روزه تمرین تحوّل

نویسنده: 
جلیل بهرامی‌نیا
روزه تمرین تحوّل

یکی از مبانی فلسفی تربیت، امکان تربیت است؛ یعنی اینکه ایجاد تغییر و تحول در نوع و وضع تربیتی/اخلاقی ما ممکن است و آدمی می‌تواند از موجود به سوی مطلوب حرکت کند؛ تصلب نگرش و منش آدمی بر اثر رسوب عادات شخصی و اجتماعی و کُند بودن آهنگ تغییر اخلاق پس از سی سالگی، نگرشی خلاف این مبنا را القا و ترویج کرده است و معمولاً نگرش رایج این است که: «اگر دیدی کوه‌ها جا به جا شدند باور کن، اما اگر شنیدی که اخلاق و شخصیت کسی تغییر کرده باور مکن!». 

این امر نشان می‌دهد که پویایی منش آدمی و تحول‌پذیری اولیه‌ی اخلاق وی، خیلی زود قربانی عواملی چون فرهنگ رایج و تاریخ زندگی فرد می‌گردد و آدمی در زندان عادات و آداب و رسم اجتماعی محبوس می‌شود و با نگرش‌های خود و فرهنگ متداول خو می‌کند و تلقی دیگران از خود نیز می‌پذیرد! 

روزه از جهت شکستن عادت و ایجاد توان مقاومت در برابر نیرومند‌ترین سائق‌ها و نیاز‌ها، که‌‌ همان نیازهای فیزیولوژیک هستند، ابزار تربیتی کم‌نظیری است که کارکرد مؤثرش در تحول‌آفرینی، ارزش پرورشی گرانبهایی به آن بخشیده است که نباید از ان غفلت کرد! روزه تمرین ایجاد تحوّل در رفتار و منش است و ادای آن در ماه رمضان، کنترل‌پذیری نفس را به صورت عینی و عملی به همگان می‌نمایاند و توهّم مرعوبانه‌ی کسانی را که اخلاق اسلامی را ناسازگار با توان بشر متعارف می‌دانند، باطل می‌سازد؛ فراموش نکنیم هستند کسانی که در لوای جامعه‌شناسی، اسلامیزه کردن اخلاق را هدفی از بن نادرست می‌دانند از آن جهت که مستلزم پرورش طراز خاصی از انسانهاست که فقط در کتاب‌ها وجود دارند و با بشر واقعی ساکن جغرافیا و تاریخ تناسبی ندارد! 

اینان فراموش کرده‌اند که انسان تنها موجودی است که پتانسیل تحول ماهوی و تبدیل شدن به غیر خویش را دارد و انسانیت او یک شدنِ مستلزم مراقبه و معاتبه‌ی مداوم است و هسته‌ی اخلاق اسلامی نیز در پرتو همین ویژگی ماهوی، تزکیه‌ی نفس است نه ترضیه آنکه هسته‌ی اخلاق سکولاریستی است. 

امیدوارم روزه‌ی ماه مبارک رمضان، چنان ذخیره‌ی معنوی درون ما را شارژ و ارتقا بخشد که در مابقی ماههای سال نیز توان درافتادن با تمایلات نفسانی و پیراستن اخلاق از رذائل را داشته باشیم و مشمول این دو آیه‌ی شریفه شویم: «وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٤٠﴾ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ» (النازعات: ۳۹-۴۰)

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
مودريك عةلى عارف (مهمان)
1392/05/01

با تشكر و قدردانی از نوشته‌ و سخنان مجمل و واراسته‌ استاد بهرامی نیا... با دیدگاه فكری و معنوی شما موافق هستم، در اصل روزه‌ خود یك كارگاه خاص برای تحول و ترقی انسان و مدرسه‌ای برای پیشرفت و تعقل و تفكر مثبت انديشى و اينكه‌ هر انسان امكان ان را دارد كه‌ تحولی در خود ایجاد نماید، تحولی به‌ سوی كامیابی و سعادت دارین... موفق باشید

2
بدون‌نام (مهمان)
1392/05/02

بیان زیبا و قلم خوش همیشه خوب نیست، و بلکه در بسیاری موارد، خصوصاً در
عرصه علم و سیاست، بیش از آنکه خیر برساند مایه شرّ است. افراد شیرین سخن
و خوش قلم مستعدند که آسانگیر شوند و به جای آنکه رنج جانکاه کشف حقیقت و
بیان آن را به جان بخرند، سحر کلام را دام قلوب خلایق کنند. سالهاست که
سختگیرانه به دانشجویانم می آموزم که در برابر وسوسه "زیبانویسی" مقاومت
کنند، و اجازه ندهند زیبایی کلام توجه مخاطب را از اصل مدعا و استدلال
ایشان منصرف کند. حقیقت محتوا را نباید فدای زیبایی ظاهر کلام کرد. در
قلمرو کار علمی ساده و روشن نویسی مصداق زیبانویسی است. متأسفانه در سنّت
نثرنویسی ما فرهنگ "زیبانویسی" تا حدّ زیادی جای فرهنگ ساده و روشن نویسی
را گرفته است. ساده نویسی کار دشواری است، و بیش از هرچیز بازتاب ذهن
روشن نویسنده و فروتنی علمی و اخلاقی اوست. کسی که ساده می نویسد، خود را
فروتنانه با مخاطبش در یک رتبه می نشاند، و به او این امکان برابر را می
دهد که مدعای او را بفهمد، و به نقد آن برخیزد. قلمی که تا حدّ امکان
ساده و روشن می نویسد تعهد خود را به حقیقت به نمایش می گذارد. به تجربه
آموخته ام که در عالم علم و سیاست باید بیان زیبا و قلم خوش را به دیده
تردید نگریست: قاعده کلّی (دست کم برای من) این است: "زیبایی های
پرطمطراق در کلام گفتاری و نوشتاری برای پوشاندن حقیقت یا ضعف استدلال
است، مگر آنکه خلافش ثابت شود!"

3
جلیل بهرامی نیا (مهمان)
1392/05/04

باور بفرمایید خود بنده نیز باورمند و ستایشگر نظر نکته سنجانه شما هستم و جز در مواردی نادر آن هم در برابر برخی نوآموختگان که در نقد و نقض تدیّن،عبارات و اصطلاحات مغلق را سفیر درون خویش می سازند،تعمدی برای دشوارنویسی نداشته ام؛مع الوصف در عین آمادگی درونی برای به جان خریدن کشف و ترویج حقیقت، نوشته هایم روانی گفتارم را ندارد و به این عیب خویش اعتراف می کنم و در صدد رفع آن بوده ام!
پرسشی نیز از شما برادر/خواهر گمنام دارم:برایم معلوم نشد که در نوشتار بنده کدام حقیقت، پوشانده و کدام استدلال ضعیف با قوت انشا رفو شده است؟!