بررسی نگرش «سلفی‌های حزب نور» دربارەی اخوان المسلمین

نویسنده: 
محمد كمال
بررسی نگرش «سلفی‌های حزب نور» دربارەی اخوان المسلمین

بررسی «افکار و ایده‌های دکتر یاسر برهامی» رئیس کنونی حزب سلفی نور

مطمئناً آن نوار ویدیویی که اخیراً به بیرون درز پیدا نمود ودر آن، دکتر یاسر برهامی – رئیس حزب سلفی نور – از هم قَسَم و هم پیمان شدن حزب متبوعش با ژنرال‌های ارتش مصر نسبت به برکناری – و ربودن - رئیس مــرسی سخن می‌گوید می‌تواند دلیل محکمه پسندی باشد جهت اثبات این نکته که نامبرده - و اغلب رهبران کنونی حزب نور - در توطئه و کودتا علیه محمد مرسی سهم به سزایی داشته‌اند، و تمام دلایل عقلی، شرعی و عاطفی که نامبرده – در مناسبت‌ها و مصاحبه‌های مختلف – به منظور توجیه مشارکت حزبش در کودتا ارائه نموده، بی‌پایه و اساس بوده است. و همچنین نوار درز پیدا کرده بیانگر تناقض مواضع – کاملاً سیّال – سیاسی این رهبر سلفی با شریعت اسلام و پایه‌های اولیه اخلاق می‌باشد.
، بویژه زمانی که در توجیه تغییر و حذف ماده ۲۱۹ قانون اساسی، که شریعت اسلام را به عنوان منبع و مأخذ قوانین کشور معرفی می‌کند، توسط کمسیون پنجاه نفره – تخریب – قانون اساسی مصر – که حزبش در آن نماینده دارد – می‌گفت: آن ماده، «وحی مُنـزَل» و امری مقدس نیست که نتوان آن را تعدیل و یا حذف نمود و از طرفی هم نماینده حزبش، بابت رعایت شریعت اسلام در تدوین قانون اساسی جدید، از کمسیون مزبور تقدیر و تشکر می‌کند! 

در این می‌ان، به نظر بنده آنچه باید به تحلیل و بررسی آن بپردازیم عبارت است از فهم و درک عقلانیت و تصور حاکم بر «مدرسه سلفی بــرهامی» – منسوب به یاسر برهامی رئیس حزب نور –؛ چرا که عملاً این حزب به پدیده‌ای پرادعا در مصر تبدیل شده و طرفدارانی هم در کشور داشته و دارد وبسسیاری از سلفی‌های کنونی گویی از این مدرسه فارغ التحصیل شده‌اند. 

بنده (نگارنده مقاله) همراه مجموعه‌ای از جوانان اخوانی ۱۰ الی ۱۵ سال پیش که در زندان به سر می‌بردم تقدیر الهی براین شد که در بازداشتگاهی در شهر اسکندریه با تعدادی از برادران سلفی که برای نخستین بار بازداشت شده بودند هم بند شوم، دربین آن مجموعه جوان سلفی، دکتر یاسر برهامی – رئیس کنونی حزب سلفی نور -، دکتر سعید عبدالعظیم که بر اثر عمل جراحی برپشت دراز کشیده بود، مهندس محمود عبدالحمید و چند جوان خوش سیمای سلفی دیگر به چشم می‌خورد. 

من و جوانان اخوانی که به محیط زندان و شرایط حاکم برآن عادت کرده بودیم طبق روال و عادت همیشگی به دیدنی سایر زندانی‌ها می‌رفتیم و با آنان بحث و تبادل نظر می‌نمودیم؛ عادتاً انسان‌ها در زندان از تحمل و سعه صدر بیشتری نسبت به افکار و ایده‌های مخالف خود برخوردارند، خواه آن دو شخصی که در زندان با همدیگر گفتگو می‌کنند از لحاظ فکری و آرمانی کوچک‌ترین همخوانی هم نداشته باشند مانند دیدار یک زندانی کومونیست دوآتشه با یک مسلمان سلفی تکفیری، یا دیدار یک انسان لیبرال دین ستیز با یک اسلام گرای آرمان گرا. 

در آن بُرهه از زمان دیدار و گفتگویی بین بنده و دکتر یاسر برهامی شکل گرفت، - محور گفتگو در باره چرایی تیره شدن روابط سلفی‌ها با رژیم حسنی مبارک ودرنتیجه به زندان افتادن این مجموعه سلفی، میزان ارتباط فکری آنان با جنبش‌های سلفی جهادی همچون القاعده و شخص اسامه بن لادن، تعاملشان با آمریکا، دیدگاه‌شان نسبت به جنبش اخوان المسلمین و.... که چکیده آن گفتگو، علاوه بر نتیجەگیری و ارزیابی کلی و کلان طرفداران این مدرسه فکری که از آن به عنوان «مدرسه برهامی» یاد کرده‌ام، از نظر شما عزیزان خواهد گذشت. 

•محمد: جناب دکتر برهامی درود بر شما، اینجانب محمد کمال (نگارنده مقاله) عضو جنبش اخوان المسلمین مصر هستم و تازگی‌ها به این بازداشتگاه و اتاق شما منتقل شده‌ام. 

•دکتر برهامی: علیکم السلام، خیلی خوش آمدی، برایتان توفیق الهی خواستارم.. 

•محمد: برادرم، با صراحت بگویم زندانی شدن شما سلفی‌ها توسط رژیم حسنی مبارک همه را در بُهت و حیرت فرو برده؛ چرا که همه براین باوریم سلفی‌ها در مصر با رژیم مبارک کوچک‌ترین اختلاف و مشکلی ندارند و به دیگر تعبیر سابقه نداشته سلفی‌های هم فکر شما به زندان حسنی مبارک بیفتند! تازه آنچه ضریب تعجب را بالا می‌برد به زندان افتادن شما و این چند رهبر سلفی است! به نظر شما دلیل و یا دلایل دستگیری و بازداشت شما چیست؟ 

•دکتر یاسر: تو می‌دانی که آمریکایی‌ها علیه «اسامه بن لادن» رهبر القاعده اعلام جنگ نموده‌اند نظر به اینکه ما به «فکر وهابی»‌‌ همان فکر بن لادن انتساب و اشتهار داریم می‌ترسیم ما را نیز القاعده به شمار آورده باشند. 

•محمد: نگرانی شما تا این حد منطقی به نظر نمی‌رسد؛ آیا دلایلی برای این نگرانی‌ات داری؟ 

•دکتر برهامی: من هر شب جهت بازجویی به «دستگاه‌های امنیتی» فراخوانده می‌شوم، البته آنچه میان ما و در ضمن بازجویی می‌گذرد سخنانی معمولی و عادی است، ولی دستگیری‌ها ی اخیر یقیناً دلیل دیگری می‌تواند داشته باشد؛ چرا که ما – سلفی‌ها - کاری نکرده‌ایم سران رژیم مبارک ناراحت شوند! همچنانکه می‌دانی روابط ما با سازمان‌های اطلاعاتی مصر، خیلی با ارتباط شما اخوانی‌ها، متفاوت می‌باشد، پس می‌توان گفت: نگرانی‌ها – ی دولت مبارک - بیشتر آموزه‌ای آمریکایی است، و اکنون که آنان مانند همیشه از آمریکا فرمان می‌برند، شاید آنان با چراغ سبز آن دست به این کار زده باشند، در ضمن نگرانی ما از آن جهت است که ما قربانی این مرحله باشیم. 

•محمد: چنین چیزی امکان ندارد؛ زیرا وزارت اطلاعات دو کشور مصر و آمریکا بسیار با یکدیگر مرتبط هستند؛ دیدگاه سازمان اطلاعات مصر نسبت به شما چگونه باشد، دیدگاه سازمان آمریکا نیز مطمئناً آنگونه خواهد بود، البته شاید هم دستگیری شما توسط مقامات مصری در اثر فشارهای آمریکا بر آنان باشد و صرفا به منظور راضی نگه داشتن آمریکا صورت گرفته باشد، ولی باز تکرار می‌کنم به گمان من القاعده به شمار آوردن شما از طرف مقامات آمریکایی و مصری احتمال بسیار بعیدی به نظر می‌رسد. 

•دکتر یاسر: ان شاء الله اینگونه باشد که شما می‌بینی، البته اشاره‌هایی وجود دارد که این تحلیل را تقویت می‌کند؛ ولی برادرم محمد، بدبختی ما زمانی شروع می‌شود که مقامات امنیتی و اطلاعاتی و حکومتی، بسان شما اخوانی‌ها با ما تعامل نمایند؛ چرا که ما سلفی‌ها هرگز آمادگی رفتن به زندان و تحمل آزار و اذیت بازداشت‌گاه‌ها را نداریم، این جوانان، اشاره به تعدادی جوان سلفی که در بازداشت به سر می‌برند، هرگز بر تحمل آزار و شکنجه و زندان تربیت نشده‌اند؛ آنگونه که شما اخوانی‌ها جوانانتان را تربیت و پرورش می‌دهید. 

برادرم محمد باید اعتراف کنم که جوانان شما و رهبرانتان آمادگی کاملی دارند برای رویارویی با چنین مشکلاتی، ولی ما قطعاً چنین آمادگی نداریم، و اگر چنین مشکلاتی برای ما سلفی‌ها پیش آید نمی‌دانم چه عاقبتی در انتظارمان خواهد بود. 

•محمد: دارندگان پیام و فکر و اندیشه اسلامی قطعاً توسط خدا محافظت می‌شوند... سپس در ادامه از او پرسیدم: برادر عزیزم، مسٶول اصلی دعوت سلفی - در مصر - کیست؟ ما سخنان ضد و نقیضی در این باره از مردم می‌شنویم؟ 

•دکتر یاسر: به سمت راستش که «دکتر سعید عبدالعظیم» حضور داشت نگاه می‌کند و می‌گوید: این مرد مسٶول دعوت سلفی است. 

•محمد: مگر دکتر محمد اسماعیل المقدم چکاره است؟ 

•دکتر یاسر: آیا استاد «وجدی غنیم» را می‌‌شناسی؟ نقش و مسٶولیت او در جنبش اخوان چیست؟ 

•محمد: بله؛ می‌شناسمش و او هیچگونه نقشی در کار تشکیلاتی ندارد. 

•دکتر یاسر: استاد محمد اسماعیل نیز نزد ما همانند اوست. و تکرار می‌کنم که مسئول دعوت سلفی کسی نیست جز سعید عبدالعظیم. 

سپس در ادامه گفت: برادرم محمد، ما درصدد قطع هرگونه ارتباط بین دعوت سلفی و جنبش اخوان هستیم؛ چراکه ما بر کوچک‌ترین نزدیکی و ارتباط با شما به شدت بازخواست و بازجویی می‌شویم، آیا به یاد داری حضور ما در مراسم شادی دختر دکتر ابراهیم زعفرانی؟ 

•محمد: بله و حضور شما در آن مراسم از طرف جنبش اخوان خیلی ستوده شد. 

•دکتر یاسر: ولی ما هنوز هم هزینه‌ی آن کار – حضور در آن مراسم – را می‌پردازیم، و هرگونه ارتباط صمیمانه و یا اظهار نظری که مقامات اطلاعاتی از آن بوی نزدیک شدن به اخوان را استشمام کنند، بازخواست ما بر آن ارتباط و یا اظهارنظر خیلی دشوار و طاقت فرسا خواهد بود سپس درحالی که از اظهاراتش خیلی شوکه شده بودم خطاب به من چنین گفت:‌ای برادرم محمد؛ ما سلفی‌ها برای اثبات این نکته که ما کوچک‌ترین ضرر و خطری برای رژیم مبارک نداریم ناگزیریم همواره چهره و آوازه شما را در جامعه و دربین مردم زشت و سیاه بنماییم از شما خواهش می‌کنم این پیام را از طرف من به رهبران اخوان برسانید که ما زمانی آسوده خواهیم بود که آنان در مجالس و محافلشان از ما به بدی یاد کنند و در این صورت است که رژیم – حسنی مبارک – مطمئن خواهد بود که ما سلفی‌ها با شما هماهنگ نبوده و هیچگونه ارتباط تشکیلاتی با شما نداریم و در نتیجه آسوده خواهیم زیست. 

در طول هم بند بودنمان با جوانان و رهبران سلفی همواره سعی می‌کردیم که نسبت به آنان اظهار محبت نماییم لباس‌های سفیدمان را به ایشان هدیه می‌دادیم و گفتگوهای صمیمانه و گاهاً مفیدی بین ما و آنان صورت می‌گرفت که بیشتر باعث بالا رفتن تحمل آنان نسبت به شرایط زندان می‌شد و در کل آنایام، روزهای به یادمادنی و دوست داشتنی برای جوانان اخوانی و سلفی بود. 

ارزیابی مدرسه‌ی فکری استاد برهامی 

۱)«مدرسەی دکتر یاسر برهامی» مدرسه‌ای است که دارای منهج و روش علمی ناقصی می‌باشد؛ مدرسه یاد شده مدرسه‌ای است که بیشتر به «نصوص» و آیات و روایات اهتمام می‌ورزد و در آن مدرسه از اهتمام به «اجتهاد» و ابتکار خبری نیست. این مدسه برای هر مشکل و حادثه جدیدی سعی می‌کند به «کتاب»‌های مشخصی مراجعه می‌کند و با توجه به آن، موضع خود را اعلام نماید؛ واضح است که کتاب‌ها از ظرفیت کاملی برای استخراج هرگونه موضع در قبال مسائل و مشاکل جدید برخوردارند! 

متأسفانه در این مدرسه از گروه تحقیق و پژوهش علمی که برای حوادث جدید آراء و نظرات معاصر استخراج نماید خبری نیست همچنانکه به شدت از روش‌های نوین و اصیل، جهت پرورش و تربیت افراد و اعضا رنج می‌برد. 

۲)حفظ ضرورت‌های پنج گانه، در نگاه اساتید این مدرسه و بانیان آن زمانی ممکن و می‌سر است که با سلامتی اعضای آنان، تضاد نداشته باشد، به دیگر تعبیر و دور نگه داشتن طرفداران مکتب سلف از هرگونه گزند، امتحان و ابتلا، اولویت اول و اساسی در این مدرس به شمار می‌آید. 

در این مدرسه آنچه به سادگی و وفور قابل دسترسی می‌باشد عبارت است از اظهارنظر‌ها و فتواهایی که مردم را به تحمل و صبر در برابر حاکمان ستمگر، مبادا جانشان به خطر افتد، فرا می‌خواند، و این مسئله به عنوان اساس فقه، در این مدرسه به شمار می‌آید، حفظ جان اعضا و به خطر نینداختن آنان‌‌ همان «جوهر» و امر ثابتی است که به کمک فتوا‌ها و اظهار نظرهای سیاسی از سوی رهبران این مدرسه در راستای اثبات و تحکیم آن اقدام می‌شود، و آن فتواهایی که از دیدگاه – شخصیت‌های اسلامی و - مردم مسلمان خیانت محسوب می‌شود؛ از دیدگاه سلفی‌های این مدرسه، با آیات و احادیث و عمل سلف کاملاً منطبق و سازگار است!. 

۳)جنبش سلفی از همه‌ی جنبش‌های اسلامی دیگر بر حق‌تر است. دارندگان «مدرسه‌ی برهامی» بر این باورند که جنبش‌های اسلامی غیر سلفی، اساسا از فقدان علم و علما رنج می‌برند؛ البته ناگفته پیداست که علم از دیدگاه آنان عبارت است از «حفظ متون شرعی و دینی» و عالم نیز در قاموس آنان عبارت است از کسی که می‌تواند این متون شرعی و عربی را تدریس و یا تبلیغ نماید! 

آنان با علمای وابسته به جنبش‌های اسلامی دیگر، با بی‌احترامی تمام رفتار کرده و آنان را علمای واقعی به شمار نمی‌آورند؛ البته این در شرایطی است که تاکنون از این مدرسه، عالم مجتهدی که مقبولیت و محوریت اسلامی داشته باشد مانند دکتر یوسف قرضاوی – در بین اخوان - بیرون نیامده است! 

ناگفته برهمه پیداست دیدگاه سلفی‌های این مدرسه نسبت به علامه یوسف قرضاوی چیست و چگونه نسبت به او با بی‌حرمتی و فحاشی رفتار می‌کنند؟! 

مواضع مغرورانه و طلب کارانه اساتید وشاگردان این مدرسه، علی رغم این همه ناپختگی و ضعف که از آن رنج می‌برند، نسبت به علمای ازهر مشهور و مشهود است؛ البته نقش منفی دانشگاه ازهر به عنوان یک مؤسسه که مسئولان آن توسط رژیم‌های خودکامه حاکم در مصر منصوب می‌شوند، غیر قابل انکار است، ولی ما از آن جهت از آن بحث می‌کنیم که دانشگاه الازهر به عنوان مرکزی علمی و محلی برای فارغ التحصیل شدن علما و دعوتگران نامی و جهانی مطرح است؛ که متأسفانه برادران سلفی ما، هر چند ادبیات جدیدشان غیر این را به اذهان متبادر می‌کند ولی در واقع منکر این بخش از خدمات ارزنده آن نیز می‌باشند 

دیدگاه این مدرسه نسبت به جنبش‌های اسلامی غیرسلفی و به ویژه اخوان حاکی از این است که صاحبان این مدرسه از کینه‌ای ریشەدار و درونی نسبت به آن جنبش‌ها برخوردارند؛ البته در توجیه – غیر منطقی - آن کینه ادعا می‌کنند که اخوان، جنبشی است که بر اساس «بدعت» نه «سنت» استوار شده است؛ هر چند این جنبش در میان بیشتر اقشار جامعه حضور دارد و بطور گسترده‌ای در جامعه طرفدار و اعضا دارد و درجایی جای این گیتی می‌درخشند 

در گذشته‌های دور از شیخ «بن باز» رحمه الله، - مفتی سلفی و دربار عربستان سعودی - درباره اخوان المسلمین اینگونه از وی سؤال شد؛ با جنبشی که پیروان فراوانی در جامعه دارد ولی دارای برخی اشکالات فقهی و بدعت می‌باشد چگونه رفتار کنیم؟ شیخ گفته بود «اتبعوهم وانصحوهم» از آنان پیروی کنید - و هرگز در فکر ایجاد تفرقه نباشید - و هم زمان آنان را نصیحت و رهنمود نمائید! 

البته پیروان این مدرسه هرگز به جوابیه شیخ هُمام بن باز قانع نشده و عمل نکردند و در واقع برای آن اعتبار و ارزشی قائل نشدند؛ بلکه نظر خود را در باره آن جنبش اینگونه اعلام کردند که جنبش اخوان با «دعوت حق» که‌‌ همان سلفیت است اختلاف و مشکل اساسی دارد؛ لذا تلاش برای نابودی و ریشه کنی آن - به هر طریقی که باشد – جهادی مقدس و مشروع به شمار می‌آید. 

دارندگان «مدرسەی برهامی» همواره خود را در میان مردم و جامعه اکثریت مطلق می‌پندارند و گمان می‌کنند طرفداران بیشتری از دیگر احزاب و جریانات دارند! 

آنان تمام کار‌ها و مواضعشان حتی اگر توطئه – و مشارکت در کودتای نظامی – باشد را در چارچوب برنامه و منهج سلف تحلیل و ارزیابی می‌کنند! 

دوستان سلفی ما، پس از آنکه موضعی از خود نشان دادند که از جهت سازگاری یا عدم سازگاری آن با شریعت اسلامی، بازتاب‌های اعتراض آمیز و وسیعی را در جامعه به دنبال داشت، با چابکی هرچه تمام، جهت مطابق شریعت نشان دادن آن مواضع خود در کنفرانس‌های مطبوعاتی و یا در محافل عمومی به اظهار نظرکار‌شناسانه! می‌پردازند! هرچند از بررسی برخی از مواضع خود در ملأ عام خودداری می‌نمایند؛ آن هم صرفاً به این منظور که افکار عمومی ظرفیت و توانایی درک و حلاجی این جور موارد را ندارد! وباید در محافلی خصوصی و خاص! بررسی شوند! البته آن بخش از مواضع غیرقابل فهم برای عموم، در جلساتی کاملاً خصوصی و محرمانه به صورت امری کاملاً مطابق با منهج سلف مطرح می‌گردد و آیات و احادیث «نصوص» را آنقدر تأویل و چکش کاری می‌نمایند که بتوان با آن، عمل توجیه را به راحتی انجام داد! در آن جلسات خصوصی و خاصِ سلفی‌ها، علاوه بر توجیه شرعی حرکات و مواضعشان، به ذکر ابتلا و امتحان بزرگی که «یارن حق» و پیروان «مدرسه برهامی» با آن مواجه‌اند بحث و گفتگو می‌نمایند؛ البته نه آزمون مقابله با کودتاگران و حاکمان ستمگر؛ بلکه ابتلا و امتحان الهی تحمل شر و «بدعت‌های اخوان المسلمین»؛ چرا که از نظر آنان براستی آنچه از طرف اخوانی‌ها بر سرشان می‌آید ابتلایی بزرگ و امتحانی عظیم است! 

آنچه گذشت چکیده و عصاره‌ای بود در باره «مدرسه دکتر یاسر برهامی» البته از زبان یکی از رهبران قدیمی و جدید آن مدرسه، آنچه بر شما خوبان عرضه شد می‌تواند کلیدی باشد که با آن دیدگاه‌ها و مواضع سلفی‌ها را محک زد. 

آنچه از نظر شما گذشت عبارت بود از اطلاعاتی دقیق و درست درباره مدرسه فکری که اخیراً و پس از کودتای نظامی و خونین در مصر و مشارکت عده‌ای از مسئولان آن مدرسه در آن، تاحدودی از هم متلاشی شده و بسیاری از رهبران و بنیانگذاران سلفیت در مصر – ودرمنطقه - از آن جدا شدند و برای خود به تأسیس مدرسه‌ای دیگر و کاملاً متفاوت با مدرسه سابق پرداختند؛ از جمله شخصیت‌های مؤثرسلفی جداشده از «مدرسه استاد برهامی» می‌توان به دکتر محمد عبدالمقصود اشاره نمود که نامبرده روح جدیدی را در کالبد سلقیت دمیده و از سلفی‌های طرفدارش خواست که در راه مشروعیت و شریعت جان فشانی و ایثار پیشه نمایند؛ این‌‌ همان کاری بود که در گذشته‌های دور از دکتر سعید عبدالعظیم - مسئول دعوت سلفی - مشاهده نموده بودیم؛ البته شیخ عبدالرحمن عبدالخالق نیز در مقاله‌ای ضمن دفاع از مشروعیت قانونی در مصر – که در رئیس مـُرسی تجلی پیدا کرده - به شدت مواضع سران حزب سلفی نور بویژه یاسر برهامی را به چالش کشیده و هرگونه فضیلت و بزرگواری را از دکتر برهامی سلب نموده و او را مسئول خون‌های به ناحق ریخته شده انسان‌های بی‌گناه مخالف کودتا معرفی فرموده است 

شکی نیست که محنت‌های بزرگ، گاهی باعث می‌شود شخصیت‌های بزرگی – همچون استاد یاسر برهامی رئیس حزب نور – نتوانند موضع مناسب و مشروع از خود نشان داده و در نتیجه محبوبیت و مقبولیتشان در میان مردم به شدت کاهش پیدا کند. 

هستند رهبران بزرگی که از آن چیز‌ها و رویارویی‌هایی می‌ترسند که عامه مردم از آن ترس دارند! 

باید اعتراف کرد که اساتید و شاگردان «مدرسه برهامی» دعوتگران خوبی هستند؛ نه اصحاب مدرسه‌ای مبارزاتی و یا دارندگان مناهج و روش‌های اصلاحی! 

پیش آمدن شرایطی غیر عادی مانند آنچه اخیراً در مصر رخ داد و ارتباط آگاهانه جوانان سلفی با شیوخ و اساتیدشان باعث خواهد شد به انتقاد از عملکرد آنان پرداخته و به نوعی آنان و مدیریتشان را به چالش بکشند؛ چرا که آن رهبران تنها در شرایط عادی و کاملاً آرام قادر به هدایت و رهبری جوانانشان و ابراز موضع منطقی و مناسب هستند! 

قضیه «حق و باطل» و تدافع طرفداران آن دو با یکدیگر خیلی متفاوت است با «نشر و تدریس علم و اخلاق» و آن جو آرام– و کاملاً بهاری – حاکم بر آن جلسات! 

سروران گرامی، هرگز سلفی‌های «مدرسه برهامی» را بخاطر دیدگاه‌هایی همچون نظریه «تک حزبی یا چند حزبی» و یا «امارة المتغلب» همانا مشروعیت ریاست آن حاکم دیکتاتور که با زور و کودتا بر اریکه قدرت تکیه زده، مورد انتقاد قرار ندهید؛ چرا که – از میان خودشان - شیخ عبدالرحمن عبدالخالق و شیخ شاکر الشریف که از رهبران بارز آنان به شمار می‌آیند خیلی ماهرانه به پوچ و بی‌اساس بودن اینگونه نظریه‌ها پرداخته‌اند! 

در پایان، خدا را شاکریم بر اینکه – هرچند تاکنون هزینه‌های سنگینی پرداخته‌ایم – روز به روز حق و راستی‌ها بیشتر بر مردم و جهان آشکار می‌شود. 

به همه سفارش می‌کنم که از هرگز خطر سلفی‌های «مدرسەی برهامی» نترسید بلکه بر وضعیت نابسامان آنان غصه بخورید. 

به راهتان – که عبارت است از کسب پیروزی و یا شهادت در راه خدا – ادامه دهید و لحظه‌ای به خود شک و دودلی راه ندهید.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
س (مهمان)
1392/10/01

از مطلبتون متشکر
به نظرم اندکی ثقیل ترجمه شده بود
من خیلی به عربی مسلط نیستم ولی تا جایی که یادمه احزاب سلفی در ابتدا مخالف تحزب و دموکراسی بودند و اون رو تشبه به کفار میدونستند
بعد از انقلاب هم حزب سلفی نور رو تشکیل دادند
جزء مخالفین مرسی بودند پیش از انتخابات و بعد انتخاب شدن موضعشون عوض شد.
بعد کودتا هم دوباره مخالف مرسی شدند
درسته؟

2
عبدالحق (مهمان)
1392/10/04

متاستفانه اخوان المسلمین خود را تابع جریان سلفی کرد وبخش تندرو سلفی ها باعث نارضایتی به حق قبطی ها وصوفی ها واهل تشیع وسکولار های مصر از اعمال تندروان سلفی شد وسکوت اخوان المسلمین باعث شد این نارضایتی به اخوان برگردد وسپس برخی از این گروههای سلفی اخوان را دور زدند مثلا همین شما که از ترس سلفی ها کریسمس را به هموطنان مسیحیتان تبریک نمیگویید دارید به سلفی ها امتیاز میدهید وهمین جریان های تندرو سلفی در عراق مسیحیت را به خاک وخون میکشند