کُردستان ترکیه و میراث نلسون ماندلا

نویسنده: 
دکتر اسماعیل شمس
کُردستان ترکیه و میراث نلسون ماندلا

خبر درگذشت نلسون ماندلا قهرمان مبارزه با تبعیض نژادی در مدت کوتاهی شرق تا غرب جهان را درنوردید و همه‌ی مردمان روی زمین را صرف نظر از‌‌نژاد و زبان و مذهب تحت تأثیر قرار داد. در بیشتر شبکه‌های خبری و اجتماعی و روزنامه‌ها، تحلیلهای مختلفی از زندگی، زمانه و کارنامەی او ارائه می‌شود و هرکس از ظن خود، زوایای مختلف اندیشه و عمل او را بررسی می‌کند. محور عمدەی بحث‌ها این است که ماندلا شخصیتی یکتا و یگانه و غیر قابل تکرار است اما به موازات این تم کلی، می‌توان گفته‌ها و نوشته‌های مختلفی را دید که وجه مشترک آنان «تمنا، امید و آرزو برای پیدایش ماندلایی دیگر» و احیای میراث سیاسی و اخلاقی او در مناطقی است که مردمانش درگیر تبعیض و جنگ و خشونت‌اند. امروزه مردم خاورمیانه عربی و نقاطی مانند افغانستان و پاکستان در حسرت و رویای پیدایش شرایط و اشخاصی‌اند که به این آرزوی «فعلاً محال» قابلیت «تصور در خیال» ببخشد اما خوشبختانه در کشورهایی مانند ترکیه و برمه در یکی دو سال اخیر گامهایی برای پایان دادن به ده‌ها سال جنگ و تبعیض و خشونت برداشته شده و دولت ورهبران مخالف نشان داده‌اند که حداقل پتانسیل تحقق این آرزو و خلق آفریقای جنوبی دیگری را دارند. 

موضوع این نوشتار سٶالی است که این روز‌ها بیشتر از هر زمانی در کردستان ترکیه شنیده می‌شود و آن این است که آیا روزی فرا خواهد رسید که کردهای ترکیه هم از حقوق برابر با ترک‌ها برخوردار شوند؟ آیا تبعیض قومی و زبانی در کشوری که حداقل ٣٠ درصد از مساحت و جمعیت آن‌را کردستان و مردم کرد تشکیل می‌دهند خاتمه خواهد یافت؟ آیا سرنوشت ماندلا و تجربەی آشتی ملی در آفریقای جنوبی در کردستان ترکیه تکرار خواهد شد؟ آیا کردهای ترکیه که ماندلا به خاطر نقض حقوق انسانی آنان از پذیرش جایزەی صلح آتاتورک خودداری کرد و آنان هم چند سال پیش از ماندلا برای شرکت در جشن نوروز دیاربکر دعوت کردند، حاضرند راه و تجربەی او را سرمشق خود قرار دهند؟ پاسخ بخشی ازجامعەی کرد و حتی ترک ترکیه به این پرسش مثبت است. تودەی میلیونی کردهای ترکیه که در جشن نوروز امسال در دیاربکر و دیگر مناطق کردنشین به پیام آشتی عبدالله اوجالان گوش دادند و همەی آنانی که چند هفته پیش سخنان اردوغان و مسعود بارزانی و آواز خوانندەی حماسی کرد «شوان پرور» را در همین شهر شنیدند به آینده‌ای روشن چشم دوخته و خواستار پایان خشونت، رفع تبعیض و تحکیم برابری، صلح و دموکراسی‌اند. 

مسألەی کرد‌ها در ترکیه حداقل تاریخی پانصد ساله دارد و به جنگهای صفویان و عثمانی‌ها برمی گردد. در خلال این کشمکش‌ها بخش زیادی از سرزمین کردستان از ایران جدا شد و متأسفانه مطابق عهد نامه‌های صلح آماسیه در زمان شاه تهماسب و قصر شیرین (زهاب) در زمان شاه صفی به عثمانی داده شد. هرچند در دورەی عباس میرزا و سپس امیر کبیر تلاشهای زیادی برای باز پس‌گیری آن ابتدا به شیوەی نظامی و سپس به شیوەی حقوقی صورت گرفت ولی نتیجه‌ای در بر نداشت و بر اساس عهدنامەی ارزروم وضعیت قبلی با اندکی تغییر تثبیت شد. با وجود این، اکثریت کردهای عثمانی هرگز زیر بار شرایط جدید تحمیلی نرفتند و صد‌ها شورش علیه خلفای حاکم به راه انداختند ولی به سبب قدرت نظامی امپراتوری و مشروعیت خلافت برای بخشی از علما و سنی‌مذهبان کرد از یکسو و اختلافات داخلی کرد‌ها از سویی دیگر همەی آن‌ها ناکام ماندند. پس از انقراض عثمانی در جنگ جهانی اول و بر اساس عهدنامه‌های «سایکس پیکو»، «ورسای»، «سور» و در ‌‌‌نهایت «لوزان» قلمرو کردنشین عثمانی به سه بخش جدا از هم تقسیم شد و جزء سه کشور تازه تأسیس ترکیه، عراق و سوریه قرار گرفت و بخش اندکی هم جزء ارمنستان گردید. کردهای عثمانی هنگامی که دیدند عرب‌ها و ترک‌ها و ارمنی‌ها که همانند آنان در گذشته تحت سلطەی امپراتوری عثمانی بودند، در شرایط پس از جنگ، صاحب دولتهای ملی در میراث امپراتوری شده و کردهای قلمرو نویافتەی خود را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی و فرهنگی محروم می‌کنند، سر به شورش برداشتند که البته حکایتی مفصل دارد و جای بحث‌اش اینجا نیست. در میان کردهای عثمانی سابق، وضعیت کردهای ترکیه از همه رقت‌بار‌تر بود زیرا در ترکیه مصطفی کمال آتاتورک دولتی قوم‌گرا و ناسیونالیستی تأسیس کرد و هویت کردی را انکار و موجودیت کرد‌ها را از اساس نفی کرد و آنان را «ترک کوهی» خواند. از‌‌‌ همان آغاز قیامهای زیادی علیه او صورت گرفت که مشهور‌ترین آن‌ها قیام «شیخ سعید پیران» بود اما آتاتورک با اعدام او و چهل نفر از یارانش در دیاربکر و سرکوب شورشهای بعدی و حتی کشتار دستەجمعی ده‌ها هزار نفر از مردم درسیم نشان داد که با کرد‌ها سر سازش ندارد. ایدئولوژی آتاتورک پس از مرگ او همچنان ادامه یافت و کرد‌ها برای سالیان درازی قربانی پاکسازی قومی و اسیمیلیشن فرهنگی شدند. آنان از خواندن و نوشتن و حتی سخن گفتن به زبان مادری خود محروم شده و مجبور شدند که زبان ترکی را یاد گرفته و فقط با آن سخن گویند. آنان حتی حق انتخاب اسم و فامیل کردی برای فرزندانشان را نداشتند. اسامی بسیاری از شهر‌ها و روستا‌ها و حتی نام مساجد و مدارس کردی تغییر کرد و به جای آن‌ها اسامی ترکی گذاشته شد. نام بردن از واژگان کرد یا کردستان در محافل عمومی به جرمی بزرگ تبدیل شد که سزایش زندان و‌ گاه اعدام و گور دستەجمعی بود. در مقابل برای کسانی که هویت خود را کنار گذاشته و ترک می‌شدند امتیازات بسیاری در نظر گرفته شد. 

 از ۱۹۲۵ تا اواخر قرن بیستم صد‌ها هزار کرد در ترکیه قربانی این سیاست شدند و شمار بیشتری هم از خانه و کاشانەی خود دور شده و به مناطق دور دست و ترک‌نشین تبعید شدند که در جمعیت ترک ادغام و استحاله شوند. گروههای زیادی از قبایل ترک هم در شهرهای کردنشین اسکان یافتند که بافت جمعیت بومی را به هم زنند در زمینەی اقتصادی هم کرد‌ها از امکان رشد و توسعه محروم شده و مناطق کردنشین به عقب‌مانده‌ترین بخش ترکیه تبدیل گردید. در همەی این سال‌ها حرکتهای زیادی برضد این سیاست‌ها انجام گرفت که هر کدام به دلایلی سرکوب شد که مشهور‌ترین آن‌ها «پارتیا کارکەرین کوردستان» {حزب کارگران کردستان یا پ ک ک} بود. این حزب در اواخر دهەی ۷۰ میلادی با الگوگیری از ایدئولوژی چپ و با مشی مسلحانه شکل گرفت و از آن زمان تا نوروز امسال با شعار احقاق حقوق کرد‌ها با دولت ترکیه در حال جنگ است. در این جنگ خانمانسوز، ده‌ها هزار نفر از طرفین کشته شده و خسارات زیادی به مردم بیگناه وارد شده و شعله‌های آن‌‌گاه به کشورهای همسایه هم سرایت کرده است که شرح آن از حوصلەی این نوشتار خارج است. 

به موازات این حزب، نویسندگان و روشنفکران مستقل و گروه‌های سیاسی و اجتماعی دیگری هم در کردستان ترکیه مشغول فعالیت بودند ولی عملاً در سایەی فعالیتهای پ ک ک قرار گرفتند و در افکار عمومی، اوجالان به نماد مبارزات کردی علیه تبعیض قومی و زبانی حاکم در ترکیه تبدیل شد. دولتمردان ترکیه هم مدتی است که استراتژی نفی و سرکوب را تعدیل کرده و به رغم برخی مخالفتهای داخلی، راه حل مسألەی کرد‌ها را در گفتگو با اوجالان ۶۴ساله می‌دانند که ۲۵ سال از مبارزەی سیاسی و نظامی و ۱۵ سال از زندان او در جزیرەی ایمرالی می‌گذرد. 

این نکته روشن است که به رغم برخی شباهت‌ها، وضعیت ترکیه و آفریقای جنوبی از جهات و جوانب گوناگون با هم متفاوت است ولی فارغ از شباهت‌ها و تفاوت‌ها، نکتەی مهم این است که تجربه و میراث ماندلا کمک بسیار زیادی به روند صلح موجود میان دو طرف درگیر در ترکیه می‌کند. یاد آوری این نکات لازم است که در زمانی که دولت آفریقای جنوبی پس از ۲۷ سال زندانی کردن ماندلا در جزیرەی روبن، او را به خانه‌ای امن منتقل و مذاکره با او را شروع کرد. بسیاری در داخل و خارج آفریقا، ماندلا را تروریستی سیاه می‌دانستند که سال‌ها مبارزەی مسلحانه کرده و به جرم خرابکاری و خیانت به کشور به زندان رفته است. در سوی دیگر خیلی از سیاهان معتقد بودند که راه احقاق حقوق انسانی‌اشان این است که تا آخرین نفس با‌ نژادپرستان بجنگند. آنان دولت را غیر قابل اعتماد دانسته و مذاکره با آن را بی‌فایده و عدول از آرمان‌ها و اصول و نشانەی سازشکاری وتسلیم می‌پنداشتند. اما ماندلا که دقیقاً می‌دانست چه می‌خواهد با حفظ آرمانگرایی، راه را بر عملگرایی گشود و با فراموش کردن گذشتەی رقت‌بار، به زندگی در حال و حرکت به آینده توجه کرد. تاریخی‌ترین اتفاق آن بود که او با اعتماد به نفسی بالا با دشمنان و شکنجەگران خود وارد گفتگو شد و بالا‌تر از آن، طرفداران آپارتاید را متقاعد کرد که اگر برابری سیاهان را بپذیرند آنان هم برنده و پیروز خواهند شد و تضمین داد که پس از آزادی پرچم سفید صلح را حتی برای زندانبانانش بلند خواهد کرد و اجازه نخواهد داد که هرگز بی‌رحمیهای گذشته تکرار شوند. ماندلا با طرح استراتژی «بازی دوسر باخت یا دوسر برد»، دشمنان گذشته را متقاعد کرد که تداوم وضعیت موجود، به نفع هیچ یک از طرفین نخواهد بود و به آنان قبولاند که تنها زمانی سفیدپوستان برنده خواهند شد که حقوق برابر سیاهان را پذیرفته و به بازی برنده- برنده تن دهند. درسوی دیگر او با طرفدارانش هم وارد یک گفتگوی انتقادی شد. 

ماندلا برای طرفدارانش رهبری کاریزماتیک و به منزلەی قدیس بود اما هوشمندانه از رهبری کاریزمایی و هیجانی فاصله گرفت و تلاش کرد به شیوه‌ای اخلاقی و عقلانی، جامعه را حول منافع مشترک مدیریت کند واز اختلافات قبیله‌ای و گروهی و سهم‌خواهی‌های شخصی برحذر دارد. او برای تحقق این هدف، خود را از چارچوبهای تنگ رهبری سیاسی یا حزبی و ایدئولوژیک خارج کرد و در نقش رهبری ملی و مردمی (چنانکه آفریقایی‌ها او را فرزند وطن و پدر ملت می‌خوانند) ظاهر شد و خردمندانه با همراهی و همکاری و مشورت با دیگر گروههای سیاهپوست و حتی سفیدپوستان مخالف تبعیض‌نژادی مردم را متقاعد ساخت که زمانەی دگرگونی و تغییر فرا رسیده است. او به طرفدارانش فهماند که تغییر دنیای اطراف فقط با تغییر روشهای پیشین حاصل می‌شود و تنها راه رفع انزوا و جلب حمایت دولتمردان و افکار عمومی عالم، این است که در قدم اول، خشونت را کنار گذاشت و بهانه را از دست دولتیان گرفت و آنگاه در فضایی آرام و آزاد، موضوع مبارزەی مسالمت‌جویانه یعنی «تلاش دموکراتیک برای رفع تبعیض» را برای جهانیان تبیین کرد. او به صراحت اعلام کرد که جنگ و اسلحه، فقط خشونت و نفرت را بیشتر کرده و حل مسائل را دشوار می‌کند و به طرفدارانش گفت که اسلحه‌هایشان را در دریا بیندازند و اجازه ندهند که در سرزمین رنگین کمانی آفریقا کسی، کس دیگری را با اسلحه سرکوب کند. در مقابل از آنان خواست اعتراض انسانی خود را با تجمعات مسالمت‌آمیز، گفتگو، هنر، موسیقی، سینما و دیگر روشهای عقلانی و دموکراتیک به دنیا برسانند. او با گذر از فاصله‌های نژادی و قومی و مذهبی و رنگ پوست و... متعهد شد که برای ساختن آفریقایی تازه تلاش کند، آفریقایی که فرقی بین سیاه و سفید در آینده قائل نباشد و زخمهایی را که در گذشته از طرف سیاهان و سفیدپوستان بر یکدیگر وارد شده التیام بخشد. ماندلا با این روح بزرگ و وجدان بیدار به عشق، گذشت و انسانیت معنایی دوباره بخشید و الهام‌بخش شفقت و بخشش برای مردمانش شد و به آنان آموخت که یکدیگر را ببخشند ولی گذشته را فراموش نکنند که هرگز مجال تکرار نیابد. بدین ترتیب او کشوری تازه و دنیایی تازه‌تر را برای آنان آفرید. 

 ماندلا که با اسلحه، احساس و هیجان به زندان رفت، پس از پیدایش تحولی بزرگ در ذهن و ضمیر و طرز فکرش با پیام صلح و برابری نژاد‌ها و رنگ‌ها و زبان‌ها و عدالت انسانی برای همه از زندان خارج شد و به الگویی برای عدم خشونت، دموکراسی و آزادی، نه تنها برای مردم آفریقا بلکه برای همەی جهانیان تبدیل گردید. 

امروز نیز چشم‌های بسیاری در خاورمیانه و جهان منتظر مذاکرات میان دولت اردوغان و اوجالان و دیگر رهبران کرد‌ها هستند و امیدوارند آنان با الهام از تجربەی آفریقای جنوبی و درک تغییر زمانه، به جنگ و خشونت پایان دهند و نور روشن صلح و عدم خشونت را به مردمان رنجدیده و خسته هدیه کنند و نشان دهند که هرچند ماندلا از دنیا رفته ولی میراث او زنده است و همچنان به مردم خسته از جنگ و خشونت و تشنەی آزادی و برابری، زندگی می‌بخشد. باشد که تجربەی آنان هم الهام‌بخش دیگر نقاط خاورمیانه شده و به خشونتهای قومی و مذهبی و کشتار انسانهای بی‌گناه پایان بخشد.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
عبدالحق (مهمان)
1392/10/03

سلام جشن کریسمس بر تمام هموطنان مسیحی خجسته وپیروز باد

2
بدون‌نام (مهمان)
1392/10/03

با عرض سلام و احترام برای نویسنده محترم مقاله ،نقدی که بر این مقاله وارد است این است که نویسنده گرامی در مقاله خود چنین القا کرده اند که کردستان تابع ایران بوده و عثمانی ها بخشی از آن را به اشغال خود در آورده اند.بعنوان مثال فرموده اند:(در خلال این کشمکش‌ها بخش زیادی از سرزمین کردستان از ایران جدا شد و متأسفانه مطابق عهد نامه‌های صلح آماسیه در زمان شاه تهماسب و قصر شیرین (زهاب) در زمان شاه صفی به عثمانی داده شد. هرچند در دورەی عباس میرزا و سپس امیر کبیر تلاشهای زیادی برای باز پس‌گیری آن ابتدا به شیوەی نظامی و سپس به شیوەی حقوقی صورت گرفت ولی نتیجه‌ای در بر نداشت و بر اساس عهدنامەی ارزروم وضعیت قبلی با اندکی تغییر تثبیت شد)،ولی واقعیت تاریخی بیانگر این است که ایران پیش از صفویه دارای هیچ گونه حکومت متمرکز و نیرومندی نبوده است.از آن طرف هم عثمانی ها به دلیل مشغول بودن به فتوحات خود در اوروپا وتا بالا گرفتن شورشهای علویها به تحریک صفویه توجه زیادی به شرق قلمرو خود نداشتند.در این دوران بود که فرصتی فراهم آمد تا امارت هایی در مناطق کردنشین پا گرفت.در واقع پس از این مرحله بود که هم ایران و هم عثمانی تلاش کردند که مناطق یا امارت های کردی را زیر سلطه خود در آورند و در این رقابت عثمانی ها گوی سبقت را از صفویه گرفتند.بهتر است در این زمینه تنها به مراجعه به منابع ایرانی بسنده نشود،بلکه به منابع کردی،عثمانی و عربی نیز مراجعه شود.با احترام