حکم تکفیر، توسّل و ولاء کُفر

نویسنده: 
عبدالعزیز سلیمی
حکم تکفیر، توسّل و ولاء کُفر

الحمد لله، لا نعبد و لا نستعین الا ایّاه، والصَلاة والسَلام علی رسول الله و من والاه.
متأسفانه برخی از جوانان که اکثراً دلسوز دین و منادی حاکمیت شریعت‌اند، علی‌رغم قلّت معرفت موازین علمی در استنباط احکام از قرآن و سنّت، خود را در مقام مهم «فتوا» و مهم‌تر از آن قضاوت در مورد «ایمان و آخرت» دیگران نشانده؛ و برخی از داعیان دعوت حق و راهیان راه انبیاء و پرچمداران جهاد و اجتهاد و پیروان برخی از جماعت‌ها و فرقه‌های مسلکی و مذهبی را به«کفر و ارتداد» متهم نموده‌اند. غافل از اینکه هرکس بدون علم(و برخورداری از شرایط لازم) فتوا بدهد، هم خود گمراه می‌گردد و هم باعث گمراهی دیگران می‌شود.
با توجه به اینکه حکم«کفر و ارتداد» یک انسان پیامد‌های شرعی و عواقب خانوادگی و اجتماعی مهمی را در مورد او در پی دارد، از جمله:
۱- وجوب جدایی با همسر
۲- قطع ولایت بر فرزندان
۳- از دست دادن ولایت و نصرت اهل ایمان
۴- وجوب محاکمه در محکمه‌ی شرعی و اجرای حکم ارتداد
۵- عدم اجرای احکام شرعی میت بر جنازه‌ی مرتد
۶- محرومیت از رحمت خداوند و ابدی بودن در دوزخ.
 نیز با توجه به اهمیت و حساسیت حکم به ارتداد و کفر دیگران و اینکه در صورت عدم استحقاق آنان، خود حکم کننده، دچار کفر می‌شود، لازم دانستم آرای بعضی از ائمه‌ی علم و فضل از جمله:
شیخ الاسلام ابن تیمیة، امام غزالی، شیخ الاسلام عزالدین بن عبدالسلام و امام ابن‌قیم (رضی الله عنهم) را که فتاوای ایشان مورد اعتماد غالب علما و عامه‌ی مردم مسلمان به ویژه علمای محقق سلفی است، یادآور شویم:
حکم شرعی تکفیر:
ابن تیمیه می‌گوید: «... به جهنمی بودن فردی معین از اهل قبله به هیچوجه نباید شهادت داده شود؛ زیرا ممکن است به دلیل عدم تحقق شرطی از شروط یا وجود یکی از موانع مشمول آن تهدید و وعید نگردد، همچنین ممکن است حرام بودن آن‌را ندانسته باشد؛ یا در آینده از آن توبه کند و شاید به اندازه‌ای حسنات داشته باشد که مانع از آن عقوبت بشود، یا به مصایبی گرفتار شود که آن معصیت او پاک گردد، یا شفاعت شفیعی در موردش پذیرفته شود. » [مجموع الفتاوی: ج۲۸، ص۲۵۰]
«در یک انسان گاهی شعبه‌ای از کفر و شعبه‌ای از ایمان و شعبه‌ای از صدق و شعبه‌ای از نفاق وجود دارد. همچنین گاهی شخصی مسلمان است؛ اما در او کفری- که او را از امّت اسلامی خارج نمی‌کند- وجود دارد و این رأی اصحابی مانند عبدالله‌ بن ‌عباس(رض) و… است و عامه‌ی علمای سلف همین رأی را دارند؛ و علمای مسلمان در این مورد اتفاق نظر دارند که اسم مسلمانی بر منافقینی که ظاهراً تسلیم مسلمانان شده‌اند، جاری می‌شود و رسول خدا- صلی  الله علیه وسلم- احکام اسلام را در ظاهر بر ایشان جاری می‌فرمود. » [مجموع الفتاوی: ج۷، ص۳۵۰]
امام ابن تیمیه می‌گوید: «حکم کفر و ارتداد مسلمانی که گناهی را مرتکب شده و یا دچار خطا و اشتباهی (اجتهادی) در مورد مسایل مورد نزاع و اختلاف میان اهل قبله گردیده، جایز نیست. » [مجموع الفتاوی: ج۵، ص۱۹۹-۲۰۱]
 حکم توسل:
ابن تیمیه می‌گوید: بعضی می‌گویند: «هرگاه محتاج چیزی بودید اگر فلان شیخ را فرا بخوانید، او به یاری شما خواهد آمد، یا اگر چند گام را به سوی بارگاهش بردارید و او را به فریاد بطلبید، حاجت شما را برآورده می‌سازد. این عقیده نادرست است و اقدام به آن حرام است. یعنی کسی که چنین می‌کند، کار حرامی را مرتکب شده است؛ اما مشرک نمی‌شود. » [مجموع الفتاوی: ج۱۱، ص۱۸]
امام غزالی پس از اظهار نظر در مورد «معتزله و مشبهه» و دیگر فرقه‌های اهل بدعت در دین و کسانی که در تأویل به خطا رفته‌اند، می‌فرماید که:
«آنان در مقام اجتهاد در دین قرار داشته‌اند؛ اما آنچه که ضرورت دارد مورد توجه قرار گیرد- البته تا جایی که راهی و توجیهی برای آن وجود داشته ‌باشد- پرهیز از تکفیر ایشان است؛ زیرا مباح نمودن قتل و مصادره‌ی اموال اهل نماز و قبله که به صراحت به«لا اله الا الله» اقرار می‌نمایند، خطاست؛ زیرا رسول خدا-صلی الله علیه وسلم- فرموده‌اند:
به من فرمان داده شده با مردم (مشرک عرب) تا زمانی که می‌گویند: «لا اله الا الله و محمد رسول الله» بجنگم؛ اما هرگاه آن را گفتند: جان و مال ایشان – مگر مستحق آن باشند– در مصونیت قرار می‌گیرند!» [الاقتصاد فی الاعتقاد: ص۲۲۳-۲۲۴، چاپ دار الکتب بیروت]
 (ولاء کفر) مشارکت در حکومت‌های ظالم:
در مورد واجب کفایی بودن مقاومت مسلحانه علیه دشمنانی که به سرزمین‌های اسلامی تجاوز می‌کنند و وجوب جهاد سیاسی، اقتصادی، کلامی، قلمی، و تبلیغاتی در برابر ایشان، علمای مسلمان اجماع و اتفاق‌ نظر دارند؛ و هر یک از جماعت‌های اسلامی در زمینه و میدانی لازم است با آنان به رویارویی بپردازند.
در برخی از شرایط زمانی و مکانی ممکن است اجتهاد مجتهدان و کارشناسان (متعهد و متخصص) در جهت حفظ مصالح عام اسلام و مسلمانان چنان باشد که جمعی از آنان با اشغالگران به‌صورت مقطعی کنار بیایند و به نوعی مبارزه‌ی سیاسی بپردازند و از مصالحه‌ی رسول خدا-صلی الله علیه و سلم- در «صلح حدیبیه» سرمشق بگیرند. به شرطی که عامل و مشوق ایشان برای آغاز و تداوم اشغا‌گری نباشند و اگر از مبارزان مسلح صادق و مخلص عملاً حمایت نمی‌کنند علیه آنان هم اقدامی را صورت ندهند.
عزالدین بن عبدالسلام در رابطه با پذیرش مقام در حکومتی کافر و اشغالگر می‌فرماید:
«اگر کفار بر مملکتی حاکم گردیدند، (برای مثال) مقام قضاوت را به کسی پیشنهاد نمودند که به حقیقت می‌خواست مصالح عمومی مسلمانان را مراعات نماید، بخاطر «جلب مصلحت و یا دفع مفسدت» قبول آن برای مردم مسلمان، جایز است. » [قواعد الأحکام فی مصالح الأنام: ج۲، ص۵۵، و مجموع الفتاوی: ابن تیمیه ج۳۰، ص۳۵۶ تا ۳۵۹]
از ابن‌عباس در مورد آیه‌ی: (وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ فَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ) [مائده:44]سؤال شد.
او در پاسخ فرمود: «چنین کسی شائبه‌ای از کفر دارد؛ اما مانند کسی نیست که به خداوند و ملائک و کتاب‌ها و پیامبران کفر ورزیده باشد.»
ابن تیمیه در مورد این رأی ابن عباس می‌گوید:
«حکم به غیر ما انزل الله، کفری نیست که انسان را از امت مسلمان خارج گرداند.» عطا نیز می‌گوید: «کفر و ستم و فسقی است پائین‌تر از کفر و ستم و فسق اکبر. » [مجموع الفتاوی ابن تیمیة ج۷، ص۶۷–۳۲۶]
همچنین ابن تیمیه می‌گوید: یکی از اصول مورد قبول اهل سنّت این است که دین و ایمان عبارتند از: «قول و عمل» و ایمان به‌وسیله‌ی اطاعت افزایش و به سبب معصیت کاهش پیدا می‌کند؛ اما در عین حال به ‌خاطر مطلق معاصی و گناهان کبیره- همچون خوارج و مرجئه- حکم کفر و ارتداد اهل قبله را نباید صادر کرد. » [مجموع الفتاوی:ج۳، ص۱۵۱]
ابن‌قیم می‌فرماید: «کفر دو نوع است: کفر اکبر و کفر اصغر. کفر اکبر باعث عذاب ابدی در دوزخ می‌شود؛ اما صاحب کفر اصغر تنها مشمول تهدید و وعید است نه عذاب ابدی در دوزخ، در مورد کفر اصغر است که رسول خدا می‌فرماید:
«دو کس از امت من در کفر قرار دارند، یکی طعن و توهین‌کننده به نسب (و خانواده‌ی دیگران) و دیگری نوحه و زاری کننده‌ی (برای مرده).»
ابن تیمیه می‌گوید: «در دل هر کسی ایمان به پیامبر و آنچه را که از جانب خداوند آورده وجود داشته باشد اگر در مورد بعضی از تأویلات در بدعت ‌بیفتد و به اشتباه برود، چنین شخصی اساساً کافر نیست. خوارج آشکارا از بدترین بدعتگذاران و تکفیرکنندگان و واردشدگان به جنگ با مسلمانان بودند؛ اما هیچیک از اصحاب حکم کفر ایشان را صادر ننمودند. » [مجموع الفتاوی: ابن تیمیه ج۷،ص۲۱۷]
همچنین می‌گوید:
« اهل سنّت و جماعت در این مورد اتفاق نظر دارند که گناهان صغیره یا کبیره در ذات خود باعث کفر و ارتداد مسلمان نمی‌شود، زمانی مسلمانی کافر و مرتد می‌شود که، عقیده و یا حکم شرعی ثابت و مورد اجماع و اتفاقی را عالماً و عامداً انکار کند. این موضوعی است که حتی دو عالم در مورد آن اختلاف نظر ندارند. » [مجموع الفتاوی: ابن‌تیمیه ج۷،ص۵۰۱]

برای تفصیل و توضیح بیشتر به منابع زیر مراجعه نمایید:
1- امام ابن‌تیمیه، مجموع الفتاوی.
2- شیخ الاسلام عزالدین بن عبدالسلام، قواعد الأحکام.
3- دکتر یوسف قرضاوی، پدیده‌ی افراط در تکفیر.
4- دکتر یوسف قرضاوی، بخش پایانی کتاب اولویت‌های بیداری اسلامی

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
الضیف (مهمان)
1392/05/10

لیس فی الإسلام مایسمی حدالردة کما یقول الأستاذ الشیخ شلتوت: "لوحظ أن کثیراً من العلماء یری أن الحدود لا تثبت بحدیث الآحاد وأن الکفر بنفسه لیس مبیحاً للدم و إنما المبیح للدم هو محاربة المسلمین و العدوان علیهم و محاولة فتنتهم عن دینهم و أن ظواهر القرآن الکریم فی کثیر من الآیات تأبی الإکراه علی الدین"(الاسلام عقیدة وشریعة ص281)
و یقول الفقیه الجزیری: "إنَّ المُتَّفَقَ عَلَيهِ مِنَ الحُدُودِ ثَلاثَةٌ: الأوَّلُ: حَدُّ الزِّنا. وإن قَالَ بَعضَهم:إنَّهُ لا رَجمٌ فيه. الثّانِي: حَدُّ القَذفِ. الثّالِثُ: حَدُّ السِّرقَة"(الفقه علی المذاهب الأربعة ج5/العقوبات الشرعیة: ص13)
و یقول الامام ابن حزم حول الردة: "إن الناس اختلفوا في حكمه.. طائفة قالت يستتاب أبدا ولا يقتل.. كما قد صح عن عمر"(المحلی/حکم المرتدین ج11)
اذن لیس ادنی اجماع بین الفقها حول مایسمی حدالردة و جدیر بالکلام ان مجمع البحوث الازهر ینفی حدالردة و ایضا کثیر من الازهریین: د. علی جمعة، د. احمد الطیب، د. عمارة، د. العوا، د. العلوانی، د. صبحی منصور و.. کلهم ینفون حدالردة المزعوم
واما ظاهرة التکفیر عند ابن تیمیة باق. صحیح انه لم یکفر احد من اهل القبلة لاجل الذنب او التأویل ولکن الردة شیء والزندقة شیء آخر.
قال المرحوم ابن تیمیة: "ويدل على جواز قتل الزنديق والمنافق من غير استتابة قوله وتعالى: {وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلا تَفْتِنِّي} إلى قوله: {قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا}قال أهل التفسير: {أَوْ بِأَيْدِينَا} بالقتل.. ومما يدل على ذلك أيضا قوله تعالى: {يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ} وقوله سبحانه: {سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ}.. وذلك دليل على أنهم يقتلون إذا ثبت ذلك عليهم بالبينة لوجوه.. ووجه الدليل أن الله أمر رسوله عليه الصلاة والسلام بجهاد المنافقين كما أمره بجهاد الكافرين وأن جهادهم إنما يمكن إذا ظهر منهم من القول أو الفعل ما يوجب العقوبة فإنه ما لم يظهر منه شيء البتة لم يكن لنا سبيل عليه فإذا ظهر منه كلمة الكفر فجهاده القتل وذلك يقتضي أن لا يسقط عنه بتجديد الإسلام له ظاهرا.. ومعلوم أن الكافر إذا أظهر التوبة من الكفر كان تركا له في الظاهر ولا يعلم ما يخالفه. أما المنافق فإذا أظهر الإسلام لم يكن تركا للنفاق لأن ظهور هذه الحال منه"الصارم المسلول صص345 ـ 348، الحرس الوطني السعودي المملكة العربية السعودية

ایضا: "ويدل على جواز قتل الزنديق المنافق من غير استتابة ما خرجاه في الصحيحين في قصة حاطب بن أبي بلتعة.."السابق ص350
ایضا: " الْعلمَاء لَهُم قَولَانِ فِي الزنديق إِذا أظهر التَّوْبَة، هَل تقبل تَوْبَته فَلَا يقتل، أم يقتل لِأَنَّهُ لَا يُعلم صدقه، فَإِنَّهُ مازال يظْهر ذَلِك؟ فَأفْتى طَائِفَة بِأَنَّهُ يُسْتَتَاب فَلَا يقتل، وَأفْتى الْأَكْثَرُونَ بِأَنَّهُ يقتل وَإِن أظهر التَّوْبَة، فَإِن كَانَ صَادِقا فِي تَوْبَته نَفعه ذَلِك عِنْد الله وَقتل فِي الدُّنْيَا، وَكَانَ الْحَد تَطْهِيرا لَهُ، كَمَا لَو تَابَ الزَّانِي وَالسَّارِق وَنَحْوهمَا بعد أَن يرفعوا إِلَى الإِمَام، فَإِنَّهُ لابد من إِقَامَة الْحَد عَلَيْهِم، فَإِنَّهُم إِن كَانُوا صَادِقين كَانَ قَتلهمْ كَفَّارَة لَهُم!!، وَمن كَانَ كَاذِبًا فِي التَّوْبَة كَانَ قَتله عُقُوبَة لَهُ!!"جامع الرسائل لابن تیمیة ص190، دار العطاء الرياض

ان ابن تیمیة ماخالف قتل الزندیق فی کل مکتوباته ابدا و حتی بتبریر فاسد، افتی بقتل الزندیق مهما تاب.
ایضا: " وكل زنديق يُظهِر الإسلام ويُبْطِنُ الكفر فإنه منافق، يُسمَّى منافقًا، ويَدخُل في المنافقين المذكورين في القرآن، ومَن أنكر هذا فإنه يُستَتاب، فإن تاب وإلا قُتِلَ"جامع المسائل4/134، دار عالم الفوائد للنشر والتوزيع
و فی نفس الوقت یقول الاصولی الکبیر الشاطبی: " ومنع من قتل أهل النفاق وقال صلی الله علیه وسلم لا يتحدث الناس أن محمدا يقتل أصحابه"(الموافقات فی الاصول الفقه4/62 ـ دارالمعرفة بيروت)
و یقول الاستاذ محمد الغزالی: " متى أمر رسول الله بقتل المنافقين؟ ما وقع ذلك منه! بل لقد نهى عنه"السنة النبویة.. ص29، دار الشروق القاهرة
لیس مجال لانکار میل ابن تیمیة و اهتمامه الی العنف و سفک الدماء و هذا اظهر من الشمس.
ایضا یقول صریحا: "فما أكثر ما يوجد في الرافضة والجهمية ونحوهم زنادقة منافقون وأولئك في الدرك الأسفل من النار. بل أصل هذه البدع من المنافقين الزنادقة ممن يكون أصل زندقته مأخوذاً عن الصابئين والمشركين وأصل هؤلاء هو الإعراض عما جاء به الرسول من الكتاب والحكمة وابتغاء الهدى في غير ذلك ممن كان هذا أصله.. ولهذا أكثر السلف على قتل الداعي إلى البدعة لما يجري على يديه من الفساد في الدين سواء قالوا هو كافر أو ليس بكافر."مجموعة الرسائل والمسائل3/15،16، لجنة التراث العربي
اذن فی رأی ابن تیمیة اکثر الرافضة والجهمیة و نحوهم(المعتزلة، کثیر من المفکرین الاسلامی و..) زنادقة منافقون و اولئک فی الدرک الاسفل من النار!!!! یقول القرآن الکریم: الله اعلم بایمانکم و حتی رسول الله علیه الصلاة والسلام: قل ما ادری ما یفعل بی ولابکم/الحجرات9. اما ابن تیمیة یجعل نفسه فوق الرسول و یقسم الجنة والنار فی الدنیا!!
ایضا ابن تیمیة یفتی بقتل مسلم الذی یجهر لفظ النیة فی الصلاة: "الْجَهْرُ بِلَفْظِ النِّيَّةِ لَيْسَ مَشْرُوعًا عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ عُلَمَاءِ الْمُسْلِمِينَ.. وَمَنْ ادَّعَى أَنَّ ذَلِكَ دِينُ اللَّهِ، وَأَنَّهُ وَاجِبٌ، فَإِنَّهُ يَجِبُ تَعْرِيفُهُ الشَّرِيعَةَ وَاسْتِتَابَتُهُ مِنْ هَذَا الْقَوْلِ، فَإِنْ أَصَرَّ عَلَى ذَلِكَ قُتِلَ"(الفتاوی الکبری لإبن تیمیة/مَسْأَلَةٌ مِنْ يُشَوِّشُ عَلَى الصُّفُوفِ بِالْجَهْرِ بِالنِّيَّةِ: 2/98،99 ـ دارالكتب العلمية بیروت ط1)
ابن تیمیة یفتی بقتل مسلم الذی یؤخر الصلاة(الفتاوی الکبری/مَسْأَلَةٌ مِنْ يُؤَخِّرُ صَلَاةَ اللَّيْلِ إلَى النَّهَارِ: 2/9،10)
ابن تیمیه یفتی بقتل مسلم الذی یحضر فی المسجد ولکن لایدخل فی صلاة الجماعة(الفتاوی الکبری/مَسْأَلَةٌ جَار لِلْمَسْجِدِ وَلَمْ يَحْضُرْ مَعَ الْجَمَاعَةِ الصَّلَاةَ: 2/279) و بالتأکید هذا الفتوی مخالف مع الاحادیث الصحیحة: "أُقِيمَتْ الصَّلَاةُ وَالنَّبِيُّ يُنَاجِي رَجُلًا فِي جَانِبِ الْمَسْجِدِ فَمَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ حَتَّى نَامَ الْقَوْمُ"(البخاری/کتاب الاذان: بَاب الْإِمَامِ تَعْرِضُ لَهُ الْحَاجَةُ بَعْدَ الْإِقَامَةِ) همچنین در کتاب مسلم/کتاب الحیض376 و..
ابن تیمیه یفتی بقتل مسلم الذی یخالف رأیه فی قصر الصلاة(الفتاوی الکبری/مَسْأَلَةٌ مِنْ يُؤَخِّرُ صَلَاةَ الْفَجْرِ إلَى بَعْدِ طُلُوعِ الشَّمْسِ: 2/26) جدیر بالکلام هو یشترط الاستتابة فی کل الموارد الفوق
و اما حول قتل النساء والصبیان و الابریاء المدنیین فی الغارات او التفجیرات، یقول ابن تیمیة بکل وضوح:
"نعم المحرم إنما هو قصد قتلهن فأما إذا قصدنا قصد الرجال بالإغارة أو نرمي منجنيق أو فتح شق أو إلقاء نار فتلف بذلك نساء أو صبيان لم نأثم بذلك لحديث الصعب بن جثامة أنه سأل النبي صلى الله عليه وسلم عن أهل الدار من المشركين يبيتون فيصاب الذرية فقال "هم منهم" متفق عليه"/الصارم المسلول ص131
و ایضا: "أَبَاحَ فِي الْجِهَادِ الْوَاجِبِ مَا لَمْ يُبِحْهُ فِي غَيْرِهِ، حَتَّى أَبَاحَ رَمْيَ الْعَدُوِّ بِالْمَنْجَنِيقِ، وَإِنْ أَفْضَى ذَلِكَ إلَى قَتْلِ النِّسَاءِ وَالصِّبْيَانِ، وَتَعَمُّدُ ذَلِكَ يَحْرُمُ، وَنَظَائِرُ ذَلِكَ كَثِيرَةٌ فِي الشَّرِيعَةِ، وَاَللَّهُ أَعْلَمُ"الفتاوی الکبری3/7
وفی نفس الحال جاء فی القرآن الکریم: "لاتزر وازرة وزر اخری" یعنی لاتزر الابریاء المدنیین وزر المعتدین.
و فی اقدم و اوثق مکتوبة الحدیثیة: "أَخْبَرَنَا مَالِكٌ، أَخْبَرَنَا نَافِعٌ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رَأَى فِي بَعْضِ مَغَازِيهِ امْرَأَةً مَقْتُولَةً، فَأَنْكَرَ ذَلِكَ، وَنَهَى عَنْ قَتْلِ النِّسَاءِ وَالصِّبْيَانِ» .
قَالَ مُحَمَّدٌ: وَبِهَذَا نَأْخُذُ[یعنی ابوحنیفة و نفس محمد الشیبانی]، لا يَنْبَغِي أَنْ يُقْتَلَ فِي شَيْءٍ مِنَ الْمَغَازِي امْرَأَةٌ، وَلا شَيْخٌ فَانٍ، إِلا أَنْ تُقَاتِلَ الْمَرْأَةُ فَتُقْتَلَ"الموطأ مالک بروایة الامام الشیبانی 868
یقول المرحوم الشیخ جمال البنا: " لقد جنى ابن تيمية ومن بعده أبو الأعلى المودودي على هؤلاء الشباب وأضلتهم كتاباتهم فترة كبيرة من الزمن"

2
عبدالحق (مهمان)
1392/05/10

چرا نظرم را نشان نمیدهید ایه 94سوره نسا حکم تکفیر را نفی میکند يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَ‌بْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَ‌ضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِندَ اللَّـهِ مَغَانِمُ كَثِيرَ‌ةٌ ۚ كَذَٰلِكَ كُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللَّـهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا ۚ إِنَّ اللَّـهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرً‌ا ﴿٩٤﴾
بر طبق این ایه شریفه تکفیر مسلمین جایز نیست وتمام مسلمانها اعم از شیعه واسماعیلی وزیدی وقرانی وصوفی وحنفی وحنبلی وشافعی ومالکی و.........باید همدیگر را مسلمان بدانند

3
سامان (مهمان)
1392/05/16

حکم به ارتداد یک مسپله فقهی در اسلام است همانطور که خدا در قران میفرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ....(ماپده 54) یعنی:اي مؤمنان ! هركس از شما از آئين خود بازگردد.... یا میفرماید:مَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ...(بقره 217) كسي كه از شما از آئين خود برگردد و در حال كفر بميرد وهمچنین میفرماید: محمّد جز پيغمبري نيست و پيش از او پيغمبراني بوده و رفته‌اند ؛ آيا اگر او ( در جنگ اُحُد كشته مي‌شد ، يا مثل هر انسان ديگري وقتي ) بميرد يا كشته شود ، آيا چرخ مي‌زنيد و به عقب برمي‌گرديد ( و با مرگ او اسلام را رها مي‌سازيد و به كفر و بت‌پرستي بازگشت مي‌كنيد ) ؟ ! و هركس به عقب بازگردد ( و ايمان را رها كرده و كفر را برگزيند ) هرگز كوچكترين زياني به خدا نمي‌رساند ، ( بلكه به خود ضرر مي‌زند ) و خدا به سپاسگزاران پاداش خواهد داد(ال عمران 144)
بر هر مسلمانی واجب از به انچه در قران امده ایمان بیاورد خداوند در ایات قران نمونه های از کارهای که سبب ارتداد است را در قران بیان فرموده اند خداوند در ایه 51 سوره ماپده میفرماید:(اي مؤمنان ! يهوديان و مسيحيان را به دوستي نگيريد ( و به طريق اوّلي آنان را به سرپرستي نپذيريد ) . ايشان برخي دوست برخي ديگرند ( و در دشمني با شما يكسان و برابرند ) . هركس از شما با ايشان دوستي ورزد ( و آنان را به سرپرستي بپذيرد ) بيگمان او از زمره ايشان بشمار است) خداوند در این ایه میفرماید:مَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ یعنی هر کس انان را به دوستی بگیرد بیگمان از انان است.‍‍‍‍ از این جهت بر مومنان واجب است به کسی که با کفار مولات دارد بگوییم: فَإِنَّهُ مِنْهُمْ (بیگمان او از انهاست) البته بعد از رفع موانع تکفیر. یا خداوند در ایه 22 مجادله میفرمایند: قومی را نمییابید که به خداوند و روز اخرت ایمان داشته باشند ولی کسانی را که با خدا و رسولش دشمنی میکنند را به دوستی بگیرند(یعنی یا ان قوم به خدا و اخرت ایمان دارند و با کفار مولات ندارند یا با کفار موالات دارند ولی ایمان ندارند)
و در زمان خلفا راشدین هم حکم ارتداد بوده چنان که در زمان خلافت حضرت ابوبکر عده ای مرتد شدند و حضرت ابوبکرانان جنگید و در زمان حضرت عمر هم قدامه بن مظعون شراب میخورد و اعتقاد داشت که شراب حلال استو به ایه 92 ماپده استدلال میکرد( لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُواْ...)حضرت عمر‍‍‍‍ بعد از مشورت بر ان جمع شدند که از او درخواست استتابه کنند اگر توبه نکرد کشته شود

4
بدون‌نام (مهمان)
1392/05/18

شایعه ی جنگ ابوبکر با مرتدین
به خصوص در میان ناآگاهان از تاریخ، به غلط چنین شایع شده که ابوبکر با مرتدین جنگ کرد چون آنها از دادن زکات امتناع کردند، لکن چنین استدلال سطحی، مخل موضوع است چرا که اعطای زکات در زمان نبی علیه السلام اختیاری بود و خداوند، رسولش را از اینکه به زور از منافقین صدقات بگیرد منع کرد زیرا منافقین شایسته این بخشش نبودند: «وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا يَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَىٰ وَلَا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ: و هيچ چيز مانع پذيرفته شدن انفاقهاى آنان نشد جز اينكه به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند و جز با [حال] كسالت نماز به جا نمى‏آورند و جز با كراهت انفاق نمى‏كنند»(التوبة54)
بعضی از اینان با خدا عهد کردند که اگر به آنها روزی اعطا کند، انفاق کنند و در زمره صالحان قرار گیرند. لکن وقتی که خداوند به آنها مالی اعطا کرد، اعراض کرده و بخل ورزیدند پس قرآن کریم درباره اینان فرمود: «وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ*فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ: و از آنان كسانى‏اند كه با خدا عهد كرده‏اند كه اگر از كرم خويش به ما عطا كند قطعا صدقه خواهيم داد و از شايستگان خواهيم شد* پس چون از فضل خويش به آنان بخشيد بدان بخل ورزيدند و به حال اعراض روى برتافتند»(التوبة75،76) نیشابوری در اسباب نزول خود ذیل این آیه، روایت کرده که «ثَعلبة بن حاطب انصاری» به پیامبر(ص) گفت: «از خداوند بخواه تا مالی به من دهد» نبی(ص) جواب داد: «آگاه باش ای ثعلبة! شخص فقیری که شکر او را به جای آورد بهتر از ثروتمندی است که نتواند چنین کاری کند» و ثعلبة گفت: «سوگند به کسی که تو را به حق مبعوث کرد، اگر از خدا بخواهی که مرا روزی دهد قطعاً حق هر صاحب حقی را ادا خواهم کرد» پس نبی علیه السلام برای او دعا کرد و گوسفندان ثعلبة به حدی زادوولد کردند که مدینه گنجایش آنها را نداشت پس ثعلبة به همراه گوسفندانش از شهر خارج شد و گله اش او را از نماز بازداشت. او حتی زیربار زکات مفروض هم نرفت و این آیات در شأن او نازل شد. سپس به نزد نبی(ص) برگشت تا صدقاتش را به ایشان پرداخت کند اما خاتم النبیین علیه السلام هم زکاتش را نپذیرفت، بعدها ابوبکر و عمر هم صدقات او را قبول نکردند تا اینکه در زمان خلافت عثمان درگذشت(اسباب النزول النیسابوری/سوره التوبة) همچنین در : (السیرة ابن هشام 2/551)، (تفسیر الطبری14/370)، (الکشاف زمخشری3/70)
ابوبکر با پیامبر(ص) زندگی کرده بود و با رفتار خاتم النبیین علیه السلام در قبال منافقین آشنا بود که چگونه پیامبر(ص) برای اجرای اوامر الهی از پذیرفتن صدقات منافقین امتناع کرد. از همین رو تصور اینکه جنگهای ابوبکر بر علیه مرتدین فقط به خاطر امتناع آنها از پرداخت زکات باشد، غلط است چرا که ماجرا از این پیچیده تر و خطیرتر بود..
ابن کثیر در تاریخ خود نقل کرده که بعد از وفات نبی(ص) بسیاری از قبایل اعراب مرتد شده و نفاق در مدینه شدت گرفت. همچنین خطر اعراب حول مدینه بسیار بود. قبایل «الحنیفة» و «الیمامة» هم به مُسَیلِمة کذاب پیوستند، همچنین قبایل «اسد» و «طی» و دیگران به طُلیحة اسدی[از صحابه پیامبر(ص) که بعدها ادعای نبوت کرد] پیوستند که او هم مثل مسیلمه ادعای نبوت کرد. ابوبکر هم وصیت پیامبر(ص) در ارسال ارتش اسامة بن زید را به جا آورده بود از این رو مدینه فاقد ارتش قدرتمندی بود که از آن حمایت کند. بنابراین اعراب اطراف مدینه تشجیع شده و کم کم اطراف مدینه اجتماع کردند در حالی که ابوبکر گروههای محافظی را در اطراف مدینه گماشته بود که تحت امر طلحه، زبیر، سعد بن أبی وقّاص و.. بودند.
در چنین حالت خطرناکی، نمایندگان قبایل مختلفی که پرچم سرکشی برافراشته بودند، به نزد ابوبکر آمده و اعلام کردند که حاضر نیستند زکات بپردازند ولی ابوبکر قبول نکرد. بعضی از صحابه از جمله عمر بن خطاب به ابوبکر پیشنهاد کردند که با آنها از در مصالحه دربیاید تا اوضاع مسلمانان بهتر شود لکن ابوبکر نپذیرفت و گفت: «والله حتی اگر پابند شتری را که به رسول الله(ص) می پرداختند از من دریغ کنند، به همین خاطر با آنها خواهم جنگید» مشخص است که ابوبکر پی به کنه ماجرا برده بود که داستان فقط امتناع پرداخت زکات نیست بلکه پای یک شورش بزرگ و تهدید دولت جدید و طمع دستیابی به قدرت در میان است. از همین رو ابوبکر متوجه شد که این نمایندگان قبایل در واقع پیش قراولان ارتشی هستند که در راه است پس او به اهل مدینه اطلاع داد که اینان هنگامی که به سمت اقوامشان برگردند، از قِلّت ارتش محافظ مدینه به اقوام خود خبر می دهند.
این چنین بود که ابوبکر به خاطر دفاع در مقابل هجوم پیش رو، قوای محافظ مدینه را تقویت کرد و ازداخل شهر نیز مردم را به آمادگی جنگی ملزم نمود. او مردم را به مسجد فرا خواند تا آماده جنگ شوند به دیگر سخن وضعیت اضطراری اعلام کرد. بعد گذشت سه روز از رفتن نمایندگان قبایل، پیشروان ارتش مرتدین به مدینه رسیدند در حالی که قلب سپاهشان در «ذی حسی» اردو زده بود. نیروهای محافظ مدینه خبر از حمله قریب الوقوع دادند و ابوبکر به آنها دستور داد در پایگاههای خود، مستقر بمانند ضمن اینکه ابوبکر همراه اهالی مدینه که در مسجد جمع شده بودند به سرعت خارج شده و همگی به مقابله ارتش مرتدین شتافتند تا اینکه آنها را شکست داده و تا کمینگاه هسته اصلی سپاه مرتدین در «ذی حسی»، فراری دادند. مسلمانان با کمین آنها روبرو شدند لکن به پیروزی رسیدند.
قبل از این واقعه، قبایل عرب بر مدینه یورش بردند و تعدادی از عناصر مرتدین از قبایل «عَبس»، «ذُبیان»، «مُرَّة» و «کِنانَة» نیز همراه آنها بودند ولی مسلمین سد راهشان شدند لکن خطر آنها به سبب نزدیکی به شهر مدینه، دائماً وجود داشت و بعد از پیروزی مسلمانان بر ارتش اول مرتدین، حمله دیگری را بر علیه این قبایل متجاوز تدارک دیدند. این قبایل در ابتدا مسلمانان را شکست دادند سپس ابوبکر ارتش مسلمانان را بازسازی کرده و دوباره در اواخر شب به اعراب حمله کرد و آنها را شکست داده و تا «ذی القَصّة» فراریشان دادند. این اولین فتح بود و بعد از آن مسلمانان در تمام قبایل قدرت گرفته و از داخل خود قبیله بر مرتدین هجوم برده و آنها را منهزم کردند. سپس اسامة بن زید هم با ارتش خود به مدینه بازگشت و مسلمانان مدینه قوی تر شدند. ابوبکر، اسامة را در مدینه گماشت و خود به همراه ارتش به سمت بقایای مرتدین در «ذی حسی» و «ذی القصة» شتافت و آنها را شکست داد.. بعد از این هم یازده سپاه مختلف را به منظور انهزام سایر مرتدین به تمام نواحی شبه جزیره
ارسال کرد..(البدایة والنهایة: ج6 صص342 ـ 346/دار إحياء التراث العربي)
حال سؤال این است که کجای این وقایع به حدالردة مربوط است؟؟ جنگهای ردة(حرب الردة) در واقع حرکاتی نظامی بود که به منظور سیطره بر قدرت سیاسی دولت مدینه، شکل گرفت و ابوبکر با استفاده از همان روش مهاجمان(یعنی قدرت نظامی) از دولت تازه تأسیس دفاع کرد. طبری نیز به این نکته اشاره کرده که این شورشیان بودند که در اندیشه حمله به مدینه و آغاز جنگ افروزی بودند و نه ابوبکر: «فَرَجَعَ وَفدُ مَن يَلي المَدينة مِنَ المُرتَدَة إليهم فأخبَروا عَشائِرَهُم بِقِلَّة مِن أهل المَدينَة وأطمَعوهُم فيها وَجَعَلَ أبو بَكر بَعد ما أخرجَ الوَفدُ عَلى أنقابِ المَدنية نَفَرا عَلياً والزُبير وطَلحَة وعَبدالله بن مَسعود وأخَذَ أهلَ المَدينة بِحُضُورِ المَسجدِ وَقال لَهُم إن الأرضَ كافِرةٌ وَقَد رَأى وَفدُهُم مِنكُم قِلّة وإنَّكم لا تَدرون ألَيلاً تؤتون أم نَهاراً.. فَما لَبثوا إلّا ثَلاثاً حتّى طَرَقوا المدينة غَارَة مَع اللَّيل وخَلَفوا بَعضَهُم بِذي حسى: نمایندگان قبایل مرتد اطراف مدينه سوى قبایلشان بازگشتند و آنها را به کمی تعداد اهالی مدینه آگاه کرده و به اندیشه حمله به مدینه تشویق نمودند. ابو بكر بعد از رجعت فرستادگان قبایل، على و زبير و طلحه و عبد الله بن مسعود را بر گذرگاههاى مدينه گماشت و اهالی مدينه را در مسجد نگه داشت و به آنها گفت: مردم اطراف به كفر گراييده‏اند و فرستادگانشان بر كمی جمعیت شما اطلاع یافته اند و شما نمی دانید آنها شبانه حمله مى‏كنند يا در روز.. پس سه روز نگذشته بود که آنها شبانه به مدینه حمله کردند و بعضیشان در ذی حسی ماندند»(تاریخ الطبری2/255)
صد البته هر آنچه که ابوبکر انجام داده، مصدر تشریع اسلامی محسوب نمی شود و به همین خاطر است که عمربن خطاب و بعضی از صحابه با اجتهادات سیاسی او مخالفت کردند چنان که ابن حزم با اشاره به اختلافات فقها درباره عملکرد ابوبکر، این ادعا را که مانعین زکات مرتد بوده اند زیر سؤال می برد: «قوم أسلموا ولم يكفروا بعد اسلامهم لكن منعوا الزكاة من أن يدفعوها إلى أبي بكر رضي الله عنه فعلى هذا قوتلوا، ولا يختلف الحنيفيون. ولا الشافعيون في أن هؤلاء ليس لهم حكم المرتد أصلا وهم قد خالفوا فعل أبي بكر فيهم ولا يسميهم أهل ردة: عده ای مسلمان شدند و بعد از اسلام هم کافر نشدند لکن از اینکه به ابوبکر رضی الله عنه زکات پرداخت کنند، امتناع نمودند و به همین دلیل مورد جنگ واقع شدند. حنفیان و شافعیان متفقند که اینها(مانعین زکات) به هیچ وجه مرتد نبوده و این دسته از فقها(شافعیه و حنفیه) با عملکرد ابوبکر درباره این قوم مخالفت کرده اند و آنان را مرتد نمی نامند»(المحلی/حکم المرتدین11/193)
بنابراین جنگهای موسوم به «حرب الردة» هیچ ارتباطی با «حدالردة» موسوم ندارد. «حدالردة» درباره شخص مسالم و بی آزاری است که دست به اسلحه نبرده، مسلمان شده یا اینکه مسلمان به دنیا آمده سپس قصد خروج از دین اسلام را دارد بدون اینکه با مسلمانان وارد جنگ شود، بنابراین فرق بین حرب الردة و حدالردة از زمین است تا آسمان! اگر حرب الردة در زمان ابوبکر اتفاق افتاد، حدالردة را بعد از او اختراع کردند و ابوبکر در دفاع از عمل خود هیچگاه نگفت: «من بدّل دینوه فاقتلوه»چراکه این حدیث، هنوز در زمان ابوبکر توسط عکرمة اختراع نشده بود.

5
بدون‌نام (مهمان)
1392/09/22

مسنّد معروف «طَبْرسى» در مجمع البيان در شأن نزول آيه نقل مى‏كند كه مردى از اهل مدينه بنام «حصين» دو پسر داشت برخى از بازرگانانى كه بر مدينه كالا وارد مى‏كردند هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و اثنيت «مسيحيّت» دعوت كردند، آنان هم سخت تحت تأثير قرار گرفته و به اين كست وارد شدند و هنگام مراجعت نيز باتفاق بازرگانان بشام رهسپار گرديدند:

«حصين» از اين جريان سخت ناراحت شد و جريان را به پيغمبر اطلاع داد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال كرد آيا مى‏توانم آنان را با اجبار به مذهب خويش باز گردانم؟

آيه فوق نازل گرديد و اين حقيقت را بيان داشت كه: «در گرايش به مذهب اجبار و اكرامى نيست».

6
1392/05/15

با تشکر فراوان از ماموستاعزیز سلیمی بزرگوار در بهترین زمان ممکن بهترین نصیحت ممکن را بیان نمودید .متاسفانه اینگونه مطالب بین مردم عوام یا انهایی که دسترسی به اینترنت ندارند پخش نمی شود باید در میان عوام وجوانان بازگو شود من خودم داشتم مثل یکی از اونهایی می شدم که بدون هیچ سندی حکم می دادن اما لطف الله جل جلاله شامل حالم شد ونصیحت های بزرگوارانی همچون شما اویزه گوشم شد وکلا در یک کلمه بگم با وجود اینکه با بزرگان زیادی نشست و برخواست داشته ام اما هنوزم مطمئن نیستم که فکرم و بینشم در مورد دین درست باشد .اب بسیار گلالود شده است انهم به دست انسانها مگر تنها منتظر لطف الله باشیم که هرکس را که او بخواهد هدایت یافته می شود.باسپاس فراوان از محققانی همچون شما عزیز بزرگوار

7
سامان (مهمان)
1392/05/21

دوست عزيز ما در نظر شماره 4 مدعي شده که جنگ حضرت ابوبکر با مرتدين به خاطر زکات نبود. و اين متن دقيقا بااين جملات بارها کپي پيست شده و بهش جواب داده شده. اگه دقت کرده باشيد دوست ما بحشي از کتاب ابن کثير را اورده در بين گفته هايش اين جمله ديده ميشود(بعضي از صحابه از جمله عمر بن خطاب به ابوبکر پيشنهاد کردند که با آنها از در مصالحه دربيايد تا اوضاع مسلمانان بهتر شود لکن ابوبکر نپذيرفت و گفت: «والله حتي اگر پابند شتري را که به رسول الله(ص) مي پرداختند از من دريغ کنند، به همين خاطر با آنها خواهم جنگيد» انگار دوست ما (في قلوبهم مرض) دارد که جمله اي به اين واضحي را نميبينند وخودش را کور ميکند و گفته حضرت ابوبکر را نمي بيند که ميفرمايد(به همين خاطر با آنها خواهم جنگيد) حضرت ابوبکر به خاطر چي؟(اگر پابند شتري را که به رسول الله(ص) مي پرداختند از من دريغ کنند،) دوما اگر هدف جنگ هجوم اهل رده بود ايا شايسته بود که صحابه با حضرت ابوبکر مخالفت کنند؟ در حالي که خداوند ميفرمايند :وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ. ايا صحابه پيامبر, شاگردان نبوت از اين ايه بي خبر بودند که با حضرت ابوبکر مخالفت کردند(به زعم شما)
گفته ايد که افعال حضرت ابوبکر ملاک نيست!!! دوست عزيز در اموري که صحابه بر يک نظر واحد جمع شده اند به عنوان دين پذيرفته ميشود چون شاگران پيامبر ير باطل جمع نميشوند ولي در اموري که اختلاف نظر بين صحابه بوده پذيرفته نميشود. براي اتباع از صحابه خدواند در قران ميفرمايند:وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ.....(توبه 100) خداوند اتباع احسن از صحابه را مايه خوشنودي الله ميداند(وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ ) حالا سوال: اگه اتباع از صحابه باطل است چرا مايه خوشنودي خداست؟ پس اتباع از فعل حضرت ابوبکر که تمام صحابه با ايشان موافقت کردند و بلکه در جنگ هم شرکت کردند مايه خوشنودي خداست.
گفته ايد بعضي صحابه با حضرت ابوبکر مخالفت بودند. بفرما نشان بده که يک صحابي از رفتن به جنگ با مرتدين به دليل عدم مشروع بودن اين کار سر باز زده باشد. در اين ميان تنها مخالفت حضرت عمر با ايشان مخالفت ميکنند که بعد از اينکه حضرت ابوبکر دلايل را براش ذکر ميکند ميپذيرد و ميفرمايد(دانستم که خداوند سينه ابوبکر را براي حق باز کرده است)
ضمنا مرتدين تنها مانعين زکات نبودند بلکه پيروان پيامبران دروغين مانند مسيله کذاب و سجاج هم بودند
سوال دوم: هر کس براي داستان مستمسک بدعتي ها(داستان ثعلبه حاطب) يک سند صحيح پيدا کرد 100 هزار جايزه دارد

8
مهمان (مهمان)
1392/05/24

سلام.
اگر بنا بر پاسخ دادن باشد، ما پاسخی به آقای سامان محترم نمی دهیم. ای کاش همانقدر که مدافع سینه چاک اخبار آحاد مکتوب شده در عصر عباسی دوم(233ـ 334هـ) بودند کمی هم به مقتضای این آیه ی کریمه عمل می کردند: «وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا»/النساء86 ما کلام خود را با درود و تحیت و پرهیز از هرگونه بی ادبی و تفتیش عقیدتی آغاز کردیم لکن اتهاماتی چون «فی قلوبهم مرض» که بیش از 11بار در قرآن کریم در وصف منافقین به کار رفته و همچنین عبارت «خود را کور کردن» ما را ازپاسخ دادن به ایشان بی نیاز می کند. این نوع رفتار به خوبی فاصله ی منهج قرآن کریم با تراث عصر عباسی را نشان می دهد لکن از سر رفع تکلیف و دعوت به آگاهی و نه داوری توضیحاتی را عرض خواهیم کرد:
1ـ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ/النساء25 لذا شایسته ی هیچکدام از ابنای بشر نیست که در مکان خدائی نشسته و از منویات درونی آدمیان خبر دهد و مسلمانان را به فی قلوبهم مرض متهم کند حتی رسول نازنین اسلام علیه السلام هم نسبت به احوالات درونی تمام صحابه ی اطراف خود آگاه نبود: وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ/التوبة101 و در حدیث فوت صحابی حاضر در اُحد «عثمان بن مظعون» ایشان از بهشتی یا جهنمی بودن این صحابه با بیان این آیه ی کریمه اظهار بی اطلاعی فرمود: ما ادری مایفعل بی ولابکم/الحجر9(بخاری/کتاب الجنائز: الدخول على الميت بعد الموت إذا أدرج في كفنه) با تمام این قطعیات قرآنی ایشان ما را به صرف ردکردن اجتهادات و نوشتجات انسان های غیرمعصومی در عصر عباسی دوم(که حتی در همان عصر هم هیچ اجماعی بر سر آن وجود نداشته)، به نفاق متهم می کند!!
2ـ در مورد رفتار با مانعین زکات ـ بر اساس اخبار آحاد ـ در بین صحابه اختلاف وجود داشت و حتی ابن حجر در شرح خود بر صحیح بخاری ذیل باب «و ما نسبوا الی الردة» از محدث کرمانی نقل کرده که این «ما» در اینجا مای نافیه است یعنی مانعین زکات مرتد نبودند. ابن حزم هم مخالفت فقهای شافعی و حنفی با اجتهادات ابوبکر صدیق را بیان می کند: «قوم أسلموا ولم يكفروا بعد اسلامهم لكن منعوا الزكاة من أن يدفعوها إلى أبي بكر رضي الله عنه فعلى هذا قوتلوا، ولا يختلف الحنيفيون. ولا الشافعيون في أن هؤلاء ليس لهم حكم المرتد أصلا وهم قد خالفوا فعل أبي بكر فيهم ولا يسميهم أهل ردة: عده ای مسلمان شدند و بعد از اسلام هم کافر نشدند لکن از اینکه به ابوبکر رضی الله عنه زکات پرداخت کنند، امتناع نمودند و به همین دلیل مورد جنگ واقع شدند. حنفیان و شافعیان متفقند که اینها(مانعین زکات) به هیچ وجه مرتد نبوده و این دسته از فقها(شافعیه و حنفیه) با عملکرد ابوبکر درباره این قوم مخالفت کرده اند و آنان را مرتد نمی نامند»(المحلی/حکم المرتدین11/193) حتما شما راضی نمی شوید ابن حزم و فقهای شافعی و حنفی را منافق بنامید. الجزیری هم به این اختلافات اشاره کرده است(الفقه علی المذاهب الاربعة5/353) همچنین سیدسابق به این نکته اشاره کرده که مانعین زکات ـ با وجود اعتقاد به وجوب زکات ـ مرتد نیستند و احکام مربوط به تعزیر آنها را از احمد و شافعی نقل کرده است(فقه السنة1/333،334) اینها همه بیانات فقهای بزرگ بود که نشان می دهد مانعین زکات اهل ردة نبودند.
3ـ در باب اجبارکردن خشن فرائضی مثل نماز و زکات و.. حکم قرآن مشخص است. اجبار در این قبیل موارد هیچ سودی به حال شخص نداشته و نهایتا به کارخانه های ریاپروری و نفرت درونی می انجامد لذا قرآن کریم قضیه مانعین زکات در زمان نبی را بیان کرده که به علت نفاق، اساسا زکات و صدقه آنها پذیرفته نمی شود: قُلْ أَنفِقُواْ طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ/وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى وَلاَ يُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ/التوبة53،54 نکته ی جالب در عبارت طوعا او کرها نهفته که 4بار در قرآن کریم تکرار شده است. فراهیدی در قدیمی ترین معجم عربی می نویسد: «لَتَفْعَلَنَّهُ طوعاً أو كَرْهاً. طائعاً أو كارِهاً، وطاع له إذا انقاد له»(العین: مدخل ط و ع) بنابراین طوع به خاطر انقیاد و تعلق قلبیست لکن کَره از سر ظاهرسازی و ریا می باشد لکن هر دو نوع این اعطاء زکات به خاطر كَفَرُواْ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى وَلاَ يُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ از منافقین پذیرفته نشد. این ها آیات مسلم قرآن بوده و ما به هیچ وجه قصد نداریم کتابی یکسره معصوم و مبرا از تحریف و زیادة و نقصان را با کتب غیرمعصوم و توام با خطا و اشتباه عصر عباسی مقایسه کنیم. نعوذ بالله. لغت «کارهون» و «کارهین» در 7جای قرآن کریم تکرار شده و راه را بر هرگونه بازی و تاویل با آیات می بندد: لَقَدْ جِئْنَاكُمْ بِالْحَقِّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ ﴿الزخرف: ٧٨﴾ ـ كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ ﴿الأنفال: ٥﴾ و.. که در تمام این حالات بر ناخوشایند بودن و عدم رضایت قلبی دلالت دارد لذا منافقین در پرداخت زکات کارهین بودند پس خداوند اعلان کرد که زکاتشان مقبول نیست. به راستی حال که خداوند چیزی را پس می زند چگونه ممکن است نبی بزرگوارش همان چیز را بستاند؟؟؟ آن هم به زور؟؟ بی نیاز از تمام این استدلالات، آیه مبارکه سوره الشعراء فصل الخطاب است: وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ/ فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ: و براى آن مؤمنانى كه تو را پيروى كرده‏اند بال خود را فرو گستر/ و اگر تو را نافرمانى كردند بگو من از آنچه مى‏كنيد بيزارم(الشعراء215،216) در اینجا نگفته اگر مؤمنان از فرمان زکات و نماز صرفنظر کردند، در زنجیرشان کن یا حدالردة عصرعباسی را بر آنان جاری کن بلکه می فرماید از کار و عمل آنها اعلام برائت نما چرا که: انما علیک البلاغ/فذکر انما انت مذکر/ان تولوا فانما علیک البلاغ و:
قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿النور: ٥٤﴾ دلالات آیات کریمه اظهر من الشمس است. الله تعالی را سپاسگزاریم که دست کهنوت را از تطاول و تحریف این کلام زلال و بی شائبه کوتاه کرد. رسولی که وظیفه اش فقط بلاغ مبین است چگونه به جنگ مانعین زکات می رود؟؟
3ـ با توجه به محکمات قرآنی فوق که مجال هیچ تشکیکی برای مومنان به آن را باقی نمی گذارد بار دیگر تاکید می کنیم که جنگ های زمان خلیفه اول در چنین گفتمانی معنی می دهد و چه مانعین زکات و چه اصحاب مسیلمة کذاب و کذاب عنسی و.. آماده ی تهاجم به مدینه بودند لذا خلیفه اول با هشیاری تمام، عمل کرد چنان که طبری نوشته:
«فَرَجَعَ وَفدُ مَن يَلي المَدينة مِنَ المُرتَدَة إليهم فأخبَروا عَشائِرَهُم بِقِلَّة مِن أهل المَدينَة وأطمَعوهُم فيها وَجَعَلَ أبو بَكر بَعد ما أخرجَ الوَفدُ عَلى أنقابِ المَدنية نَفَرا عَلياً والزُبير وطَلحَة وعَبدالله بن مَسعود وأخَذَ أهلَ المَدينة بِحُضُورِ المَسجدِ وَقال لَهُم إن الأرضَ كافِرةٌ وَقَد رَأى وَفدُهُم مِنكُم قِلّة وإنَّكم لا تَدرون ألَيلاً تؤتون أم نَهاراً.. فَما لَبثوا إلّا ثَلاثاً حتّى طَرَقوا المدينة غَارَة مَع اللَّيل وخَلَفوا بَعضَهُم بِذي حسى: نمایندگان قبایل مرتد اطراف مدينه سوى قبایلشان بازگشتند و آنها را به کمی تعداد اهالی مدینه آگاه کرده و به اندیشه حمله به مدینه تشویق نمودند. ابو بكر بعد از رجعت فرستادگان قبایل، على و زبير و طلحه و عبد الله بن مسعود را بر گذرگاههاى مدينه گماشت و اهالی مدينه را در مسجد نگه داشت و به آنها گفت: مردم اطراف به كفر گراييده‏اند و فرستادگانشان بر كمی جمعیت شما اطلاع یافته اند و شما نمی دانید آنها شبانه حمله مى‏كنند يا در روز.. پس سه روز نگذشته بود که آنها شبانه به مدینه حمله کردند و بعضیشان در ذی حسی ماندند»(تاریخ الطبری2/255) تاکید بر عبارت اخذ عناق یا پابند شتر(اگر اصلا چنین عبارتی صحیح باشد) به خاطر تیزهوشی ابوبکر در فهم مقصد اصلی شورشیان بود که به بهانه ی ندادن زکات مدینه را در محاصره گرفته بودند. و البته نهایتا تمام اینها جزء اخبار و تواریخ بوده و کوچکترین ربطی به مصادر تشریع ندارد.
4ـ در مورد ارتداد، همانطور که ابن حزم و الجزیری و شلتوت و عمارة و علوانی و صبحی منصور و.. گفته اند هیچ اجماعی بر سر آنچه که حدالردة نامیده می شود وجود ندارد و رأی به خلاف آن از عمر بن خطاب و ابراهیم نخعی و صدها فقیه معاصر و غیرمعاصر دیگر ثابت است. این از مبحث تراثی. اما از نظر قرآنی، بالاترین مرجع هستی، الله متعال حکم ارتداد منافقین را صادر کرد: ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ/المنافقون3 اما حتی خود تراث عصر عباسی هم گواه رفتار کاملا صلح طلبانه نبی بزرگوار علیه السلام با آنان است. منافقین با وجود ارتداد، ایضا داعی به کفر و ناهی از ایمان هم بودند: الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿التوبة: ٦٧﴾ ولی رفتار رسول الله علیه الصلاة والسلام مطابق قرآن بود لذا متعرض احدی از آنان نشد. فصل الخطاب او و ما که باید پیرو آن بزرگوار باشیم این آیه کریمه است:
لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ/الممتحنة8
مفاد آیه روشن است و نیازی به بازی و تاویل ندارد. کسی که به خاطر عقیده برعلیه کسی شمشمیر نکشیده و او را به هجرت مجبور نکرده شایسته برّ و قسط است.
5ـ خداوند اتباع از سابقین اولون را ضامن هدایت می داند چراکه سابقون اولون پیرو قرآن بودند. البته مستحضر هستید که همه صحابه سابقون اولون نیستند بلکه صحابه سه دسته اند که هر سه دسته در آیات 100 تا 102التوبة ذکر شده اند و تمام آدمیان اعم از صحابه و غیرصحابه بدون هیچ اتثنایی در روز قیامت سه دسته اند: سابقون، اصحاب یمین، اصحاب شمال و ما هم از دانستن نام سابقون اولون محروم می باشیم. ضمن اینکه 4قول مختلف درباره ی سابقون اولون صحابه از سوی مفسرین بیان شده است که درست ترین قول بر اساس نقل ماوردی سبقت در ایمان و نه سبقت زمانیست لذا ممکن است کسی بعد از بیعت رضوان هم جزء سابقون باشد.
6ـ ما اصراری بر صحت داستان ثعلبة بن حاطب نداریم، این هم یکی از این همه خبر دروغ و جعلی. لکن تعدادی از مفسرین بزرگ صحابه و تابعین این داستان را قبول داشتند: طبری می نویسد: «عن ابن عباس قوله: (ومنهم من عاهد الله لئن آتانا من فضله)، الآية، وذلك أن رجلا يقال له: "ثعلبة بن حاطب"، من الأنصار، أتى مجلسًا فأشهدهم فقال: لئن آتاني الله من فضله، آتيت منه كل ذي حقٍّ حقه، وتصدّقت منه.. فابتلاه الله فآتاه من فضله، فأخلف الله ما وعدَه، وأغضبَ الله بما أخلفَ ما وعده. فقصّ الله شأنه في القرآن: (ومنهم من عاهد الله)، الآية، إلى قوله: (يكذبون): از ابن عباس نقل شده که درباره این آیه (و منهم..) گفت شخصى به نام ثعلبه بن حاطب از انصار، وارد جمعی شد و آنان را شاهد گرفت و گفت كه اگر خدا از فضل خود به من ببخشد، حقوق هر صاحب حقى را از آن ثروت خواهم پرداخت، از آن مال خواهیم بخشید.. پس خداوند او را آزمود و از فضلش به او ثروتی عنايت فرمود اما او به هيچ يك از وعده هايش عمل نكرد و به خاطر همین خلف وعده مورد غضب الهی قرار گرفت و خداوند داستان او را در قرآن ذکر کرد»(تفسیر الطبری14/370) طبری در ادامه همین ماجرا را از خود ثعلبه و مفسران بزرگی چون قتاده، حسن بصری و مجاهد بن جبر نقل می کند. همین مطلب را مفسران و سیره نویسان برجسته ای چون بَغَوی(معالم التنزیل4/76)، زمخشری(الکشاف3/70)، ابن هشام(سیرة النبویة/ج5: ما نزل فيمن آذوا الرسول صلى الله عليه وسلم)، ابن عبدالبر(الإستیعاب1/210)، ابن اثیر(اسد الغابة1/350)،ابن عساکر(تاریخ دمشق12/9)، الصفدی(الوافی بالوفیات11/9)و.. ذکر کرده اند به طوری که ابن کثیر می نویسد: «وقد ذكر كثير من المفسرين، منهم ابن عباس، والحسن البصري: أن سبب نزول هذه الآية الكريمة في "ثعلبة بن حاطب الأنصاری": بسیاری از مفسران از جمله ابن عباس و حسن بصری گفته اند که این آیه درباره ثعلبه بن حاطب انصاری نازل شده است»(تفسیر ابن کثیر4/183)
خاتمه: مسلمانان تا به طور کامل به مفاد قرآن عمل نکنند از این عقب ماندگی رها نخواهند شد. متاسفانه هروقت مفاد کتاب الله با کتب مولفان غیرمعصوم در تضاد قرار می گیرد پیروزی از آن قرآن نیست. ضمن اینکه تمام اخبار آحاد موضوع باب حدالردة از جرح یکی یا چند راوی رنج می برند و حتی یک سند صحیح هم ندارند. به خصوص که از نظر اجماع محدثین جرح یک نفر حتی بر تعدیل چندین نفر اولویت دارد(لسان المیزان1/15) حال چه برسد به قضیه مهم اموال و دماء. لذا همین جایزه را برای یک سند کاملا صحیح و عاری از عکرمة و.. برای حدالردة تعیین فرمایید.
والسلام

9
بدون‌نام (مهمان)
1392/11/11

لطف الهی همیشه همراه تو برادر، بازگشت از چنین خطایی نشانه ی شجاعت توست.