مرحله بندی عملی جریان و کار تغییر در جهان اسلام را انجام می‌دهد؟ پاسخ مالک از این دیدگاه، شاید آن است که کنفرانس اسلامی- به عنوان نمادحرکت جمعی جوامع اسلامی- می‌تواند به این مسائل به روشنی و دقت پاسخ می‌دهد. (وجیه کوثرانی، پیشین، ۱۱۶) اما از آنجا که مالک بر نقش اندیشه‌ها و تفکر بسیار تأکید می‌کند و معتقد است که حوادثی که در پیچ و خمهای تاریخ برای جامعه اتفاق می‌افتد، ناشی از کمی ابزار نیست بلکه از فقدان تفکر است (سحمرانی، پیشین، ۳۱۹) تأکید می‌کند که هر اندیشه دو چهره دارد، چهره‌ی صحت و چهره‌ی صلاحیت. و در توضیح آن اضافه می‌کند که‌گاه اندیشه‌ای نه صلاحیت دارد و نه صحت، ولی گاهی اندیشه‌ای صحت دارد در حالیکه صلاحیت خود را به دلایلی از دست داده است. از این نظر است که می‌توان گفت اسلامی که امروز فرا روی ما است، اندیشه‌ای صحیح و درست است، اما بر اثر عواملی چون عقب نشینی، تنبلی و خوابهای روزانه‌ی ما، بخشی از صلاحیت خود را از دست داده است. (بن نبی مهر۱۳۵۹، ۵۲) 

بن نبی با این حال نسبت به آینده خوشبین است و با روشی پیشگویانه در مورد آینده‌ی دموکراسی اسلامی صحبت می‌کند و معتقد است که، کشورهای اسلامی در حال حاضر در مراحل اولیه‌ی و مقدمه چینی برای بازگشت روحیه‌ی دموکراسی هستند. چرا که در اطراف و اکناف جهان اسلام، تجارب متعددی برای حاکمیت دموکراسی دیده می‌شود. البته این امر محقق نخواهد شد مگر اینکه مردم و حاکمان ارزش و مقام انسانی خود و دیگران را آن گونه که قرآن به آن اشاره دارد، دریابند. (علیخانی، پیشین، ۱۲۳) به عبارت دیگر از نظر او ترکیب منسجمی بین عنصر انسان، خاک و زمان در کشورهای اسلامی در حال تحقق است و دیر یا زود یک تمدن اسلامی گسترده ایجاد می‌شود. 

۴-۳تحلیل و نقد روش و اندیشه‌های مالک

مالک بن نبی، اندیشمندی است که دارای عمق فکری خاص و دامنه گسترده دانش و نظریه‌پردازی است. از این رو نقد کامل اندیشه‌های او در این مجال نمی‌گنجد. بنابراین، تنها به بررسی برخی از نظریه‌های وی پرداخته می‌شود. 

۱-۴-۳ روش‌شناسی کار مالک بن نبی

در مورد روش‌شناسی کار بن نبی، دکتر مصطفی سباعی از متفکران مسلمان سوری معتقد است که او در همه‌ی کار‌هایش به عنوان نویسنده‌ای با اندیشه‌ای عمیق و منطقی، واقع بین و با روش قوی در دفاع از اندیشه‌هایی که بنا نهاده است شناخته می‌شود و همین ویژگی، وی را در روش منحصر به فرد ساخته است بگونه‌ای که ویرا قادر ساخته است که با روش منحصر به فرد خود و فرهنگ غربی، عربی و اسلامی‌اش با افکار نسل جوان و فرهنگی ما روبرو شود و آن‌ها را به سوی اصلاح و تغییر همراه با حفظ عقیده و سلامت فکر رهنمون سازد. آن‌ها بن نبی را به عنوان یک رهبر فکری بلند نظر، با ایمان قوی که با قلمش برای خداوند و اسلام تلاش می‌کند، نگاه می‌کنند. (مصطفی السباعی بی‌تا، ص۱۳۲) 

حسن حنفی، از نویسندگان مشهور معاصر عرب در مورد بن نبی معتقد است که وی از سردمداران جنبش اصلاحی در جهان اسلام است که بعد از عبدالحمید بن بادیس و البته عمیق‌تر و جدی‌تر از او، اندیشه‌ها و اقداماتش مغرب عربی و بلکه جهان اسلام را زیر تاثیر خود قرارداد. (حسن حنفی ۱۹۹۸، ۴۳۱) 

هم چنین مالک را به عنوان نویسنده‌ای که دارای شخصیت پرورش یافته و خود ساخته، دارای ذهن خلاق و مباحث عمیق و منسجم شناخته‌اند که در عین انسجام در اندیشه و اتقان علمی، رویکردی عملگرایانه و کاربردی داشته و علل عقب ماندگی و انحطاط تمدن و جوامع اسلامی را ریشه یابی کرده است (علی اکبر علیخانی و همکاران ۱۳۸۴، ۹۱) 

می‌توان در مورد روش کار مالک بن نبی گفت که وی اندیشمند و متفکری توانمند، واقع بین و دارای انسجام در اندیشه بوده که از منظر اجتماعی و با دیدی درونگرا و بر پایه‌ی مبانی فکری ملهم از منابع اسلامی، به تحلیل وضعیت و شرایط حاکم بر جوامع اسلامی پرداخته است. و بر این باور بوده است که بایستی بر مبنای دانشی بومی بایستی تحلیل‌ها استوار شود تا بتواند راهگشا و راه برون رفت از مشکلات این جوامع را نشان دهد. بن نبی بر اساس آموزه‌های مانده از رسول خدا و قرآن دیدگاه خود را تبیین می‌نماید. بنابراین می‌توان ادعا کرد که اندیشه‌های وی کاملا برگرفته از منابع اسلامی با توجه به روح زمان است. اهمیت روش و اندیشه‌های بن نبی وقتی قابل درک است که درنظر داشت وی در هنگامه‌ای از موضوعاتی چون تفکر اصلاح طلبی و دموکراسی در اسلام صحبت کرده است که دوره‌ی تسلط اندیشه‌هایی از سنخ سید قطب در کشورهای اسلامی بوده است. 

۲-۴-۳ نقد اندیشه‌های مالک

مالک بن نبی در تحلیل رابطه‌ی فرد و جامعه، عمدتا اصالت را به جامعه و اهداف جمعی و عمومی می‌دهد. از این رو، منتقد روشهای فرد گرایانه و لیبرالی است. بنابراین گرایش کلی جامعه‌شناختی او را می‌توان به نوعی سوسیالیسم اسلامی تعبیر کرد. هر چند شاید وی در ارزیابی اندیشه‌هایش، چنین ادعایی را نپذیرد. 

نظریه‌ی اجتماعی او، در باب تولد، رشد و افول یک جامعه با نظریه‌ی دوری ابن خلدون مناسبت دارد و این را مالک مورد توجه قرار می‌دهد. ولی به نظر می‌رسد که به عکس نظریه‌ی ابن خلدون که از وجود یک دانش کلی برای شناخت ماهیت جامعه بحث می‌کرد، بن نبی، بیشتر از ایده‌ی جامعه‌شناسی بومی مبتنی بر بررسی و مطالعه و ارائه‌ی راهکارهای جامعه‌شناختی بر پایه‌ی ویژگیهای فرهنگی و متفاوت هر جامعه دفاع می‌کند. به همین دلیل وی معتقد است که نمی‌توان اندیشه‌های جامعه‌شناختی یک جامعه‌ی مشخص را برای جوامع دیگر تجویز کرد. و در صورت تجویز هم جز آسیب زایی، نتیجه‌ی دیگری را در بر نخواهند داشت. 

اندیشه‌های اجتماعی و سیاسی مالک بن نبی را می‌توان به تناسب دوره‌ی زمانی‌ای که مطرح شده‌اند، مورد توجه و نقد قرار داد. در واقع در زمانی مالک اندیشه‌های فکری، فلسفی و اجتماعی خود را در باب تغییرات فرهنگی مطرح می‌کند که در عالم اسلامی اندیشه‌ی انقلاب و جنبش‌های اسلامی که عمدتا دعوت به عمل و مبارزه‌ی می‌دانی است، مطرح هستند. در فضایی که سید قطب از چراغی بر فراز راه به عنوان راهنمای عمل در فضای دو قطبی شده صحبت می‌کرد، بن نبی از علل تداوم انحطاط فکری- تمدنی و در نتیجه عدم تعادل روحی و اجتماعی جوامع اسلامی برای تحقق دموکراسی اسلامی صحبت می‌کرد. شاید به همین علت است که صدای وی در این زمان در هیاهوی جنبش گم می‌شود و مورد توجه عام قرار نمی‌گیرد. از این رو، وقتی بن نبی در مورد گذشته‌ی تاریخی بحث می‌کند و یا وقتی به آینده نظر دارد، بحث او ناظر بر تحول در اندیشه و فکر است. اگر وی به سه جهان اندیشه، اشخاص و ابزار به عنوان سه جزء اساسی فرهنگ و جامعه نظر دارد، تقدم برای او همواره با جهان اندیشه است. در گذشته اگر مسلمانان نقش تاریخی و تمدن ساز یافتند، به دلیل اندیشه‌هایشان بود. اگر به انحطاط گراییدند، به علت دوری از اندیشه و ضروریات آن بود و امروز نیز به‌‌ همان علت ناتوانند. 

مالک از منظری کلی نگرانه به موضوع بحث‌های خود نگاه کرده است. برخلاف عمده متفکران مسلمان که در بحث از گذشته، از مفاهیمی چون امت، شورا و وحدت اسلامی صحبت کرده‌اند، به نظر می‌رسد که این مفاهیم چندان مورد توجه او نبوده است. علت یا دلیل این امر زاویه‌ی نگاه بن نبی به موضوع است. بن نبی نه تنها از این مفاهیم بحث جدی به میان نمی‌آورد بلکه با دید انسان‌شناسانه‌ی خود نسبت به رابطه‌ی اسلام و دموکراسی، معتقد است که برای تبیین این رابطه، ضرورتاً نیازی به استنادات فقهی از منابع اسلامی نیست. در حالیکه جریانات بنیادگرای دینی تلاش دارند تا هر پدیده‌ی جدیدی را با توجه به وجود نشانه‌هایی از درون متن و منابع دینی مورد توجه یا احتمالا پذیرش قرار دهند. 

وی در واقع بر اساس اینکه پرسش فرهنگ و تحول فرهنگی برای مکاتب دیگر فکری مانند نظریه‌ی غربی، به واقعیتی شکل گرفته در این جوامع پیوند می‌خورد، جامعه‌ی اسلامی را مورد نقد قرار می‌دهد که این پرسش برای مسلمانان تبدیل به واقعیتی عینی نشده است. از اینرو، معتقد است چه متفکرانی که در جوامع اسلامی بدون توجه به بسترهای اجتماعی– دینی جامعه‌ی خود، به راه حل‌های صرفاً برگرفته از دیگران اکتفا می‌کنند، به اشتباه افتاده و موجب عقب ماندگی بیشتر جامعه‌ی خود می‌شوند و چه زمامداران این کشور‌ها که بجای پرداختن به امور جاری کشورشان و اصلاحات داخلی، بانتظار فرصت‌های بین المللی و حوادثی که توسط قدرت‌های جهانی- مثلا آمریکا- رخ می‌دهد، نشسته‌اند؛ همه به راه خطا رفته‌اند و نقش مثبتی برای جامعه‌ی خود بازی نمی‌کنند. حتی مسئولیت بحران فرهنگی را نیز متوجه این گروه‌ها می‌کند. 

علاوه بر این، تأکید بن نبی بر لوازم دموکراسی اسلامی، نشاندهنده‌ی نگاه نوی او در عرصه‌ی اندیشه‌ی دینی است. زیرا طرح دموکراسی اسلامی بن نبی مبتنی بر سه ویژگی که وی مطرح کرده است یعنی احترام به شخصیت انسانی من و دیگری و نیز مجموعه‌ای از قراردادهای اجتماعی – سیاسی ضروی برای شکل گیری و رشد درک دموکراسی برای افراد؛ اندیشه‌ای متفاوت با اکثر اندیشمندان اسلامی دیگر است. در حالی که بسیاری از صاحب نظران و دانشمندان اسلامی از ناسازگاری بنیادی اسلام و دموکراسی بحث و آنرا رد کرده‌اند. 

مالک به عنوان فردی واقع بین، توان آنرا داشت که در ارزیابی تاریخ گذشته علیرغم رعایتشان آن، به دید انتقادی آنرا مورد بحث قرار دهد. چنانکه به صراحت اعلام می‌کند که از دوره‌ی معاویه به بعد، روند اندیشه و فکر، فرهنگ و تمدن در جامعه‌ی اسلامی از پویایی می‌ایستد و به انحطاط می‌افتد. دردناک‌ترین پیامد این شرایط از نظر بن نبی، از بین رفتن روح قرآنی به عنوان مبنای روابط اجتماعی بود که پیامبر در مدینه‌ی بعد از هجرت بنیان نهاده بود. این امر نشاندهنده‌ی نگاه اخلاقی وی به سیاست و قدرت است. 

 ۴- نتیجه گیری

مالک بن نبی، از جمله اندیشمندان مسلمانی است که تلاش کرده است با دیدگاهی تئوریک مشکلات کشورهای مسلمان را تجزیه و تحلیل کند و پیرامون راه حل مشکلات، نظریه‌پردازی کند. 

بن نبی همانند جامعه‌شناسی که به بررسی عوامل شکل گیری اولیه‌ی جامعه می‌پردازد. از نظر او ساخت تاریخ در پی تاثیر سه دسته از عوامل اجتماعی انجام می‌پذیرد که عبارتند از تاثیر جهان اشخاص، اندیشه‌ها و اشیاء. این سه جهان با هم ارتباط دارند و در عمل مشترکی هماهنگ می‌شوند که شکل آن طبق الگوهای ایدئولوژیک از جهان اندیشه‌ها بدست می‌آید و اجرای آن توسط ابزاری از جهان اشیاء انجام می‌پذیرد و اینهمه برای هدفی است که جهان اشخاص آن را مشخص می‌سازد. 

مالک معتقد است که تمام تمدنهای معاصر در نتیجه‌ی انسجام بین سه عنصر «خاک، انسان و زمان» و در سایه‌ی یک نیروی موثر دینی بوجود آمده‌اند. و فرهنگ گهواره‌ی سازنده‌ی شخصیت انسان است که بر اساس آن، ارزش‌ها و ضوابط خود را می‌آفریند. اما از دیدگاه مالک، در شرایطی با قطع ارتباط میان فرد و جامعه، بحران فرهنگی روی می‌دهد. علاوه بر بروز بحران داخلی، عامل موثر دیگری در افول تمدن و فرهنگ نقش بازی می‌کند که دخالت استعمار خارجی است. وی معتقد است با هجوم فرهنگی اروپا، حرکت غرب گرایانه افزون گردید و دخالت استعمار در نهاد مردم که از اندیشه‌ی اروپایی تاثیر پذیرفته بود، قوت گرفت. 

مالک از جمله اندیشمندانی است که با شیوه‌ی استدلال خودش، نه تنها به سازگاری اسلام و دموکراسی معتقد است بلکه می‌اندیشد که بهترین شکل دموکراسی در اسلام قابل تحقق است. شرایطی را برای این امر در نظر گرفته است که اگر شرایط تحقق دموکراسی در نگرش و ساختار شخصیت افراد و آداب و رسوم جامعه فراهم نگردد، دموکراسی به عنوان واقعیتی سیاسی ممکن نخواهد بود. 

از نظر او، اصل وجود دموکراسی در اسلام، ضرورتاً به هیچ اصل فقهی برداشت شده از قرآن و سنت برنمی گردد، بلکه به جوهر اسلام به صورت کلی مربوط است. از این رو، شایسته است آنرا به عنوان طرحی دموکراتیک تلقی کنیم که موقعیت فرد مسلمان را در جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، تعیین می‌کند تا در راستای حرکت تاریخی جامعه که با اصول عام و کلی اسلام مرتبط است، حرکت کند. 

وی به یک اصل کلی اشاره می‌کند که اگر چه بعد از واقعه‌ی صفین، دموکراسی اسلامی به قهقرا رفت ولی این دگرگونی، آثار پروژه‌ی دموکراسی اسلامی را از بین نبرد. یعنی اگر چه دموکراسی اسلامی عقب نشینی کرد، اما در عین حال باید در نظر داشت که دیگر هیچ بنده‌ی مسلمانی، تا وقتی که به روح اسلام تمسک جوید، برده و فرمانبردار نمی‌شود. اما در هر صورت، تمدن اسلامی با از میان رفتن پرتو‌ها و پایه‌های اساسی دموکراسی در جهان اسلام به پایان رسید. یعنی وقتی که فرد درکش را نسبت به ارزش خود و ودیگران از دست داد. 

از نظر او بزرگ‌ترین سرمایه‌ی هر جامعه اندیشه‌های آن است، اگر جامعه‌ای به هر دلیل ابزار خود را از دست دهد ولی اندیشه‌هایش پابرجا باشد، می‌تواند دوباره آن ابزار و اشیاء را بدست آورد. اما اگر جهان اندیشه را از دست دهد، همه چیز آنجامعه از دست می‌رود. 

از نظر مالک مشکلات انسان سرشت خاص خود را دارند و از این رو نمی‌توان راه حلهایی را در مورد آن‌ها به کار بست که برهانهای خود را ار بیرون آن محیط انسانی بدست می‌آورند. جامعه‌شناسی نیز روشهای خاص خود را دارد، بنابراین اگر از روشهای آن چشم پوشیده شود، ممکن است دچار اشتباه شویم. وی معتقد است که چنین اشتباهی در اغلب کشورهای اسلامی رخ می‌دهد و از آنجا که همه‌ی راه حل‌ها از کشورهای متمدن به عاریت گرفته می‌شوند، نزد ما‌‌ همان تاثیرات را بوجود نمی‌آورند که در سرزمین خود دارند. 

بن نبی با این حال نسبت به آینده خوشبین است و با روشی پیشگویانه در مورد آینده‌ی دموکراسی اسلامی صحبت می‌کند و معتقد است که، کشورهای اسلامی در حال حاضر در مراحل اولیه‌ی و مقدمه چینی برای بازگشت روحیه‌ی دموکراسی هستند. چرا که در اطراف و اکناف جهان اسلام، تجارب متعددی برای حاکمیت دموکراسی دیده می‌شود. البته این امر محقق نخواهد شد مگر اینکه مردم و حاکمان ارزش و مقام انسانی خود و دیگران را آنگونه که قرآن به آن اشاره دارد، دریابند.

 

ارجاعات:

[۱] - مالک بن نبی از پدر و مادری فقیر در سال ۱۹۰۵ در شهر قسنطینه الجزایر بدنیا آمد. در ایام کودکی، هم در مدرسه‌ی فرانسوی‌ها مشغول تحصیل بود هم در مکتب خانه به یادگیری قرآن پرداخت. در سال ۱۹۲۸ با ابن بادیس، بانی جمعیت علمای مسلمان الجزایر آشنا شد و تحول عمیقی در وی بوجود آورد. در یال ۱۹۳۰ به فرانسه رفت و ضمن تحصیل در انستیتوی فنی پاریس در رشته‌ی برق، با لویی ماسینیون، مستشرق معروف آشنا شد. وی همگام با تحصیلات فنی، تحصیلات اجتماعی را نیز ادامه داد. از این رو وی اوقات فراغت خود را در پاریس اغلب در ارتباط با مسائل جهان اسلام و جهان سوم، با دانشجویان مسلمان مقیم پاریس می‌گذراند و در میان آن‌ها موقعیت ممتازی داشت. در سال ۱۹۳۲ به الجزایر بازگشت در هنگامه‌ای که موج اصلاح طلبی این کشور را در برگرفته بود. او در محافل عرب و در جمع روشنفکران مسلمان دست به اقداماتی زد ولی به علت فشار دولت استعماری فرانسه که الجزایر را کاملا زیر سلطه داشت، کاری از پیش نبرد. به دنبال انقلاب مصر در سال ۱۹۵۶، به قاهره رفت و به کار فکری در آنجا مشغول شد. در سال ۱۹۶۳ که الجزایر به استقلال رسید، مصر را ترک کرده و به کشورش بازگشت و به عنوان رئیس آموزش عالی مشغول به کار شد. در این مرحله است که اندیشه‌های اصلاح طلبانه‌ی مالک در مورد استعمار و مسائل اجتماعی و سیاسی جهان اسلام انسجام می‌یابد و به رشته‌ی تحریر در می‌آید. وی در سال ۱۹۶۷ از مقام ریاست آموزش عالی استعفا کرد تا بتواند کارهای فکری خود را دنبال کند و به انجام برساند. وی در ۳۱ اکتبر سال ۱۹۷۳ به رحمت ایزدی پیوست. 

 مالک دارای تالیفات زیادی است. برخی از آن‌ها را به زبان فرانسه نوشته است و برخی دیگر را به زبان عربی. مهم‌ترین نوشته‌های مالک بن نبی عبارتند از شروط النهضه، وجهه العالم الاسلامی، تاملات، الفکره الافریقیه و الآسیویه فی ضوء موتمر باندونج، میلاد المجتمع، مشکله الثقافه، انتاج المستشرقین، فی مهب المعرکه، بین الرشاد والتیه، المسلم فی عالم الاقتصاد، الصراع الفکری غی البلاد المستعمره، آفاق الجزایریه، دور المسلم و رسالته فی ثلث الاخیره من قرن العشرین، فکره الکومنولث الاسلامیه و الظاهره القرآنیه. برخی از کتابهای مالک در کشور ما به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است. (سحمرانی۱۳۶۹، ۱۶) 

[۲] به نظر می‌رسد در اینجا مالک با نظریه زوال اندیشه‌ای که آقای دکتر سید جواد طباطبایی از اساتید فلسفه‌ی سیاسی در کشور مطرح کرده‌اند، نزدیک می‌شود. 

[۳] این رساله که در مجموعه مقالاتی با عنوان «تأملات» از سوی بن نبی منتشر شده است، در سال ۱۳۸۱ توسط عبدالعزیز مولودی از عربی به فارسی ترجمه و چاپ گردید و توسط نشر احسان در تهران توزیع شد.

 

۵- منابع

۱- قرآن کریم. 

۲- ابراهیم علی- حیدر (بی‌تا)، ندای دموکراسی در اسلام، ماهنامه‌ی پژوهشی اطلاعات حکمت و معرفت، شماره‌ی ۵، ص ص ۴۵-۳۶. 

۳- السباعی- مصطفی (بی‌تا)، مجلة المسلمون، شماره ۱۰۴. 

۴- بن نبی- مالک (۱۳۸۱) دموکراسی در اسلام، ترجمه‌ی عبدالعزیز مولودی، تهران، نشر احسان. 

۵- بن نبی- مالک (مرداد ۱۳۵۹)، شبکه‌ی روابط اجتماعی، ترجمه‌ی جواد صالحی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 

۶- بن نبی- مالک (۲۰۰۲)، مشکلة الأفکار في العالم الاسلامي، دمشق، سوریه، دارالفکر. 

۷- بن نبی- مالک (۱۹۷۹) مشکلة الثقافة، دمشق، سوریه، دارالفکر. 

۸- بن نبی- مالک (دی ۱۳۵۹)، مشکل فرهنگ، ترجمه‌ی جواد صالحی، تهران، انتشارات قلم. 

۹- بن نبی- مالک (مهر ۱۳۵۹)، نقش مسلمان در ثلث آخر قرن بیستم، ترجمه‌ی صادق آئینه وند، تهران موسسه‌ی انجام کتاب. 

۱۰- بن نبی- مالک (۱۹۸۹) وجهة العالم الاسلامی، چاپ پنجم، دمشق، سوریه، دارالفکر. 

۱۱- حنفی– حسن (۱۹۹۸)، هموم الفکر و الوطن، قاهره، مصر، دار قباء للطباعه والنشر و التوزیع. 

۱۲- سحمرانی- اسعد (۱۳۶۹)، مالک بن نبی، اندیشمند مصلح، ترجمه‌ی صادق آئینه وند، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 

۱۳- عباده– عبداللطیف (بی‌تا)، العلاقة بین الأخلاق والسیاسة في الفکر العربي المعاصر، المستقبل العربي. 

۱۴- علیخانی– علی اکبر و همکاران (۱۳۸۴)، اندیشه‌های سیاسی در جهان اسلام، جلد دوم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی فرهنگ و مطالعات اجتماعی. 

۱۵- کوثرانی-وجیه (بی‌تا)، السیاسة والفکر، عودة إلى مالک بن نبي لتقویم منهج التغییر، الدراسات، ص ص ۱۱۷-۱۰۹. 

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام (مهمان)
1393/07/24

سلام با تشکر از زحمات همه ی دوستان
سایت جماعت دعوت و اصلاح بیشتر سیاسی اجتماعی است تا دینی
کمی تعادل میان این مسایل درست کنید.
به راستی که خسته کننده و یکنواخت است و از اهداف اصلی دور می شود.

2
هيوا (مهمان)
1393/08/01

عالي بود سرافراز ومستدام باشيد