درسی از مارکس درباره‌ی اخوان المسلمین

نویسنده: 
شری برمان
ترجمه: 
محمد مرادی
درسی از مارکس درباره‌ی اخوان المسلمین

کارل مارکس می‌گوید: تاریخ خود را تکرار خواهد نمود، ابتدا به عنوان تراژدی و سپس به عنوان تقلیدی بیهوده. او در ذهن خویش انقلاب ۱۸۴۸م را مرور می‌نمود که در آن شورشی دموکراتیک علیه پادشاهی فرانسه به درون یک دیکتاتوری بناپارتی سقوط نمود و به‌‌ همان آفتی که انقلاب فرانسه نیز شش دهه قبل به آن مبتلا شده بود، گرفتار گشت. سایت (Ikhwanweb) 

نوشتار زیر ترجمه‌ی مقاله‌ای از پروفسور شری برمان (Sheri Berman) استاد علوم سیاسی کالج بارنارد (Barnard) است. خانم برمان این مقاله را درباره‌ی رویدادهای اخیر مصر نوشته و مترجم نیز آن را از وبسایت رسمی انگلیسی اخوان المسلمین (Ikhwanweb) اخذ و ترجمه نموده است. لازم به ذکر است که لزوماً تمام مطالب مندرج در این مقاله با دیدگاه مترجم همسو نمی‌باشد. 

در سال ۱۸۴۸م کارگران و لیبرال‌ها با هم متحد شدند تا در یک شورش دموکراتیک نظام پادشاهی فرانسه را براندازند. با این وجود به محض نابودی نظام پیشین، اتحاد دچار شکاف گردید؛ زیرا لیبرال‌ها به طور فزاینده‌ای از آنچه که از آن به عنوان خواسته‌های «رادیکال» طبقه کارگری یاد می‌کردند، به وحشت افتادند. محافظه‌کاران توانستند همکاری لیبرال‌ها را جذب نموده و انواع جدیدی از دیکتاتوری را دوباره حکمفرما نمایند. 

امروز در مصر نیز‌‌ همان الگو‌ها در حال تکرار شدن بوده که در آن لیبرال‌ها و اقتدارگرایان‌‌ همان نقش فوق الذکر را ایفا نموده و ‌اسلام‌گرایان بازیگر نقش سوسیالیست‌ها هستند. دیگربار نهضتی ناشکیبا، بی‌تجربه و برخاسته از توده‌ی مردم، پس از کسب قدرت، بیش از حد گسترش یافته است. این بار هم لیبرال‌ها از تغییراتی که هم پیمانان پیشینشان در صدد اعمال آن هستند سراسیمه گشته و برای محافظت از خود آهسته آهسته به درون رژیم قبلی خزیده‌اند. همانند سال ۱۸۴۸م، اقتدارگرایان از اینکه دوباره زمام قدرت را در دستان خود می‌بینند، شادمان گشته‌اند. 

اگر ارتش مصر به قلع و قمع ادامه دهد و لیبرال‌ها نیز حمایت خود را از آن ادامه دهند، دقیقاً آب به آسیاب کسانی خواهند ریخت که امروز ایفاگر نقش سوسیالیست‌های انقلاب ۱۸۴۸م هستند (یعنی ‌اسلام‌گرایان) و که ممکن است فریاد برآورند: ‌اسلام‌گرایان تمام دنیا با هم متحد شوید! تنها چیزی که برای از دست دادن دارید، زنجیر‌هایتان است. این گفته آن‌ها متأسفانه واقعیت دارد. 

بنابراین نباید تعجب کرد از اینکه لیبرال‌های مصری دست به دامان نظامیان برای کودتا بشوند تا به نخستین تجربه دموکراسی کشورشان تنها پس از دو سال از اتحاد با اسلام‌گرایان خاتمه دهند. در مراحل اولیه‌ی توسعه‌ی سیاسی در یک کشور، تنها چیزی که لیبرال‌ها و دموکرات‌ها بر سر آن اتفاق نظر دارند همانا‌‌ رها شدن از شر رژیم قبلی است. 

ایجاد دموکراسی پایدار فرایندی دو مرحله‌ای است: اول خاتمه دادن به یک رژیم و سپس جایگزین نمودن آن با یک سیستم دموکراتیک دیرپا. از آنجا که مرحله‌ی اول هیجان بسیاری به همراه می‌آورد، بسیاری گمان می‌کنند که با کنار گذاشتن دیکتاتور بازی دیگر تمام شده است؛ اما مرحله دوم دشوار‌تر است. ائتلاف‌های گسترده‌ای در تمام دنیا جهت سرنگونی دیکتاتور‌ها شکل گرفته‌اند، ولی تنها تعداد اندکی از آن‌ها بر کم و کیف رژیم جدید توافق نموده و در کنار همدیگر مانده‌اند. نیروهای ائتلاف دستخوش اختلافات داخلی گشته و بقایای رژیم قبلی مجدداً سر از خاک بیرون می‌آورند. 

در سال ۱۸۴۸م «بهار واقعی ملت‌ها» برای نخستین بار یک جنبش سازمان یافته‌ی کارگری در عرصه‌ی سیاسی ظهور نموده و خواسته‌های آن لیبرال‌ها را مرعوب نمود. طبقه‌ی متوسط خواستار آزادی اقتصاد بود. بسیاری از کارگران خواهان تغییرات اجتماعی و اقتصادی بنیادین بودند. لیبرال‌ها طرفدار گشایش سیاسی محدودی در نظام سیاسی بودند، در حالی که گروه‌های کارگری خواستار دموکراسی کامل و قدرت ناشی از آن بودند. زمانی که معلوم گردید که کارگران و سوسیالیست‌ها شانس برنده شدن را دارند، لیبرال‌ها مانع تراشی نموده و بیشتر آنان که بازگشت به اقتدارگرایی پیشین را کم خطر‌تر از وضعیت پیش رو می‌دیدند دوباره به عقب بازگشته و به سمت محافظه‌کاران متمایل گشتند. 

این تقریباً‌‌ همان چیزی است که امروز در مصر روی می‌دهد. سالیان دراز، حکومتی دیکتاتور مؤسسات و نهادهای اجتماعی و سیاسی را که قایل به آزادی بیان و عقیده بودند، سرکوب نموده و عامدانه شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر نموده بود. بنابراین به محض ظهور دموکراسی، بی‌اعتمادی‌ها و خصومت‌های دیرین در قالب بیانات افراطی و خشونت‌ها و اعتراضات گسترده منفجر گردید. لیبرال‌ها که طرفدار نظم و میانه‌روی هستند همواره از این وضعیت در هراس بوده و از تجارب رادیکال اجتماعی متنفرند. این امر در مورد اروپای ۱۷۸۹م، ۱۸۴۸م و مصر امروز صدق می‌کند. 

مسأله اینجاست که لیبرال‌ها به چه طریقی به چنین ترس‌هایی واکنش نشان می‌دهند. در اواخر قرن بیستم که دوران گذار به دموکراسی در اروپای جنوبی و شرقی بود، افراط‌گرایی و مذهب فاکتورهای تعیین کننده‌ای نبودند. بنابراین گروه‌های متعددی توانستند بر سر قواعد بازی به توافق برسند. همچنین این دوره نخستین تجربه‌ی دموکراسی در بیشتر کشورهای اروپایی نبود و اتحادیه‌ی اروپا برای کمک حضور داشت. 

اما در مصر و سایر کشورهای جهان عرب، خطر افراط‌گرایان، لیبرال‌ها را به وحشت می‌اندازد، به خاطر ده‌ها سال حکومت دیکتاتوری فرهنگ تفاهم وجود نداشته و یک همسایه دموکراتیک قوی نیز برای رهبری آن‌ها وجود ندارد. 

ناکامی ۱۸۴۸م، عناصر رادیکال جنبش سوسیالیستی را به هزینه (تضعیف) میانه‌رو‌ها تقویت نمود و منجر به ایجاد شکافی جدی و مهلک بین لیبرال‌ها و کارگران گردید. پس از آنکه لیبرال‌ها دموکراسی را کنار گذاشتند، سوسیالیست‌های میانه‌رو همانند طفل‌های شیرخواره‌ای‌‌ رها شدند و رادیکال‌هایی که یک استراتژی غیردموکراتیک را پیروی می‌نمودند، قوت بیشتری گرفتند. 

در سال ۱۸۵۰م مارکس و انگلس به اتحادیه کمونیستس لندن یادآوری نمودند که پیش بینی آن‌ها این است که حزبی که بوروژوازی‌های لیبرال آلمان را نمایندگی خواهد کرد، به زودی به قدرت رسیده و قدرت مکتسبه خود را علیه کارگران اعمال خواهد نمود. دیدیم که این پیش‌بینی چگونه درست از آب درآمد. این دو در ادامه افزودند: «برای رویارویی قدرتمندانه با این نیروی نوظهور که در اولین ساعات پس از پیروزی خیانت خویش را به کارگران علنی خواهد ساخت، طبقه کارگر بایستی مسلح و سازمان دهی شوند.» این‌‌ همان درسی است که اگر اسلام‌گرایان مصر از تاریخ بگیرند، خوشایند هیچکس نخواهد بود. 

اشتباهی که لیبرال‌ها در قرن ۱۹م در اروپا مرتکب شدند، این بود که فکر می‌کردند تمام سوسیالیست‌ها متعصب هستند؛ اما در کنار افراطی‌های خشن گروهی هم بودند که مخالف خشونت و پایبند صلح بودند. این گروه از سوسیالیست‌ها -که بعد‌ها شالوده سوسیال دموکراسی اروپا شدند و نه کمونیسم- خواستار اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بوده و تهدیدی مهلک برای سرمایه‌داری و دموکراسی به شمار نمی‌آمدند. با این وجود برای مدت‌ها، لیبرال‌ها تمایلی به تمایز قایل شدن بین این جریانات نداشتند و مخالف دموکراتیزه کردن کامل (که آرمان گروه‌های کارگری به شمار می‌رفت) بودند و فعالانه تمام نهضت (سوسیالیستی) را سرکوب نموده که نتایج فجیعی به بار آورد. 

عناصر رادیکال و غیردموکراتیک در درون نهضت سوسیالیستی با این پرسش مواجه شدند که چرا باید کارگران در نظامی که تمایلی به پذیرش پیروزی احتمالیشان ندارد مشارکت کنند؟ موقعی که سوسیالیست‌ها به قدرت سیاسی اول اروپا تبدیل شدند، لیبرال‌ها به معامله نامیمون ائتلاف با محافظه‌کاران تن دادند تا بتوانند چپ‌ها را از قدرت ساقط نمایند. در نتیجه جوامع اروپایی مبتلا به تعارض و کشمکش فزاینده‌ای شدند. 

امروز لیبرال‌های مصر نیز در حال تکرار‌‌ همان اشتباهات هستند. این بار آن‌ها نیز مخالفان خود را فدائیانی می‌پندارند که مصمم به نابودی تمامی ارزش‌های لیبرال هستند؛ اما‌‌ همان گونه که تمام سوسیالیست‌ها، استالینیست‌های اولیه نبودند، همه‌ی اسلام‌گرایان نیز خواهان برقراری حکومت تئوکراتیک (الهی) نیستند. امروزه ‌اسلام‌گرایانی میانه‌رو وجود دارند که مایل به رعایت قواعد بازی هستند و بایستی در این مسیر ترغیب شوند. 

اسلام‌گرایی هنوز هم در مصر بزرگ‌ترین و سازمان یافته‌ترین نیروی سیاسی محبوب مردم است و ضرورت دارد که ارتش مصر و لیبرال‌های طرفدار آن به گونه‌ای عمل کنند که ‌اسلام‌گرایان به این نتیجه برسند که در آینده سیاسی مصر برای آنان نیز جایی وجود دارد. دامن زدن به وحشت از ‌اسلام‌گرایان و اسلام هراسی منجر به تعمیق شکاف در میان جامعه مصری خواهد گشته، اسلام‌گرایی میانه‌رو را نیز به حاشیه رانده و آینده‌ی سیاسی مصر را بیش از پیش دستخوش آشفتگی خواهد ساخت. 

یک قرن پس از ۱۸۴۸م، سوسیال دموکرات‌ها، لیبرال‌ها و حتی محافظه‌کاران میانه‌رو سرانجام توانستند دور هم گرد آمده و نظام‌های دموکراتیک قدرتمندی را در اروپای غربی بنیان نهند کاری که می‌بایست پیش‌تر و با خشونت کمتری صورت می‌گرفت. لیبرال‌های خاورمیانه نیز باید از تاریخ متلاطم اروپا درس گرفته و کورکورانه آن را تکرار نکنند.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام (مهمان)
1392/06/17

سلام و تشکر از مترجم گرامی
دوستانی که مایلند متن مقاله را به زبان اصلی مطالعه کنند میتوانند آن را در آدرس زیر بیابند
http://www.nytimes.com/2013/08/11/opinion/sunday/marxs-lesson-for-the-mu...