اسلام گرایان، شکست در حکومت یا رقابت

نویسنده: 
خالد مصطفی
اسلام گرایان، شکست در حکومت یا رقابت

 مسؤولیت سنگین است و احزاب اسلامی تازه کارند و کار سیاسی و کیفیت اداره‌ی مسائل حکومت نیز دارای پیچ و خم بسیار است و خبرگی می‌خواهد. بهتر بود قدم به قدم گام برداشته می‌شد چراکه انتظارات ملل بسیار است و عجولانه و حجم شکستهایی که طی ده‌ها سال محرومیت و شکنجه دامنگیرشان شده استو به اندازه‌ی انتظاراتشان است و این سخن سر دراز دارد...
پس از رویدادهای بهار عربی که در بعضی از این کشور‌ها رخ داد پرسشهای مهم، حیرت‌زا و چه بسا روشنگر بر زبان‌ها جاری شده است. پرسشهایی از این دست:
آیا مسلمانان در امر حکومت شکست خوردند؟ یا شکست داده شدند؟ و آیا این دو سؤال دو امر جداگانه را تداعی می‌کند یا در هر حال نتیجه نهایی مهم است؟ آیا مسلمانان برای رسیدن به قدرت شتاب کردند؟ آیا در کمین دشمنان داخلی و خارجی افتادند؟ آیا می‌توانند این بحران را پشت سر بگذارند؟ و چندین سؤال دیگر که پس از کودتای نظامی در مصر و اقداماتی مشابه در تونس و حملات پراکنده در چند کشور دیگر علیه مسلمانان و تلاشهای رسانه‌ای گسترده برای تحریف صورت مسلمانان و احیاناً خود اسلام به صورت خواسته یا ناخواسته صورت گرفته است ایجاد شده است.
اما پیش از پاسخگویی به این سؤالات لازم است سؤال مهمتری را طرح کنیم؟! آیا مسلمانان به شکل واقعی قدرت را در دست گرفتند؟! هر اندیشه‌وری چنانچه در رویدادهای مصر و تونس دقت کند خواهد دانست که جریانهای اسلامگرا قدرت را به طور کامل در دست نگرفتند و به عبارتی دقیق‌تر پس از یکپارچه شدن نیروهای شرور از هر سو علیه آنان چه از ریشه‌های دولتهای پیشین نشأت گرفته باشند و چه از سکولارهای مخالف و چه از پلیس فاسد، از دستیابی کامل به همه ارکان قدرت محروم ماندند. واضح است که حکومت ابزاری دارد که لاجرم باید در اختیار مسؤولان قرار گیرد و در غیر این صورت بازخواست آنان در ازای شکست بی‌معنی خواهد بود. بسیار بدیهی است اگر شخصی اداره‌ی شرکتی را بر عهده بگیرد با صاحبان شرکت بنشیند و از آنان یاری و پیشنهاد بخواهد و شایستگی‌هایشان را دریابد تا در مسؤولیتش توفیق یابد و اگر این شرایط فراهم نشود اعلام نماید مسؤولیتی در قبال نتایج نخواهد داشت. این دقیقا‌‌ً همان روندی است که می‌بایست در این کشور‌ها رخ دهد. با این وصف چگونه یک رئیس می‌تواند حکومت کند، حال آنکه برای پاسداشت کشور در برابر قلدری و فساد و قاچاق اسلحه و مواد نفتی، نیروی مسلحی در کار نباشد؟
 و چگونه اداره‌ی کشور ممکن است، حال آنکه مرجعی برای قانونگذاری و نظارت بر حکومت موجود نیست؟ آنگاه به محض تصدی مسؤولیت، مورد هجمه نقد قرار گیرد و ترک پستش را طلب کنند. و چگونه رئیس می‌تواند بر جماعتی حکم راند که بسیاری از زیردستانش مخفیانه علیه او توطئه می‌کنند و اگر در مقام برکناری برآید علیه او داد «أَخونة» برآورند و از طرفی دیگر دادگاه نیز، متهمان به خشونت و آتش زدن را که مدارک دال بر جرم آنان در فیلمهای مستند ضبط شده است، تبرئه کند.
رئیس دولت چه توفیقی دارد اگر رسانه‌های خصوصی و رسمی کشورش در مخدوش نمودن چهره‌ی او می‌کوشند و داستانهای دروغینی را در هتک حرمت او و خانواده و حزبی که به آن تعلق دارد بدون ترس از نظارت دستگاه قضایی یا اتحادیه و یا هر ناظر دیگری می‌بافند و اگر احیاناً توفیق مؤاخذه علیه یکی از آنان فراهم گردد، داد «آزادی» سر می‌دهند گر چه خود اکنون آن را از دیگری سلب کرده‌اند.. و چگونه در اوضاع اقتصادی رو به سقوط و مضمحل پس از انقلاب می‌توان حکم نمود و ارتش نیز به سوء مدیریت متهم است، آنگاه مخالفان وی این اوضاع را بهانه‌ای قرار دهند برای تظاهرات مستمری که هر آن ممکن است منجر به خشونت شود و رسانه‌ها شب و روز آن را پوشش دهند و در ‌‌نهایت ریسک سرمایه گذاری را به شدت بالا ببرند.
آری رئیس جمهور در چندین مورد خطا کرد. از مهم‌ترین موارد اشتباه وی این بود که آشکارا و با دلیل و مدرک به صحنه نیامد تا توطئه همه‌ی دستگاه‌ها را علیه او رسوا سازد و آنگاه بدون توجه به مخالفت مخالفان و با تکیه بر حمایت مردم اقدام پاکسازی همه جانبه‌ی دستگاههای دولتی نماید و برای همگان روشن سازد که توطئه‌ای علیه انقلاب و نه شخص او شکل گرفته است. بار‌ها و بار‌ها به مدت چندین ساعت برق را قطع می‌کردند و به رئیس جمهور وانمود می‌کردند که ناچار به این کار بوده‌اند، حال آنکه صداقتشان از بن، مخدوش بود چون بسیاری از مسؤولان خرد و درشت دست اندرکار این توطئه‌ها از محصولات دولت مبارک بودند و نمی‌شد به آنان اطمینان کرد.
رئیس خطا کرد، آنگاه که در نهاد ریاست جمهوری کسانی را به یاری گرفت که میانشان هیچ توافق و انسجامی نبود و فاقد شایستگیهای لازم برای گذر از مرحله‌ی خطرناک پس از انقلاب بودند.
رئیس خطا کرد، آنگاه که برای رویارویی با سران مخالفان در وزارت کشور دستش لرزید؛ کسانی که کشور را به لقمه‌ای لذیذ برای اراذل و اوباش و کودتاچیان تبدیل کردند.
واقعیت این است که این کشور‌ها که بر نظامهای طاغوتی شوریده‌اند نیازمند عملکردهایی قاطع و بازدارنده‌اند در غیر این صورت شکست و ارتجاع به دیکتاوری امری محتوم خواهد بود.. بدون شک توطئه‌ای بزرگ در کمین بود اما شرایط جدید نیز راه را برای رسیدن آن به اهدافش آسان نمود. اوضاع اقتصادی وخیم مملکت و نفوذ عمیق دولت پیشین در اداره‌ی بسیاری از شهر‌ها و شکست حاصل شده در طرد این نفوذی‌ها، توطئه را آسان نمود. با این اوصاف یا می‌بایست در برابر تمامی این عوامل با قاطعیت و جدیت و با هماهنگی همه نیروهای انقلابی و حقیقی اسلامی و غیر اسلامی برخورد می‌شد و یا اینکه برای رسیدن به حکومت اندکی درنگ می‌شد و من این رأی را ترجیح می‌دهم.
مسؤولیت سنگین است و احزاب اسلامی تازه کارند و کار سیاسی و کیفیت اداره‌ی مسائل حکومت نیز دارای پیچ و خم بسیار است و خبرگی می‌خواهد.. بهتر بود قدم به قدم گام برداشته می‌شد چراکه انتظارات ملل بسیار است و عجولانه و حجم شکستهایی که طی ده‌ها سال محرومیت و شکنجه دامن گیرشان شده است به اندازه انتظاراتشان است و این سخن سر دراز دارد...

بدون امتیاز