روان‌شناسی ریا

روان‌شناسی ریا
ای درونت برهنه از تقوی
کز برون جامه‌ی ریا داری
جهان سرشار از فریب است تا جایی که بعضی حتی خود آن را سرابی بیش نمی‌دانند. شاید بتوان تصور کرد که فریبکاری از نخستین روزهای حضور بشر بر زمین او را همراهی کرده و گاه از لحاظ تکاملی نقش حفاظتی نیز داشته است. امّا ریاکاری به عنوان پدیده‌ای پیچیده متأخرتر از آن است و داستانی متفاوت دارد.
ریا و ریاکاری که هردو از بار معنایی منفی برخوردارند از دیرباز در مذاهب، فرهنگ‌ها، مکاتب فلسفی و نگرش‌های اخلاقی مذموم دانسته شده‌اند. در انجیل عیسی مسیح از ریاکاری فریسیان یاد می‌کند. در متون بودایی فردی که ظاهری پارسا دارد ولی در باطن پیرو امیال درونی خودست ریاکار خوانده می‌شود. در اسلام تعبیرهای نفاق و منافق در مورد کسی به کار می‌رود که خود را مؤمن، معتقد و صلح آفرین می‌داند و می‌پندارد که خدا و دیگران را می‌فریبد ولی در اصل خود را فریب می‌دهد.
معادل انگلیسی ریاکاری hypocrisy از واژه‌ای یونانی به معنی ادا، تظاهر و تزویر گرفته شده و ریشه‌ی تمام مشتقات آن به مفاهیم قضاوت و ارزیابی باز می‌گردد. ریاکار در یونان باستان اصطلاحی تکنیکی بوده که گاه برای هنرپیشه‌هایی که در صحنه ایفای نقش می‌کردند به کار می‌رفت. دموستن خطیب معروف و افسانه‌ای یونان لفظ ریاکار را در مورد رقیب خود اسکینز (Aeschines) که خطیبی توانا بود به کار می‌برد. اسکینز قبل از حضور در عرصه‌ی سیاست هنرپیشه‌ای بود که به زعم دموستن مهارت او در تقلید نقش دیگران جایگاه وی را به عنوان یک سیاستمدار زیر سئوال می‌برد و او را غیر قابل اعتماد می‌نمود.
برای ریا، ریاکار و ریاکاری معانی گوناگونی در نظر گرفته شده است. ریاکاری تظاهر فرد به چیزی است که نیست یا تظاهر به داشتن باوری است که در اعمال فرد انعکاس نمی‌یابد. تظاهر به خوبی، پاکی، پارسایی، نیک نفسی و .... از جمله مصداق‌های ریا و ریاکاری محسوب می‌شوند. در ریاکاری از دیگران انتظار می‌رود که ارزش‌ها و استانداردهایی رعایت شود که توسط خود فرد ریاکار اعمال نمی‌شوند. پس اگر ما عقیده یا نوعی روش زندگی را تبلیغ کنیم ولی آن را نادیده بگیریم ریاکار محسوب می‌شویم. اگر بخواهیم کمی ‌دقیق‌تر باشیم ریاکار کسی است که از ارزش یا معیاری دفاع و آن را تبلیغ می‌کند و در انظار دیگران آن ارزش را به خود نسبت می‌دهد ولی در عمل آن را به جا نمی‌آورد و شکست یا نقص خود را پنهان و انکار می‌کند. در حقیقت برای اطلاق ریاکاری وجود هر چهار عامل ذکر شده در تعریف فوق ضروری است و عدم موفقیت درتحقق ارزش‌ها به تنهایی ریاکاری محسوب نمی‌شود.
اگر بخواهیم ساده‌تر سخن بگوییم، ریا کار کسی است که اعمال او با باورهای درونی یا بیان شده‌اش در تضاد باشد. به این ترتیب به فرمول ریاکاری دست می‌یابیم که عبارت است از: 
اعمال، باورها و ریاکاری
پس می‌توان میزان ریاکاری را با تفاوت میان باورها و اعمال برابر دانست. البته در حقیقت اندازه‌گیری دقیق ریاکاری، و متغیرهای آن امکانپذیر نیست، ولی با این فرمول می‌توان رابطه‌ی میان این متغیرها را نشان داد. بر اساس فرمول ذکر شده اگر باورها با اعمال برابر باشند میزان ریاکاری صفر خواهد بود. به قاعده هر کسی مایل است که میزان ریاکاری او صفر باشد. امّا تحقق آن چگونه ممکن است هنگامی ‌که توازن این معادله از میان برود. بعضی‌ها به تغییر باورهای خود روی می‌آورند و به این ترتیب باورها را معادل اعمال می‌سازند. حال آن که در حقیقت باید اعمال را تغییر دهند تا با باورها برابر و معادل شوند. این باورها هستند که باید متغیرهایی غیر وابسته باشند و عینیت پیدا کنند. البته باید توجه داشت که ریاکاری را نمی‌توان به سادگی ناسازگاری میان آنچه مورد ستایش قرار می‌گیرد و آنچه انجام می‌شود دانست. بنابراین پشتیبانی از یک باور یا عقیده و عدم پیروی از آن در عمل می‌تواند تنها به این معنی باشد که فرد نتوانسته است بر بعضی از عیوب و نقصان‌های خود غلبه پیدا کند. از سوی دیگر گاه مردم عیوب و ضعف‌هایی را که شخصاً با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند یا کرده‌اند می‌شناسند. لذا توصیه به دیگران برای غلبه بر آن ضعف‌ها ممکن است صادقانه باشد و ریا محسوب نمی‌شود. ولی بدیهی است فردی که به وضوح دیگران را به خاطر رفتاری محکوم می‌کند که خودش آن رفتار را انجام می‌دهد ریاکار است. در حقیقت در حالت اوّل با نوعی ضعف اخلاقی روبرو هستیم که جامعه ممکن است آن را مورد بخشودگی قرار دهد. پس اگر کسی چیزی بگوید و سپس کار دیگری را انجام دهد، بیشتر قابل بخشش است تا کسی که کاری را انجام دهد و سپس چیز دیگری را بر زبان آورد.
در قلمرو روان‌شناسی رفتار ریاکارانه ارتباط نزدیک با خطای انتساب ذاتی (fundamental attribution error) دارد. در نظریه‌ی انتساب (attribution theory) خطای انتساب ذاتی به معنی تمایل افراد به تأکید بیش از اندازه بر تفسیرهای سرشتی و مبتنی بر شخصیت از رفتارهای قابل مشاهده‌ی دیگران است، درحالی که نقش و قدرت تأثیرات محیطی بر آن رفتارها کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. در این حالت افراد تفسیر و تعبیر اعمال خود را به محیط ارجاع می‌دهند حال آن که اعمال دیگران را ناشی از ویژگی‌های ذاتی آنان می‌دانند. به این ترتیب در حالی که اعمال خود را توجیه می‌کنند به داوری و قضاوت در باب دیگران می‌نشینند.
در عرصه‌های دیگر نیز به ریاکاری توجه شده است. مثلاً در مطالعات سازمانی (organizational) پارادوکس اخلاقی ریا مورد بحث قرار گرفته است و گفته می‌شود که علی رغم واکنش‌های اجتماعی منفی مرسوم نسبت به ریا، گاه ریاکاری می‌تواند نقشی حفاظتی در برابر تعصّب و تحجر (Fanaticism) ایفا کند که در نهایت حتی موجب حفظ ارزش‌های والا می‌شود. در حوزه‌ی روابط بین الملل (international relations) بحث اقتدار یا حاکمیّت و تأثیر آن بر آموزه‌های جاری جامعه مطرح و گفته می‌شود هنگامی که باورهای یک حاکم تبدیل به ارزش‌های رسمی کشور او شود با ریاکاری سازمان یافته (organized hypocrisy) روبرو خواهیم بود.
در قلمرو سیاست نیز رابطه‌ی قدرت و ریاکاری مورد بررسی قرار گرفته است. بارها شنیده‌ایم که قدرت فساد می‌آورد و قدرت مطلق منجر به فساد مطلق خواهد شد. ظن غالب آن است که هرچه فرد بیشتر قدرت داشته باشد در انگیزش‌ها و اعمال خود بیشتر احساس برحق بودن می‌کند. تک‌گویی فرد قدرتمدار این خواهد بود که: «من می‌توانم آنچه را که می‌خواهم انجام دهم، والا اصلاً این قدرت به چه درد می‌خورد؟» ریاکاری سیاستمداران خاصه در کشورهای صاحب دموکراسی که امکان واکاوی، نقد و ارزیابی رفتار سیاستمداران و قدرتمندان فراهم است همواره زیر ذره‌بین و مورد توجه بوده است. جالب آن است که اخیراًً چند پژوهش محدود رابطه‌ی قدرت و فساد را مورد تأیید قرار داده و به این نتیجه رسیده‌اند که افراد صاحب قدرت اغلب در پیروی از قواعد و اصول اخلاقی بیان شده توسط خودشان شکست می‌خورند.
باید توجه داشت که ریا در خلأ صورت نمی‌گیرد و همبسته‌هایی دارد که آن را همراهی می‌کنند. می‌گویند ریا زاده‌ی دروغ است و دروغ زاده. این زنجیره پایان‌ناپذیر می‌نماید. به هرحال آنچه مسلّم است در هنگام مواجهه با ریاکاری با خوشه‌ای از خصائل معمولاً منفی روبرو خواهیم شد که تصویر و تحلیل آن را پیچیده‌تر می‌کنند. دروغ، تظاهر، فریب، دورویی، تملّق، حقه‌بازی، بی‌صداقتی، تقلّب و....... ملازمان و همراهان ریا محسوب می‌شوند.
در این میان فریب و خود فریبی در ارتباط با بحث ما اهمیّت ویژه‌ای دارند. در ریا با فریب عمدی و آگاهانه دیگران روبرو هستیم و چنان که خواهیم دید ریاکاری درنهایت به خود فریبی می‌انجامد. آیا می‌توان تصّور کرد که خودفریبی آگاهانه و از روی عمد صورت می‌گیرد یا آن هم ناآگاهانه است؟ مرز میان این مفاهیم در عالم نظر چندان روشن نیست و تجزیه و تحلیل آن‌ها در جامه‌ی رفتار و در عالم عمل نیز کار ساده‌ای نیست. برخی از افراد واقعاً تشخیص نمی‌دهند که آن خطاهای شخصیتی که دردیگران مورد سرزنش آن‌ها قرار می‌گیرد در خودشان نیز وجود دارد. این امر را باید نوعی فرافکنی روان‌شناختی (psychological projection) دانست. یعنی به جای فریب عمدی دیگران نوعی خود فریبی در کار است. لذا ریاکاری روانشناختی (psychological hypocrisy) توسط برخی نظریه پردازان یک مکانیسم دفاعی ناآگاهانه محسوب می‌شود. 
از سوی دیگر فرد ریاکاری نیز که آگاهانه و عمداً در راستای منافع و علائق خود دیگران را فریب می‌دهد در نهایت مقهور خود فریبی خواهد شد. در واقع ریاکار در ابتدا به فریب دیگران دست می‌زند و چنانکه دیدیم به خاطر تضاد میان باورها و اعمال به جای تعدیل و تصحیح اعمال باورها ی خود را تغییر می‌دهد. واز آن جا که تداوم فریب و تغییر باورها با توجه به تموجّات محیط به طور پیوسته و همیشگی دشوار است، در نهایت باور به خود فریب به مثابه‌ی باوری استحکام یافته وارد میدان شده و جایگزین سایر باورها می‌شود و به تدریج فرد نه تنها دیگران را فریب می‌دهد بلکه به خود فریبی نیز روی می‌آورد. تشخیص میزان آگاهانه یا ناآگاهانه بودن این فرایند دشوار خواهد بود. 
با مقدمات ذکرشده می‌توان گفت که ریاکاری امری مطلق نیست بلکه ریا نیز شدت و ضعف و مدارج و انواعی دارد که بسته به موقعیت‌ها و شرایط بروز پیدا می‌کنند. ریاکاران را می‌توان در دو سطح درونی و بیرونی مورد بررسی قرار داد و بر مبنای سازگاری و انسجام میان اعتقادات درونی و باورهای اظهارشده‌ی آنان چهار نوع ریاکار را شناسایی کرد. در این طبقه‌بندی سه عنصر اصلی مهم است: اوّل اعتقادات درونی فرد، دوّم باورهای اظهارشده یا بر زبان آمده و سوّم اعمال مورد مشاهده. به این ترتیب در هر دو سطح بیرونی و درونی با دو نوع ریاکار روبرو خواهیم شد. در سطح بیرونی در گروه اوّل کسانی قرار می‌گیرند که باورهای اظهار شده با اعمال آنان در تضاد است ولی با اعتقادات باطنی آن‌ها تناقضی ندارد و سازگار است. به عبارت دیگر این افراد آنچه را که باور دارند بر زبان می‌آورند ولی نمی‌توانند آن را در اعمال خود تحقق بخشند. این افراد را ریاکاران صادق می‌خوانند. در گروه دوّم سطح بیرونی کسانی قرار می‌گیرند که باورهای اظهارشده‌ی آن‌ها هم با اعمال و هم با اعتقادات باطنی آن‌ها ناسازگار است و ریاکاران نادرست بیرونی خوانده می‌شوند. در سطح درونی نیز با دو گروه روبرو می‌شویم. در گروه اوّل ریاکاران صادق درونی کسانی هستند که اعتقادات درونی واقعی آنها با اعمالشان در تضاد است و اگر اعتقادات درونی اظهار شوند صادقانه بیان خواهند شود. به عبارت دیگر باورهای درونی آنان با دوام می‌مانند و لذا آن‌ها با خود صادق‌اند و نمی‌کوشند که این باورها را تابع امیال و اعمال خود سازند. گروه دوّم در سطح درونی به کسانی تعلق دارد که باورهای بیان‌شده مطابق با اعمال آنان است ولی از سویی اعتقادات درونی آن‌ها با اعمالشان در تضاد است و از سوی دیگر این اعتقادات درونی سازگار و منطبق با باورهای اظهارشده‌ی آنان نیز نیست. این افراد که ریاکاران نادرست درونی خوانده می‌شوند اغلب درصدد جلب موافقت دیگران هستند و می‌خواهند خوشایند دیگران باشند و اعتقادات ضعیفی دارند. بنابراین به طور خلاصه می‌توان گفت که ما با دو گروه ریاکاران صادق و ریاکاران نادرست روبرو هستیم که مفاسد عمده‌ی ریاکاری متوجه گروه دوّم است. 
چه عواملی موجب می‌شود که فردی در گروه ریاکاران صادق قرار گیرد؟ عدم قطعیت باورها و تردید در آن‌ها یکی از این عوامل است. اگر میزان یقین و قطعیّت شما نسبت به باوری بالا نباشد و نسبت به آن تردید وجود داشته باشد اعمال شما مطابق با آن نخواهد بود و تردید زمینه ساز ریاکاری می‌شود. پیروی از امیال نفسانی و مادی عامل دوّم است که فرد را از عمل صحیح منطبق با باور خود باز می‌دارد. و بالاخره عامل سوّم دور از دسترس بودن و دشواری سطح نظام اعتقادی فرد است. اگر معیارها و ارزش‌های اعتقادی فرد در باب خوب و بد، خیر و شر و درست و غلط بالاتر از ظرفیت‌های ممکن انسان باشد آشکارا رفتار وی توانایی انطباق با باورها را نخواهد داشت.
امّا پیامدهای منفی ریا و ریاکاری چیست و چه تأثیری بر زندگی فردی و اجتماعی دارد. یوری قهرمان کتاب «دکتر ژیواگو» اثر بوریس پاسترناک در جایی از کتاب می‌گوید. «اگر شما روز به روز برخلاف آنچه احساس می‌کنید سخن بگویید و در برابر چیزی که دوست ندارید کرنش کنید، سلامت شما تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. سیستم عصبی ما تنها یک افسانه نیست بلکه بخشی از بدن فیزیکی ماست و نمی‌تواند برای همیشه توسط ناپاکی و ناخالصی مورد تجاوز قرار گیرد.» این تنها یک اظهار نظر ادبی است، امّا امروزه پژوهش‌ها شواهد بسیاری در تأیید آن ارائه می‌دهند. اگر به فرمول ریاکاری مراجعه شود می‌توان گفت در صورتی که حاصل این فرمول صفر نباشد، فرد اضطرابی درونی را تجربه خواهد کرد که البته تداوم آن بستگی به صداقت عینی افراد دارد. در حقیقت پس از یک عدم تعادل ناشی از ریاکاری هنگامی که در افراد به ارزیابی احساسی اولیه درونی آن‌ها می‌پردازیم، این میزان صداقت و عینیت آنان است که تعیین کننده خواهد بود. 
لئون فستینگر (Leon Festinger) روان‌شناس دانشگاه استنفورد برای اولین بار در سال 1950 اصطلاح ناسازگاری شناختی (cognitive dissonance) را ارائه کرد. این اصطلاح در توضیح تشویقی به کار می‌رود که ناشی از تناقض میان رفتارها و باورهاست. او دریافت که افراد برای کاهش این تشویش و ناهمخوانی کوشش زیادی می‌کنند. البته لزوماً این کوشش در جهت مثبت نیست و چنانکه گفته شد برخی برای از بین بردن این ناسازگاری از ریاکاری هم فراتر می‌روند و به قلمرو خودفریبی وارد می‌شوند که دردناک‌تر و ویرانگرتر است. بنابراین در حقیقت در درون فرد کشمکشی رخ می‌دهد که نتیجه‌ی آن تعیین کننده خواهد بود.
بررسی در قلمرو علوم عصب‌شناسی نشان می‌دهد که تصمیم‌گیری اجتماعی توسط شبکه‌ی پیچیده‌ای از مراکز گوناگون در مغز کنترل می‌شود. ناحیه‌ی میانی قشر پیش پیشانی (prefrontal cortex) همراه ناحیه‌ی همسایه‌ی زیرین آن یعنی قشر اربیتوفرونتال (Orbit frontal cortex) مراکز اجرایی را تشکیل می‌دهند. این مراکز درون دادهای صادره از قشر سینگولار قدامی و خلفی (cingular cortex Acc,Pcc)) و آمیگدالا (amygdala) و اینسولا (insula) را توازن می‌بخشند و داوری‌های نهایی را انجام می‌دهند. Pcc وAcc مراکز پاداش را تشکیل می‌دهند و در آمیگدالا و اینسولا امیال بدوی‌تر مانند ترس، پرخاشگری، نفرت و عصبانیت پردازش می‌شوند. یافته‌ها نشان‌دهنده‌ی نقش عواطف و احساسات در آمیزه‌ی کلی درون‌دادها در تصمیم‌گیری‌های ماست. این‌ها توضیحی بالقوه برای همان چیزی است که ناسازگاری شناختی خوانده می‌شود. یعنی منشأ احساس ناراحتی آزار دهنده و گاه شدیدی که هنگام عدم انطباق رفتارها و اعتقادات درونی روی می‌دهد در این فعل و انفعال‌ها نهفته است. قشر پیش پیشانی با داوری‌ها و قضاوت‌های خود نقشی آزارنده بازی می‌کند، آرامش خاطر ما را برهم می‌زند، خواب ما را مختل می‌کند و رؤیاهای ما را آشفته می‌سازد تا رفتارهای خود را با عقایدمان منطبق سازیم. شاید بتوان مفهوم ندای وجدان را برای این فرایندها به کار برد. بنابراین اگر شما یک چیز بگویید و چیزی دیگر را انجام دهید این امر ناشی از ضعف شماست و ناسازگاری شناختی پا به میدان می‌گذارد و شما را رنج می‌دهد. امّا اگر شما در ابتدا عملی را انجام دهید سپس چیز دیگری را بر زبان آورید، چنانکه پیشتر هم اشاره شد ریاکاری عمدی و آگاهانه در کارست و نه ضعف درونی یا اخلاقی. زیرا بارها و بارها قشر پیش پیشانی به فرد هشدار داده که رفتارش نکوهیده است امّا او با نادیده گرفتن این هشدارها تعمداً راه ریاکاری را انتخاب کرده است. اگر پیامدهای این فرایند به خود فرد محدود بود شاید جای بحث نداشت ولی این امر برای کسانی که از جایگاه بلندی در جامعه برخوردارند پیامدهای وخیم اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. 
اینجاست که فردی مثل چامسکی را باید برحق دانست که ریاکاری را یکی از مصائب عمده‌ی جوامع بشری می‌داند که منشأ بی‌عدالتی، نابرابری اجتماعی و جنگ می‌شود. در بسیاری از موارد ریاکاری در جامه‌های مبدل در جامعه ظاهر می‌شود و با ایجاد نفرت و بی‌اعتمادی به آحاد آن جامعه صدمه می‌زند. اگر ریاکاری ناشی از ترس باشد، در سطح جامعه تظاهر نمود پیدا می‌کند و در عمق آن احساس ناکامی و غمگینی بر زندگی درونی افراد سلطه می‌یابد.
حال چه باید کرد؟ آیا باید در جستجوی نظامی اعتقادی بود که چندان دشوار و سختگیر نباشد و تساهل در آن به چشم بخورد و انطباق اعمال و باورها امکانپذیر باشد؟ آیا در نظام باورها باید سهمی را هم به امیال نفسانی و مادی اختصاص داد تا نیازی به ریا نباشد؟ آیا طرح این پرسش‌ها خود نوعی توجیه با رنگ‌آمیزی ریاکارانه نیست؟ به نظر می‌رسد مهمترین معیاری که وجود دارد پیروی از حقیقت و واقعیت و اولویت و عینیت بخشیدن به آنهاست. به عبارت دیگر فرد باید نهایت سعی خود را به کار برد تا واقعیت، حقیقت و موازین اخلاقی را آن‌چنان که هستند و به طور عینی درک کند و دریابد. بنابراین فرد باید هر آنچه را که از لحاظ انسانی ممکن است انجام دهد تا ریاکاری را به حداقل برساند. به عبارت دیگر چنان که پیشتر هم گفته شد سعی کند تا جایی که می‌تواند اعمالش را با باورها و اعتقادات خود منطبق سازد مگر آنکه از لحاظ عینی در این باورها نقصان و شکافی رخ داده باشد.
نوشته را با شعری از سعدی آغاز کردیم و با شعر دیگری از او به پایان می‌بریم. سعدی علی رغم انتقاد از ریا و ریاکاری بارها به خاطر اظهار نظر در مورد دروغ مصلحت‌آمیز مورد نکوهش قرار گرفته است ولی خود او در همان کتاب یعنی در گلستان می‌گوید: 
شکر این نعمت چگونه گذاری
که بهتر از آنی که پندارندت
نیک باشی و بدت گوید خلق
به که بد باشی و نیکت بینند
بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام (مهمان)
1392/11/01

عالی بود.تمامش را خواندم.تصمیم گرفتم.اکنون اولین گام را برداشتم.