جدیدترین نظرها

مبارک است ان شاءالله الله (1 هفته 6 روز پیش)

مبارک است ان شاءالله

الله متعال عزت به اسلام و مسلمانان و علمای بزرگوار در سایه رحمتش عنایت بفرمایید و اخوت هر بیشتر بین عالمان و عوام مسلمانان قراردهد علم و تقوا و تلاش آنها را افزون بدارد، آمین یا رب العالمین

در پاسخ به مطلب (مراسم اجازه‌نامه‌ی هشت نفر از دانش‌آموختگان علوم دینی در سقز برگزار شد‌)
“تفنگت را زمین بگذار که من (2 هفته 2 روز پیش)

“تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن ـ شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست،
ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست!
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار!”

― فريدون مشيری

در پاسخ به مطلب (غم نان، اگر بگذارد)
یزید از منظر اهل سنت گذاری بر (3 هفته 5 روز پیش)

یزید از منظر اهل سنت
گذاری بر عملکرد سه ساله ی یزید بن معاویه
نوشته: دکتر کمال روحانی

پیشگفت: مقاله مذکور از چند بخش تشکیل شده است. یکی از بخش هایی که تعجب بنده را برانگیخت بخش«موضع اهل سنت در مورد یزید بن معاویه » است. در این باره قبل از پاسخگویی به این مبحث لازم است مروری کوتاه برکارنامه یزید داشته باشیم:
تاریخ اسلام، در طولِ زمان و حسبِ اتّفاقاتِ گوناگون، با فراز و نشیب های فراوان، مواجه شده است که برخی خشنودی و افتخار اهل اسلام، محسوب می شود و چندی هم چونان زخمی کهنه، پیوسته، مایۀ آزار و رنجش روان است به گونه ای که سخن و تحقیق در ابعاد آن، قلب هر انسانی را به درد خواهد آورد.
سه سال و هشت ماه، از زمامداری یزید بن معاویه از آن دردهای همیشگی و زخمهای کهنه ای است که دل و روان هرانسانی را منقبض کرده و می فشارد.
در این دورۀ کوتاه، سه واقعۀ مهم به وقوع پیوست که هریک از آن ها، گوشه ای از مظالم و عدمِ رضایت جامعۀ اسلامی را از رفتارهای بنی امیّه به نمایش می گذارد.
سه واقعۀ مهم، عبارتنداز: قیام امام حسین(ع)، قیام مردم مدینه یا واقعۀ حَرّه، قیام عبدالله بن زبیر یا حمله به مکّه که هرسه، فرجامی مشابه داشتند: قتل، غارت و اهانت به اهل ایمان و نیز خاموش کردنِ صداهایی اعتراضی با سنگدلی تمام. حال آنکه رسول اکرم(ص) دربارۀ حفظ حرمتِ هریک از آن ها، تأکید فراوان نموده بود؛ یعنی، احترام به اهل بیت پیامبر- علیهم السلام- حفظِ حرمت و کرامت مدینه و شهر مکّه.
امّا اَسفا و هزاران اَسفا، نه تنها به سفارش پیامبر، توجّهی نشد، بلکه برعکس، یزید برای سیطره بر جهان اسلام و خاموش کردنِ همگان، به قتل و غارت اهل بیت رسول الله(ص) پرداخت و بعد از آن به مدینه تاخت و سه شبانه روز در مدینه به کشتار اهل مدینه، حفّاظ قرآن و هتک نوامیس پرداخت و در ادامۀ این جسارت و زدن این خسارت به مکّه حمله برد. تا جایی که مزدوران بنی امیّه، چنان گستاخانه عمل کردند که خانۀ خدا را به مجنیق بستند و به آتش کشانیدند و دست از تعدّی و تجاوز برنمی¬داشتند تا خبر هلاکِ یزید، آنها را از ادامۀ جنگ بازداشت و به دمشق برگردانید.

حکومتِ یزید
با فوتِ معاویه در سال ۶۰ هجری، یزید به حکومت رسید. در عصر یزید، سه واقعۀ مهم رخ داد که هریک به سهم خود، قلب جهان اسلام را به لرزه در آورد. زیرا، خوی استبدای که در یزید متمکّن شده بود باعث شد در این دورۀ کوتاه، اهل بیت پیامبر -علیهم السلام- و چندی از اصحاب حضرت رسول(ص) در کوچه¬های مدینه به شهادت برسند و حُرمات مسلمین در مدینه و مکه، اهانت شود وقایعی که تاریخ از بیان آن، شرم دارد و قلم، خون گریه می¬کند.
یزید، بعد از رسیدن به حکومت، هیچ اندیشه¬ای نداشت جز بیعت گرفتن از آن چند نفری که پدرش او را از آنان برحذر داشته بود.( مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ج۲، ص۳۷، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش. ) پس به ولید بن عتبه (امیر وقت مدینه) نامه نوشته، فرمان داد تا از امام حسین و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر بیعت بگیرد(البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج11،ص 467.)و تأکید کرد که نباید در بیعت کردن، تعلّل کنند و در صورت استنکاف، بی‌درنگ آنان را به قتل برساند.( یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ص۲۴۱.) همچنین دستور داد: «مردم را نیز به بیعت فراخوان هر کس سر باز زند، همان حکم را دربارۀ او اجرا کن.»( بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۹۹ ۳۱۰. ) چون ولید بن عتبه بن ابی سفیان، ذاتاً انسانی متساهل و اهل مدارا بود از زندانی کردن یا قتلِ امام حسین و دیگران خودداری کرد و گفت: «به خدا قسم، اگر همۀ ثروت¬های دنیا از آنِ من باشد راضی نیستم درحالی که بخواهم حسین را به قتل برسانم، آن هم به این خاطر که بگوید: بیعت نمی-کنم.»( معاویه بن ابی سفیان، محمّد صلّابی، ص500)
تاریخ طبری اندیشۀ یزید برای بیعت گرفتن از چند نفری که احساس می¬کرد در مقابلش قیام می¬کنند این¬گونه به تصویر می¬کشد: « وقتى يزيد به زمامدارى رسيد، انديشه‏اى نداشت جز آنكه از آن چند كس كه دعوت معاويه را نپذيرفته بودند، بيعت بگيرد و كارشان را به سر برد، پس به وليد نوشت:«به نام خداى رحمان رحيم : از يزيد، امير مؤمنان به وليد بن عتبه. امّا بعد، معاويه يكى از بندگان خدا بود كه او را حرمت داد و خليفه كرد و قدرت و سلطه داد كه به مدّت مقدر زندگى كرد و به وقت مقرّر بمرد، خدايش رحمت كند كه نكو زيست و نيك و پرهيز كار مُرد و السلام.» نيز در صفحه‏اى كه گويى، گوشِ موشى بود نوشت:«امّا بعد، حسين و عبد اللَّه بن عمر و عبد اللَّه بن زبير را سخت و بى‏امان به بيعت وادار كن تا بيعت كنند و السلام.» و چون خبر مرگ معاويه به وليد رسيد، وحشت كرد و آن را سخت مهم شمرد و كس فرستاد و مروان را پيش خواند. چون نامه يزيد را براى وى خواند، انا للَّه گفت و رحمت فرستاد. آنگاه، وليد دربارۀ قضيۀ بیعت، با وى مشورت كرد و گفت: «به نظر تو ‏بايد چه كنم؟» گفت: «رأى من اين است كه هم اكنون اين افراد را پيش از آنكه از مرگ معاويه خبردار شوند بخواهى و به بيعت و اطاعت بخوانى، اگر بيعت كردند بپذيرى و دست از آنها بدارى و اگر نپذيرفتند، گردنشان بزنى كه اگر از مرگ معاويه خبر يابند هر كدامشان در ناحيه‏اى قيام و مخالفت و دشمنى كند. امّا ابن عمر را مردى مى‏بينم كه به جنگ علاقه ندارد و زمامدارى را در صورتى دوست دارد كه آسان به چنگ وى افتد.» پس وليد، عبد اللَّه بن عمرو بن عثمان را كه جوانى نو سال بود سوى حسين و عبد اللَّه بن زبير فرستاد كه آنها را بخواند. عبداللَّه، آن¬ها را در مسجد يافت كه نشسته بودند، پيش رفت. گفت: «امير، دعوتتان كرده اجابتش كنيد.» گفتند: «بروید، هم اكنون مى‏آييم.» آنگاه عبداللَّه بن زبير به حسين گفت: «حدس بزن كه در اين وقت كه به مجلس نمى‏نشيند براى چه ما را خواسته است؟» حسين گفت: «به گمانم، معاویه مرده است و ما را خواسته تا پيش از آنكه خبر، فاش شود، ما را به بيعت وادار كند.» عبداللَّه بن زبير گفت: «من نيز جز اين گمان ندارم، مى‏خواهى چه كنى؟» گفت: «هم اكنون غلامانم را جمع مى‏كنم و مى‏روم و چون رسيدم آنها را دَمِ در مى‏گذارم و پيش وليد مى‏روم.» گفت: «وقتى به داخل رفتی از او بر تو بيم دارم.» گفت: «وقتى پيش او مى‏روم كه قدرتِ مقاومت داشته باشم.» حسين،غلامان و مردم خاندان خويش را جمع کرد و رفت و به ياران خود گفت: «من به داخل مى‏روم، اگر شما را صدا زدم يا شنيديد كه صداى او بلند شد همگى به درون ريزيد و گرنه همين¬جا بمانید تا برگردم.» آنگاه پيش وليد رفت و سلام گفت، مروان نيز پيش وى نشسته بود. حسين چنان كه گويى از مرگ معاويه بويى نبرده، گفت: «اتّحاد‏ بهتر از جدايى است، خدا ميان شما، اصلاح آرد.» امّا در اين مورد جوابى به او ندادند و حسین، نشست، وليد، نامه را به او داد كه بخواند و خبر مرگ معاويه را داد و او را به بيعت طلبید.حسين گفت: «انّا لله و انّا اليه راجعون، اينكه گفتى بيعت كنم، كسى همانند من، پنهانى بيعت نمى‏كند، گمان ندارم به بيعت پنهانى من، راضی باشی و بايد آن را ميان مردم، علنى سازیم.» گفت: «آرى» گفت: «وقتى ميان مردم آمدى و آن¬ها را به بيعت خواندى ما را نيز دعوت کن كه كار یکسره شود.» وليد كه اهل صلح بود گفت: «به نام خدا، برو تا با جمع مردم بيايى.» مروان گفت: «اگر اينك برود و بيعت نكند، هرگز چنين فرصتى به دست نياورى تا ميان شما و او كشته بسيار پیدا شود. نگذار از پيش تو برود تا بيعت كند يا گردنش را بزنى.» در اين هنگام حسين برخاست و گفت: «اى پسر زن كبود چشم، تو مرا مى‏كشى يا او؟ به خد، نادرست گفتى و خطا كردى.» آنگاه حسين با ياران خود به خانه رفت. مروان به وليد گفت: «به حرفم گوش نکردی، به خدا، هرگز چنين فرصتى به دست نخواهی آورد.» وليد گفت: «اى مروان! ديگرى را ملامت كن، كارى را براى من برگزيدى كه مايۀ تباهى دينم بود، به خدا، دوست ندارم همۀ مال دنيا كه آفتاب بر آن طلوع و غروب مى‏كند از آنِ من باشد امّا حسين را كشته باشم. سبحان اللَّه، حسين را بكشم كه مى‏گويد: بيعت نمى‏كنم، كسى كه به سبب خون حسين به حسابش كشند به روز رستاخيز به نزد خدا، اعمال نيكش ناچيز است.» مروان گفت: «اگر نظرِ تو چنين است آنچه كردى به جا بود.» اين را مى‏گفت، ولی نظرِ او را نپسنديده بود. سپس ابن زبير گفت: «هم اكنون مى‏آيم.» آنگاه به خانۀ خود رفت و آنجا بماند، وليد، دنبالِ او فرستاد و معلوم شد در جمع ياران خويش در امان است، فرستادگان پياپى می¬آمدند. حسين گفته بود فرصت بدهد تا فکر کنیم. ابن زبير گفت: «شتاب نكنيد، مهلتم دهيد.» آن شب اصرار بسيار كردند. امّا سختگيرى نسبت به حسين كمتر بود. وليد غلامان خويش را پيش ابن زبير فرستاد كه ناسزا گفتند و بانگ زدند: اى پسر زن كاهلى، به خدا يا پيش امير می¬آیی یا تو را مى‏كشیم. همه روز و شب اول را چنين به سر برد و مى‏گفت: «هم اكنون مى‏آيم، شتاب نكنيد تا كسی پيش امير فرستم كه رأى و دستور او را بداند.» جعفر بن زبير، برادر عبداللَّه، كسی را پيش وليد فرستاد و گفت: «خدايت رحمت كند از عبداللَّه دست بردار كه از بسيارى فرستادگان او را به وحشت افكنده‏اى، إن شاء اللَّه فردا پيش تو مى‏آيد، به فرستادگان خويش بگو که فعلاً بروند.» وليد كس فرستاد و آنها برگشند. ابن زبير در پناه شب، همراه برادر خويش جعفر بیرون رفت و از بيم تعاقب از راه اصلی دورى گرفتند و از راه فرعی به مكه رفت. صبحگاهان وليد، كس فرستاد، معلوم شد ابن زبير رفته بود. مروان گفت: «به خدا، به مكه رفته، كسان از پى وى فرست.» وليد، سوارى از وابستگان بنى اميه را با هشتاد سوار فرستاد كه او را پیدا کنند امّا پیدایش نکردند و باز گشتند و همه روز تا شب به جستجوى عبداللَّه از كارِ حسين غافل ماندند. هنگام شب، كسانی پيش حسين فرستاد كه گفت: «تا صبح صبر كنيد. آن¬گاه بنگريم و بنگريد.» حسين در پناه شب بیرون رفت و اين شب يك شنبه دو روز مانده از رجب سال شصتم بود. ابن زبير يك شب پيش از حسين رفته بود و در آن اثنا كه با برادر خويش، جعفر راه مى‏رفت، جعفر شعر صبرة حنظلى را به تمثّل خواند كه مضمون آن چنين است: «همۀ فرزندان يك مادر، شبى را خواهند ديد كه از جمعشان جز يكى نمانده باشد.» عبداللَّه گفت: «سبحان اللَّه از آنچه مى‏شنوم چه منظور دارى؟» گفت: «به خدا برادر، چيز ناخوشايندى را منظور ندارم.» گفت: «به خدا اين بدتر است كه اين سخن بى‏قصد بر زبان تو رفته باشد.» گويى اين سخن را به فال بد گرفت. امّا حسين با فرزندان و برادران و برادرزادگان و بيشتر مردم خاندان خود خارج شد جز محمّد بن حنفيه كه به او گفت: «اى برادر، نزد من از همه كس محبوب¬تر و عزيزترى. چندان كه توانى با ياران خويش از يزيد و از شهرها، دورى گزين، آنگاه كسان پيش مردم فرست و آنها را سوى خويش بخوان، اگر با تو بيعت كردند، حمد خدا گويم و اگر پیرامونِ كسى ديگر، جمع شدند، به سبب اين، دين و اندیشه¬ات پریشان نشود و جوانمردى و فضيلتت از بین نرود. بيم دارم به يكى از اين شهرها بروی و پيش جمعى از مردم باشی كه ميان خويش اختلاف كنند، گروهى از آنها با تو باشند و گروهى ديگر، ضدّ تو و با هم بجنگند و هدف اولین نيزه‏ها گردی و خون كسى كه پدر و مادرش از همۀ امت بهتر است، بيهوده بريزد.» حسين گفت: «برادرم! من مى‏روم.» گفت: «برادرم» به مكه برو اگر آنجا، ايمن بودى كه چه بهتر و گرنه به صحراها برو و به قلۀ كوهها پناه ببر و از شهرى به شهرى تا ببينى كار مردم چگونه مى‏شود و مصلحت خويش را پیدا کنی كه رأى صواب و دورانديشى اين است كه از پيش براى كارها آماده باشى امّا اگر به هنگام رخدادها بدان پردازى كارها پيچيده شود.» گفت: «اى برادر، اندرز گفتى و شفقت آوردى، اميدوارم رأى تو صواب باشد و موافق.» پس از آن وليد، عبد اللَّه بن عمر را پيش خواند و گفت: «چرا بيعت نمى‏كنى؟ مى‏خواهى مردم اختلاف كنند و جنگ كنند و نابود شوند و چون به سختى افتادند، گويند: سوى عبداللَّه بن عمر رويد و با او بيعت كنيد كه جز او كسى نمانده.»عبداللَّه گفت: «نمى‏خواهم جنگ يا اختلاف كنند يا نابود شوند، اماّ وقتى همۀ مردم بيعت كردند و جز من كسى نماند، بيعت مى‏كنم.» پس او را رها كردند كه از او بيم نداشتند.
ابن زبير رفت تا به مكه رسيد در آن زمان، عمرو بن سعيد حاكم بود و چون آنجا رسيد گفت: «من پناهنده‏ام» و در نماز جماعت آنها حضور نمى‏يافت و در مراسم حج با آنها شركت نمى‏كرد. با ياران خويشدر یک طرف مى‏ايستاد و با همانها در مراسم حضور مى‏يافت و نماز مىخواند. وقتى حسين سوى مكه رفت اين آيه را مى‏خواند:«فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‏( سوره قصص: 28 آيه 202) يعنى: از آن شهر، ترسان و نگران بیرون رفت و گفت: پروردگارا مرا از گروه ستمگران نجات ده.» و چون وارد مكه شد اين آيه را خواند: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ(سوره قصص: 28 آيه 21): «و چون رو سوى مدينه كرد، گفت: شايد پروردگارم مرا به ميانۀ راه هدايت كند.» در همين سال و در ماه رمضان، يزيد، وليد بن عتبه را از مدينه برداشت و عمرو بن سعيد اشدق را بر آنجا گماشت و در رمضان همين سال، عمرو بن سعيد به مدينه آمد. به گفتۀ واقدى وقتى خبر مرگ معاويه و بيعت با يزيد به وليد رسيد عبداللَّه ابن عمر در مدينه نبود و چون ابن زبير و حسين، بيعت يزيد را نپذيرفتند و همان شب سوى مكه رفتند. ابن عباس و ابن عمر كه از مكه باز می¬گشتند آنها را ديدند و گفتند: «چه خبر داريد؟»گفتند: «مرگ معاويه و بيعت با يزيد.» ابن عمر به آنها گفت: «از خدا بترسيد و جمع مسلمانان را پراكنده نكنيد.» ابن عمر به مدينه آمد و چند روزى صبر کرد تا خبر بيعت از ولايات رسید آنگاه پيش وليد بن عتبه رفت و بيعت كرد. ابن عباس نيز بيعت نمود.»( تاریخ طبری، ج5، 338-343)
با خوانشِ داستانِ بیعت گرفتن اجباری یزید از مردم و بزرگان، به این نتیجه خواهیم رسید که یزید، اولین شراره¬های جنگ و قیام علیه خودش را برانگیخت، اشتباهی که سه حادثۀ خطیر و غمناک را به دنبال داشت که عبارتد از:
الف: قیام امام حسین(61هجری)
ب: قیام مردم مدینه، موسوم به قیامِ حرّه(63 هجری)
ج: قیام عبدالله بن زبیر و حمله به مکه(63و64هجری)
به طور خلاصه پادشاهی یزید سه مرحله دارد:
1- به شهادت رساندن امام حسین ع و اهل بیتش در صحرای کربلا ؛ در نهایت قساوت و سنگدلی
2- واقعه حرّه یا حمله مدینه و هتک حرمت و قتل نوامیس شهر پیامبر و کشتن حفّاظ قرآن کریم
3- حمله به مکّه و به منجنیق بستن مسجد الحرام و کعبه و به آتش کشاندن کعبه.
توضیح:
از آنجا که جنایت یزید در کربلا مشهور خاص و عام است از بیان آن صرف نظر شده بعد از بیان جنایات واقعه ی حره و حمله به کعبه به مبحث «موضع اهل سنت در مورد یزید بن معاویه» خواهیم پرداخت
واقعۀ حَرّه یا حمله به مدینه
دومین واقعۀ اسف ناکِ دوران حکومتِ سه سالۀ یزید، واقعۀ حرّه یا کشتار و چپاولِ مردم مدینه است. در ۲۸ ذی‌الحجه سال ۶۳ هجری قمری در شهر مدینه، انقلابی علیه یزید به وقوع پیوست که آن را به دلیل ریگزارى که در اطراف مدینه است به نام «حَرّه» خوانده شد و چون پایگاه لشکر یزید نیز در آن جا بود، آن را در تاریخ به نام «واقعۀ حرّه» ثبت کرده‌اند.
مورّخین دربارۀ عللِ این شورش، سه روایت نقل کرده‌اند:
الف: بلاذری می نویسد: هنگامی که عبدالله، برادرش، عمرو را کشت؛ مردم را به خروج از اطاعت یزید و جهاد با او فراخواند. از مردم مدینه نیز در این باره دعوت شد و به دنبال آن، اهل حجاز اطاعت او را گردن نهادند. عبدالله بن مطیع از طرف پسر زبیر از مردم مدینه برای او بیعت گرفت. یزید از جریان باخبر شد و از حاکم خود خواست تا گروهی از بزرگان مدینه را برای دلجویی نزد او بفرستد.( انساب الاشراف، ج 4، ص 31.) در این روایت، عمدۀ مطلب این است که مدینه به دلیل بیعت با ابن زبیر در برابر یزید ایستادگی کردند. شاهدِ آن این است که ابن زبیر بعد از واقعۀ حره به یارانش گفت: دوستان شما در این واقعه کشته شده‌اند.( مختصر تاریخ دمشق، ج 3، ص 156) در این که مردم مدینه پس از آغاز شورش، یزید را از خلافت خلع کرده و با ابن زبیر بیعت کردند، ابوالفرج نیز توضیحاتی آورده است. (الاغانی، ج 1، صص 24-21.)
ب: یعقوبی می‌نویسد: زمانی که عثمان بن محمّد، والی مدینه شد، ابن مینا، طبق معمول برای بردن «صوافی» - که عبارت از اشیای برگزیده بیت‌المال و مختص خلیفه بود - به مدینه آمد. گروهی از مردم از بردن آن اموال، جلوگیری کردند. در این میان، نزاعی لفظی بین والی و مردم رخ داد که منجر به شورش مردم و اخراج امویان از شهر گردید. ابن قتیبه نیز شبیه این روایت را نقل کرده است . (تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 250. )
ج: روایت طبری آن است که پس از نصب عثمان بن محّمد، او، گروهی از بزرگانِ مدینه را نزد یزید فرستاد تا از آن‌ها استمالت و دلجویی کند و باب بذل و بخشش به روی آن‌ها باز شود. اینان به شام رفته و زمانی که بازگشتند، به جای تمجید از یزید، شروع به بدگویی از او کردند که: «لیس لَه دینٌ، یشرب الخمرَ، یغرف بالطنابیر و یضرب عنده القیان و یلعب بالکلاب: یعنی، یزید، دین ندارد، مشروب می‌خورد بر طنبور می‌کوبد و بردگان نزد او می‌نوازند و با سگ¬ها، بازی می‌کند.» لذا گفتند که حاضر به اطاعت او و پذیرش امامتش نمی‌باشند.
به محض رسیدنِ خبر شورش مردم مدینه به مرکز، یزید، یکى از خطرناک‌ترین و پست‌ترین ‌فرماندهانش به نام «مسلم بن عقبه» را که بعداً به دلیل خون‌ریزى و جنایات‌زیاد به «مجرم بن عقبه» شهرت یافت، با لشکرى جرّار به همراه ۵ ‌هزار نفر براى سرکوبى مردم مدینه گسیل داشت، نیروهاى یزید به نزدیکى ‌مدینه رسیدند و در بیابانى به نام «حَرَّه» اردو زدند. (تاریخ الطبری، ج 4، ص 368؛ انساب الاشراف، ج 4، ص 31.)
ابن اثیر مى‌نویسد: نخستین واقعه که در حرّه(مدینه) رخ داد، خلع یزید بود که چون سال‌ مزبور (سال ۶٣) رسید، اهالى مدینه عثمان بن محمد بن ابى‌سفیان‌ را که فرماندار یزید بود، از مدینه بیرون و بنى‌امیّه را که در مدینه ‌ساکن بودند، محاصره نمودند و با عبداللّه بن حنظله بیعت کردند. هنگامی که لشکر یزید به سرکردگی «مسلم بن عقبه» عازم حجاز شد. یزید به مسلم توصیه کرد: اگر از بین رفتى، حصین بن نمیر جانشین تو خواهد بود و به او تأکید کرد که چون به مدینه ‌رسیدى، سه بار، مردم را به تسلیم دعوت کن، اگر تسلیم نشدند، سه روز آنان را قتل عام کن و ناموس و اموال آنان بر تو و لشکریانت حلال است . در تاریخ ابن کثیر، چنین آمده است: هر که در هر چیزى از مسلم بن عقبه ‌شفاعت یا خواهش کرده بود، او همان مورد شفاعت یا خواسته را از میان بر مى‌داشت و به عکس، عمل مى‌کرد. زنى از خویشان او دربارۀ فرزند خود که اسیر شده بود، شفاعت کرد، گفت: سر فرزندش را به او بدهید و اضافه کرد: تو راضى نشدى که او اسیر باشد، خواستى او را کشته ببینى؟ (الدواله الامویه، العش، ص 176)
جنایت لشکریان یزید در مدینه
جنایت وحشیانۀ لشکریان یزید در واقعۀ حرّه که مؤرخان در کتب تاریخی نقل کرده‌اند، عبارت است از:
۱- کشتار هزاران نفر از مردم مدینه: مورّخان از جمله «ابن قتیبه دینورى» آمارِ کشته‌شدگان را بیش از ۱۰ هزار نفر، اعلام کرده‌اند که از این تعداد، ۸۰ تن از اصحاب پیامبر و ۷۰۰ نفر از مهاجرین و انصار و ۱۰ هزار نفر از تابعان و موالى بوده‌اند. (الامامة والسیاسة، ج ۱، ص ۲۱۶)
۳ - مخفى شدن بزرگان اصحاب : ابن کثیر نوشته است: گروهى از بزرگان صحابه؛ مانند جابر بن عبدالله و أبوسعید خدرى براى حفظ جانشان به کوه پناه برده و أبوسعید در غارى مخفى شد.( البدایة والنهایة، ج ۸، ص ۲۴۱.)
۴-کشتار حاملان قرآن : از مالک بن انس نقل شده است که گفت: در واقعۀ حرّه، هفتصد نفر از قاریان و حافظان قرآن که سه نفر یا چهار نفر آنان از اصحاب بودند، شهید شدند. (همان)
۵ – حمله به نوامیس : به نقل از ابن کثیر و مورّخان دیگر آمده است که مسلم بن عقبه همان‌گونه که یزید فرمان داده بود، سربازانش را سه روز در شهر مدینه آزاد گذاشت تا به کشتار و غارت و اعمال زشت و شهوترانى بپردازند . (المعرفة والتاریخ، ج ۳، ص ۳۲۵. و المحن، ص200 و مواقف المعارضه،ص423)
3- حمله به مکه:
وقتى مسلم بن عقبه از جنگ مردم مدينه فراغت يافت و اموالشان را سه روز پياپى به غارت برد، چنانكه در روايت عبد الملك بن نوفل آمده، با سپاه خويش راه برای حمله به ابن زبير مكه در پیش گرفت و روح بن زنباع جذامى را در مدينه جانشين كرد. به گفتۀ واقدى عمرو بن محرز اشجعى را جانشين كرد. وقتى مسلم بن عقبه به مشلل و به قولى آن سوى مشلل رسيد، مُرد، و اين در آخر محرم سال شصت و چهارم بود، مسلم، قبل از مرگش، حصين بن نمير سكونى را فراخواند و گفت: «اى جل خرزاده! به خدا اگر كار به دست من بود، تو را فرماندۀ اين سپاه نمى‏كردم، امّا اميرمؤمنان تو را توصیه کرده است و دستور امير، انجام شدنى است. چهار چيز را از من به خاطر گير: شتابان برو، در پيكار عجله كن، بسيار، اطّلاعات جمع کن و گفتۀ هيچ قریشى را گوش نده.» آنگاه، مسلم مُرد و او را در آن سوى مشلل، خاک كردند. قبل از مرگ گفت: «خدايا، از پس شهادت به اين كه خدايى جز خداى يگانه نيست و محمّد بنده و فرستاده خداست كارى نكرده‏ام كه به نظرم از كشتن مردم مدينه خوش¬تر باشد و در آخرت به آن اميدوارتر باشم.» حصين بن نمير با سپاه رفت تا به مکه رسيد. همۀ اهل مدينه پيش ابن زبير آمده بودند، نجدة بن عامر حنفى نيز با جمعى از خوارج پيش وى بودند كه از خانه دفاع كنند. ابن زبير به برادر خويش منذر گفت: «براى اين كار و جلوگيرى از اين قوم، هيچ كس جز من و تو شايسته نيست.» منذر، برادر ابن زبير از جمله كسانى بود كه در جنگ حرّه حضور داشتند. عبداللَّه، وى را با افرادی به جنگ مخالفان فرستاد كه لختى به سختى جنگ كرد. آنگاه يكى از مردم شام، وى را به مبارزه طلبيد. مردِ شامى بر استرى بود، منذر سوى او رفت و ضربتى در ميانه رد و بدل شد كه هر دو حريف بى‏جان از پاى افتادند. عبداللَّه بن زبير زانو زد و گفت: «خدايا، ريشۀ اين را نابود كن و استوارش مكن.» و بدين گونه كسى را كه هماورد برادرش شده بود نفرين مى‏كرد. آنگاه مردم شام حمله‏اى سخت كردند و ياران ابن زبير شکست خورند. ابن زبير در مقابل شامیان، مقاومت كرد و تا شب جنگيد. پس از آن، الباقی ماهِ محرم و تمامی ماه صفر باهم جنگ کردند و چون سه روز از ربيع الاول سال شصت و چهارم گذشت، شامیان، خانه خدا را با منجنيق ها در آتش سوزاندند در همین اوان، خبر مرگ يزيد رسید. مرگ یزید، در يكى از دهكده‏هاى حُِمص بود به نام حوّارين از سرزمين شام، وقتى يزيد بن معاويه هلاك شد، چنانكه در روايت عوانه آمده، حصين بن نمير و مردم شام تا چهل روز بعد در مكه با ابن زبير و يارانش جنگ داشتند و محاصره‏شان کردند. پس از آن که خبر مرگ يزيد به ابن زبير و يارانش رسيد، ابن زبير به آنها بانگ زد و گفت: «بدانيد كه طغيانگرِ شما هلاك شده هر كس از شما كه میخواهد وارد چيزى شود كه مردم شده‏اند بشود و هر كه نخواهد به شام بازگردد.» صبح، دوباره جنگ شروع شد، ابن زبير به حصين بن نمير گفت: «نزديك من آى كه با تو سخن بگویم.» پس ابن نمير نزد وى رفت و با وى سخن گفت و اسبِ یکی از آن دو، پشكل انداخت و كبوتران حرم در حال نوک زدن به پشکلها بودند که حصین، اسبِ خود را از آن¬ها دور می¬داشت ابن زبير گفت: «چه مى‏كنى؟» گفت: «میترسم، اسبم كبوتران حرم را بكشد.» ابن زبير گفت: «از اين باك دارى امّا مى‏خواهى مسلمانان را بكشى؟» گفت: «نه با تو جنگ نمى‏كنم، به ما اجازه بده طواف کنیم و برويم.» ابن زبير، اجازۀ طواف داد و آنها رفتند. (اريخ الامم و الملوك، تاريخ الطبري،ج‏5،496- 498:)
دیدگاه اهل سنت و علمای اهل سنت در مورد حکومت یزید
ذهبی: "یزید ناصبی غلیظ و تندخویی بود که اخلاق سگان را داشت و مسکر می‌نوشید و از هیچ معصیت و منکری روی گردان نبود. دولتش به قتل حسین آغاز گشت و به ویرانی کعبه تمام یافت (المصدر،ص 76)
ابن کثیر: "به راستی یزید پیشوایی فاسق و کافر و شایستهٔ لعن بود. (البدایه و انهایه ۸/۲۳۸)
تفتازانی(شرح عقاید النفسیه): "حق این است که یزید به قتل حسین رضایت داد و او را چنین بشارت دادند و به اهل بیت رسول اهانت کرد پس لعنت خدا بر وی و بر یاران و همراهان اوست."
یافعی: "و آن کس که امر به قتل حسین بن علی رضی الله عنه کرد و آن کس که او را به قتل رساند و آن کس که آن را حلال دانست و راه را برای قتل حسین بن علی فراهم داشت همهٔ این‌ها کافر هستند و مستحق (لعن شذرات من ذهب / ابن العماد الحنبلی: ۱ / ۶۸.)
مسعودی: "و یزید مردی ستمگر و ظالم و فاسق بود و مسئول در قتل نوهٔ رسول خدا صلی الله علیه و سلم و اصحاب او رضی الله عنهم است. او آشکارا شراب می‌نوشید و با سگان می‌نشست. اخلاقش اخلاق فرعون بود. جز این که فرعون در امر رعیت مدارا بیشتر می‌نمود تا وی و انصاف بیشتر داشت و تدبیر بیشتر.(مروج الذهب : ۳ / ۸۲")
علمای بسیار دیگر از جمله سبط بن الجوزی، القاضی ابویعلی، جلالالدین سیوطی، ابن حزم، شوکانی، جاحظ، شیخ محمد عبده و امام احمد بن حنبل همه یزید را کافر و فاسق دانسته و رای به جواز لعن یزید داده‌اند.
ابوحامد محمد غزالی طوسی عالم شافعی که مدرس مدرسه نظامیه ی بغداد بود فتوایی مبنی بر عدم جواز لعن یزید صادر کرد. غزالی نوشت: «دخالت یزید در کشتن حسین بن علی مسلم نیست و اگر هم باشد قتل نفس فسق است نه کفر، به علاوه ممکن است که یزید توبه کرده باشد و از همهٔ این‌ها گذشته لعن انسان که سهلست، لعن حیوان هم صحیح نیست و رسم لعن و نفرین ناپسند است زیرا که خداوند لعنتگران و ناسزاگویان را دوست ندارد» غزالی هر چند فتوای منع لعن یزید را صادر کرد اما با مسامحه و پرده پوشی بر نابکاری‌های یزید مخالف بود. بر اعتقاد بعضی این فتوای غزالی به خاطر تعصب ناخودآگاه وی بر ضد شیعه و اصرار شیعه بر لعن یزید بود.
احمد بن حنبل - ابن جوزی:ان انکاره على من استجاز ذم المذموم ولعن الملعون من جهل صراح، فقد استجازه کبار العلماء، منهم الامام احمد بن حنبل (رضى اللّه) وقد ذکر احمد فى حق یزید ما یزید على اللعنه
اینکه منکر جایز بودن بدگویی از این شخص ناپاک و لعن کردن این شخص ملعون شده است ، گمراهی آشکار است ؛ زیرا این عمل را بزرگان علما از جمله احمد بن حنبل لعن او را جایز دانسته اند ؛ و احمد بن حنبل در مورد یزید کلامی گفته است که از لعنت نیز بیشتر است. (الردّ على المتعصّب العنید - ص40)
سعد الدین تفتازانی:اتفقوا على جواز اللعن على من قتل الحسین أو أمر به أو أجازه أو رضى به قال والحق أن رضا یزید بقتل الحسین واستبشاره بذلک وإهانته أهلی بیت رسول الله صلی الله علیه وسلم مما تواتر معناه وإن کان تفصیله آحادا قال فنحن لا نتوقف فی شأنه بل فی کفره وإیمانه لعنة الله علیه وعلى أنصاره وأعوانه.
همه این نظر را دارند که می توان کسانی را که حسین را کشته اند یا به این کار دستور داده اند ، یا اجازه این کار را داده اند ، یا به این کار راضی شده اند را لعنت کرد . و درست آن است که یزید به قتل حسین علیه السلام راضی بود ؛ و شادی او از قتل حسین و اهانت کردن او به اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از مطالبی است که به حد تواتر معنوی رسیده است ؛ اگر چه تفاصیل آن به صورت خبر واحد نقل شده است ؛ بنا بر این ما در مورد یزید سکوت نمی کنیم ؛ بلکه حتی در کافر یا مومن بودن او شک نداریم ؛ لعنت خدا بر او و یاوران و همکارانش .(شرح العقائد النَسَفیه ، ص 103 ، اسم المؤلف: سعد الدین مسعود بن عمر بن عبدالله التفتازانی الوفاة: 791 هـ ، دار النشر : مکتبه الکلیات الازهریه - قاهره - 1408ه / 1988 م ، تحقیق : احمد حجازی السّقا)
جلال الدین سیوطی:فکتب یزید إلى والیه بالعراق عبید الله بن زیاد بقتله فوجه إلیه جیشا أربعة آلاف علیهم عمر بن سعد بن أبی وقاص .... لعن الله قاتله وابن زیاد معه ویزید ایضا:پس یزید برای والی اش در عراق - عبیدالله بن زیاد - دستور قتال و جنگیدن با حسین (علیه السلام) را ضادر کرد و سپاهی 4000 نفره به فرماندهی عمر بن سعد به سمت او گسیل داشت ... خداوند قاتل حسین (ع) و این زیاد و یزید را لعنت نماید.(تاریخ الخلفاء ، ص 207 ، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : مطبعة السعادة - مصر - 1371هـ - 1952م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد محی الدین عبد الحمید)
شهاب الدین آلوسی:أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین وإمارة الصبیان، یشیر إلى خلافة یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها کانت سنة ستین من الهجرة.این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم: «پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حکومت بچه‌ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده که علی رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت کند. چرا که او در ابتدای سال شصت هجری حکومت می‌نمود. ( روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، ج 6 ص 192 ، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت)
پس از آن در جای دیگری از کتابش ، وارد میدان شده و به ادله جواز لعن یزید اشاره میکند :
وعلى هذا القول لا توقف فی لعن یزید لکثرة أوصافه الخبیثة وارتکابه الکبائر فی جمیع أیام تکلیفه ویکفی ما فعله أیام استیلائه بأهل المدینة ومکة فقد روى الطبرانی بسند حسن « اللهم من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه وعلیه لعنة الله والملائکة والناس أجمعین لا یقبل منه صرف ولا عدل»... وقد جزم بکفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزی وسبقه القاضی أبو یعلى، وقال العلامة التفتازانی: لا نتوقف فی شأنه بل فی إیمانه لعنة الله تعالى علیه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السیوطی علیه الرحمة وفی تاریخ ابن الوردی.... وهذا کفر صریح فإذا صح عنه فقد کفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه: لیت أشیاخی الأبیات، وأنا أقول: الذی یغلب على ظنی أن الخبیث لم یکن مصدقا برسالة النبی صلى الله علیه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبیه علیه الصلاة والسلام وعترته الطیبین الطاهرین فی الحیاة وبعد الممات وما صدر منه من المخازی لیس بأضعف دلالة على عدم تصدیقه من إلقاء ورقة من المصحف الشریف فی قذر؛ ولا أظن أن أمره کان خافیا على أجلة المسلمین،... ولو سلم أن الخبیث کان مسلما فهو مسلم جمع من الکبائر ما لا یحیط به نطاق البیان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعیین ولو لم یتصور أن یکون له مثل من الفاسقین، والظاهر أنه لم یتب، واحتمال توبته أضعف من إیمانه، ویلحق به ابن زیاد. وابن سعد. وجماعة فلعنة الله عز وجل علیهم أجمعین، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشیعتهم ومن مال إلیهم إلى یوم الدین ما دمعت عین على أبی عبد الله الحسین،... ولا یخالف أحد فی جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربی المار ذکره وموافقیه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا یجوزون لعن من رضی بقتل الحسین رضی الله تعالى عنه، وذلک لعمری هو الضلال البعید الذی یکاد یزید على ضلال یزید.
بنابر این قول به خاطر کثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتکاب گناهان کبیره‌ای که در طول أیام تکلیفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در أیام استیلاء و تسلطش بر أهل مدینه و مکه مرتکب گردید جای شک و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند. طبرانی با سند حسن روایت می‌کند: «خدایا کسی را که به أهل مدینه ظلم کرد و آن‌ها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائکه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتی که هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلى به کفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند، و علامه تفتازانی در این باره می‌گوید: تکلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شک و تردیدی در این باره نداریم لعنت خداوند متعال بر او و بر أنصار و أعوان یزید باد، و از کسانی که تصریح به لعن یزید نموده است جلال الدین سیوطی است و در تاریخ ابن وردی آمده است:... و این کفر صریحی برای یزید به حساب می‌آید و اگر این صحیح باشد در حقیقت او کافر است و مثل همین است تمثل یزید به قول عبد الله بن زبعرى که قبل از اسلام سروده است و یزید آن را تکرار کرد: لیت أشیاخی ببدر شهدوا تا آخر ابیات.
به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بیشتر به ذهنم می‌رسد این است که یزید شخص خبیثی بوده که هرگز به رسالت نبی اکرم صلى الله علیه و آله ایمان نداشته و آن‌چه که او بر أهل حرم خداوند تعالى و أهل حرم نبی اکرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آن‌چه که از سیئات و معاصی از او سر زد کمتر از این نیست که کسی ورقی از مصحف و قرآن کریم را در نجاست بیاندازد؛ و گمان نمی‌برم کار‌هایی که از یزید سرزده است بر هیچ یک از مسلمانان مخفی باشد...، و بر فرض هم که بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده که آن‌قدر گناه کبیره مرتکب شده که در بیان نمی‌گنجد، و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی‌کنم مثل او شخص با این همه فسق یافت شود، و ظاهر این است که او تا آخر عمر خود توبه نکرده، و احتمال توبه او ضعیف‌تر از احتمال إیمان اوست، و در این احکام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان و هر کس که به ‌آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان که چشمی تا روز قیامت برای أبی عبد الله الحسین گریه می‌نماید بر او،... و در جواز لعن با این ألفاظ و مانند این‌ها هیچ کس مخالفت ننموده مگر ابن عربی که قبلاً از آن سخن گفته شد... که او و بعضی از موافقین او لعن کسی را که راضی به قتل حسین باشد را جایز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است که بیش از ضلالت و گمراهی یزید است.(روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، ج 26 ص 72 - 74، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت .)
نظرات علمای اهل سنت درمورد یزید و قاتلان امام حسین علیه السلام
نظر انديشمندان اهل سنت را میتوان به چهار گروه، تقسيم كرد:
گروه اول: يزيد كافر است (به دليل اعمال و رفتارش) اين نظر اسكافي و آلوسي و ابن جوزي است.
گروه دوم: كافر نيست ولي مذموم و ملعون است البته بعضي گفته اند: به صورت كلي لعن شود و ذكر و عنواني از او برده نشود.
گروه سوم: يزيذ نبايد لعن شود. وي در مواجه با امام حسين خطا كرده(ابو حامد غزالي) ولي عده¬اي مي¬گويند كه وي در مواجه با امام حسين خطا نكرده است.مانند ابن عربي مالكي و ابن خلدون.
گروه چهارم و اندک به تعداد انگشتان دست: توقف و سكوت. (صواعق المحرقه، ابن حجر، ص 218)
ابن حجر ـ يكى از نويسندگان اهل سنت ـ میگويد: اهل سنت درباره كفر يزيد اختلاف نظر دارند:
الف) گروهى براين باورند كه يزيد كافر است به دليل اين سخن يزيد كه ابن جوزى نقل كرده كه پس از آنكه سر امام حسين را به شام بردند ـ يزيد ـ مردم را جمع كرد و در حالى كه با چوب بر سر و دندان امام مى زد، شعر زير را مى خواند(الرد على المعتصب العنید المانع من ذم الیزید، ابن جوزى، ص 13.)
ليت اشياخى ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الأسل
لأهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا يا يزيد لا تشل...
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحى نزل
ب) گروه دوم مىگويند: يزيد كافر نيست چرا كه يزيد در هنگام مشاهده سر امام حسين چنين گفت: «رحمك الله يا حسين لقد قتلك رجل لم يعرف حق الارحام و قال قد زرع لى العداوة فى قلب البر و الفاجر; خداوند تو را رحمت كند اى حسين، تو را مردى كشت كه حق قوميت را نشناخت و با كشتن تو كينه و بغض مرا در دل هر انسان خوب و بدى كاشت.»
ج) گروه سوم بر اين عقيده اند كه راه درست آن است كه توقف كرده و يزيد را تكفير نكنيم. محمد غزالي اين ديدگاه را دارد.
در نظر اهل سنت، جواز لعن قاتلان امام حسين را به صورت كلى ـ يعنى بدون اينكه نام شخصى برده شود ـ اشكالى ندارد و مورد اتفاق است. به طور مثال اگر گفته شود خداوند، قاتلان امام حسين يا كسى كه دستور قتل و شهادت آن حضرت را صادر كرده است لعنت كند رواست; از اين رو، برخى به صورت كلى يزيد را لعن كرده اند . (صواعق المحرقه، ابن حجر ، ص 222)
سعدالدين تفتازانى مى گويد: «واما ما جرى بعدهم من الظلم على اهل بيت النبى(صلى الله عليه وآله)فمن الظهور بحيث لا مجال للاخفاء و من الشناعة بحيث لا اشتباه على الآراء اذ تكادُ تشهد به الجماد و العجماء و يبكى له من فى الارض والسماء وتنهد منه الجبال و تنشق الصخور و يبقى سوء عمله على كرّ الشهور و مر الدهور و لعنة الله على من باشر او رضى او سعى و لعذاب الآخرة أشد و أبقىظلم و ستمى را كه بر اهل بيت پيامبر(ص) وارد كردند، به اندازه اى روشن و آشكار است كه جاى هيچ گونه نكته ابهامى براى كسى نمى گذارد; بلكه تمام جمادات و حيوانات بر آن گواهى مى دهند و هر كسى كه در زمين و آسمان است بر آنها اشك مى ريزد، كوهها متزلزل و صخره ها متلاشى مى شود و آثار زشت اين اعمال همواره بر تارك تاريخ باقى خواهد ماند. خداوند كسانى را كه اين اعمال را به وجود آورده و يا به آن خشنود و در مقدمات آن همكارى داشته اند لعنت كند. به يقين عذاب آخرت شديدتر است.» (شرح مقاصد، سعدالدين تفتازانى، ج 5، ص 311.)
در جمع بندی این دیدگاه های فوق چند نکته حائز اهمیت وجود دارد:
1- لعن یزید به صراحت یا به اشاره، صحیح است
2- اگرچه یزید کافر نیست اما ملعون است
3- یزید فاسق است
4- یزید کافر است
5- کسی از علمای اهل سنت از گذشته تا حال یزید بن معاویه را تمجید نکرده است جز عده ای انگشت شمار.
6- خشنودی به قتل امام حسین و اعمال دوران یزید باعث لعنت خداست و گناه محسوب میشود.
7- در کردستانات هنوز عبارت« فلانی مثل یزید است: ده لی یزیده» نوعی ناسزاست و این می رساند که مردم اهل سنت از گذشته تا کنون، یزید را فردی فاسق و بی دین دانسته اند که سه به سه حریم جهان اهل سنت رحم نکرد
اهل بیت پیامبر- شهر پیامبر و اصحاب پیامبر- کعبه و حرمت آن
8- و اینکه نویسنده ی مقاله ی فوق با استناد به چه دلیلی بیان می کند روایات مذکوره، صحیح نیستند
9- هدف از این ایزوله کردن یزید از شخصیت های منفور تاریخ اسلام و لکه ننگ آن ، برای چیست؟!
انتقام خدا از قاتلان امام حسین (ع)
ابن کثیر دمشقی در این باره می¬نویسد: بیشتر روایت¬ها، داستان¬ها و بلایای نقل شده که بر سر قاتلان امام حسین آمده است، صحیح هستند و کمتر کسی ازشرکت کنندگان در قتل امام حسین(ع) بدون گرفتار شدن به بیماری¬های صعب العلاج از دنیا رفته یا دیوانه شده¬اند.( البدایه و النهایه، ج11، ص576. و الدوحه النبویه، ص129. و معاویه بن ابی سفیان، ص543 و الاستیعاب، حاشیه الإصابه، ج1ص382.)
و طبرانی از ابی رجاء العطاردی با رجال صحیح، نقل می¬کند که: اهل بیت پیامبر(ص) را دشنام ندهید؛ زیرا، کسی دربارۀ حسین گفت: آیا داستان این فاسق، حسین بن علی را نشنیده-اید که خدا او را از میان برد. بعد از گفتن این جمله، چیزی نگذشته بود که ناخودآگاه، دولیوان به چشمانش خورد و نابینا گشت.( المعجم الکبیر، از طبرانی، ج3، ص119)
جایگاه امام حسین(ع) در احادیث اهل سنّت
1. امام احمد با سندِ حسن، به روایت یعلی العامری - رضی الله عنه- نقل می¬کند: أَنَّ يَعْلَى بْنَ مُرَّةَ حَدَّثَهُمْ أَنَّهُمْ خَرَجُوا مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَى طَعَامٍ دُعُوا لَهُ فَإِذَا حُسَيْنٌ يَلْعَبُ فِي السِّكَّةِ قَالَ فَتَقَدَّمَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَمَامَ الْقَوْمِ وَبَسَطَ يَدَيْهِ فَجَعَلَ الْغُلَامُ يَفِرُّ هَا هُنَا وَهَا هُنَا وَيُضَاحِكُهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى أَخَذَهُ فَجَعَلَ إِحْدَى يَدَيْهِ تَحْتَ ذَقْنِهِ وَالْأُخْرَى فِي فَأْسِ رَأْسِهِ فَقَبَّلَهُ وَقَالَ حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْ حُسَيْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْنًا : روزی با پیامبر برای یک مهمانی بیرون رفتیم و جمعی هم با ما بودند، اتفاقاً حسین با بچه¬ها بازی می¬کرد، رسول خدا خواست او را بگیرد، امّا، حسین این طرف و آن طرف می¬دوید و پیامبر، خنده¬کنان می¬رفت تا او را گرفت: یک دست را برپشت و دست دیگرش را زیر چانۀ حسین گذاشت و او را بوسید و فرمود: حسین از من است و من از حسین، خدایا، دوست بدار، هر آنکه حسین را دوست می¬دارد.»( فضائل الصحابه، امام احمد، ج2 حدیث 772 و أخرجه البخارى فى الأدب (1/133 ، رقم 364) ، والترمذى (5/658 ، رقم 3775) وقال : حسن . وابن ماجه (1/51 ، رقم 144) ، والطبرانى (22/274 ، رقم 702) ، والحاكم (3/194 ، رقم 4820) وقال : صحيح الإسناد . وأخرجه أيضًا : أحمد (4/172 ، رقم 17597) ، وابن أبى شيبة (6/380 ، رقم 32196) .)
2. پيامبر اکرم فرمود: « الْحَسَنُ وَ الْحُسَينُ سَيِّدا شَبابِ اهْلِ الْجَنَّةِ» و طبق نقلي ديگر فرمود: «وَ انّ حَسَنَاً وَ حُسَيْنَاً سَيِّدا شَبابِ اهْلِ الْجَنَّة» يعني حسن و حسين دو آقاي جوانان اهل بهشتند.( سنن ابن ماجه، 1/56 ، الجامع الصغير 1/7 و 152، صواعق 185 و 189، ترمذي 13/191و192،حدیث شماره 3768؛ خصائص نسائي 48، مقتل خوارزمي 92. ناصرالدین ألبانی، این حدیث را صحیح می¬داند نگا: سلسله الأحادیث الصّحیحه، ج2/44 حدیث 448).)
3. پيغمبر اعظم (ص) فرمود: «انَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَينَ هُما رَيْحانَتاىَ مِنَ الدُّنْيا» حسن و حسين، دو ريحانۀ من از دنيا هستند.
4. در بعضى ديگر از روايات وارد شده که فرمود: «الْوَلَدُ رَيْحانَةٌ وَ رَيْحانَتىّ الحَسَنُ وَ الحُسَينُ» فرزند، ريحانه است و دو ريحانۀ من حسن و حسين¬اند. همچنين در حديث ديگر فرمود: «إنَّ ابْنىَّ هذَيْنِ رَيْحانَتاىَ مِنَ الدُّنيا» يعنى اين دو پسر من، دو ريحانه من از دنيا هستند.( بخاري 2/188، حدیث شماره 3753 و ترمذي 13/193، اسد الغابة 2/19)
5. از عبدالله بن عمر(رض) منقول است که یکی از اهل عراق، از حکمِ کشتن مگس برای مُحرِم پرسید. عبدالله بن عمر فرمود: مردم عراق، مردمانی عجیب هستند، از حکم کشتنِ مگس می¬پرسند امّا فرزند دختر رسول خدا را کشته¬اند. در حالی که رسول خدا فرمودند: در این دنیا، این دو(حسن و حسین) ریحانه¬های خوشبوی من هستند. حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ حَدَّثَنَا غُنْدَرٌ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي يَعْقُوبَ سَمِعْتُ ابْنَ أَبِي نُعْمٍ سَمِعْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ وَسَأَلَهُ عَنْ الْمُحْرِمِ قَالَ شُعْبَةُ أَحْسِبُهُ يَقْتُلُ الذُّبَابَ فَقَالَ أَهْلُ الْعِرَاقِ يَسْأَلُونَ عَنْ الذُّبَابِ وَقَدْ قَتَلُوا ابْنَ ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ هُمَا رَيْحَانَتَايَ مِنْ الدُّنْيَا.( صحیح بخاری، حدیث شماره 3753 و: إن الحسن والحسين هما ريحانتاى من الدنيا (الترمذى - صحيح - عن ابن عمر . النسائى عن أنس)حديث ابن عمر)
6. همچنين ترمذى، و احمد روايت کرده‏اند: انَّ رسُولَ اللَّه (ص) اخَذَ بِيَدِ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ فَقَالَ: مَنْ احَبَّنى‏ وَ احَبَّ هذَيْنِ وَ اباهُما وَ امَّهُما کانَ مَعى‏ فى‏ دَرَجَتى‏ يَوْمَ الْقِيامَةِ " يعنى رسول خدا (ص) دست حسن و حسين (ع) را گرفت و فرمود: هر کس مرا دوست بدارد و اين دو و پدر و مادرشان را دوست بدارد، روز قيامت با من در درجۀ من خواهد بود.( ترمذي 1/176، کنز العمال 6ج/216، صواعق، ص 185)
7. سيوطى از بغوى و ابن السکن و باوردى و ابن منده و ابن عساکر از انس بن حارث روايت کرده است: «انَّ ابْنى‏ هذا يُقْتَلُ بِارْضٍ مِنَ الْعِراقِ يُقالُ لَها کَرْبَلا فَمَنْ شَهِدَ ذلکَ مِنْهُم فَلْيَنصُرْهُ.» به درستي که اين پسرم در زمينى از عراق که به آن کربلا گفته مى‏شود، کشته مى‏شود؛ پس هر کس شاهد باشد بايد او را يارى کند(کنز العمال 6/223)
8. بخارى و ابن اثير روايت کرده‏اند که وقتى سر حسين (ع) را نزد عبيداللَّه بن زياد آوردند، سر مطهّر را در طشتى قرار داد و با شمشير يا چوب دستى خود بر آن چشم و بينى نازنين مى‏زد و از نيکويى و زيبايى آن حضرت سخن مي گفت. در اين هنگام انس گفت: (حسين) شبيه‏ترين ايشان (يعنى اهل بيت) به پيغمبر (ص) بود: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنِي حُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا جَرِيرٌ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أُتِيَ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ زِيَادٍ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَام فَجُعِلَ فِي طَسْتٍ فَجَعَلَ يَنْكُتُ وَقَالَ فِي حُسْنِهِ شَيْئًا فَقَالَ أَنَسٌ كَانَ أَشْبَهَهُمْ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ(صحيح بخاري حدیث 3465. باب مناقب الحسن و الحسین. و صحیح ترمذی حدیث شماره3711 و مسند امام احمد، حدیث شماره 13251 و المعجم الکبیر الطبرانی حدیث شماره 2479 و 2810 و مسند ابی یعلی حدیث شماره 2775 و الجمع بین الصحیحین حدیث شماره 2016.)
9. ابن مردويه روايت کرده که پيغمبر اکرم (ص) فرمود: «فِىْ الْجَنَّةِ دَرَجَةٌ تُدْعَى‏ الْوَسيلَةُ فَاذا سَأَلْتُمُ اللَّهَ فَسْأَلُوا لِىَ الْوَسيلَةَ قالُوْا: يا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ يَسْکُنْ مَعَکَ فيها؟ قالَ: عَلِىٌّ وَ فاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ. يعنى در بهشت درجه‏اى است که وسيله خوانده مى‏شود، هرگاه از خدا سؤال کرديد پس سؤال کنيد براى من وسيله را گفتند: يا رسول اللَّه چه کسى با تو در آن درجه، ساکن مى‏گردد؟ فرمود: على و فاطمه و حسن و حسين (ع)»( جمع الجوامع یا الجامع الکبیر از سیوطی، حدیث 132. و کنز العمال 6/217، اسد الغابه 5/523.)
10. طبرانى از واثله روايت کرده که پيامبر اکرم (ص) در حق على، فاطمه، حسن و حسين (ع) چنين دعا کرد: «الَلّهُمَّ انَّکَ جَعَلْتَ صَلَواتِکَ وَ رَحْمَتَکَ وَ مَغْفِرَتَکَ وِ رِضْوانَکَ عَلى‏ ابراهيمَ و آلِ إِبْراهيمَ اللَّهُمَّ انَّهُم مِنّىِ وَ انَا مِنْهُم فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَ رَحْمَتَکَ وَ مَغْفِرَتَکَ وَ رِضْوانَکَ عَلَىَّ وَ عَلَيْهِم يَعنِى عَلِيّاً وَ فاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيناً: یعنى خدايا صلوات، رحمت، مغفرت و خوشنودى‏ات را بر ابراهيم و آل ابراهيم قرار دادى. خدايا، ايشان؛ يعنى على، فاطمه، حسن و حسين از من‏اند، و من از ايشان هستم؛ پس صلوات، رحمت ، آمرزش و خشنودى‏ات را بر من و بر آنها قرار بده.
همچنين در تعبيری ديگرفرمود: « اللهمّ إنّك جَعلتَ صلواتك ورحمتك ومغفرتك ورضوانك على إبراهيم وآل إبراهيم اللهم إنهم منى وأنا منهم فاجعل صلواتك ورحمتك ومغفرتك ورضوانك علَىَّ وعليهم يعنى على وفاطمة وحسن وحسين انَّهُمْ مِنّى‏ وَ انَا مِنْهُمْ» ايشان از من هستند، و من از ايشان هستم. و در جاي ديگر فرمود: «انَا سِلْمٌ لِمَنْ سالَمْتُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتُمْ» من در صلح و سازشم با هر کس که با شما در صلح و سازش باشد، و در جنگ و نبردم با هرکه با شما در جنگ باشد(ابن ماجه 1/65، سنن ترمذي 13/248 و: (الطبرانى عن واثلة)
أخرجه الطبرانى (22/95 ، رقم 230) . قال الهيثمى (9/167) : کنزل العمال 6/217)
11. از يعلى بن مره روايت کرده‏اند که حسن و حسين (ع) به سوى پيغمبر (ص) آمدند در حاليکه از يکديگر در تشرّف به محضر جدّ بزرگوار خود پيشى مى‏جستند، يکى از آنها قبل از ديگرى رسيد، پيغمبر اکرم (ص) دست به گردنش انداخت و او را به سينۀ خود چسبانيد و بوسيد، سپس آن يکي را بوسيد و بعد فرمود: «انّى‏ احِبُّهُما فَاحِبُّوهُما» من اين دو را دوست مى‏دارم پس اين دو را دوست بداريد.( صحیح بخاری، باب مناقب الحسن و الحسین رضی الله عنهما، حدیث شماره 3464 .سنن ترمذی حدیث شماره3702 و حدیث شماره 3715. مسند امام احمد، حدیث شماره 9383 و حدیث 20827 و اللهم إنى أحبهما فأحبهما وأبغض من أبغضهما يعنى الحسن والحسين (ابن أبى بى شيبة ، والطبرانى عن أبى هريرة) و أخرجه ابن أبى شيبة (6/378 ، رقم 32175) ، والطبرانى (3/49 ، رقم 2651) . قال الهيثمى (9/180).)
12. دربارۀ شهادت امام حسین (ع) از سلمی روایت شده که نزد امّ سلمه رفتم درحالی که می¬گریست. علّت را جویا شدم؛ گفتند: رسول خدا(ص) را به خواب دیدم که ریش و سرشان، خاک آلوده بود، گفتم: ای رسول خدا چه شده است؟! فرمودند: همین حالا شاهد قتلِ حسین بود: - حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْأَشَجُّ حَدَّثَنَا أَبُو خَالِدٍ الْأَحْمَرُ حَدَّثَنَا رَزِينٌ قَالَ حَدَّثَتْنِي سَلْمَى قَالَتْ دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ وَهِيَ تَبْكِي فَقُلْتُ مَا يُبْكِيكِ قَالَتْ رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَعْنِي فِي الْمَنَامِ وَعَلَى رَأْسِهِ وَلِحْيَتِهِ التُّرَابُ فَقُلْتُ مَا لَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ شَهِدْتُ قَتْلَ الْحُسَيْنِ آنِفًا».( سنن ترمذی، باب مناقب الحسن و الحسین، حدیث شماره 3704. السمتدرک علی الصحیحین، ذکر امّ المؤمنین امّ سلمه، حدیث شماره 6848. المعجم الکبیر از طبرانی، حدیث شماره 19325. دلائل النبوه از بیهقی، حدیث شماره 2978.)
13. امام احمد در مسند خود و بیهقی در دلائل النبوه با سندِ صحیح از ابن عبّاس نقل کرده¬اند که گفت: «رسول خدا را هنگام ظهر به خواب دیدم؛ با موهایی غبارآلوده و در دستانش شیشه¬ای پر از خون. عرض کردم: پدر و مادرم فدایت! این چیست؟! فرمود: این خونِ حسین و یاران اوست.» عمّار بن عمّار می¬گوید: آن روزی را که ابن عبّاس می¬گفت، بررسی کردیم، دانستیم همان روزی بود که حسین به شهادت رسید:« حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ أَبِي عَمَّارٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي الْمَنَامِ بِنِصْفِ النَّهَارِ أَشْعَثَ أَغْبَرَ مَعَهُ قَارُورَةٌ فِيهَا دَمٌ يَلْتَقِطُهُ أَوْ يَتَتَبَّعُ فِيهَا شَيْئًا قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذَا قَالَ دَمُ الْحُسَيْنِ وَأَصْحَابِهِ لَمْ أَزَلْ أَتَتَبَّعُهُ مُنْذُ الْيَوْمَ قَالَ عَمَّارٌ فَحَفِظْنَا ذَلِكَ الْيَوْمَ فَوَجَدْنَاهُ قُتِلَ ذَلِكَ الْيَوْمَ.»( مسند امام احمد، بدایه مسند ابن عباس، حدیث شماره 2057و حدیث 2422 و1380. غایه المقصد فی زوائد المسند، ص1432. و: حقبه من التّاریخ، ص137.)
14. دربارۀ خبر دادنِ پیامبر از شهادت امام حسین از امّ المؤمنین عائشه یا امّ سلمه(رضی الله عنهما) با سند صحیح، نقل شده: جبرئیل، نزد رسول خدا آمد، حسین گریه کرد و من رفتم و حسین به پیامبر نزدیک شد. جبرئیل گفت: ای محمّد، آیا او را دوست می¬داری؟ فرمود: بله. جبرئیل گفت: امّت تو به زودی او را خواهند کشت و اگر بخواهی سرزمینی که او را در آن به شهادت می¬رسانند نشانتان بدهم: حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، قَالَ: حَدَّثَنِى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَعِيدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَائِشَةَ، أَوْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَ وَكِيعٌ: شَكَّ هُوَ، يَعْنِى عَبْدَ اللَّهِ بْنَ سَعِيدٍ، أَنَّ النَّبِىَّ صلى الله عليه وسلم قَالَ لإِحْدَاهُمَا: لَقَدْ دَخَلَ عَلَىَّ الْبَيْتَ مَلَكٌ لَمْ يَدْخُلْه عَلَىَّ قَبْلَهَا، فَقَالَ: إِنَّ ابْنَكَ هَذَا الحُسَيْنٌ مَقْتُولٌ وَإِنْ شِئْتَ أَرَيْتُكَ مِنْ تُرْبَةِ الأَرْضِ الَّتِى يُقْتَلُ بِهَا»( فضائل الصّحابه، حدیث 1391. غایه المقصد فی زوائد المسند، ج2، ص1430. سیر الشهداء،ص244.)

و درپایان
می خواهم عقلا مطلبی را به عرض برسانم:
چگونه نویسنده ای حاضر است برای اعمال زشت یزید چون حمله مدینه(واقعه حره) و هتک حرمت نوامیش شهر مدینه و اصحاب کبار، توجیه بیاورد توجیهی که شهادت 80 صحابی و شهادت 700 نفر قاری قرآن را سبک جلوه میدهد و به نوعی همنوایی است.
چگونه نویسنده ای حاضر است برای حمله یزید به مکه شهر وحی و قبله گاه تمام مسلمین، توجیه بیاورد کسی که باعث تخریب کعبه و به آتش کشیده شدن آن بود و صدها تن را به شهادت کشانید.
چگونه نویسنده ای حاضر است برای به شهادت رساندن نوه ی حضرت رسول امام حسین که به نص حدیث اهل سنت سیّداشباب اهل الجنه است توجیه بیاورد و بخواهد اعمال یزید را به نام اهل سنت توجیه کند و سبک جلوه دهد.
والسّلامُ عَلی َمن إتّبعَ الهُدی
احقر بندگان خدا، کمال روحانی
2/7/97
منابع و مآخذ تحقیق
1. ابن اثیرجزری، علی .( 1989م). الکامل فی التاریخ، چاپ دوم، بیروت، دارالکتب اللبنانی.
2. ........................................ .(1965). الکامل فی التاریخ، چاپ دوم، بیروت، دارصادر.
3. ابن جوزی، ابی فرج عبدالرحمان .( بی تا). الردّ علی المتعصب العنید المانع من ذم یزید، اول، بیروت، مطبعه الکامل.
4. ابن حبّان. (1408قـ). صحیح ابن حبّان،(بترتیب ابن بلبان)، چاپ اول، بیروت .موسسه الرساله
5. ابن حجر عسقلاني، أحمد بن علي. (1999م) الصواعق المحرقه، چاپ اول، بیروت، دار المعرفه.
6. ابن حنبل، احمد .(1999م). فضائل الصّحابه، چاپ دوم، ریاض، دار ابن جوزی.
7. ............................... .(1419). مسند الإمام أحمد بن چاپ دوم، مصر، مؤسسة قرطبه.
8. ابن خیاط، ابو عمر.(1397ه). تاریخ خلیفه، چاپ دوم، بیروت، دارالقلم.
9. ابن عبد ربّه اندلسی .(1402ق). العقد الفرید، چاپ پنجم، بیروت، دار الکتب العربی.
10. ابن عساکر .(1415ق). مختصرتاریخ دمشق، چاپ ششم، بیروت، دارالفکر.
11. ابن قتیبه، عبدالله .(1963). الامامه و السیاسه، چاپ سوم، قاهره، مکتبه مصطفی البابی.
12. ابن کثیر، ابی الفداء .(1408ق). البدایه و النهایه، چاپ اول، بیروت، دارالریان.
13. ابن ماجه القزويني، محمد بن يزيد .( 1418قـ.). سنن ابن ماجه، چاپ اول، ریاض، دار المعارف، ریاض،الطبعه.
14. احمد بن حنبل.(1419). مسند أحمد بن حنبل، مصر، مؤسسة قرطبه.
15. اصفهانی، ابو الفرج. (بی تا). الأغانی، چاپ؟، مصر، دار الکتب المصریه.
16. ألباني، محمد ناصر .(1415ق). سلسله الأحاديث الصحيحه، چاپ سوم، ریاض، مكتبه .
17. بخاری، ابی عبدالله .(1991م). صحیح البخاری، چاپ اول، بیروت، دارالفکر.
18. بغدادی، خطیب .( بی تا). تاریخ بغداد، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العربی.
19. بطاینه، محمد .(1999م). دراسه فی تاریخ الخلافء الأمویین، چاپ اول، اردن، دار الفرقان.
20. بلاذری، احمدبن یحیی .(1989م). انساب الاشراف، چاپ سوم، بیروت، ناشر؟
21. .......................... .(1988م). فتوح البلدان، چاپ دوم، بیروت، مکتبه الهلال.
22. بیهقی، امام بیهقی .(1414قـ). سنن البیهقی الکبری، چاپ اول، مکه المکرمه، دار الباز.
23. ترمذي، محمد بن عيسى أبو عيسى السلمي .(1417هـ.). سنن الترمذي، چاپ اول، ریاض،مکتبه المعارف.
24. تفتازانی، تفتازانى .(1989). شرح المقاصد،ج5، چاپ سوم، مصر، مؤسسه قرطبه.
25. تمیمی، ابی عرب .(1404ق). المحن، چاپ اول، ریاض، دارالعلوم.
26. جزری ابن اثیر .( 2001 م‌). النهايه في‌ غريب‌ الحديث‌، چاپ اول،بیروت، دار احياء التراث‌ العربي‌.
27. حاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله .( 1990م). المستدرك علي الصحيحن، چاپ اول، بیروت، دار الكتب العلمي.
28. حثلین، سلطان .(2000م). الفقهاء و الخلفاء، چاپ اول، اردن، دار عمار.
29. حسن، ابراهیم حسن .(1964ق). تاریخ الاسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی، چاپ هفتم، قاهره، مکتبه النهضه المصریه.
30. حسن شُرّاب، محمّد محمّد .( بی تا). المدینه فی عصر الأموی، چاپ اول، دمشق، موسسه علوم القرآن.
31. حموی، یاقوت .(1995). معجم البلدان، ج۲، چاپ دوم، بیروت، دارصادر.
32. خمیس، عثمان .( بی تا). حقبه من التاریخ، چاپ اول، اسکندریه، دار الأیمان.
33. دهوکی، مرعی .(200م). الدوله الأمویه، چاپ؟، صنعاء، الجامعه الجدیده.
34. دینوری، ابوحنیفه .(1960). اخبار الطوال، چاپ اول، بیروت، دارالاحیاء العربیه.
35. ------------ .(1990م). الإمامه و السیاسه، المعروف بتاریخ الخلفاء، چاپ اول، بیروت، دار الاضواء.
36. ذهبی، احمد .(1989م). تاریخ الاسلام، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العربی.
37. ذهبی، شمس الدین محمد .(1413ق). تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام ، چاپ دوم،دار الکتاب العربی.
38. ذهبي، شمس¬الدين محمد .(1989م). تذكره الحفاظ، بیروت، چاپ اول، دار الكتب العلميه.
39. زرکلی، خیرالدین .(1989م). الأعلام، چاپ هشتم، بیروت، دار العلم للملایین.
40. سحیبانی، عبدالحمید .(1999م). سیر الشهداء، چاپ اول، ریاض، دار الوطن.
41. سیوطی، جلال الدین .(1425ق). تاریخ الخلفاء، چاپ ششم، بیروت، دار المعرفه.
42. صلّابی محمّد .(1428ق). معاویه بن ابی سفیان، چاپ اول، دمشق – بیروت، دار ابن کثیر.
43. ........................ .(1425ق). الدوله الأمویه، چاپ دوم، دمشق، دار ابن کثیر.
44. طبری، ابی جعفر .(1987م). تاریخ الامم و الرسول، چاپ اول، بیروت، دار الفکر.
45. طبری، ابوجعفر .(1960). تاریخ الرسل و الملوک یا تاریخ الامم و الملوک، معروف به تاریخ طبری، چاپ دوم، مصر، دار المعارف.
46. ........................ .(1358ق). تاریخ الرسل و الملوک یا تاریخ الامم و الملوک، معروف به تاریخ طبری، چاپ اول، قاهره، مطبعه الأستقامه.
47. ....................... .( 1387 ق‏).‏ تصحیح: محمد ابو الفضل ابراهيم‏، چاپ دوم، بيروت‏، روائع التراث العربى.‏
48. طبرانی، ابی قاسم سلیمان .(1985م). المعجم الکبیر، چاپ دوم، بیروت، مکتبه العلوم و الحکم.
49. طقوش، سهیل .(1387ش). امویان، مترجم عبدالرسول جعفریان، چاپ چهارم، تهران، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
50. عانی، عبداللطیف .(1968). اداره بلاد الشام فی العهدین الراشدی و الدموی، رساله فوق لیسانس، دانشگاه بغداد.
51. عبدالهادی، محمّد .(بی تا). مواقف المعارضه فی خلافه یزید، چاپ اول، مکه، دار البیاق.
52. عش، یوسف .(1982). الدوله الامویه و الاحداث ، چاپ دوم، دمشق، دار الفکر.
53. فسوی، یعقوب .(بی تا). المعرفه و التاربخ، بغداد، چاپ اول، مطبعه الارشاد.
54. متّقی هندی، علاء الدین .(1989م). کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، بیروت، چاپ اول، موسسه الرساله، بیروت.
55. مروزی، نعیم .( 1414 ق). کتاب الفتن، چاپ اول، بیروت، دارالفکر.
56. مسعودي، علي بن حسين .( بی تا). التنبيه والاشراف،چاپ اول، قاهره، دارالصاوي.
57. نسائي، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن. (1419ق). سنن نسائی، چاپ اول، ریاض، مكتبه المعارف.
58. هاشمی، عبدالمنعم . (2002م). الخلافه الأمویه، چاپ اول، قاهره، مکتبه الثقاه الدینیه.
59. هيثمي، علي بن أبي بكر .(1407هـ). مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، چاپ سوم، قاهره، دار الكتاب العربي.
60. نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر .(1363). تاریخ بخارا، تحقیق محمد تقی مدرس رضوی،چاپ دوم، تهران، توس.
61. نووی، محی الدین .(1407ق). صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر.
62. یعقوبی، احمد .(1993). تاریخ الیعقوبی، چاپ اول، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.

در پاسخ به مطلب (داستان شهادت حسين بن علی و سخنی درباره‌ی ماه محرّم )
شهاب الدین آلوسی أعوذ بالله (3 هفته 6 روز پیش)

شهاب الدین آلوسی

أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین وإمارة الصبیان، یشیر إلى خلافة یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها کانت سنة ستین من الهجرة

این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم: «پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حکومت بچه‌ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده که علی رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت کند. چرا که او در ابتدای سال شصت هجری حکومت می‌نمود.

روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، ج 6 ص 192 ، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت
http://shiaonlinelibrary.com/الکتب/2707_تفسیر-الآلوسی-الآلوسی-ج-٦/الصفحة_191#top
پس از آن در جای دیگری از کتابش ، وارد میدان شده و به ادله جواز لعن یزید اشاره میکند :

وعلى هذا القول لا توقف فی لعن یزید لکثرة أوصافه الخبیثة وارتکابه الکبائر فی جمیع أیام تکلیفه ویکفی ما فعله أیام استیلائه بأهل المدینة ومکة فقد روى الطبرانی بسند حسن « اللهم من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه وعلیه لعنة الله والملائکة والناس أجمعین لا یقبل منه صرف ولا عدل»... وقد جزم بکفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزی وسبقه القاضی أبو یعلى، وقال العلامة التفتازانی: لا نتوقف فی شأنه بل فی إیمانه لعنة الله تعالى علیه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السیوطی علیه الرحمة وفی تاریخ ابن الوردی.... وهذا کفر صریح فإذا صح عنه فقد کفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه: لیت أشیاخی الأبیات، وأنا أقول: الذی یغلب على ظنی أن الخبیث لم یکن مصدقا برسالة النبی صلى الله علیه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبیه علیه الصلاة والسلام وعترته الطیبین الطاهرین فی الحیاة وبعد الممات وما صدر منه من المخازی لیس بأضعف دلالة على عدم تصدیقه من إلقاء ورقة من المصحف الشریف فی قذر؛ ولا أظن أن أمره کان خافیا على أجلة المسلمین،... ولو سلم أن الخبیث کان مسلما فهو مسلم جمع من الکبائر ما لا یحیط به نطاق البیان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعیین ولو لم یتصور أن یکون له مثل من الفاسقین، والظاهر أنه لم یتب، واحتمال توبته أضعف من إیمانه، ویلحق به ابن زیاد. وابن سعد. وجماعة فلعنة الله عز وجل علیهم أجمعین، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشیعتهم ومن مال إلیهم إلى یوم الدین ما دمعت عین على أبی عبد الله الحسین،... ولا یخالف أحد فی جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربی المار ذکره وموافقیه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا یجوزون لعن من رضی بقتل الحسین رضی الله تعالى عنه، وذلک لعمری هو الضلال البعید الذی یکاد یزید على ضلال یزید.

بنابر این قول به خاطر کثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتکاب گناهان کبیره‌ای که در طول أیام تکلیفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در أیام استیلاء و تسلطش بر أهل مدینه و مکه مرتکب گردید جای شک و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند. طبرانی با سند حسن روایت می‌کند: «خدایا کسی را که به أهل مدینه ظلم کرد و آن‌ها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائکه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتی که هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلى به کفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند، و علامه تفتازانی در این باره می‌گوید: تکلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شک و تردیدی در این باره نداریم لعنت خداوند متعال بر او و بر أنصار و أعوان یزید باد، و از کسانی که تصریح به لعن یزید نموده است جلال الدین سیوطی است و در تاریخ ابن وردی آمده است:... و این کفر صریحی برای یزید به حساب می‌آید و اگر این صحیح باشد در حقیقت او کافر است و مثل همین است تمثل یزید به قول عبد الله بن زبعرى که قبل از اسلام سروده است و یزید آن را تکرار کرد: لیت أشیاخی ببدر شهدوا تا آخر ابیات.

به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بیشتر به ذهنم می‌رسد این است که یزید شخص خبیثی بوده که هرگز به رسالت نبی اکرم صلى الله علیه و آله ایمان نداشته و آن‌چه که او بر أهل حرم خداوند تعالى و أهل حرم نبی اکرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آن‌چه که از سیئات و معاصی از او سر زد کمتر از این نیست که کسی ورقی از مصحف و قرآن کریم را در نجاست بیاندازد؛ و گمان نمی‌برم کار‌هایی که از یزید سرزده است بر هیچ یک از مسلمانان مخفی باشد...، و بر فرض هم که بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده که آن‌قدر گناه کبیره مرتکب شده که در بیان نمی‌گنجد، و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی‌کنم مثل او شخص با این همه فسق یافت شود، و ظاهر این است که او تا آخر عمر خود توبه نکرده، و احتمال توبه او ضعیف‌تر از احتمال إیمان اوست، و در این احکام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان و هر کس که به ‌آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان که چشمی تا روز قیامت برای أبی عبد الله الحسین گریه می‌نماید بر او،... و در جواز لعن با این ألفاظ و مانند این‌ها هیچ کس مخالفت ننموده مگر ابن عربی که قبلاً از آن سخن گفته شد... که او و بعضی از موافقین او لعن کسی را که راضی به قتل حسین باشد را جایز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است که بیش از ضلالت و گمراهی یزید است.
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، ج 26 ص 72 - 74، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت

در پاسخ به مطلب (داستان شهادت حسين بن علی و سخنی درباره‌ی ماه محرّم )
یافعی: "و آن کس که امر به قتل (3 هفته 6 روز پیش)

یافعی: "و آن کس که امر به قتل حسین بن علی رضی الله عنه کرد و آن کس که او را به قتل رساند و آن کس که آن را حلال دانست و راه را برای قتل حسین بن علی فراهم داشت همهٔ این‌ها کافر هستند و مستحق لعن شذرات من ذهب / ابن العماد الحنبلی: ۱ / ۶۸."

تفتازانی(شرح عقاید النفسیه): "حق این است که یزید به قتل حسین رضایت داد و او را چنین بشارت دادند و به اهل بیت رسول اهانت کرد پس لعنت خدا بر وی و بر یاران و همراهان اوست."
همه متفق هستند بر جواز لعن کسانی که حسین (ع) را کشته، یا به این کار دستور یا اجازه داده، یا به این کار راضی شده‌اند و صحیح آن است که یزید به قتل حسین (ع) راضی بود و شادی او از قتل حسین (ع) و اهانت او به اهل‌بیت رسول خدا (ص) به حد تواتر معنوی رسیده است، هر چند تفاصیل آن به صورت خبر واحد ذکر شده است. بنابراین ما درباره یزید نه تنها سکوت نمی‌کنیم، بلکه حتی در کافر بودن او شکی نداریم. لعنت خدا بر او و یاوران و همدستانش باد». (تفتازانی، ق ۱۴۰۸، شرح المقاصد، ج ۱، ص ۶۷) وی در ادامه می‌گوید: «اما کسانی که حسین (ع) را کشتند یا دستور به قتل وی داشتند و این امر را جایز دانستند، بدون شک کافرند». (همان،شرح المقاصد، ج ۱، ص ۶۹)

ذهبی: "یزید ناصبی غلیظ و تندخویی بود که اخلاق سگان را داشت و مسکر می‌نوشید و از هیچ معصیت و منکری روی گردان نبود. دولتش به قتل حسین آغاز گشت و به ویرانی کعبه تمام یافت (المصدر)"

ابن کثیر: "به راستی یزید پیشوایی فاسق و کافر و شایستهٔ لعن بود. البدایه ۸/۲۳۸"

مسعودی: "و یزید مردی ستمگر و ظالم و فاسق بود و مسئول در قتل نوهٔ رسول خدا صلی الله علیه و سلم و اصحاب او رضی الله عنهم است. او آشکارا شراب می‌نوشید و با سگان می‌نشست. اخلاقش اخلاق فرعون بود. جز این که فرعون در امر رعیت مدارا بیشتر می‌نمود تا وی و انصاف بیشتر داشت و تدبیر بیشتر. مروج الذهب : ۳ / ۸۲"

در پاسخ به مطلب (داستان شهادت حسين بن علی و سخنی درباره‌ی ماه محرّم )
تبرئه یزید از ستمی که بر اهل (3 هفته 6 روز پیش)

تبرئه یزید از ستمی که بر اهل بیت رسول خدا(ص) در کربلا روا داشته است، کسی که در عیاش، شرابخوار ومیمون باز بودن او شکی نیست، مصداق ستمی وظلم بر اه بیت است. عبیدالله را یزید بر کوفه حاکم کرده بود وزمانی که اوضاع را بر وفق مراد ندید وتوسط امام سجاد علیه السلام وحضرت زینب رسوا شد از عبیدالله بدگویی کرد.
تلاش ابن تیمیه در تبرئه یزید کافی بود ولازم نبود شما نیز بجای پرداختن به ظلمی که در حق فرزند رسول خدا(ص) صورت گرفته بود به دفاع از یزید بپردازید. یزیدی که در سال 63 هجری ناموس واموال مردم مدینه که خیلی از صحابه هم در آنجا حضور داشتند را بر لشگر خود در جریان «حرّة» مباح کرد و لشگریان او به دختران صحابه ونوامیس آنها در مدینه تجاور کردند.
یزید کسی است که لشگر او در سال 64 خانه خدا را به منجنیق بستند. حال حضرات به چه منطقی یزید را تبرئه می کنند بدون اینکه برای گفته های خود سندی ذکر کنند. اگ رروایات مربوط به شربخوار وفاسق بودن یزید ضعیف است به گفته کدام عالم رجال ودرایه شناس این سخن گفته می شود؟!
تاسف بار اینجاست که این تبرئه را به اسم اهل سنت تمام می کنید واین ظلمی است در حق اهل سنتی که قرنها بر مظلومیت حسین اشک ریخته اند. حداقل بهتر بود می فرمودید این نظر جماعت دعوت واصلاح است وخود را در موضع نمایندگان اهل سنت قرار نمی دادید.
اگر شما به یزید محبت ندارید با کدام منطقی در مقام دفاع از او وتبرئه او از حادثه کربلا بر آمده اید؟!!!
اگر به زعم شما یزید نقشی در این ستم نداشته است چرا دوستش ندارید؟!!!
خباثت یزید وفسق وفساد او با آب اقیانوس اطلس وآرام هم پاک نمی شود، پس شما هم خود را رسوای عالم وآدم نکنید.

در پاسخ به مطلب (داستان شهادت حسين بن علی و سخنی درباره‌ی ماه محرّم )
بهترین خدمت به جامعە ایجاد (4 هفته 18 ساعت پیش)

بهترین خدمت به جامعە ایجاد شغل است. دستمریزاد

در پاسخ به مطلب (اشتغال‌زایی برای ٥٠ خانوار توسّط کارآفرین جوان ایرانشهری)
از نویسنده‌ی محترم اهل (4 هفته 18 ساعت پیش)

از نویسنده‌ی محترم اهل افغانستان کامل تشکر را دارم
اگر ممکن است نسبت کرامت ذاتی را با حقوق بشر توضیح دهید. ممنون

در پاسخ به مطلب (تا خوار نگردیم!)
دلیلتان برای خطاکار خواندن (4 هفته 18 ساعت پیش)

دلیلتان برای خطاکار خواندن معاویه چیست؟

در پاسخ به مطلب (داستان شهادت حسين بن علی و سخنی درباره‌ی ماه محرّم )
سلام و رحمت خداوند بر کاک (4 هفته 18 ساعت پیش)

سلام و رحمت خداوند بر کاک احمد مفتی‌زاده رحمه الله
اما زدن تهمت به معاویة بن ابی سفیان که خال‌المؤمنین است و یزید پسرش تنها به استناد شعر بوصیری فکر می‌کنم سند محکم و برهان قاطعی جهت اثبات مدعا نباشند.
از اتباع ایشان خواهشمند است این مسئله را روشن نمایند.

در پاسخ به مطلب (داستان شهادت حسين بن علی و سخنی درباره‌ی ماه محرّم )
درود بر استاد پیرانی آن (4 هفته 19 ساعت پیش)

درود بر استاد پیرانی آن دبیرکل فرزانه
از خداوند متعال طول عمر با برکت و توأم با عزت را برایشان خواستاریم.

در پاسخ به مطلب (کتاب «پیام‌های دبیرکلِ جماعتِ دعوت و اصلاح» منتشر شد)
احسنت بر همت آقای شهلی بر ان (4 هفته 23 ساعت پیش)

احسنت بر همت آقای شهلی بر
ان شا الله موفق و پیروز باشند

در پاسخ به مطلب (اشتغال‌زایی برای ٥٠ خانوار توسّط کارآفرین جوان ایرانشهری)